گزارش سفر – زوریخ

بدست • ۵ بهمن ۱۳۸۹ • دسته: اخبار و گزارش

 
در ماه آذر سفر کوتاه و یک روزه ای به شهر زوریخ در سوئیس داشتم. دلیل سفر حضور در یک کلاس و محفل دانشجویی در دانشگاه و گفتگو با دانشجویان پیرامون دکتر علی شریعتی و افکارش بود. خانم دکتر کتایون امیرپور استاد این دانشگاه و این کلاس بود. هرچند به دعوت دانشگاه و با هزینه آن به آنجا رفته بودم اما میزبان واقعی من ایشان بودند. توضیح بیشتر در ادامه خواهد آمد.

روز چهارشنبه ۱۷ آذر/۸ دسامبر از فرودگاه کلن – بن به زوریخ پرواز کردم.  هوا برفی بود. نخستین برف زمستانی زمین را سفید کرده بود. امسال گویا زمستان اروپا زودتر آغاز شده است. از این رو هواپیما حدود یک ساعتی دیرتر حرکت کرد. هرچند طول مدت پرواز تا زوریخ سه ربع ساعت (۴۵ دقیقه) بیشتر نبود. در فرودگاه خانم امیرپور آمده بود و با هم به شهر رفتیم. در شهر با حضور یکی از دوستان خانم امیرپور (خانمی از استادان ایرانی در اسلام شناسی -رشته هنر-) در رستورانی ناهار صرف شد. تا زمان برنامه، دو ساعتی وقت بود. گشتی در شهر زدیم. اولین بار بود که به زوریخ و سوئیس می آمدم. سوئیس از جهاتی از کشورهای پیشرفته اروپاست. به ویژه نظام پیشرفته سیاسی و کانتون­ها و نهادهای مدنی آن و مراجعات مستقیم و مکرر به آرای عمومی (رفراندوم) در هر امری که مهم شمرده می­شود، از شهرت زیادی برخوردار است. سوئیس به عنوان «کشور صلح» شهره آفاق است. یکبار سعید حجاریان وقتی دیده بود که در سوئیس کبوترها از کسی نمی­ترسند گفته بود که وقتی در کشوری سالها جنگی رخ نداده و غالبا صلح و آرامش برقرار بوده کبوتران نیز از هیچ چیز و هیچ کس نمی­ترسند. اما جالب است که این کشور کهن و توسعه یافته اروپایی هنوز جزو اتحادیه اروپا نیست. پول آن نیز فرانک است. سوئیس حدود هشت میلیون جمعیت دارد. سه زبان در اینجا رایج است: آلمانی، ایتالیایی و فرانسوی. زبانی دیگر نیز هست ولی گویا چندان کم رونق است که به شمار نمی آید.

در فاصله ناهار تا کلاس، گشتی در شهر زوریخ زدیم. زوریخ حدود یک میلیون نفر جمعیت دارد. سوئیس و زوریخ نیز از مناطق بسیار زیبای اروپاست. کوه و جنگل و آب و دریاچه های فراوان و البته در زمستان برف و سرمای بسیار. پیست اسکی و ورزش اسکی برخی مناطق سوئیس از شهرت زیادی بر خوردار است. ساعتی راه رفتیم. برخی خیابانها و کوچه­ها را دیدیم. در کنار دریاچه نسبتا بزرگ وسط شهر قدم زدیم. کلیسایی را که از حدود یک هزاره پیش بازمانده بود دیدیم. از بیرون نمای زیبایی داشت. پیش از رفتن به دانشگاه به رستورانی رفتیم و قهوه­ای صرف شد. در اینجا یک دانشجوی کلاس خانم امیر پور به ما پیوست. او سوئیسی بود و اسلام شناسی می­خواند و کمی هم فارسی بلد بود. به ایران خیلی علاقه مند بود و گاه سفری به این کشور می­کند.

ساعت حدود پنج عصر به دانشگاه رفتیم. در اتاق کار خانم امیرپور نمازی خواندم و به کلاس رفتیم. اتاقی بزرگ و با تعدادی صندلی. حدود سی نفری بودند. البته دانشجویان حدود دوارده نفر بودند. بقیه با اطلاع از بیرون آمده  غالبا غیر دانشجو بودند. برخی ایرانی و بعضی غیر ایرانی. از آنجا که سخنرانی نبود، اعلام عمومی نشده بود. هدف و موضوع گفتگو بود و در واقع بخشی از برنامه کلاس درس در موضوعی خاص و مورد بحث در کلاس. در این کلاس خانم امیرپور، که از پدر ایرانی و از مادر آلمانی است و بزرگ شده آلمان و خود دانش آموخته اسلام شناسی آلمان است، متن کتاب «امت و امامت» دکتر علی شریعتی را تدریس می­کند و محتوای کتاب و آرای شریعتی را با دانشجویان به بحث و گفتگو می­گذارد. طبق دعوت ایشان و با قرار قبلی، قرار بود که من به عنوان کسی که  زمان شریعتی را درک کرده و از مخاطبان وی بوده و از او اثر پذیرفته­ام، آن فضا و شرایط را برای دانشجویان توضیح دهم. من هم پذیر فته و استقبال کردم.  

