احمد کسروی و نقدهای دینی او

بدست • 28 نوامبر 2019 • دسته: مقالات

اشاره: این مقاله در سایت ندای آزادی منتشر شده و اکنون در اینجا بازنشر می شود
مروری بر تاریخ اصلاح دینی معاصر – قسمت نهم

درآمد
بی تردید احمد کسروی یکی از چهره های تأثیرگذار دینی معاصر ایران است که از جهات مختلف بر کثیری از مصلحان دینی زمان خودش و پس از خود اثری مستقیم و غیر مستقیم نهاده است. گفتار در باره کسروی را در سه فصل پی می گیریم:
فصل اول – زندگی نامه کوتاه و آثار
فصل دوم – سراندیشه ها
فصل سوم – چهار نکته اساسی (نوعی نقد)

فصل نخست – زندگی نامه و آثار
کسروی هم زندگی نه چندان بلند اما پر ماجرا و پر فراز و نشیبی داشته و هم دچار تحولات بنیادینی در اندیشه و تفکرات دینی و اجتماعی شده و هم آثار پرشماری به صورت مکتوب بر جای نهاده است. بیان این همه در این مجال نه ممکن است و نه ضرورتی دارد.
زندگی نامه او در جاهای مختلف و از جمله در خاطراتش و در زندگی نامه های خودنوشت او در چند زمینه (از جمله در عدلیه – دادگستری -) در دست است. او در سال ۱۲۶۹ خورشیدی در تبریز زاده شده و در سال ۱۳۲۴ در تهران کشته شده است. یعنی ۵۵ سال زیسته است. همینجا باید گفت که دریغ که مردی چنین پر دانش و صاحب نظر و صاحب اثر در دانش های مختلف و از جمله بسیار پرشور عمری تقریبا کوتاه داشت. بی تردید اگر او مثلا بیست سال بیشتر می زیست، می توانست آثار مهم دیگری در عرصه های تاریخ و تاریخ نگاری، حقوق، زبان، نقدهای دینی و اصلاحات اجتماعی و سیاسی به یادگار بگذارد می توان گمانه زنی کرد که در عمر درازتر او تحولات مثبت تر و خلاق تری پدید می آمد و چه بسا رادیکالیسم تند وی در برخی زمینه ها تعدیل و اصلاح می شد.
کسروی در آغاز طلبه شد و سالیانی به تعبیر رایج خودش «رخت ملایی» می پوشید. پس از تغییراتی در اندیشه هایش از صنف روحانی فاصله گرفت و رخت ملایی از تن بیرون کرد. اما دانش دینی و عربی دانی او تا پایان عمر به کارش آمد. روز نامه نگار شد و چند نشریه (از جمله پرچم و نامه همایون) را منتشر کرد. در عدلیه نوین (دادگستری) سالیانی به کار قضاوت و امور قضایی اشتغال پیدا کرد. در نهایت در عدلیه تهران (کاخ دادگستری) به دست برخی عوامل گروه افراطی فدائیان اسلام ترور و کشته شد.
می دانیم که کسروی در رشته های مختلف طبع آزمایی کرده و دارای آثاری است ولی ما در اینجا صرفا به نقدهای دینی و اثرگذاری های او در این زمینه می پردازیم. کسروی در حقوق، زباندانی و زبان شناسی (به ویژه در ادبیات عرب و پارسی) و به طور کلی ادبیات، دین شناس و نقدهای دینی و تاریخ و تاریخ نگاری صاحب تخصص و دارای نظر و اثر است. نثر پارسی کسروی از نمونه های درخشان پارسی نویسی معاصر است.
آثار او در این زمینه ها فراوان است و در منابع مختلف با ذکر جزئیات و به تفکیک از آنها یاد شده است. ما در اینجا جز چند متن عربی او که برای آموزش زبان عربی تألیف شده اند، به مهم ترین آثار کسروی در دو رشته تاریخ نگاری و دین شناسی اشاره می کنیم:
در تاریخ نگاری: تاریخ مشروطه، تاریخ هجده ساله آذربایجان (این کتاب در آغاز به زبان عربی تحریر شده و در مجله العرفان بیروت چاپ شده و سپس با تفصیل بیشتر به پارسی در ایران منتشر شده است)، شیخ صفی الدین اردبیلی و تبارش، شهریاران گمنام، تاریخچه شیرو خورشید و تاریخ پانصد ساله خوزستان.
