حاشیه ای مفید و روشنگر در باب قرآن و زمانه

بدست • 28 نوامبر 2019 • دسته: مقالات

اشاره: متن زیر کامنتی است که جناب آقای جمال گنجه ای در حاشیه مقاله «آیا از قرآن یک صدا شنیده می شو» من نهاده و در زیتون منتشر شده است. هرچند این نوشته ارتباط مشخصی با نوشتار من و دیدگاههای ارائه شده در آن ندارد ولی از آنجا که حاوی نگاهی دقیق و نواندیشانه در باب قرآن کریم است، برای استفاده ییشتر در اینجا بازنشر می کنم. با سپاس فراوان از جناب گنجه ای.
قسمت اول
با عرض سلام و احترام
آیا قرآن «برای همیشه» و «برای همه جا» است؟
برای سوال فوق یک جواب کوتاه داریم و یک جواب مفصل
جواب کوتاه این است:
تمام آیاتی که قبل از هجرت نازل شده، تقریبا تماما، شامل «معارف» است، و آنها ماهیتا فرازمانی-فرامکانی بوده و «برای همیشه» و «برای همه جا» است.
تمام آیاتی که پس از هجرت نازل شده، به استثناء احکام، همین خاصیت را دارند.
فقط آیاتِ احکامیِ نازل شدهء پس از هجرت اند که، با تغییراتی که در زندگی بشر حادث شده (که حدوث این تغییر قابل انکار نیست)، برخی از آنها، حالتِ فرازمانی-فرامکانیِ خویش را در شرایطی از دست میدهند.
جواب مفصل این است:
در ابتدا ذکر چند مثال لازم است.
آیاتی در قرآن کریم هست که در اثر تغییر در زندگی بشر، بلاموضوع شده اند، یعنی آیه اش در قرآن هست، اما، موضوعش در روی زمین نیست! مثلا اینک که بردگی از روی زمین ناپدید شده، آیاتش بلاموضوع شده است.
آیاتی هم هست که در جوامع متمدن (تقریبا) بلاموضوع شده، مانند آیه «الرجال قوامون علی النساء» که قوامیت مرد را مشروط به دوشرط کرده: ۱ – بما فضل الله بعضهم علی بعض و ۲ – بما انفقوا
در زمان نزول این آیات بما فضل الله بعضهم علی بعض بیشتر به زور بازو و ارزش های چیزهائی که به آنها «مردانگی» میگوئیم منحصر بود، در حالیکه امروز تفضیل بعضی بر بعضی دیگر بر مبناهایی مانند تحصیلات، تخصص ها، مقبولیت های اجتماعی، از قبیل حسن شهرت و نداشتن سوء پیشینه، و . . . استوار است.
اما امروز در بسیاری از جوامع متمدن، زنان اگر از مردان بیش نباشند، کمتر هم نیستند، همانطور که در میان مردان پزشک های متخصص و حقوقدان و خلبان و ادیب و فیلسوف و محقق و کارمند و کارگر و رئیس و وزیر و قاضی هست، در همان حرفه ها نیز زنها هم هستند، ولذا عنقریب شرط اول بلاموضوع خواهد شد،
شرط دوم که «بما انفقوا» باشد، به موازات شرط اول، بلکه زودتر از آن، عنقریب بلاموضوع خواهد شد،
لذا با منتفی شدن دو شرط مذکور قوامیت رجال بر نساء بلاموضوع خواهد گردید.
با بلاموضوع شدن آیه مذکور، آیه بعدی نیز که وابسته به آیه قوامون است، یعنی آیه فاضربوهن نیز بلاموضوع خواهد گردید.
همچنین است موضوع چند همسری که آنهم با متمدن تر شدن بشر بلاموضوع خواهدشد.
آیه دیگری که بلا موضوع شده، «جزیه» است که توسط خلیفه دوم منسوخ شده، و پس از اوهم کسی درصدد احیاء آن بر نیامده است.