در آغاز خانم امیرپور کمی درباره من و سوابق آشنایی من با شریعتی صحبت کرد و آنگاه ساعتی درباره شریعتی صحبت کردم. عنوانی که برای صحبتم انتخاب کرده بودم عبارت بود از «علل اثرگذاری شریعتی بر جامعه و جوانان». البته از آنجا که هدف بیان و توصیف زمان و زمانه شریعتی برای دانشجویان دانشگاه سوئیس و دانشجویان غیر ایرانی بود، کوشیدم بیشر در قالب خاطره گویی این اثرگذاری را توضیح دهم. اکنون نمی­توانم محتوای گفتار را ولو به اجمال بیان کنم، از این رو به بیان عناوین کلی بسنده می­کنم:

۱ – توانایی ذاتی و اکتسابی فراوان در سخنوری

۲ – استفاده از زبان و ادبیات پرشور و رمانتیک و استفاده از ادب غنی فارسی و خراسانی

۳ – سخنوری دینی اما در شکل و شمایل مدرن و دانشگاهی و با ذهن و زبان روشنفکری

۴ – استفاده آگاهانه از پایگاههای مدرن آموزشی مانند دانشگاه و به ویژه پایگاه مدرن مذهبی «حسینیه ارشاد»

۵ – طرح یک سلسله مفاهیم و عناوین غالبا بی سابقه در حوزه دین شناسی و ادبیات اسلامی (مانند جهان بینی توحیدی، ایدئولوژی اسلامی، فلسفه تاریخ، هجرت و تمدن، تاریخ تطبیقی ادیان، ریشه های اقتصادی رنسانس، اومانیسم اسلامی، انسان شناسی، جامه شناسی امت و امامت . . .)

۶ – طرح یک دستگاه فکری و اجتماعی و انقلابی اسلامی به مثابه یک دستگاه بدیل در رقابت با ایدولوژی های چپ مارکسیستی، لیبرالیستی، ناسیونالیستی و سنت گرایی.

۷ – رویکرد انقلابی و رادیکال در نقد سنت و تجدد غربی و به ویژه پیوند با مبارزات سیاسی ضد امپریالیستی و ضد استبدادی و عدالت خواهانه.

۸ – مخاطب قرار دادن توده های مردم به عنوان موتورحرکت جنبش های مردمی و موفق و تلاش برای آزادی توده ها از طریق آگاه کردن آنها.

چنانکه گفتم، این مطالب را عمدتا با ذکر خاطرات شخصی از دهه چهل و پنجاه و تحلیل فضای فکری و سیاسی آن دوران به دانشجویان و مخاطبان انتقال دادم. پس از آن به پرسش­های افراد پاسخ دادم. خانم دکتر امیرپور مترجم بود و قطعه قطعه به آلمانی ترجمه می­کرد. خانم دیگری پرسش­های افراد را به فارسی برایم ترجمه می­کرد. در مجموع گفتگوی خوب و مفیدی بود. طبق اظهار دوستان، افراد حاضر و مخاطبان نیز از جلسه و مباحث و گفتگو راضی بودند.

