آموزه های شیخ هادی نجم آبادی

بدست • ۱۰ فروردین ۱۳۹۸ • دسته: مقالات

مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر – قسمت سوم

 

درآمد

در سومین قسمت به یکی دیگر از شخصیت های دینی و اجتماعی جریان اصلاخ دینی در ایران معاصر می پردازیم و آن شیخ هادی نجم­آبادی است. نجم­آبادی از یاران و در واقع از تأثیرپذیرفتگان سید جمال­الدین اسدآبادی بوده است. او شخصیتی دینی، اجتماعی و فرهنگی در ایران عصر قاجار و ماقبل مشروطه و از پیشگامان جریان نوگرایی دینی و از مصلحان مسلمان به شمار است. هرچند با سیاست بیگانه نبود ولی شخصیتی فعال در سیاست به شمار نمی آمده است.  از این منظر، آشنایی با زندگی و شخصیت و افکار او مهم است و آموزنده.

در این زمینه چهار فصل خواهیم داشت بدین ترتیب:

فصل نخست: زندگی نامه

فصل دوم: هویت اعتقادی شیخ هادی

فصل سوم: معرفی کوتاه کتاب تحریرالعقلاء

فصل چهارم: اصول فکری و آموزشی شیخ هادی

 

اینک به ترتیب در باره هر یک گزارشی خواهد آمد.

فصل اول: زندگی نامه

شیخ هادی در سال ۱۲۵۰ قمری سنگلج زاده شد و در ۱۳۲۰ قمری در تهران درگذشت. ۷۱ سال زیست. در ۱۲ سالگی به نجف رفت و تا ۲۰ سالگی در آنجا ماند. در سال ۱۲۷۰ به تهران بازگشت. در این زمان ازدواج کرد و بار دیگر برای ادامه تحصیل به نجف بازگشت. در سال ۱۲۸۰ مجددا به زادگاهش تهران مراجعت کرد. از آن پس در تهران در مسجدی که میرزا عیسی وزیر در خیابان شاپور به امامت جماعت و دیگر امور دینی و اجتماعی مشغول شد. پس از آن دو بار به کربلا رفت که ظاهرا دومی در سال ۱۲۹۴ بوده است. در سال ۱۲۹۰ به حج رفت و حج گزارد. در سال ۱۲۹۱ (و یا ۹۲) سفری به خراسان رفت. در اواخر او به حسن­آباد منتقل شد و در آنجا سکنی گزید. در آنجا خیابانی به نام شیخ هادی و مسجدی نیز هست به نام خود او یعنی «مسجد شیخ هادی».

شیخ هادی را از مجتهدان درجه ول تهران دانسته اند. او سالیان درازی در تهران به امور دینی و اجتماعی و فرهنگی اشتغال داشت. عمری را به پارسایی و قناعت و خدمت به مردم گذراند.  گفته اند هر روز عصر در بیرون منزل روی زمین می نشست و با مردم سخن می گفت. از حضور در مجالس و محافل عمومی دوری می جست. در بناگذاری بیمارستان و مدرسه تلاش می کرد و خود در بنّایی بیمارستان وزیری شرکت می کرد. جز امامت جماعت، به تدریس و تعلیم، سخنرانی و موعظه، ترافعات مردم، ارتباطات و گفتگوها با افراد مختلف و شخصیت های اجتماعی و دینی و اجتماعی و سیاسی اهتمام می ورزید. او از این طریق بر بسیاری از جوانان و رجال مدنی و سیاسی زمان خود اثر گذاشت. منابع نشان می دهند که در روزگار پیش از مشروطه کمتر فردی فرهنگی و دینی و سیاسی بود که به طور مستقیم در تهران و غیر مستقیم در سراسر کشور از افکار و شخصیت و آموزه های شیخ هادی اثر نپذیرفته باشد. از چهره های نامدار روزگار پیش از مشروطه می توان به محمدخان قزوینی، دهخدا و ناظم الاسلام کرمانی (مؤلف کتاب مهم «تاریخ بیداری ایرانیان») اشاره کرد.

در ویرایش جدید کتاب تحریرالعقلاء به همت دکتر سیف­الدین نجم­آبادی دیدگاه شماری از این رجال در باره شیخ هادی آمده است. از جمله در آنجا مطلب زیر از قول محمدخان قزوینی (البته برگرفته از کتاب «انقلاب ایران» اثر ادوارد براون) گزارش شده است:

«مرحوم شیخ هادی نجم­آبادی یکی از علمای به نام تهران بوده که خدماتی بس گرانبها به جنبش آزادی ایران کرده است؛ هرچند این خدمات در نوع خود با خدمات سید جمال­الدین یکسان نبود.

او مطلقا فسادناپذیر بود، هیچگاه دیناری از کسی قبول نمی کرد، پسین هر روز جلو درگاه خانه خویش می نشسته و مردم را از هر گروه و آیین، رجال دولت، دانشجویان، شاهزادگان، شاعران، از سُنّی، شیعی، بابی، آمریکاییان، یهود، علی­اللهی و غیره پذیرفته و با همه آنها با کمال آزادی در مسائل گوناگون بحث می نموده است.