اما در دین شناسی این آثار مهم اند:
آیین (ظاهرا نخستین اثر کسروی در موضوع خودش است که در سال ۱۳۱۱ انتشار یافته است)، در پیرامون اسلام، ورجاوند بنیاد، صوفی گری، شیعی گری، بهایی گری، راه رستگاری و خدا با ماست.

فصل دوم – سراندیشه ها
تنظیم محورهای بنیادین کسروی در یک چهارچوب ساختارمند (با توجه به تنوع گفتارها و اظهارنظرهای مختلف و گاه متضاد وی در زمینه های مختلف و در زمانهای متفاوت) کار دشواری است ولی در عین حال می کوشم چنین کار دشواری را انجام دهم. چنین می نماید که اندیشه های مهم کسروی را می توان چنین صورت بندی کرد:
۱٫ جدال عقل و علم با نصوص دینی
کسروی به شدت از علم و عقل دفاع می کرد (هرچند نه مطلق) و با این دو معیار به نقد بسیاری از سنت ها و باورهای اجتماعی و اخلاقی و به ویژه دینی (اسلامی و بیشتر شیعی) رایج در جوامع مذهبی و ایرانی اهتمام می کرد. کاری که دیگر مصلحان مسلمان پیش از کسروی و معاصر او و پس از او نیز کم و بیش علی قدر مراتبهم بدان اهتمام داشته و دارند. کسروی معتقد بود «کیش و دانش» با هم سازگار نبوده و نیستند و از این رو به شدت با تفاسیر علمی نصوص و گزاره های دینی مخالف بود و چنان روشی را بر نمی تافت. کاری که پیش از او کسانی چون شریعت سنگلجی و شاگردش فرید تنکابنی (البته به شکل خفیف تر و ابتدایی تری) انجام می دادند و پس از آن به شکل جدی تر و تخصصی تری با مهندس بازرگان پی گرفته شد و ادامه یافت. فراموش نکنیم که کتاب «مطهرات در اسلام» بازرگان در سال ۱۳۲۲ یعنی دو سال پیش از مرگ کسروی منتشر شده است. این کتاب نمونه روشنی از تلاش برای سازگار کردن کیش و دانش است.
گفتنی است که به گفته مهندس بازرگان یکی از دلایل رویکرد علمی او به دین و احکام اسلامی، به نوعی مقابله با افکار کسروی حول تعارض دین و علم بوده است. بازرگان یک بار در گفتگو با من (که در کتاب «نوگرایی دینی» منتشر شده است) گفت وقتی من از اروپا برگشتم افکار کسروی رواج داشت و او می گفت «کیش و دانش» ناسازگارند و من می خواستم بگویم جنین نیست البته احتمالا مراد بازرگان در دهه آخر زندگی کسروی بوده است و گرنه بازرگان در سال ۱۳۰۷ بازگشته بود و در آن زمان هنوز افکار کسروی در باب علم و دین حداقل به شفافیت بعدی نبوده است). آقای علی راهنما نیز در کتاب مربوط به شریعت سنگلجی به دیدگاه وی در باب علم و دین اشاره کرده است.
۲٫ خرافه زدایی از ساحت اسلام
کسروی، نیز مانند دیگر مصلحان و نوگرایان مسلمان در ایران و در جهان اسلام، بی وقفه برای پیرایشگر ساحت اسلام و دیگر دینها و فرقه های مذهبی و شبه مذهبی از هر نوع خرافه (یعنی افکار و آموزه های خلاف علم و عقل و خیر و نیکخواهی عمومی) می کوشید. او چنان که خود بارها تأکید و تصریح کرده است هرگز مخالف اساس دیانت و فایده مندی برای ادیان نبوده است. تکیه او بر «دین پاک» بود و می گفت دینی درست و درخور عمل است که به نیکخواهی و خیر عمومی مدد رساند. در هرحال وی اساس دینداری را برای جوامع بشری لازم و مفید می دانست. او در نقد اروپاییگری می گفت اروپاییان دین را رها کرده اند و این به زیانشان تمام شده است.