همچنین است موضوع «ارزش شهادت دادن زن» (که نصف شهادت مرد حساب میشود)
آیات دیگری هم در قرآن هست که بد معنی شود، مثلا آیه ارث (للذکر مثل حظ الانثیین)
طبق تلقیِ ۱۴۰۰ ساله از آیه ارث، تاکنون عین ماترک به نسبت دو برای وارث نر و یک برای وارث ماده تقسیم میشده است.
فرض کنید کسی فوت شده و وارث های او فقط یک دختر و یک پسر است و او ۶۰۰ گوسفند و سه اسب و ۳۰۰ میلیون تومان از خویش بجا گذاشته باشد، در اینصورت سهم ارث پسر میشود ۴۰۰ گوسفند و دو اسب و ۲۰۰ میلیون تومان.
اما آیه این را نمیگوید (آیه نمیگوید «عین» مال به نسبت دو و یک تقسیم شود، بلکه میگوید برای وارث نر مثل حظ دو وارث ماده است)
حالا اینکه مثل و حظ چیست، یک بحث فنی و تخصصی دارد که از تخصص این قلم بیرون است و این چیزی است که از طریق «امرهم شورا بینهم» باید حل شود.
موضوع دیگری که عنقریب بلاموضوع میشود، موضوع «شِرک» است.
اینک در کل دنیا شِرکِ سنتی منسوخ شده و «شرک اصلاح شده» جای آن را گرفته که پوست توحیدی دارد و شرح آن را قبلا عرض کرده ایم.
فسمت دوم
اما از تقریبا قرن نوزده میلادی پدیده جدیدی ظاهر شده که بطور روزافزونی گسترش یافته و آن «انکار هر نوع خدائی» است،
طرفداران این نظر خودشان به دو دسته تقسیم میشوند: ۱ – مبلغانِ ماده گرائی که سخن شان این است که همه چیز ریشه مادی دارد و علم و هنر و عشق و نفرت و تعقل و . . از تظاهرات ماده است و لاغیر ۲ – «لاادری»ها که میگویند ما نمیدانیم خدائی هست یا نیست، یعنی به وجود خدا هنوز دلیلی علمی پیدا نکرده ایم.
جریان اخیر در زیر پوست کسانی که بر حسب شناسنامه هایشان خود را مسیحی یا یهودی یا مسلمان یا هندو یا بودائی اعلام میکنند با سرعت زیاد در هرحال گسترش است.
البته در اینجا جای بحث هایی هست، اما این قلم علاقه به ورود به آن بحث ها را ندارد و فقط به این نکته میپردازد که که «شرک» تقریبا منسوخ شده و عنقریب بطور کامل از جامعه انسانی رخت بر خواهد بست.
موضوع دیگری که عنقریب بلا موضوع خواهد شد موضوع «کفر» است.
کفر در قرآن معانیی دارد که شایع ترینِ آن، «اصرار به نپذیرفتن حق» (یعنی تعصب در باطل) را دارد، این موضوع خیلی بحث بر است، واین قلم خلاصه گو است، و خلاصه نظرش این است که به میزان متمدن تر شدنِ بشر، و تقلیل تعصبات، این فقره هم بزودی بلاموضوع خواهد شد.
اینها مربوط است به آیاتی از قرآن مجید.
اما، چیزهایی در زندگی و عبادات مسلمانان هست که در قرآن ماخذی ندارد، بلکه در روایات ریشه دارد، مثلا نماز و روزه مسافر که نماز قصر است و روزه ملغی است، امروز در اثر تغییر در زندگیِ انسان که سرعت از ساعتی ۶ کیلومتر در ساعت (برای مسافرتِ سنگین بار- مثلا شتر و کجاوه و . . .) به ۳۰۰ کیلومتر در ساعت (قطار) و حتی ۳۰۰۰ کیلومتر (هواپیما)، و بیشتر، رسیده، و دیگر موضوعاتی مانند حد ترخص، و مقداری که به آن سفر اطلاق میشود که ۸ فرسخ باشد (که چیزی است حدود ۴۸ کیلومتر در یک روز!) کاملا به بایگانی تاریخ پیوسته است!
همچنین است موضوع دیه که خودش در قرآن ذکر شده آما چند و چونش ذکر نشده ولی در روایات دیه زن نصف مرد است، که در ایران موضوع را اینطور حل کرده اند که سازمان های بیمه در مورد زنان دیه کامل می پردازند اما نصف آن را از دولت میگیرند.