با این که او مجتهد بوده، در باطن آزادمنش و روشنفکر نیز بوده است. مردم را به شک می انداخته و عقاید موهوم را نابود می کرده و آلتی برای بیداری گروه بزرگی از اجتماع بوده که بعدها قهرمان آزادی ایران شدند».

پیش از ادامه سخن، لازم است به دو نکته اشاره کنم. اول این که مضامین به کار رفته در این متن در باره شیخ هادی به تفاریق در منابع و اسناد مختلف این دوره آمده است. دوم این که، متن قزوینی برگرفته از ترجمه کتاب ادوارد براون است و از این رو برخی لغات و تعابیر و اصطلاحات امروزین است که به مقتضای ترجمه انجام شده است. مانند دانشجویان که در آن زمان دانشجو به معنای مصطلح امروزین وجود نداشته و ظاهرا طلاب به دانشجویان ترجمه شده است که البته مضمونا درست است. نیز اصطلاح روشنفکر در آن روزگار مصطلح نبوده و در آن زمان تعبیر «منورالفکر» رایج بوده است.

در هرحال همین چند جمله گزارشِ شخصیتی چون محمد قزوینی گویای شخصیت و نقش فکری و اجتماعی و فرهنگی نجم­آبادی است و از این رو نیاز به بازگویی دیگر اقوال نیست. ضمن این که آرای شماری دیگر از رجال آن عصر در باره شیخ را می توانید در همان ویرایش سیف­الدین نجم­آبادی ببینید.

چنان که گفته شد شیخ هادی مستقیما در سیاست فعال نبود ولی غیر مستقیم اثرگذار بود. در جریان مشورت علمای تهران در باره ماجرای تحریم تنباکو شرکت نکرد ولی مدافع آن بود. چنان که ناظم الاسلام گزارش کرده برای میرزارضای کرمانی (قاتل ناصرالدین شاه) احترام قایل بود و برای او مراسم فاتحه و سالگرد برگزار کرد.

بد نیست در همینجا اشاره شود که همسر شیخ هادی نیز در آن زمان بانویی فرهیخته و فعال در عرصه های مختلف و از جمله در عرصه سیاست بوده است و این در عصر قاجار پدیده ای کم نظیر به شمار می آمده است.

نام این بانو سکینه کندملو بوده و گفته شده از زنان آزادیخواه و فعال اجتماعی بوده است. او عضو انجمن «مخدرّات وطن» بود که برنامه اش پشتیبانی از تحریم کالاها و وام خارجی بود. او در مجموع فعالیت های نیکوکارانه داشت. او از حامیان مشروطه خواهان به شمار می آمد. در تظاهرات سال ۱۲۹۰ خورشیدی در اعتراض به اولتیماتوم روسیه در مورد اخراج مورگان شوستر شرکت کرد. در این تظاهرات ۳۰۰ زن نقابدار شرکت کرده بودند. البته این مطلب از کتاب «اختناق ایران» نوشته مورگان شوستر آمریکایی آمده است (این کتاب به پارسی ترجمه شده است). بیفزایم که گزارش بالا از کتاب سیف­الدین نجم­آبادی نقل شده است.

فصل دوم: هویت اعتقادی شیخ هادی

مهم ترین موضوع محل مناقشه در باره شیخ هادی، موضع اعتقادی اوست. مسئله این است که شیخ را با انواع اتهامات نواخته اند. از انحراف در دین و بددینی گرفته تا بی دینی و یا بابی و بهایی بودن. این نوع اتهامات از زمان خودش تا کنون در گروه پژوهشگران جریانهای مختلف مطرح بوده و هست. به ویژه تکفیر شیخ به وسیله برخی از فقیهان و عالمان دینی بر این تردیدها و ابهامات دامن زده است.

در اینجا بدون آن که بخواهم وارد حوزه پژوهشی ماجرا بشوم و به داوری دقیق  علمی برسم، اجمالا به بیان چند نکته و ملاحظه بسنده می کنم.

یکم. کسانی که با تاریخ تحولات دینی و اجتماعی عصر قاجار آشنایند، به خوبی می دانند که در آن زمان تقریبا هیچ نواندیش و آزادیخواهی نبوده که مورد بی مهری و یا طعن عالمان دینی و گاه مورد تکفیر قرار نگرفته باشد. از سید جمال بگیرید تا شیخ هادی و کرمانی و میرزاحسن رشدیه و . . . البته می دانیم که سنت تکفیر مذهبی سنتی دراز دامن است و از همان روزگاران نخستین تا قرون میانه و بعد در دوران متأخر همواره به عنوان چماقی برای درهم کوبیدن آزاداندیشان مورد استفاده بوده است. به ویژه بخشی از این مخالفت ها و تکفیرها به دلیل نقد دین سنتی و از جمله نقد عالمان دینی بوده است. پس از پاره هایی از اقوال شیخ خواهد آمد و روشن می شود که چرا با شیخ هادی مخالفت می شده و یا مورد تکفیر قرار می گرفته است. در آن دوران کافی بود که به فردی هرچند مؤمن صادق و کاملی برچسب «بابی» و «بهایی» زده شود تا خونش مباح گردد و حداقل از چشم مردم بیفتد. همان گونه که در همین دوران اخیر شاهد بوده ایم که برای بدنام کردن افرادی برچسب «لیبرال» و یا «منافق» و «ضد انقلاب» چه اندازه رواج داشته و هنوز هم دارد. البته مراد این نیست که افراد متهم همیشه درست می اندیشیده و یا ایرادی بر آنها وارد نبوده و نیست، بلکه مراد آن است که خروج از چهارچوب های سنتی جزمی و متصلّب، همواره با دیوار ستبر سنت اندیشان تندخو و سرکوبگر مواجه شده و می شود. این سنت سیّئه را در باره سید جمال و نجم­آبادی می بینیم و در باره دیگر نواندیشان بعدی تا زمان ما نیز به روشنی مشاهده می کنیم. بیان احوالات این افراد پس از این خواهد آمد.

