تأملاتی ترمینولوژیک،متدولوژیک و محتوایی در باب ایده پیامبر: عارف مسلح

بدست • 12 ژانویه 2021 • دسته: مقالات برگزيده از ديگران

محمد منصورنژاد
مدخل سخن
را تعقیب می کنم » عبدالکریم سروش « بیش از سه دهه است که مواضع استاد گرانقدر، دکتر
و ضمن استفاده، اتفاقا بر اکثر مباحث جدی اش )به ویژه رویاهای رسولانه(، کامنت های
اساسی دارم که برخی از آنها تا کنون در بیان و بنانم هم آمد. با این همه، به فرضیه ای باور
دکتر ،» تغییرِ محتوای اندیشه، متناسب با مقتضیات عصر « دارم: به نظرم، بر اساس متغیر
سروش، به تنهایی به اندازه همه متفکران حوزوی و غیر حوزی، بر اندیشه حوزویان و
ماموران « نواندیشان ایرانی تاثیر گذاشته است. هر نوشته و گفته جدیش، طیف وسیعی از
تا اندیشمندان مستقل دینی را به عکس العمل انتقادی می کشاند و …. »! معذور
کاش نظام جمهوری اسلامی ایران، در دهه های اخیر، به جای حمله به علم و عالم، قدر امثال
این استادان را می شناخت و فرصتی می داد تا اینان با درافکندن پرسش های سهمگین،
حوزویان )که اکثر در خوابی عجیب و عمیق فرو رفته اند!( را به تفکر و تولید علم به معنای
واقعی می کشاندند! و….
و خشونت در اسلام )مقارنِ رحلت » دین و قدرت « و اما سخنان این ایام دکتر سروش، در باب
استاد مصباح یزدی، نظریه پرداز خشونت در اسلام!(، هم همانگونه که انتظار می رفت، بازتاب
های مختلف داشت و نکات زیر هم جنبه انتقادی به این نقطه نظرات دارد:
مجموعه نقدهای بر این ایده و بحث را به سه دسته می توان تقلیل داد: یک: اشکالات
ترمینولژیک؛ دو: اشکالات متدلوژیک؛ سه: اشکالات محتوایی.
)۱ با » قدرت « اشکال ترمینولژیک: از جهت لغوی، درباره خلط معنای واژه و اصطلاحِ
و… چون در همان نشست، اشکال اساسی وارد شد، دیگر نکته ای گفته نمی » اقتدار «
که می تواند با نگاههای ( » قدرت مدار « شود، جز اشاره به این مطلب که پیامبر
» اوتالیتری « که با نگاه ( » اقتدار گرا « نسبت داشته باشد( کجا! و پیامبر » توتالیتری «
مربوط است( کجا!؟ خلط در مفهوم بندی و مقوله بندی » لویاتان « در » هابز « امثال
مورد تذکر قرار گرفته است و دکتر » فلسفه تحلیلی « همان نکته ای است که به حق در
سروش در نظر )نه در عمل!( به خوبی بدان وقوف دارند.
را به » اسلام « اما در این نوشتار، مایلم درباره مفهوم دیگری توضیح دهم. دکتر سروش
گرفتند! می توان از این استاد پرسید، کدام » تسلیم در برابر قدرت و حکومت « معنای
فرهنگ لغات مرتبط با اسلام )مجمع البحرین، العین، لسان العرب، التحقیق، مفردات
راغب، قاموس قرآن، و….(، چنین معنایی از اسلام را در خود دارند؟ بله. در منابع مختلفی
ولی با توضیحات بعدی معلوم می شود که مراد معانی ؛» تسلیم « آمده که اسلام، یعنی
دیگری غیر از آنچه گفته شده می باشد. مثلا امیرالمومنین در نهج البلاغه
التسلیم، « ولی بلافاصله می آورد که ،» الاسلام هو التسلیم « : )حکمت/ ۱۲۱ (، می گوید
تسلیم، یقین است و این داستان در همان کلام ادامه دارد و در این معانی ؛» هو الیقین
در قرن » نحاس « همه چیز هست، به جز تمکین در برابر اصحاب قدرت سیاسی! و…. و یا
که مورد ( » قالت الاعراب آمنا « ج ۴، ص: ۱۴۱ (، ذیل آیه ،» إعراب القرآن « چهارم )در کتاب
الإسلام، فی اللغه، الخضوع و « : استشهاد دکتر در همین بحث هم بود( از جمله آورده
