پنجشنبه 13 آبان 89 / 4 نوامبر 2010
1
چند روز پیش دانشکده علوم پزشکی ایران در تهران به فرمان دولت منحل شد و گفته شد دلیل آن خروج افراد به خارج از تهران است. طرحی که مدتی است دولت دنبال می کند. یعنی خلوت کردن تهران که تا کنون کاملا ناکام بوده است. اما این انحلال ناگهانی موجب اعتراض دانشجویان و استادان شده و چند روزی است که دانشجویان هر روز در اعتصاب و تحصن هستند. فیلم آن ها هر روز از رسانه های خارجی پخش می شود. شعارها سیاسی هم هست. بهانه ای است برای تجمع و مخالفت های سیاسی. مجلس نیز به شدت مخالفت کرده و گفته این کار خلاف قانون است. اما احمدی نژاد اهل قانون و پانون نیست و فقط مرد انقلاب است و هرج و مرج و تصمیمات ناگهانی و ماجراجویی و در نهایت از جنجال آفرینی لذت بردن. احتمالا باز خر خود می راند و در فرجام کار همه را به قول جوانا سر کار می گذارد و کار خود را می کند.
2
امروز به دکتر رفتم تا برای بیمه آزمایش بدهم. آزمایش پزشکی. از قضا دکتر ایرانی بود و مرا شناخت و محبت بسیار کرد. دکتر جلیلی (نام کوچکش را نپرسیدم).
3
امروز عقد کنان پسر دومم محمود بود. به دلایلی این عقد به طور کاملا خصوصی و در دفترخانه انجام شد. فقط عروس بود و داماد و پدر و مادر و خواهر عروس و مادر و برادر و خواهر داماد. من نتوانستم باشم. اما خیلی دوست داشتم باشم. ببینم سال آینده در مراسم عروسی شان می توانم باشم یا نه. با توجه به اوضاع بعید است چنین شود. این هم روزگاری است و نوعی زندگی. به هرحال زندگی تعطیل نمی شود. عروس (سوگند کردی) اهل شمال است و ساکن آل کلهِ تنکابن. بیست ساله و دانشجوی سال اول مرمت آثار. مبارک باشد و خوش عاقبت باشند. روح الله که در ازدواج از خوش شانس ترین هاست. ظاهرا محمود نیز چنین است. آرزو می کنم زهرا نیز چنین باشد.
یادداشت های روزانه – قسمت دویست و پنجاه و پنجم
شنبه 16 آبان 1405