دوم. در این میان، مهم ترین اتهام شیخ هادی، بابی یا بهایی بودن اوست. دلیل مهم چنین نسبتی آن بوده که برخی بهاییان او را در گروه خود آورده اند. اما شواهد و قراین فراوانی خلاف آن است یعنی او نه تنها بهایی نبوده بلکه مخالف آن بوده و در کتاب تحریرالعقلاء این جریان را نقد کرده است. از جمله بنگرید به صفحات ۵۴ تا ۵۸ و ۶۳ تا ۶۷ (چاپ اول کتاب). می دانیم که موضوع محوری اختلاف بهاییان با اسلام و مسلمانان مسئله «خاتمیت» است ولی می بینیم که شیخ هادی اعتقاد خود را با جمله «پیامبر خاتم» نشاهن داده است. بنگرید به صفحه ۱۲۱٫ عین جمله یاد شده به زودی خواهد آمد.

در مورد این که نام شیخ در برخی از آثار بهاییان آمده احتمالا بدان دلیل بوده که اصولا بهاییان بسیاری از رجال و شخصیت های مذهبی و سیاسی آن روزگار (و احیانا در روزگاران بعدی) را به خود و مذهب خود منتسب کرده و می کنند. البته در روزگار اولیه شماری از روحانیان (هرچند نه چندان بلندپایه) رسما و علنا به بهاییت پیوسته بودند و حتی در شمار مبلغان پر شور بابی و بهایی بودند ولی بهاییان تلاش می کردند با انتساب برخی از علما و بزرگان شیعه هم خود را تقویت کنند و هم بر مشروعیت دینی خود بیفزایند. از باب نمونه اینان حتی مجتهد شناخته شده و نامداری چون میرزاحسن شیرازی (فتوا دهنده تحریم تنباکو) را بهایی دانسته اند. در مورد شیخ هادی نیز به احتمال زیاد چنین بوده است.

سوم. برخی بر این گمانند که شیخ هادی قطعا بهایی نبوده ولی در باطن بابی بوده یعنی پیرو سید محمد باب بوده است. مقاله ای مفصل در این مورد خواندم. نویسنده برای مدلل کردن مدعیاتش به انواع شواهد تفسیری بین برخی گفته های شیخ و تفاسیر بابی متمسک شده بود.

از آنجا که شخصا در این زمینه تحقیق نکرده ام نمی توانم نظر علمی داشته باشم و نفیا و اثباتا چیزی بگویم ولی اولا مشابهت های تفسیری بین برخی آرای شیخ هادی و باب و یا بهاییان اولیه می تواند کاملا تصادفی باشد نه این که شیخ از باب و یا پیروانش اخذ کرده باشد و ثانیا باب نیز در مجموع مسلمان بوده و او خود را رکن رابع و مؤمن شیعه خالص و ناب می دانسته است. نکته سوم و مهم تر آن که، با فرض بابی بودن، باز شیخ هادی از جرگه مسلمانی خارج نمی شود. زیرا می دانیم که بابیان از اسلام خارج نشده و از این رو مورد طرد و انکار فرقه بهایی (پیروان میرزا حسینعلی بهاء و فرزندش عبدالبهاء) قرار گرفته که پس از حدود نیم قرن به کلی از اسلام خارج شده و خود را نیز مسلمان نمی دانند.

چهارم. واپسین نکته آن است که فرضا برخی افکار و یا آرای دینی و تفسیری شیخ هادی (و هر کس دیگری) با آرای بهاییان و یا بابیان کاملا منطبق باشد، باز این به خودی خود، دلیل نمی شود که او بهایی و یا بابی بوده باشد. در چنین موارد مهمی، ادله اثباتی کافی و قانع کنند ای لازم است.

بگذریم که در هر صورت از نقش و اهمیت شخصیت و افکار شیخ هادی نجم­آبادی در تاریخ تحولات فکری و اجتماعی ایران معاصر و در تاریخ اصلاح دینی قرن اخیر چیزی کاسته نمی شود.

فصل سوم: معرفی کتاب تحریرالعقلاء

تنها یادگار مکتوبِ شیخ هادی کتاب مشهور «تحریرالعقلاء»است که امروز منبع مهمی برای آشنایی با برخی افکار و آموزه های اوست.