کسروی از نبی اسلام تحت عنوان «پاکمرد عرب» یاد می کرد ولی در نهایت معتقد شده بود که از آن اسلام اولیه چیزی باقی نمانده است. در این چهارچوب و از این منظر بوده است که کسروی با تمام دینها درافتاد چرا که هر یک را به سهم خود در رواج ناعقلیگری و گسترش خرافات و باورهای مضر مقصر می شناخت. کتابهای شیعه گری، صوفی گری، بهایی گری در این زمینه و در این چهارچوب تحریر شده اند. او با شاعران صوفی مسلک و عارف مشرب ایرانی مخالف بود و این نوع اندیشه ها را عامل عقب ماندگی فکری و تمدنی ایرانیان می دانست. مشهور است که جشن کتابسوزان راه انداخته بود و دیوان حافظ و مانند آن و یا مفاتیح را در آتش می افکند. البته پس از ترور کسروی، فدائیان اسلام برای توجیه قتل او اطلاعیه داده و در آن ادعا کردند که او قرآن سوزی هم می کرده که البته دروغ بود و خود او فبلا نیز این تهمت را تکذیب کرده بود.
از آنجا که از جهاتی کتاب «شیعه گری» در نقد افکار و آداب جامعه اغلب شیعی ایران است و نقدهای بنیادبراندازی که نسبت به باورهای شیعی متأخر وارد شده است، فهرست فصل دوم کتاب را (که مهمترین است) در اینجا می آورم تا منظر کسروی و نوع نقدهای او بر بنیادهای تشیع روشن شود. هرچند خواندن تمام فصول و شنیدن استدلال های نویسنده در این مقولات واقعا شنیدنی و قابل توجه و تأمل است.
کتاب در پنج گفتار بدین ترتیب تنظیم شده است:
گفتار یکم: شیعی گری چگونه پیدا شد؟
گفتار دوم: خرده هایی که بر شیعی گری می توان گرفت
گفتا سوم: زیانهایی که از این کیش بر می خیزد
گفتار چهارم: زورگویی هایی که ملایان می کنند
گفتار پنجم: آیه های ساختگی الولایه و نورین
اما در گفتار دوم تحت عنوان «خرده هایی که به شیعی گری می توان گرفت» در ۱۳ مورد چنین است:
اول. انتخاب خلیفه از جانب خداوند و نه مردم
دوم. اگر اصل اول درست باشد، خلیفه خدا می بایست خود را نشان دهد و از هر راه بکوشد تا به خلافت رسیده و رشته کارها را به دست گیرد و توده های مسلمان را راه برده و کشورهای اسلامی را از دشمنان نگاهدارد.
سوم. این گفته که «خدا ما را از آب و گل والاتری آفریده» و یا «خدا جهان را برای هستی ما پدید آورده» و یا «کارهای شما به ما نشان داده می شود . . . [این ها روایاتی است که در منابع شیعی از قول برخی از امامان شیعی نقل شده است]
چهار. نشاندن امامان در کنار پیامبران و بلکه بالاتر نشاندنشان
پنجم. شیعیان آن امامان را گرداننده جهان می شمارند. «چهارده معصوم» همه کاره ی دستگاه خدایند و در گردانیدن جهان یاوران او می باشند
ششم. برگزیده پنداشتن شیعیان و از آب و گل والاتری نشان دادن ایشان
هفتم. آن بارگاهها که در مشهد و قم و عبدالعظیم و بغداد و سامره و کربلا و نجف و دیگر شهرهاست و شیعیان به زیارت می روند
هشتم. داستان گریه و زاری به کشتگان کربلا . . . یک داستان بایستی رخ ندهد پس از آن که رخ داده از گریستن چه سود تواند بود؟ یک داستانی را عنوان کردن و بزم های سوگواری برپا گردانیدن و گریستن با خرد چه می سازد؟
نهم. در باره آن جهان [قیامت]. این جهان بس نکرده از آن جهان میدان دیگری برای گزافه بافی های خود باز کرده اند.