» التذلّل لأمر اللّه جلّ و عزّ و التسلیم له و الإیمان و التصدیق بکلّ ما جاء من عند اللّه جلّ
این معانی )خضوع نزد خداوند و….(، چه ربطی به تسلیم شدن در برابر قدرت ظاهری و
سیاسی حکام دارد؟ )عین اشکال وارد شده لغوی، یعنی طرح مدعایی بدون دلیل، را به
تعریف اصطلاحی- انتزاعی هم می توان تعمیم داد.(
همین جا ممکن است گفته شود که مراد از اسلام، یعنی تسلیم در برابر قدرت، اصلا
معنای لغوی و ترمینولژیک نیست، بلکه یک واقعیت مربوط به صدر اسلام است. اما
واقعیات تاریخی فراوانی وجود دارد که این مدعا را نیز براحتی ابطال می کند. مثلا پیامبر
در طول مدت دعوت در مکه، در گیر دهها مشکل حاد )از داستان شعب ابی طالب تا
بود، » موضع ضعف « مهاجرت به حبشه، شکنجه و….( بود و در این مقطع پیامبر کاملا در
چرا اهالی مکه به صورت رو به تزایدی )تنها تعداد مهاجرین به حبشه در آن مقطع حدود
۱۱۱ نفر ذکر شده است(، علیرغم فشار قدرتمندان قریش! مسلمان می شدند؟ اسلام
چه ارتباطی با قدرت داشت؟ آیا سلمان ها، اباذر ها، اویس قرنی ها و…. بر ،» مهاجرین «
اساس قدرت اسلام آوردند؟ حال آنکه فرد کافر، همین که شهادتینی بگوید، مسلمان
است، چه پای حکومت و قدرتی در میان باشد یا نباشد. در بهترین صورت، حتی اگر در
صدر اسلام مسلمان آوردن برخی از افراد، از روی ترس هم باشد، اولا: جریان غالب در
عصر پیامبر نبود و ثانیا: بخشی از تاریخ اسلام است، نه همه تاریخ اسلام که بر اساس آن
با مغالطه، چنین نظریه پردازی داشت که اسلام را باید )و یا می توان( بر اساس قدرت
سیاسی توضیح داد!
)۲ اشکال متدلوژیک: دکتر سروش در جایی می گوید که می خواهد با نگاهی تازه و از منظر
از اقدامات پیامبر، تفسیری تازه ارایه کند. اگر تا کنون ،» جامعه شناختی و علوم سیاسی «
بر مدار قدرت، اسلام را تفسیر نمی کرد )از تاثیر معرفت غیر دینی بر معرفت دینی می
گفت(، اکنون قصد دارد تا در گفتمان قدرت و مرتبط با آن، صدر اسلام و آموزه های
دیرینه شناس( ( » میشل فوکو ۱ « دینی را تحلیل کند. می دانیم این مسیری است که در
قواعد ،» دیرینهشناسی « تبار شناس(، در زندگیش پیموده است. در ( » میشل فوکو ۲ « تا
عناصر » تبارشناسی « حاکم بر گفتمان می باید عناصر درونی خود آن باشند، اما در
بیرونی، یعنی کردارهای غیر گفتمانی، متاثر از قدرت اجتماعی، سیاسی در تشکیل
گفتمانها دانش، روی آوردند » تبار شناسی « نقش جدی دارند. اینکه دکتر سروش نیز به
نه تنها مذموم نیست، بلکه این اعلام بر تغییر مواضع و موضع شفاف، خود امتیاز بزرگی
پدیدار « است. اما اشکال کار آن است که ایشان مدعی است که می خواهد در این تحلیل
و…. به ما آموختند که در » هوسرل « فنومنولژیک( بحث کند. بزرگانی چون ( » شناسانه
این روش، پدیدارشناس خود را تبدیل به ناظر بی طرف می کند. برای شروع تأمّل، باید
را به کار برد. یعنی باید علایق را به حال تعلیق درآورد و بی طرف شد. » اپوخه « عمل
اپوخه، آن چه را در پیش مسلّم فرض کرده بودیم، مورد سؤال قرار می دهد. اما دکتر
سروش، اشکال کارش اولا: آن است که بیطرف نیست، بلکه به صراحت می گوید بدنبال
مدلل کردن این مدعاست که بر دین و اسلام در ابعاد گوناگون )متافیزیک، اخلاق و…(،
قدرت تاثیر گذاشته است! این مدعا با کار پدیدار شناسانه و اپوخه در تعارض است؛
ثانیا: اضافه شود که کاش در استشهادات، دست کم مشی علمی و درست پیموده می شد!