ظاهرا شیخ اهل قلم و نوشتن نبوده و حداقل امروز متون قابل ذکری از او باقی نمانده است. کتاب تحریر نیز نوشته های پراکنده ای است که گویا به مناسبت های مختلف و گاه در پاسخ به برخی پرسش ها تحریر شده و از آغاز قصد تألیف کتاب در میان نبوده و از این رو بعدها این مکتوبات پراکنده به همت شیخ مرتضی نجم­آبادی جمع آوری شده و تحت عنوان «تحریرالعقلاء» انتشار یافته است. کتاب از نظم و انسجام لازم یک تألیف بی بهره است. هرچند در ویرایش اخیر تلاش شده با عنوان گذاری موضوعات مهم تا حدودی نظمی بدان داده شود.

کتاب دارای یک بخش اصلی است و در قسمت پایانی دو نامه است که در صدر آن نوشته شده «در جواب یکی از فرق جدید بر حسب خواهش جمعی از اصحاب در مقام ردع و تنبّه آنان مرقوم فرموده اند». چنان که از برخی شواهد و گفته ها بر می آید، این دو نامه در نقد و رد جریان بهاییت بوده است. اما در این به اصطلاح نامه، خیلی کلی و پوشیده، عمدتا به مسائل عرفانی و فلسفی و اخلاقی پرداخته شده است. قابل ذکر این که در ویرایش جدید این دو نوشته دیده نمی شود. پس از آن دو قطعه به زبان عربی آمده که البته بخش هایی هم به پارسی است. این قسمت ها به صورت دعا و نیایش است.

تحریر دارای پیشگفتاری است به قلم میرزا ابوالحسن خان فروغی که مفصل است و عموما به شرح حال برخی از نیاکان و افراد برجسته خاندان نحم­آبادی پرداخته شده است.

این اثر در سال ۱۳۱۲ به کوشش مرتضی نجم­آبادی در مطبعه ارمغان در تهران منتشر شده است. چاپ دوم آن به مناسبت صدمین سال درگذشت شیخ هادی (و برگزاری کنگره ای به همین مناسبت در تهران در مرکز مفاخر ملی) در سال ۱۳۷۸ به وسیله وزارت ارشاد در تهران انتشار یافته است. اخیرا ویرایش جدید و کاملا متفاوتی از دکتر سیف­الدین نجم­آبادی (نواده شیخ هادی) آماده شده و در سال ۱۳۸۸ در هامبورگ آلمان انتشار شده است.

فصل چهارم: اصول فکری و آموزشی شیخ هادی

هرچند افکار و آموزه های شیخ هادی (مانند دیگر متفکران و صاحب نظران و صاحب اثر) در جاهای مختلف کتاب پراکنده است و شاید تجمیع تمام آنها در یک جا و یا تحت عناوین خاص ممکن نباشد، ولی گریزی نیست که برای فهم روشن تر و دقیق تر، اساسی ترین آموزه های او را تجمیع کرده و در قالب یک فهرست ذیل عناوین مشخص و مناسب ارائه دهیم؛ چنان که در باره دیگران نیز چنین کرده و چنین خواهیم کرد.

در اینجا اصول فکری و آموزشی شیخ هادی را از کتاب تحریر­العقلاء استخراج کرده و در ده عنوان چنین فهرست می کنیم:

  • توحید و شرک

چنان که پیش از این چند بار به مناسبت هایی گفته ام، بنیادی ترین محور اصلاح دینی دو جریان نوگرایی سنتی و نواندیشی روشنفکرانه و مدرن مسلمان در ایران معاصر، اصل «توحید» و در مقابل نفی هر نوع شرک و افکار و اعمال شرک­آلود بوده است. از این پس نیز این دو محور ایجابی و سلبی را در آموزه های تمامی مصلحان می بینیم. توحید در این تفکر صرفا به خدای عددی (مثلا خدا یک است و دو نیست) محدود نمی شود بلکه ابعاد اعتقادی و اجتماعی و سیاسی عمیق و گسترده ای پیدا می کند. از توحید در عقیده (هستی شناختی) گرفته تا توحید در زبان و بعد توحید در عبادت و عبادت نیز از محدوده تنگ پرستش مشخص امور عبادی در نماز و روزه و حج و مانند آن فراتر رفته به توحید در عمل و در نظامات اجتماعی و اقتصادی نیز راه می برد. البته در توحیدگرایی جریان نواندیشی مدرن بعد اخیر توحید برجسته تر شده است. این نیز گفتنی است که توجه اخیر نوگرایان سنتی از نوع شیخ هادی به توحید و شرک در ایران شیعی، بیشتر تحت تأثیر جریان نوحنبلی سنی (وهابیت و سلفیه) است. توضیحاحت بعدی در این سلسله گفتارها موضوع را روشن تر می کند.