دهم. نفرین و دشنام در باره ی یاران پیغمبر که آن را «تبرّی» نامیده اند.
یازدهم. داستان تقیه . . .
دوازدهم. خوار داشتن قرآن . . . پیروان شیعه چند بدرفتاری بزرگی با قرآن کرده اد . . .
سیزدهم. در داستان امام ناپیدا سخن فراوانی هست و ایرادهای بسیاری می توان گرفت. هفت ایراد مطرح شده است.
۳٫ ایرانگرایی و اصلاحاتی برای ایران مدرن
کسروی به ایران و تاریخ و فرهنگ ایران دلبستگی بسیار داشت. تحقیقات قابل توجه و تا حدودی جدی و مفیدی که در تاریخ ایران کرده و از جمله در دو کتاب تاریخ مشروطه و تاریخ هجده ساله آذربایجان از این علاقه و نیز از دغدغه تعالی و سرفرازی ایران معاصر حکایت دارد.
او مانند بسیاری از روشنفکران و اصلاح طلبان دینی و سکولار میراثدار انقلاب مشروطیت ایران است و از این رو از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی رضاشاه کم و بیش حمایت می کرده است. هرچند شماری با اصلاحات آمرانه و همراه با استبداد چکمه پهلوی مخالف بودند اما در مجموع به طور اساسی با تغییرات تمدنی مدرن موافق و همراه بوده اند. چنان که در گذشته به برخی از اصلاح طلبان دینی اشاره شد.
کسروی در باره تاریخ کهن و مدرن ایران حرفها دارد. از جمله او، هماهنگ با سیاست رسمی مدرن سازی رضاشاه، از ایران متحد و یکپارچه دفاع می کرد. با بازی اقوام و ملیت های مختلف و به ویژه با تنوع کیش ها مخالف بوده و آنها را عامل اختلاف و تفرقه و در نتیجه عامل پریشانی کشور می دانست. او با این که خود ترک بود ولی مردمان کنونی سرزمین های کنونی آذربایجان را ترک زبان می دانست و نه ترک نژاد. همین اندیشه برای او مخالفان و حتی دشمنانی بسیار پدید آورد. در هرحال او مدعی بود:یک کشور، یک خدا، یک دین، یک زبان (فارسی) و . . .
۴-بدبینی نسبت به برخی از دستاوردهای جدی غربی
با این که کسروی از علوم و فنون جدید غربی دفاع می کرد ولی در عین حال منتقد تمدن و تجدد جدید اروپایی هم بود. اگر تعبییر ابداعی آل احمد روا باشد او با «غرب دگی» مخالف بود و آن را بر نمی تابید. همان گونه که قبلا اشاره شد او به حاشیه راندن دین ورزی در مغرب زمین را مضر می دانست.
۵٫ نقد مداوم دستگاه روحانیت و علمای دینی
به تعبیر قدما این «اظهر من الشمس» است که کسروی از منتقدان جدی و استوار و پیگیر نهاد علما و دستگاه روحانیت شیعه در ایران بوده است. این موضوع تقریبا در تمام آثار دین پژوهانه اش پر بسامد است و بارها و بارها به صد زبان تکرار شده است. اصولا جدای از الفاظ و کلام، انگیزه اصلی مخالفت علما با کسروی و حتی به نوعی تکفیرش، ریشه در همین ستیز رادیکال او با علمای دینی بوده است. در دهه چهل از یک روحانی در قم شنیدم که در جلسه ای (البته با لحن طنز) می گفت کسروی در باره خیلی مسائل صحبت کرد و خیلی چیزها را انکار کرد ولی وقتی با علما درافتاد کشتنش. به گمانم این سخن حاوی حقیقت بزرگی است. چنان که در باره شریعتی نیز تا حدودی این دعوی درست است.