در احادیث، « ۳( مبنایی را مطرح ساخت که ( » مدرسه مولانا « دکتر سروش در ذیل درس
جدای از صحت وسقم این مدعا(، چگونه ( » اصل بر رد و نفی است، مگر خلافش ثابت شود
است که برای آزمون فرضیه اش به سراغ احادیثی می رود که براحتی می توان بی بنیادی و
ای نشان داد! اگر از نگاه دکتر سروش » درایه « و » رجالی « عدم توثیق آنها را در کاری
است )که در این سخنرانی ادعا می کند( در فرهنگ اسلامی، آیا » تاریخی « ، مجموعه دین
در میان مسلمانان وجود دارد؟ کدام آیه قرآن این مدعا را ،» قرآن « سندِ تاریخی محکم تر از
تایید می کند که پیامبر مامور بود با خشونت و قدرت دیگران را به اسلام بخواند؟ مگر در
أُمِرْتُ أَنْ « تعیین وثاقت حدیث سازگاری آن با قرآن اصل نیست؟ کدام آیه قرآن، حدیث
را تایید می کند؟ حال آنکه برای عکس این تز، می توان گفت که اتفاقا قران … » أُقَاتِلَ النَّاسَ
این است و جز این نیست(، تصریح دارد که پیامبر برای همه جهانیان تنها ( » حصر « با تعبیر
/ است )و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین: انبیا/ ۱۱۱ ( و یا در سوره آل عمران ۱۱۱ » رحمت «
تصریح دارد که اگر تو ای پیامبر، فرد خشن و سختگیری بودی، افراد از دورت پراکنده می
شدند، که مفهوم مخالفش آن است که رمز و راز گسترش اسلام را باید در مدارا و رحمت
پیامبر جست و نه خشونتش!؛
ثالثا: اشکال دیگر روشی آن است که کجای کار علمی یک متفکر تا این حد گزینشی و
جهاد ابتدایی و اصالت جنگ یا « بخشی عمل می کند؟ مثلا در نگاه متفکران اسلامی درباب
در میان متفکران شیعی دست کم ۳ دیدگاه وجود دارد )یک: طرفداران اصالت جنگ، ،» صلح
در کتاب جهاد در اسلام و سه کسانی » صالحی نجف آبادی « دو: طرفداران اصالت صلح، مثلا
با این وصف، آیا با ،)» سید محمد حسین فضل الله « که اقتضایی حکم می دهند، مثل علامه
که طرفدار تنها یکی از تزهای بالا )اصالت » علامه طباطبایی « ارجاع دادن به دیدگاه امثال
جنگ( هستند، می تواند مدعایی علمی را آزمود و نظریه ای را به پیامبر و اسلام نسبت داد؟.
اگر اسلام سراسر تاریخی است، چرا تا این حد گزینشی عمل کنیم؟ پس از جهت روشی دکتر
و برخلاف هر کار عالمانه، نه بیطرف ،» پدیدار شناسی « سروش برخلاف مدعایش در شیوه
است، نه به منبع موثق ارجاع می دهد و نه حتی همه منابع در موضوع را می بیند!
)۳ از جهت محتوایی: در نکات بالا به برخی مباحث محتوایی هم اشاره شد. اما مباحث
مناقشه برانگیز این سخنرانی )از مناسبات عرفا و سیاست، تا مباحث مربوط به ارتداد و….(
فراوانند و قصد آن نیست که به همه آنان پرداخت و چنین کاری، فرصت موسع دیگر می
طلبند. اما در ادامه اجمالا تنها به چند موضوع اشاره می گردد.