در باب توحید به عنوان نمونه به نقل چند جمله کوتاه از کتاب بسنده می کنم: «حقیقت شریعت که در این زمان لم یبق منه الا اسم و آن عبارت است از خداپرستی و توحید الهی و متذکر بودن از حق و آنچه در آن آسایش خلق است». ص ۲۷٫

۲ – عقل

پس از توحید، عنصر «عقل» در دو جریان اصلی نوگرایی سنتی و نواندیشی مدرن بسیار مهم و برجسته و مورد تأکید است و ما از این پس بارها بدان بازخواهیم گشت. عقل کارکردهایی متنوع دارد. از فهم دین و شریعت گرفته تا اجتهاد در اصول و فروع و رهایی از تقلیدگرایی و خرافات و در نهایت ایجاد امنیت و سلامت مدنی و برخورداری از توسعه و پیشرفت. بخش اصلی کتاب تحریر حول اهمیت عقل و خردگرایی است. اصولا عنوان کتاب خود گویای محتویات آن است: «تحریرالعقلاء» یعنی: آزاد کردن و یا آزاد شدن خردمندان. البته دکتر سیف­الدین عنوان را به «نگارش خردمندان» ترجمه کرده که به نظر درست نمی نماید. به ویژه که معنایی روشنی هم ندارد.

شیخ می گوید: «حقیقت نبوّت جلوه و انکشاف و صفاء عقل است» ص ۲۳۳٫

در جایی دیگر (ص ۳۲): «پس همیشه از جاده عقل به در نروید و کلمات بزرگان و کتب سماویه را تطبیق بعقل و شرع سابق مسلم نمایید به شرط آن که معنی فرمایشات شرع سابق را بفهمید».

در جایی دیگر (ص ۹۲-۹۳): «. . . عقل انسان اول پیغمبری است که خداوند در وجود انسان قرار داده . . . اول باید شخص عاقل کلمات علماء و بزرگان ملت و مذهب خود را تعقل نماید ببیند موافق عقل هست یا از روی هوای نفس صرف است. اگر عقل احتمال صحت آن را داد دلیل آن را بجوید، دلیل قطعی دارد یا دلیلش از روی ظنی و وهمی است یا هیچ دلیلی ندارد».

شیخ در جایی (ص ۷۹) بحثی در باره اعجاز و مفهوم معجره بودن قرآن دارد. او اعجاز به معنای امور خارق العاده را مردود می داند و اعجاز قرآن را در همان «شفاء للناس» می داند که در متن قرآن آمده است (سوره نحل آیه ۶۹). در صفحه ۱۸۶ تصریح می کند که: «پس اگر قرآن معجزه باقیه است، چنان که معروف بین­المسلمین است، معانی است . . . پس اگر کلامش را تعقل کردی و به عقلت سنجیدی قبول نما متابعتش کن که متابعت عقل خود نمودی».

۳-ضرورت آگاه کردن مردم

در تحریر بارها در ضرورت بیداری مردم و آگاه کردنشان سخن رفته است. تکیه روی توحید و عقل و خرافه زدایی و دیگر آموزه های شیخ جملگی در جهت تنویر عقول و تطهیر نفوس است. اصولا هر نوع انتخاب و عمل به آگاهی و علم واقعی آدمیان بستگی دارد. از این رو نیازی به نقل مستقیم جمله و یا جملاتی از کتاب نیست.

۴- دلیل خواهی و ترک تقلید

گفتن ندارد که تعقل و دوری از هر نوع خرافه، با دلیل خواهی از هر چیزی و ترک تقلید ملازمه دارد. شیخ در کتاب بارها و به زبانها و بیانهای مختلف این موضوع را بیان کرده است.

او می گوید: «این که مردمان از تعقل عاجزند به دلیل این است که دنبال دلیل نرفته اند». به گمان او باید تابع دلیل بود و به مقتضای آن عمل کرد و از نتایج و لوازم تأمل و استدلال، هرچه که باشد، نباید بیم داشت. به گمان او منشاء عدم تحقیق و آزاداندیشی سه چیز است: وهم، هوی و بیم از دست دادن مقام و موقعیت دینی.

او در جایی  می نویسد: «عمل به راه دیگر بدون فحص از معارض غلط است. شما می گویید به این طریق ظن ها داریم در نزد خود، چه دلیل بر حقیقت خود و بطلان دیگران دارید، غیر از آن که از بزرگان خود شنیده اید، کی نزد اهل مذاهب در مقام استفاده رفته اید، اگر هم بروید، به طریق معارضه می روید. البته شخصی که در صدد معارضه است، حقیقت مخالف در نظرش جلوه نمی کند». در ادامه چنین آمده است: «. . . و این تواتر که در حق خود ادعا می نمایی از برای مدعابه خود، در مقابل تواتر برخلاف آن و ضد آن یا نقیض آن هست، چرا تواتر از این طرف تمام است و از آن طرف ناقص است»؟ ص ۲۰-۲۱

او در جایی دیگر (ص ۲۴) پیروی از دین آبا و اجدادی را مصداق تقلید کورانه می داند و به نکته مهمی اشاره می کند: «یک معنای حب­الوطن من­الایمان همین است که ایمان و انقیاد به طریقه و آئینی که در بلد خود داشته است موجب محبوبیت آن بلد می شود بالتبع چنانچه خانه و بلد محبوب است و هرچه این نشو و نما زیادتر طول بکشد محبتش بیشتر می شود».

