جمعه 26 شهریور 89 / 17 سپتامبر 2010
متأسفانه از دفعه پیش تا کنون موفق نشدم چیزی بنویسم و از این رو خاطرات و یادداشت های روزانه این یک ماه و نیم هم از دست رفت و طبعا نمی توانیم به گذشته برگردیم و حوادث ریز و درشت را مرور کنیم. در عین حال با ذکر چند خاطره و آوردن یک سفرنامه (که اخیرا در سایت منتشر شده است) به استقبال آینده می رویم و امید آنکه پس از این بتوانم به روال گذشته حوادث را بنویسم و ثبت کنم.
1
از مدتی پیش زنی 42 ساله به نام سکینه محمدی آشتیانی در تبریز به اتهام ارتکاب زنای محصنه محکوم به مجازات سنگسار شد و به وسیلة وکیلش این خبر به خارج از کشور و محافل حقوق بشری منتقل شد و از این رو خیلی زود رسانه ای شد و در سطح جهان با بازتاب بسیار گسترده ای مواجه گشت. این امواج اعتراضی همچنان پس از حدود دو ماه ادامه دارد. از نهادهای حقوق بشری گرفته تا رهبران جهان و از جمله پاپ واتیکان و همسران برخی رؤسای جمهور و فمینیست های فعال و مطبوعات و مردمان عادی از ایرانیان و غیر ایرانیان در این مدت در اشکال مختلف اعتراض خود را اظهار و اعلام کردند. بدین مناسبت تظاهرات بسیاری برگزار شده و می شود. عکس این زن از دیوار شهرداری پاریس و فلورانس و رم و برخی شهرداری های جهان آویخته شده است. عکس و خبر این زن بارها و بارها زینت بخش مطبوعات پرتیراژ جهان شده است. اکنون او یکی از چهره های خبرساز جهان شده است. کمتر روزی است که از سکینه محمدی در رسانه های جهان خبری نباشد.
دولت ایران به شدت زیر فشار قرار گرفته تا ناچار مجبور به موضع گیری شد. ابتدا گفت هنوز حکم قطعی داده نشده است و در نهایت اعلام کرد حکم سنگسار متوقف شده اما به جرم قتل شوهرش محاکمه خواهد شد. برای اثبات جرائم او این زن بدبخت را به تلوزیون کشانده و او را وادار به اعتراف به زنا و قتل کرده اند. وکیل او را تحت تعقیب قرار دادند که چرا خبر را به خارج انتقال داده است. او متواری شد ولی همسر و پدر و برادر همسرش را بازداشت کردند؛ هرچند پس از چندی آزاد شدند. وکیل سرانجام به خارج گریخت و تقاضای پناهندگی کرد. فرزندان این زن چند بار با نامه نگاری از جهانیان کمک خواسته اند و البته آن ها و نیز وکیل زن را بیگناه می دانند. به نظر می رسد می خواهند تحت عنوان قصاص زن بینوا را اعدام بکنند تا هم کوتاه نیامده باشند و هم بالاخره انتقام خود را از این زن گرفته باشند.
من هم مقاله ای با عنوان «تأملی در حکم سنگسار با فقیهان» که در واقع نامه ای سرگشاده به علما و مراجع دینی بوده نوشتم و منتشر کردم و در آن برای نفی حکم رجم استدلال کردم و از علما خواستم احساس مسئولیت کنند و برای حفظ آبروی دین و کشور اظهار نظر کنند و با این حکم ولو به طور موقت مخالفت کنند.
یادداشت های روزانه – قسمت دویست و چهل و پنجم
پنجشنبه 11 تیر 1405