یک: قرآن مجید شیوه اصلی دعوت دینی را سه مجرا معرفی می کند: حکمت، موعظه
زیبا و جدال احسن )نحل ۱۲۱ ( در این شیوه ها جنگ و اعمال زور کجا قرار دارند؟ به
در دین شده )سوره بقره/ ۲۱۲ ( که گام اول دین، اسلام آوردن است » نفی اکراه « صراحت
جبار « و با گسترش دین با شمشیر ناسازگار است؛ آیاتی از این دست که: ای پیامبر، تو
و بر دیگران سیطره نداری و…. در قرآن بسیار پُرتعداد هستند و بر اساس آن » نیستی
در میان شیعیان، نتیجه ،» مهدی حایری « در اهل سنت و دکتر ،» علی عبدالرازق « امثال
گرفتند که پیامبر اصلا رسالت ذاتی سیاسی نداشت! نیز در روایات فروانی درباره اسلام
آمده است که ناقض مدعای دکتر سروش است. مثلا از حدیث نبوی که: الا انبئکم من
المسلم؟ المسلم من سلم النّاس من یده و لسانه،)بحار الانوار، ج ۱۲ ، ص ۱۴۱ (. آیا خبر
دهم کیست مسلمان؟ مسلمان کسى است که مردم از دست و زبان او در امان باشند. این
معنای از اسلام و مسلم کجا و معنای اسلام و مسلمانی که دیگران باید از قدرتش
بهراسند و تمکین کنند کجا؟پرسشی که جای طرح دارد آن است که این گونه آیات و
روایات، در کجای نظریه سروش در بحث مناسبات دین و قدرت، قرار می گیرند؟
دو: پیامبر اسلام آیا رسالتش را با جنگ شروع کرد یا با فرهنگ؟ غیر از این بود که او حامل پیامی از
جنس کتاب و گفتار بود که معجزه اش نیز قلمداد می گردید و به خاطر آن پیام ها تبعید و تهدید
شد؟ در حدی که اگر شبی دیرتر از مکه خارج شده بود، بدست سران اعراب کشته شده و قربانی
خشونت طلبی های کور آنان می شد. حتی وقتی پیامبر با طی حدود ۴۱۱ کیلومتر از مکه به مدینه
رسید، مشرکان این همه راه را لشگر کشیده و آرامشش را برهم زدند. بارها با پیامبر جنگیدند و حتی
یک بار حضرت رسول و یارانش برای حفظ جان خود مجبور شدند با امکانات اولیه آن روز دور مناطق
حساس شهری بزرگ چون مدینه را خندق حفر کنند. و….؛ آیا از این موارد نمی توان برخلاف ایده
دکتر سروش، نتیجه گرفت که جنگ بر پیامبر تحمیل شد؟
سه: پس از صلح حدیبیه در سال ششم هجری، رسول خدا )ص( نامه ها و نمایندگانى به سران اطراف
جزیره و سلاطین خارج فرستاد که مبیّن اصول رسالتش بودند. در همه نامه ها دعوت به اصل توحید و
تسلیم به حق و عدل و صلح بود و اشاره به جنگ یا جزیه نداشت و آشکارا مى رساند که رسالتش
زمینه براى قدرت و سلطنت و یا تسلّط قومى نبود.
درباره نامه های پیامبر به زمامدارن آن عصر و نخبگان دینی آن زمانه نکته قابل توجه، عکس العمل
دریافت کنندگان نامه است. برابر گزارش های تاریخی تعداد نامه های یاد شده ۳۲ مورد بوده است که
جز دو مورد، همگی بدان پاسخ محترمانه،مسالمت جویانه و متواضعانه دادند. نکته قابل توجه متناسب
با این نوشتار آن است که چرا باید صاحبان قدرت سیاسی و به ویژه امپراتوران عصر و نیز آبای ادیان
مختلف )حتی پاپ عصر(، در مقابل نامه پیامبر اسلام، محترمانه برخورد نمایند؟ آیا اگر لحن نامه
پیامبر اسلام تند، تحقیر آمیز، خشونت آلود بوده و حال و هوای تهدید و جنگ داشت نیز امکان
دریافت پاسخ مسالمت آمیز می رفت؟ پس این نامه ها نشان می دهد که حتی در گسترش اسلام نیز
مجرای فرهنگی )و نه خشونت و جنگ( در اولویت بود.