۵- مبارزه با خرافات و غُلوّ

در یک چهارچوب منطقی و استدلالی، وقتی پای عقل و دلیل خواهی و ترک تقلید به میان بیاید، بالملازمه خرافه زدایی نیز جدی می شود و در واقع الزام آور می گردد. قبلا خرافه را تعریف کرده ام که عبارت است از هر فکر و عقیده و عملی که در تعارض با عقل و استدلال باشد. البته تمام افکار و سنت ها از طریق عقل محض قابل تحقیق و اثبات نیست ولی حداقل آن است که هیچ چیزی نباید در تعارض با عقل و به اصطلاح عقل ستیز باشد. در فرهنگ اسلامی غلو خود یکی از مصادیق خردستیزی و از این رو معارض دین و اعتبارات دینی است. غلو یعنی گزافه و خروج از اعتدال و انصاف و حقایق و عقلانیت متعارف.

شیخ در جایی (ص ۴۹-۵۰) می گوید: شیعه «تماما به توسل به ائمه اطهار متمسک و محبت و مودت و ایمان به ایشان را باعث نجات خود می دانند. بلکه ایمان به خدا و پیغمبر را به ایمان به ایشان و قبول ولایت ایشان می دانند و بدون ولایت و محبت ایشان ایمان به خدا و رسول را بی فایده می دانند و همچنین اعمال صالحه را و به این مضمون اخبار متکثره از ائمه اطهار و نبی مختار در کتب این فرقه و سایر فرق مأثور و مسطور است و در صدد تکثیر و تنقیح این مطالب برآمده روز به روز زیاد نمودند و به جهت حب این مطلب هر خبری یا اثری یا رؤیایی که شاهد آن باشد قبول نموده در صدد تنقیح و تصحیح برنیامده بلکه مسلم دانستند و چون روایت متشابهی می یافتند، تأویل و توجیه می نمودند به طریقی که مطابق با مراد خود نمایند و مؤید معتقدات خود قرار دهند».

در جایی دیگر (ص ۱۳۴-۱۳۵): «و از عذاب الهی خود را به این آسوده و مطمئن نمودی که ولایت و معرفت ائمه کماهوحقه منجی است و الاعمال شخص را نجات نخواهد داد مگر تعزیه و گریستن به حضرت امام حسین و اصحابش و در صدد تعزیت از حلال و حرام برآمدی و اموال فقراء و مستحقین و سایر وجوه که عقل و شرع به حسنش حاکم است باز داشتی صرف در تعزیه داری نمودی به نحوی که عشرش بلکه عشر عشرش صرف در امر راجح عقلی یا شرعی نشدی بلکه غالبا صرف بر محرمات عقلیه و شرعیه شدی . . .».

در جایی دیگر (ص ۸۶ و ۸۷): «از جمله طریق شرک غلو است هرکس در حق بزرگان دین یا ملائکه مقربین غلو نماید و او را از مرتبه خود بالاتر برد مشرک است . . . و از جمله طرق شرک اطاعت از علماء و مرشدین سوء زمان است که چون از جانب حق نیست اطاعت شیطان است».

۶- اصلاح اخلاق عمومی

اندیشه و آموزه اصلاح عمومی در سراسر کتاب تحریر پراکنده است. شیخ در جایی (ص ۱۲۱) تصریح می کند که «ما در اعمال و اخلاق معیوب هستیم». می توان همان دوگانه «تنویر عقول و تطهیر نفوس» سید جمال را در باره شیخ هادی نیز به کار برد. او برای این منظور سه محور را مورد تأکید قرار می دهد: خروج از جهل و ورود به آگاهی و دانایی، خروج از وهم و توهمات و ورود به عرصه دانش و واقعیت ها و رهایی از تقلید و ورود به عرصه تحقیق و استقلال فکری. شیخ در جایی (ص ۱۸۶) می گوید مطلوب پروردگار سه امر است: اول تهذیب اخلاق، دوم معرفت الهی و سیم به جا آوردن اعمال حسنه.

در هرحال تعالی اخلاقی توده های مسلمان از آموزه های بنیادین و ثابت عموم مصلحان بوده است.

۷- بازگشت به اصول ادیان توحیدی و تحقق وحدت ادیان

ایده وحدت ذاتی و جوهری دینهای توحیدی (و گاه تمام ادیان) در زمان ما جدی تر از گذشته مطرح است ولی حداقل در جریان اصلاح دینی معاصر شیخ هادی احتمالا نخستین فردی است که به صراحت از وحدت جوهری دینها سخن گفته است. البته وحدت ادیان یک بعد معرفتی دارد که شیخ معتقد است که «اساس ادیان همدیگر را تأیید می کنند» (ص ۳۴) و یک کارکرد اجتماعی دارد که هدف از طرح و تبلیغ این اندیشه، کاستن از تضادها و تنش ها بین پیروان ادیان و ایجاد همگرایی و تقریب ادیان و مذاهب و در نتیجه گسترش رواداری و مداراگری در گروههای دینی بوده و هست. او جداسری ها و تضادهای رایج را برآمده از جهالت ها و خرافات منسوب به دین و بیش از همه تأمین منافع طبقات روحانی ادیان می داند. او این رهبران دینی را «شیاطین زمان» می داند که این «مؤتفکات» [جدایی ها] را به لباس شریعت درآورده به خلق پوشانده و اسمش را لباس التقوی گذاشته اند» (ص ۳۰). «لباس التقوی» اشارتی است به آیه ۲۶ اعراف.

