قانون یا مجری قانون؛ تجرب عبرت آموز ترامپ

ز قدیم یک پرسش اساسی مطرح بوده است: قانون مهم تر است و یا مجری قانون؟ nهرچند شاید بتوان گفت که داستان مرغ و تخم مرغ است زیرا در عالم واقع هر دو چندان مهم اند که وجود یکی بدون دیگری حاصل نمی شود. وجود قانون به ویژه قانون عادلانه و منطبق با خیر عمومی در هر جامعه ای، اصل اساسی و شرط بنیادین برای سامان درست جامعه و عامل قوام حق و عدالت و امنیت برای شهروندان است، اما اگر این قانون مجریانی باورمند به قانون و متعهد به حق و عدالت نداشته باشد، قانون خوب و عادلانه نیز راه به جایی نخواهد برد و حداقل در عمل مخدوش و ای بسا توجیه کننده انوع ظلم و بی عدالتی خواهد بود. قانون خوب به مجری خوب نیاز دارد و اجرای خوب هم به قانون خوب وابسته است. nبا این حال من مجری قانون را مهم تر می دانم. حداقل به دلیل تجربه زیسته ما در شرایط کنونی عالم و از جمله در میهن ما ایران. تجربه انقلاب و جمهوری اسلامی در این بیش از چهار دهه، نشان می دهد که اگر بهترین و عادلانه ترین قانون را هم بنویسید، تا زمانی که مجریان باورمند و قانون گرا نداشته باشیم، صرف قانون جز توجیه کننده زور و ستم و تباهی نیست. اما اگر قانون رسمی و مدون هم نباشد، کسانی که در مقام حاکمیت و اجرای عدالت قرار دارند، خود در صورت باور به عدالت و حقوق مردم، در عمل کم و بیش به همان قانون نانوشته عمل می کنند. چنان که در گذشته تاریخ نیز کم و بیش چنین بوده است. در انقلاب ایران کسانی در مقام اجرا و قضاوت نشستند که یا اساسا به قانون به معنای متعارف آن باور نداشته و ندارند و یا حداکثر قوانین شرع زوال یافته را عین قانون می شمارند.nنمونه دیگر آن وضعیت اروپا و غرب است. قانون به معنای عرفی و نوین آن را غربیان رواج دادند ولی در همین مغرب زمین افرادی و جریان هایی از طریق قانون و دموکراسی به قدرت رسیده اند و بعد به استناد همان قانون و همان قواعد دموکراسی تمامی های بنیادهای مفروض در قوانین یعنی عدالت و حتی مصالح ملی و بیش از همه حقوق انسان را به چالش کشیده و در فرجام کار جز ویرانی و تباهی ملک و ملت به بار نیاورده اند. ظهور نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا و اسپانیا در متن چنین روندی، نمونه هایی از این دست اند. nنمونه اخیر آن تجربه تلخ و عبرت آموز فردی به نام دونالد ترامپ در جایگاه ریاست جمهوری کشوری چون ایالات متحده آمریکاست. شهرت دارد دموکراسی آمریکایی، پیشرفته ترین و مقتدرترین دموکراسی جهان است. هرچند شواهد به درستی این مدعا گواهی نمی دهد ولی اگر هم چنین باشد، نوع مدیریت آدمی به نام ترامپ در آمریکا و غیر مستقیم در جهان، ثابت می کند که مجری قانون، ولو در یک کشور قانونمند، از جهاتی مهم تر و در عمل اثرگذارتر است. وقتی شخصی به لحاظ روانی روان پریش است و به لحاظ دماغی دچار خبط دماغ است و به مفهومی به نام قانون و دموکراسی و مقولاتی از این دست یا اساسا باور ندارد و یا همه آنها را برای توجیه افکار و اعمال جاه طلبانه خود می خواهد، دیگر از قانون و عدالت و نهادهای نظارتی و مانند آنها چندان کاری بر نمی آید. آنچه در این چهار سال بر آمریکا و جهان گذشت، گواه این مدعاست. ترامپ در این چهار سال طغبانگری و خودکامگی را در برابر قوانین و نظام بین الملل آغاز کرد و در نهایت با شورش علیه مجموعه نظام قانونی و مقررات جاافتاده کشوری چون آمریکا در آغاز سال 2021 به پایان برد. او اگر چهار سال دیگر می ماند، دور نبود که جنگ داخلی رخ دهد و یا حتی جنگ سوم جهانی اتفاق افتد. با این همه پرسیدنی است که آیا واقعا «فتنه ترامپ» به پایان رسیده است؟ پس از این با «ترامپیسم» چه باید کرد؟nپنجشنبه 18 دی 99 n

Share:

More Posts

Send Us A Message