چهار: اینکه چرا کار پیامبری )به تعبیر ایشان اعمال سلاح، کار سلطانی، ایجاد رعب در دیگران و….(
هم با ،» مفهومش « و » منطوق « پس از پیامبر نمی توان کرد، را تنها به یک آیه ای )احزاب/ ۴۱ ( که
مدعای دکتر سروش، تطابق ندارد، مدعای بدون دلیل دیگر این ایده است. اینکه نهال اسلام در عصر
پیامبر نیرومند شد، اولا: سخنی است که با نگاه پدیدارشناسانه و بیطرفانه نمی خواند، چون پیش
فرضی در بحث است و نه خالی الذهن بودن و ثانیا: ادله فراوانی وجود دارد که اتفاقا آن نهال لرزان بود
جانشین بلافصل پیامبر(، مسلمانان زیادی از دین بازگشتند و او هم ( » ابابکر « و برای همین در عصر
احکام سلطانی مرتدین را اجرا کرد و… و امیرالمومنین خود )از جمله در خطبه شقشقیه( دلیل سکوت
۲۱ ساله اش پس از پیامبر را ترس نابودی اسلام به جهت نوپایی می دانست، چون اسلام هنوز نهال
تثبیت شده ای نبود. خود مدعای نشست دوم ایشان که اقدامات مسلمانان در کشور گشایی، هم بسط
تجربه نبوی بود، خلاف مدعای پیشین است که این تجربه به تعبیر ایشان اقتدارگرایانه نباید استمرار
یابد! اما در نگاهی پدیدار شناسانه، معلوم است که مسلمانان صدر اسلام برداشت مثل دکتر سروش از
خاتمیت، نداشتند!
پنج: به نظرم خلط هایی عجیب، که در نشست دوم بحث بیشتر ظهور و بروز داشت، سبب این نتیجه
گیری های غیر موجه گشته است. در این زمینه از جمله می توان گفت: اولا: این که خدا مقتدر و
هستند، حکایت از » عبد « مهیمن است؛ ضمایر مربوط به خدا، در قرآن مع الغیر است و… و بقیه
مناسبات سلطانی دارد را اگر هم بپذیریم )که البته به شکلی که ایشان مطرح نمودند پذیرفتنی نیست؛
۱۲۱ بار در قرآن » رحمان « چون این نکته قابل تامل در برابر همگان است که مثلا خداوند با وصف
تنها یک بار! کدام منطق علمی حکم می کند که از آن، با تکیه بر وصف » جبار « تکرار شده، و با وصف
دومی، نتیجه گرفت خدای اسلام به زبان قرآن، خدای مقتدر است و…؟(، نیز مساله مهمتر آنکه به چه
دلیل همین شئون مفروض را به نبی مکرم اسلام می توان تعمیم داد و نتیجه گرفت پیامبر هم بر
همان اساس، سلطانی و هژمونیک عمل می کرد؟ چه خوب شیخ محمود شبستری گفت که:
ز احمد تا احد یک میم فرق است جهانی اندر این یک میم غرق است
پیامبر هم مثل ما آدمیان عبدی است از سایر بندگان و بردگان خدا که در هر نماز مسلمانان بدان
شهادت می دهند )اشهد ان محمدا عبده و رسوله( و هیچیک حق ندارد بنده کسی، حتی پیامبر باشد
)ایاک نعبد( و به تعبیر حضرت امیر: لا تکن عبد غیرک، فقد جعلک الله حرا؛ بنده غیر خدا نباش، چرا
که خداوند همگان را آزاد آفرید و…. پس معبود و قاهر فقط خداست و لاغیر؛ ثانیا: خلط دیگر تسری و
است. بدرستی برخی از متفکران، شئون مختفی » ولایت ظاهری « با » ولایت معنوی « تعمیم دادن
برای پیامبر قایل بودند و مرز بین این دو ولایت را تفکیک کردند. ولایت اعتباری، لزوما نتیجه ولایت
نمی ،» فاطمه « معنوی نیست. به همین دلیل بنا به فتوای اکثریت فقهای شیعه در حالیکه حضرت
تواند ولایت ظاهری داشته، شان سلطانی و حکمرانی داشته باشد، اما بلا شک از نگاه آنان ایشان دارای
ابن « ولایت معنوی در اوج بود! و یا به همین دلیل حضرت علی، در حالیکه کفشی وصله می زد به
گفت: قسم به خدا که حکومت بر شما ارزشش از این کفش برایم بی ارزشتر است، مگر آنکه » عباس
اعاده حقی بکنم )خطبه ۳۳ /نهج البلاغه(. ولایت ظاهری، از سویی جدا از ولایت معنوی بوده و از سوی
دیگر، امری کم ارزش است، حال آنکه ولایت معنوی هم ارزش بالاتر دارد و هم قطعا از پیامبر، جدا
نبی، به خود حق می داد که فرزندی را بکشد )جدای از اینکه به طبق » خضر « شدنی نیست. اینکه
نیاز به تعبیر دارد!( ، بر اساس ولایت معنوی است که چند دهه ،» رویای رسولانه « نظر دکتر در بحث
پیش هم ایشان می گفت، اما خضر پیامبر، صاحب شریعت نیست که این قاعده ای باشد تا دیگران هم
از آن تبعیت کنند، پیامبر صاحب شریعت، حضرت موسی است که او و پیروانش باید چند و چون
کنند و منطقی عمل نمایند! و پیامبر اسلام هم از پیامبران صاحب شریعت است و از این رو باید به
روش متعارف )نه بر مبنای ولایت معنوی( حکومت کند! دامنه ولایت معنوی اصلا به سیاست نمی
رسد که مبتنی بر ولایتی اعتباری است!