۸- بازگشت به اسلام واقعی

از مفروضات بنیادین تمام مصلحان این بوده و هست که اسلام تاریخی و مسلمانی متأخر همراه با انوع فهم های نامنقح و احیانا خلاف و خرافه و غلو است. از این رو همواره تلاش کرده اند با خرافه زدایی و پیرایشگری، اسلام راستین و خالص به طور نسبی را احیا کنند.

شیخ هادی نیز در این مورد از پیشگامان است. توحید و عقل دو معیار مهم این نوع احیاگری است. فرازهایی که پیش از این در باب توحید و عقل و خرافه زدایی و ترک تقلید و دیگر موضوعات نقل شد، مستندات همین موضوع نیز می توانند بود.

شیخ می گوید: «انصافا اگر ما اهل اسلام مثل زمان اول اسلام رفتار نماییم و تأسی به حضرت خاتم چون اتباعش نموده عبادت و عدالت و سیاست و اخلاق پسندیده را چنان که از ایشان مأثور است به کار بریم از اهل ملل به سوی ما راغب خواهند شد پس از رغبت و میل ایشان به استدلال حقیقت اسلام را به ایشان بنماییم. لکن هزار حیف که ما اولا در اعمال و اخلاق و عدالت و سیاست معیوب هستیم چنان که از وحشیین عالم که اطوار ما را می بینند یا می شنوند از ما حذر می نمایند و دیگران را تحذیر و حق با ایشان است. و ثانیا اصل دین را پایه اش را بر غیر تقلید و ادله نگذاشته ایم نه حالت عقلیه و خلقیه داریم که مردم را مایل به خود نماییم و نه زبان استدلال که به تیغ زبان خلق را به سمت خود کشیم. جهتش آن که عقل سلیم اصلی را که خدا عطا فرموده به کنار گذاشته ایم و هوی و وهم و اخلاق رذیله را سلاطین قاهره و پیشوایان خود قرار داده ایم . . .» ص ۱۲۱-۱۲۲

۹- نقد و نفی متولیان ادیان

بدیهی است که محورهای اصلاحی توحیدگرایی و عقل گرایی و خرافه زدایی و دیگر محورها، بالملازمه با نقد نهاد علما و طبقه روحانی و واعظان دینی ملازمه دارد. چنان که پیش از این به مناسبتی اشارت رفت. شیخ هادی به شدت منتقد افکار و اعمال طبقه علما بود و خود به طور اصولی در سنت و سلوک علمایی نمی زیست و بارها و بارها آنان را مورد نقد و حتی نفی قرار داده است. چرا که این طایفه را در تاریخ ادیان حامیان و حاملان خرافات و غلو و پندارهای شرک آلود و ضد عدالت و عامل بردگی و خواری و عقب ماندگی مسلمانان می دانست و همین امر مهم ترین دلیل مخالفت و و تکفیر شیخ به وسیله شماری از همین عالمان بوده است.

به چند فراز این آموزه های او اشاره می کنم.

شیخ در جایی (ص ۱۹۲) در مورد نقش منفی رهبران دینی مسیحیت می گوید: «حضرت عیسی را علماء به نزد حاکمش بردند و اصرار به قتلش نمودند . . . همیشه چنین بوده و هست که کسانی که خود را متدین و رئیس دین می دانند به اعتقاد پاس [پاسداری] دین تخریب دین می نمودند و از اصل دین و حقیقت آن بی خبر و معرض بودند و رئیس دین مردم را منع نموده و می نمایند. و عوام کالانعام برخلاف عقل به هوی و وهم و اغراض فاسده خود ایشان را متتابعت می نمودند . . .».

در جایی دیگر (ص ۹۲-۹۵) کسانی به نام «صلحاء» [ظاهرا مراد همان مقامات مقدس مذهبی است] را منفی می دانند و معتقد است چنین عناوینی جایی در متن دینی درست نداشته و ندارند. او گوید: «کدام یک از انبیاء به لباس صالحین اهل زمان خود بودند . . . موسی ولید فرعون و چوپان پدر زن خود در مدین [شعیب] بود. عیسی ناپسند اهل زمان خود بود. محمدبن عبدالله مضارب [کارگزار تجاری] خدیجه بود».