نکته قابل ذکر و تأمل این است که در سالیان اخیر شریعتی و بسیاری از افکار و آرای وی در ایران و یا در میان متفکران و فعالان سیاسی ایرانی خارج از کشور مورد مناقشه و نقد و مخالفت و انکار قرار گرفته است که البته از زوایای گوناگون و گاه متضاد این نقادی هنوز در جریان است. یکی از محورهای  مهم نقد شریعتی، نظریه «دموکراسی متعهد» و «امت و امامت» اوست. در این کتاب بخش عمده رویکردهای انتقادی شریعتی نسبت به غرب جدید و لیبرال دموکراسی حاکم در اروپا و آمریکا و نقش نظام سرمایه داری و امپریالیسم و نظام سلطه در شکل دهی دموکراسی لیبرال نوین در قرن نوزدهم و بیستم، انعکاس یافته است. بی گمان شریعتی یکی از نقادان رادیکال سرمایه داری و نهادهای دست ساخته این نظام فرهنگی – اقتصادی حاکم بر مغرب زمین است. ایشان گاه در این زمینه از ادبیات تند و افراطی نیز استفاده می­کند. با توجه به این ادبیات و به ویژه با توجه به دوران اخیر و در واکنش به تحولات سی سال اخیر در جمهوری اسلامی و گفتارها و رفتارهایش، شمار زیادی شریعتی را غرب ستیز دانسته و تمام و یا بخشی از آرای و تحلیل­های او را در مورد غرب و غرب شناسی مورد انتقاد و انکار قرار داده اند. در این میان برایم جالب بود که یک استاد اسلام شناس آلمانی – ایرانی، در دانشگاه زوریخ متن امت و امامت را، که فعلا در ایران متروک شمرده می­شود، به عنوان متن درسی برای کلاس اسلام شناسی انتخاب کند و برای دانشجویان غربی و زیسته در متن پیشرفته­ترین نوع دموکراسی نیز جذاب و جالب باشد. خانم امیرپور می­گفت که وقتی نقدهای شریعتی از وجوهی از دموکراسی غربی را با دانشجویان به بحث می­گذارم، اینان این نقدها را غالبا درست و واقع بینانه می دانند. باید هم چنین باشد. زیرا ما که از حداقل دموکراسی بهره نداریم و در واقع هنوز در در دوران پیشادموکراسی در ایران زندگی می کنم و حکومت مذهبی ایران نظرا و عملا در تعارض با دموکراسی عمل می­کند، طبعا برای ما دموکراسی اصل اساسی و در اولویت است و در این شرایط طبیعی است که نقدهای تند شریعتی را بر نتابیم، اما این هم طبیعی است که غربیان دموکرات و مجهز به این نظام در فضای آزاد اشکالات و کاستی­های چنین نظامی را بهتر درک کنند و برای تعالی دموکراسی و حقوق بشر به افق بازتر و تازه­­تری نگاه کنند. چندی پیش در دانشگاه رم به مناسبت ۱۶ آذر حضور داشتم و سخن گفتم. آقای مارچنارّو سناتور سنای ایتالیا، که از مدعوین برای ایراد سخنرانی بود، در سخنانش از شریعتی و نقش او در جنبش دانشجویی و دانشگاهی ایران یاد کرد و گفت از امتیازات شریعتی این بود که او پیچیدگی­های استعمار غربی را به خوبی می­شناخت. به هرحال فکر می­کنم در آینده نه چندان دور نوع نگاه شریعتی به جهان مدرن و دستاوردهای مدرنیته و از جمله آزادی و دموکراسی و عدالت و حقوق بشر و سرمایه داری بار دیگر در ایران اهمیت پیدا کند و مجددا با بازسازی و بازخوانی مناسب مورد توجه قرار گیرد. روشن است که منظور صدق معرفتی و یا جامعه شناختی تمام آر ای شریعتی در این باب نیست، منظور نوع «نگاه» او به این مفاهیم و تحولات و سرنوشت انسان مدرن است.

به هرحال پس از پایان جلسه، که دیگر شب شده بود، به رستورانی رفتیم و با شماری از دانشجویان و دوستان تازه آشنا شام خوردیم. آنگاه همراه همان خانم استاد هنر و همسرشان به فرودگاه آمدیم تا نه شب به بن پرواز کنم. اما به دلیل بدی هوا و ریزش برف فراوان، دو ساعتی تأخیر شد. در این فاصله همراه این دو دوست (که الان نام هردو نفرشان را فراموش کرده ام) قهوه­ای خوردیم و گپی مفصل زدیم. همسر این خانم یک سوئیسی بود و استاد اسلام شناسی دانشگاه اما فارسی را به خوبی می فهمید و حرف می زد و با افکار و اندیشه های اسلامی و به ویژه حوزوی و سنتی ایران آشنا بود.  با افکار و آرای مرتضی مطهری و علامه طباطبایی آشنایی بیشتری داشت. گویا در مورد طباطبایی کتابی در دست تألیف داشت. در مورد این دو نفر هم صحبت­هایی شد. ایشان در باره اسلام و افکار متفکران مسلمان چنان با علاقه صحبت می­کرد که من تصور کردم مسلمان است اما در پاسخ من گفت مسیحی کاتولیک است. هرچند افزود که به دلیل برخی سخنان پاپ رم دیگر به کلیسا نمی­رود.

به هرحال حدود یازده شب پرواز کرذم و حدود ساعت یک نیمه شب به خانه ام در بن رسیدم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.