۶٫ دفاع از مشروطه و نفی نظام دینی اولی الامری و خلافت مذهبی
کسروی به نوعی فرزند جنبش مشروطه بود و در قیام تبریز با رهبری ستارخان و باقرخان حدود هفده سال داشت. او خود در این جنبش حضور داشت و بخشی از خاطراتش از این رویداد مهم تاریخ معاصر در تارخ مشروطه و تاریخ هجده ساله بازتاب یافته و این خود بر اعتبار روایات نویسنده می افزاید. زیرا او گواه مستقیم برخی از این نوع رویدادها بوده ست.
چنان که به زودی به برخی از نوشته های کسروی اشاره خواهد شد، او الگوی مشروطه را به عنوان نماد دموکراسی مناسب می دانست و مهم ترین آسیب دیدگاه سنتی شیعی را تعارض با مشروطیت می دانست و از این منظر روحانت را دشمن مشروطه می شمرد.

فصل سوم: چهار نکته اساسی (نوعی نگاه انتقادی)
واقعیت این است که نقد و بررسی و در واقع آسیب شناسی آثار و افکار کسروی در قلمرو دین شناخت او، هم موضوع مهمی است و هم درخور تأملات و تحقیقات جامع و عالمانه و این همه در این مجال ممکن نخواهد بود. با این حال به تناسب مقال و مجال، به چند نکته به طور ارتجالی اشاره می کنم:
یکم
در مجموع بخش عمده افکار و جدالهای فکری و سیاسی کسروی در کشمکش های دوره رضاشاه و از جمله با عرفی گرایان و شریعتمداران گذشته است. او از یک سو با علما و دینداران سنتی ستیزه می کرد و از سوی دیگر با الحاد و ماده گرایی نوین غربی که در آن سالها در ایران باب شده بود مخالف بود و مبارزه می کرد. کسروی آگاه بود که چالش علما و شریعتمداران با رضاشاه و اصلاحات او، از موضع ارتجاعی و گذشته گرایی است و از این رو این معتقد بود که نوع مخالفت ها به زیان نوسازی ایران است. به ویژه بازگشت آیت الله حاج آقا حسین قمی به ایران در مقطع پس از خروج شاه از ایران (شهریور ۲۳۲۰) و قدرت گرفتن روحانیت و تلاش گسترده علما برای خنثی کردن برخی اصلاحات گذشته و در مقابل اجرای بی تنازل فقه و شریعت نگران بود. این از نوشته های آخر کسروی به خوبی پیداست. از جمله در همان کتاب شیعی گیری که از آن یاد شد. از این رو نمی توان در شناخت کسروی و دغدغه های او به این نوع چالش ها و مقتضیات زمانه او بی اعتنا بود. شناخت درست شخصیت ها بدون توجه به درک و شناخت زمانه آنها و دغدغه های شان ناممکن است.
دوم
چنین می نماید که کسروی در نهایت اساس دیانت و اصالت نخستین اسلام و قرآن و اصولا ضرورت دینداری را برای بشریت انکار نمی کرد بلکه به حقیقت آنها اذعان داشت ولی اما وی ادیان تاریخی و از جمله اسلام تاریخی را منکر بود و آنها را برای بشریت مضر می دانست. او از نبی اسلام به عنوان «پاکمرد عرب» یاد می کرد ولی اعتقاد داشت که امروز دیگر از دین اصیل (و به تعبیر خود او «دین پاک») نشانی نیست. البته تشیع را از اساس جعل و خلاف اسلام و قرآن می شمرد.