عرفا نیز وقتی عمدتا ولایت معنوی پیامبر را راهنمای عمل دیدند، از این رو دنیاگریز و سیاست ستیز
بودند )دغدغه هژمونی سلطانی نداشتند( و…..مغالطه عجیب و خطرناک دکتر در اینجا آن است که از
مقدمات ولایت معنوی، برای ولایت ظاهری و سیاسی، نتیجه گرفت، حال آنکه نتیجه ربطی به مقدمه
ندارد! پس دو خلط مبحث در اینجا اتفاق افتاده است: یکی آنکه پیامبر، جای خدا نشانده شده و دیگر
آنکه از ولایت معنوی پیامبر، نتیجه برای ولایت ظاهری گرفته شده است؛
شش: نکته شگفت انگیز آنکه، استادی که پرچم دار روشنفکری دینی است پس از بیش از سه دهه
تلاش برای نفی اندیشه بنیادگرایانه و نهیب زدن به اسلام عبوس، هم اکنون در داوری نسبت به صدر
اسلام و پیامبر، با عقب نشینی از مواضع سابق، به همانجایی رسیدند که استاد تازه درگذشته خشونت
،» مصباح یزدی « طلبان )مرحوم مصباح یزدی( از سالها پیش تا آخر عمر، بر این موضع بود. استاد
وقتی که در سال ۱۱ در خطبه های نماز جمعه تهران می گفت: اسلام با خشونت هم تلازم دارد و
نواندیشان و روشنفکران و … بی مهابا به میدان ،» در قرآن دستور غلظت و ارهاب وارد شده است «
آمدند و بر او سخت تاختند! و اما اکنون خود به همانجا رسیدند که او رسیده بود! جالبتر آن است که
در سال ۲۱۱۲ میلادی در باره پیامبر اسلام اعلام » پاپ بندیکت شانزدهم « محافظه کاران حوزه، وقتی
غیرت نشان ،» او حکم می کرد که ایمانى که او وعظ می کند باید با زور شمشیر گسترش یابد « : کرد
تولید ادبیات نمودند و اما اکنون برجستگان روشنفکران دینی، برای » اسلام رحمانی « داده و در باب
اسلام سلطانی، و مبتنی بر شمشیر، تولید ادبیات می کنند!
هفت: در خاتمه بد نیست این نکته را یادآوری داشته باشم که به جهت همکاری قوی و پیوسته ای که
با انجمن های صلح )به ویژه با رویکردی دینی( دارم، در نشست های متنوع درباب اسلام و صلح سخن
طرح و « گفتم و می گویم و نوشته های متعددی هم در موضوع دارم.آخرین آن کتابی تحت عنوان
است که همین روزها به بازار می آید. در همه این آثار، با دو » تحلیل صلح و آشتی در منابع اسلامی
تز مخالفم و از تز سومی دفاع می کنم: ۱( مخالف نظر کسانی هستم که می گویند اسلام خشونت
ندارد و دین اسلام دین سراسر رحمت است؛ نیز مخالف نظر کسانی هم هستم که اسلام را دین
شمشیر می دانند، از رحمت گسترده آن غفلت می کنند؛ و از این تز دفاع می کنم که در اسلام )نص،
فهم و عملکرد(، رحمت و خشونت با هم و هر دو وجود دارند، با این توضیح که در این دین، اصل و
تقدم با رحمت و آشتی است و اما خشونت و جنگ، جنبه طفیلی، عارضی و استثنایی دارند. طبیعی
است که نمی توان این نکات را در این فضاهای محدود توضیح داد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.