واین یک مثال بسیار جالب است که هم روایات را حفظ میکنند و هم رفتاری شبیه به جهان متمدن در پیش میگیرند (البته از جیب بیت المال که در حقیقت جیب مردم است)
خلاصه اینکه ما در اینجا مواردی را که «قرآنی» است برشمرده ایم و موردِ دیه را هم چون لااقل اسمش در قرآن آمده، ذکر کرده ایم،
اما، مواردی مانند سنگسار و چه و چه را که فقط منشاء روایتی دارد را برنشمارده ایم، و تعداد آنها آنقدر زیاد است که میتوان اصطلاح «لاتُعد» را در باره شان بکار برد و اگر می بینیم طرفدار و تاثیر اجتماعی و سیاسی دارند، ناشی از جهل و عقب ماندگی ذهنیِ مدافعان شان و قدم زدن در گذشته های دور و درک نکردن واقعیت های قرن بیست ویکمی توسط آنها را دارد، و نتیجه اش متاسفانه این است که کثیری گرفتار قلیلی عاری از فکر صحیح و درک معیار های اصلی کلام خالص وحی اند!
قرآن چه راه حلی برای بلاموضوع شدنِ برخی آیات احکامی دارد؟
احکام قرآن بر دو نوع است: احکام، و احکامِ بالاسری.
چند آیه در قرآن هست که حالتِ «بالاسر»ی نسبت به احکام دیگر دارد، و مَثَل آنها نسبت به سایر احکام مانند مَثَل اصول قانون اساسی است نسبت به قوانین عادی است، (به عنوان نمونه، «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ..» و نیز «ما جعل علیکم فی الدین من حرج» و نیز «امرهم شوری بینهم» و نیز «الا ما اضطررتم» و «الا من اُکره» و . .) این نوع احکام بالاسری، وقتی که زندگی مردم چنان تغییر میکند که برخی احکام با این احکامِ بالاسری تزاحم پیدا میکنند، طبیعی است و معقول است و لازم است که «شوری» تشکیل شود و احکامِ متزاحم با این احکام بالاسری را اصلاح کند.
مثلا، برخی زنان، برای ضرورت هایی، از قبیل تحصیل علوم، یا متابعت از شوهر، یا معالجاتِ تخصصیِ زمانبر، درشرایطی قرار میگیرند که ضد شرایطی است که آیه سوره احزاب که در جمله (. . لیعرفن فلا یوذین . . ) تصریح کرده، قرار میگیرند،
آیه مذکور در شرایطی نازل شده بود که جمله مذکور برای آنها یک حاشیه امن ایجاد میکرد، که آنها به مسلمانی شناخته شوند و منافقان و کفار بدانند آنها «حمایتگر» دارند و از فکر اینکه به آنها آزار و اذیتی برسانند منصرف شوند،
اما، امروز، پس از ۱۴۰۰ سال، موضوع برعکس شده، و زنانی که بنا بر ضرورت های فوق الذکر به کشورهائی مسافرتِ طولانی مدت میکنند، این احتمال را بجان میخرند که ممکن است در معرض مزاحمت و اذیتِ گروه های ضدمهاجرت و ضد مسلمین قرار گیرند، و همان چیزی که در ۱۴۰۰ سال قبل در زمان آنحضرت موجب ایجاد حاشیه امن برایشان میشد، امروز، به علت قرار گرفتن در شرایط پیشگفته، موجبِ قرارگرفتنِ آنها در شرایط خطر میشود.
در این حالت، که وضعیتِ عملِ آیه «ماجعل علیکم فی الدین من حرج» وقوع یافته، دیگر حالتِ تقید به آیه پیشگفته سوره احزاب نه تنها ملغی است، بلکه عمل به عکس آن، در برخی ضرورت ها توجیه پیدا میکند.
از این مثال ها زیاد است و این قلم از پرگوئی احتراز میکند و این نوع مطالب نیز برای مخاطب های خاص نگاشته میشود، که اشاره ای آنها را کافی است.
سه شنبه ۵ آذر ۹۸

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.