با این که مجال نقل اقوال مستقیم نیست ولی به عنوان نمونه به چند فاکت از کتاب «پیرامون اسلام» که در سال ۱۳۲۱ منتشر شده اشاره می کنم:
«اسلام دوتاست، یکی اسلامی که پاکمرد عرب هزار و سیصد و پنجاه سال پیش بنیاد نهاد و تا قرنها برپا می بود و دیگری اسلامی که امروز هست . . . از آن اسلام چیزی نمانده . . . این اسلام نام، این دستگاهی که با دست ملایان می گردد، نه تنها سودی نمی دارد، زیانهای بزرگی نیز می رساند و مایه ی بدبختی می باشد». پیرامون اسلام، ص ۴-۷
«خرد که گرانمایه ترین داده خداست، باید هرکسی آن را نیک شناسد و پیروی کند . . . ولی مسلمانان این را نمی شناسند و ارجی نمی گذارند . . . این جهان همیشه در حال پیشرفت است . . . پیشرفت یک بند برجسته ای از آیین جهان می باشد و باید هرزمان نیکی های دیگری در آن پیدا شود. ولی مسلمانان وارونه ی این را می شناسند و در نزد آنان گذشته از اکنون بهتر می بوده است» پیرامون اسلام، ص ۸-۹
«. . . اینها نادانی های مشایخ جامع الازهر و علمای نجف می باشد . . . امروز اسلامی درمیان نیست. آنچه در میان است کیش های پراکنده ی سنی و شیعی و کریم خانی و علی اللهی و صوفی و مانند اینهاست . . . این دستگاه نه تنها اسلام نیست، دین هم نیست، و خود عین بی دینی است». پیرامون اسلام، ص ۹
در آخرین نوشته های منتشر شده با عنوان «دولت پاسخ دهد»:
«این کیش [شیعی] با خرد ناسازگار است؛ با دانش ها ناسازگار است؛ با تاریخ ناسازگار است؛ با خود اسلام ناسازگار است؛ با زندگی ناسازگار است. پس از همه اینها، با مشروطه، با زندگی دموکراسی که با خون و فداکاری به دست آورده ایم، ناسازگار است . . . ما صد ایراد به این کیش می داریم، ولی اشکال بزرگ بر سر همان بخش اخیر است، بر سر ناسازگاری با مشروطه است».
در همان نامه:
از نگاه ملایان و پیروان ایشان،عدلیه خلاف شرع است، نظام وظیفه خلاف شرع است، مالیه خلاف شرع است، دبستان ها خلاف شرع است، دانشکده ها خلاف شرع است، هرچه بیرون از دستگاه آخوندی و شیعی گری است خلاف شرع است، میهن پرستی بت پرستی است، گفتگو از سوسیالیزم به کلی حرام است. اگر بیگانگان به کشور آمدند، چون جلوی روضه خوانی و زیارت را نمی گیرند، بسیار بهتر که بیایند».
سوم
اگر با نگاه امروزین نگاه کنیم، حدقل دو ایراد اساسی بر برخی افکار و آرای او وارد است:
نخست این که کسروی با نوعی نگاه ذات گرایانه به پدیده دین و تاریخ تمامی ادیان نظر کرده و دینها و از جمله اسلام و تشیع را مورد نقد و بررسی و داوری قرار داده است. هرچند در زمان کسروی دیدگاههای معرفت شناسانه و هرمنوتیک جدید مطرح نبوده ولی حداقل از شخصیت متفکر و زبان دان و دقیقی چون کسروی انتظار می بود که در این مورد دقیق تر و علمی تر بنگرد و تحلیل کند.
واقعیت این است که در اسلام جدای از اصول موضوعه دین (مانند توحید و نبوت و معاد و یا احکام مشخص شرعی که توافقی و اجماعی است و قاعدتا مورد تأیید خود کسروی هم بوده)، دیگر اصول ثابتی نداریم؛ هرچه هست، تفاسیر مسلمانان است از امر کلی و عام دین اسلام. اصولا پسوند «اسلامی» یعنی اسلام با یای نسبت هیچ یک نسبتی با دعوت اسلام در آغاز ندارد. هرچه که قرنهاست به نام اندیشه و فکر و فرهنگ و آداب او معارف اسلامی می شناسیم، فرآورده اندیشه های مؤمنان در ادوار بعدی است. درست است که کسروی بین اسلام اولیه و اسلام بعدی فرق می نهد ولی در نهایت تحت عنوان اسلام به نقد و نقادی می پردازد و نوعی جزمیت در کارهایش دیده می شود.
دوم این که کسروی بدون اعتنا به واقعیت های تاریخی و سیر تحول اندیشه ها و عقاید، غالبا یک سویه و گاه غیر منصفانه به نقد دینداران و علما می رود. می توان گفت درست است که شماری و حتی بخش غالب علمای دینی و شیعی همان گونه فکر می کردند که او می گفت (چنان که هنوز نیز چنین است) ولی این نیز واقعیت عینی تاریخ است که نه تمام مسلمانان چنان می اندیشیدند و نه علمای شیعی جملگی آن گونه بودند که او می گفت. کسروی خود گواه جنبش مشروطه بود و خود او در تاریخ مشروطه به تفصیل در باره نقش علمای ایران و عراق در پیروزی مشروطیت سخن گفته است، در این صورت، چه جایی برای آن همه کلی گویی ها و آن همه تندی نسبت به تمام علمای شیعی؟ کسروی در تاریخ مشروطه از تعبیر «سیدین سندین» در باره سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی یاد کرده است. او که این همه شیفته مشروطیت است و آن را تنها نسخه حکومتی مطلوب برای ایران می داند، بهتر از هر کسی می داند که بدون حمایت این علما مشروطیت هرگز به پیروزی نمی رسید. از منظر دینی و دینداران علما به مشروطه خواهی مشروعیت دادند.
چهارم
واپسین نکته آن است که کسروی مانند برخی دیگر در مواردی در نهایت در دام نوعی رادیکالیسم افراطی و کور سقوط کرد. او عملا با اغلب جریانهای مختلف دینی و اجتماعی و فرهنگی و زبانی و قومی درافتاد و این همه در نهایت همه را بر ضد او بسیج کرد. کتاب شیعی گری او موجب شد که بخش عمده مقامات دولتی و قضایی (از جمله سید اسدالله مامقانی که قبلا از او یاد کردیم) بر ضد او وارد کارزار شوند و علیه او اعلام جرم کنند. اگر به دست گروه افراطی و متعصب فدائیان اسلام کشته نمی شد، به احتمال زیاد در دادگستری محکوم می شد و حداقل سالها به زندان می افتاد. حتی دور از ذهن نیست گفته شود که ممکن بود به دست افراطی متعصب دیگری کشته می شد. آخر این چه اندیشه سترونی است که محققی چون کسروی با بزرگان عرفان و تصوف اسلامی و ایرانی دشمنی کند و حتی کتابسوزان راه بیاندازد؟ این حتی از اندیشه برخی از علمای عرفان ستیز نیز افراطی تر و ویرانگرتر است. روزگاری عالم و مجتهد صوفی کش داشتیم حال کسی چون کسروی در قامت بلند منتقد دین و علما نیز کم و بیش بر همان سبیل سلوک می کند. احتمالا با توجه به چنین خصلتی بود که شریعتی برخی اقدامات کسروی راغ ر دوران پس از شهریور بیست اشتباه و مضر می داند در هرحال مجموعه سیر و سلوک کسروی چنان بود که برای او حامی و یاوری باقی نگذاشت و حتی روشنفکران نیز عموما با سکوت معنادار خود در قبال قتل او، عملا بر آن مهر تأیید نهادند.

تکمله
من در دهه چهل (پس از عزیمت به حوزه قم در سال ۱۳۴۴) بسیاری از کتابهای کسروی را در کتابخانه حضرت معصومه قم مطالعه کرده ام. هرچند الان چیزی خاص و قابل استناد از آن مطالعات به یاد نمی آورم. آنچه در این گفتار موارد استناد من بوده عمدتا از مقدمه و متن کتاب شیعه گری کسروی است که آقای محمد امینی تصحیح و منتشر کرده است. به ویژه از مقدمه مفصل آن بسیار استفاده کرده ام. این کتاب در سال ۱۳۹۰ / ۲۰۱۱ به وسیله «شرکت کتاب» در آمریکا منتشر شده است
ضمنا از آخرین نوشته های تحقیقی و مفید در مورد کسروی و افکارش، مقاله «احمد کسروی: یک درفش، یک دین، یک زبان» از آقای علیرضا مناف زاده است که در شماره ششم نشریه آزادی اندیشه منتشر شده است. از این نوشته استفاده ای نکرده ام ولی توصیه می کنم که علاقه مندان بخوانند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.