در جایی دیگر (ص ۸۸-۸۹) در باره علمای اسلامی چنین می گوید: «. . . پس شیاطین انسیه همین اشخاص هستند که با خدا راهی ندارند و در لباس ساکنین راه حقند و مردم ایشان را هادی و مرشد می دانند نه از روی جهل و ناشناسی بلکه از روی مسامحه و بی مبالاتی بلکه غالبا می فهمند و می دانند که این اشخاص هواپرستند مطیع مولی نیستند و می خوانند و می شنوند که امام فرموده «من کان مطیعا لمولاه مخالفا لهواه صائنا لنفسه حافظا لدینه فللعوام ان یقلّدوه» با وجود این به جهت اغراض نفسانیه خود متابعت و انقیاد می نمایند و ایشان را مرجع و ملجاء در دین خود قرار می دهند و ایشان از اینان بهره می برند و اینان از ایشان. اگر این گفتگو را در نزد بعضی از این عوام از اهل تدلیس و تلبیس بنمایی فریاد می کنند که کافر شدی هرکس به کفش عالم بی احترامی نماید بی احترامی به خودش نموده و هرکس به عالم بی احترامی نماید بی احترامی به منوب او [مقامی که او را نماینده خود کرده] نموده پس بی احترامی به خدا و پیغمبر شده . . . در زمان هر پیغمبری و ولیی شیاطین انسیه زمان این گونه اشخاص بودند که مردم را مانع از ایمان به انبیاء و اولیاء بلکه مانع بودند از آن که در صدد تفحص برآیند نه آن که مقصر نبودند».

۱۰– کوشش برای آسایش و عدالت و رفاه خلق

شیخ هادی در سلوک اجتماعی خود به شدت دلبسته مردم بود و نظرا و عملا برای رفاه و آسایش توده می کوشید. او سخنان بسیاری در این زمینه دارد. به برخی قطعات او اشاره می شود:

«. . . همسایه گرسنه است نعمت های گوناگون می خوریم به هوای نفس و می گوییم حفظ انفس از واجبات است و می خوانیم قل من حرّم­الله زینه­التی اخرج لعباده والطیّبات من الرّزق و هکذا . . .» ص ۱۲۲٫

« . . . و اما از جهت سلطنت و بزرگی دنیوی که خدا به او کرامت فرموده که رفع ظلم و فساد را از خلق نماید چنان بیان قوانین عدالت و سیاست را نموده و در مقام عمل و در مقام عمل خود و اصحابش رفتار نمودند که سلاطین کفر نتوانستند که قانون و طریقه در سیاست قرار دهند که بیش از اسلام خلق را آسوده نمایند». ص ۱۲۸

«. . . عدل و احسان و مردم داری و رعایت حال ضعفاء و زیردستان و رفع فساد از خلق امری است محبوب و مرضی خدا به حکم عقل و نقل و آثار حسنه براو مترتب می شود چه از مسلم باشد و چه از کافر از متدین یا بی دین و این شیوه مرضیه از هرکس مطلوب و مرغوب به خصوص از سلاطین و ولاه و حکام که زمام رعیت به دست ایشان و حفظ زیردستان در کف کفایت ایشان است حاکم و سلطان و حکومت نباید در فکر خود باشد و به جهت تحصیل ملاذ نفسانیه خود راضی به صدمه و ضرر رعیت شود یا غافل از رعیت باشد که از نرسیدن او مظلوم شوند بلکه به حکم عقل و نقل باید سلطان اطلاع از حال رعیت خود داشته باشد بدون واسطه یا بواسطه اشخاص بی غرض و امین که از حال رعایا به او برسانند». ص ۱۳۷

از لابلای گفتارهای شیخ هادی می توان نظریات سیاسی او در باب نوع حکومت و رفتارها و سیاست های حاکمان را تا حدودی به دست آورد. او در جایی (ص ۲۲۳) از برتری نظام جمهوری می گوید و تصریح می کند: «چنان که نقل کرده اند طریقه جمهوریه موجب آسایش خلق می باشد». توجه داشته باشید که این سخن حدود یک دهه پیش از مشروطیت گفته شده است. با این حال او بیشتر به محتوا و ماهیت و عملکرد نظام حکومتی نظر دارد. او در جایی (ص ۱۴۱) می گوید: «پس سلطنتی که در آن عدالت و سیاست حقه بوده باشد و به امر الهی و حکم عقل رفتار در آن باشد آن سلطنت الهیه است». او وفق نقلی که از او شد، تصریح کرده مهم عملکردهاست خواه از مؤمن باشد و خواه از کافر و غیر مؤمن.

شیخ هادی بر این نظر است که در اسلام آغازین عملکردها درست بوده و از این رو غیرمسلمانان راغب شده و به اسلام می گرویدند و یا در پناه اسلام می آمدند و امروز بر عکس شده است:

«. . . در اوائل اسلام از ملل خارجه چون در تحت حکم اسلام در می آمدند و محاسن اسلام و عدالت و نظم اهل اسلام و رفتار ایشان را با خارجه و داخله ملاحظه می نمودند راغب به اسلام می شدند بلکه در تحت حکم اسلام بودن را خوش­تر از تبعیت کفار می داشتند بلکه خود را از تبعیت کفار خارج می نمودند تابع اسلام می شدند به جهت عدالت و حسن سیاستی که در اهل اسلام مشاهده می نمودند . . . حال چه شده که کفار بر اهل اسلام در بلاد ایران تفوق و علو جستند و مردم ایران به تبعیت کفار بلکه سکنا در بلاد ایشان را مایل تر هستند نیست مگر آن که عدالت در بلاد ایشان بیشتر و خلق در حکومت ایشان آسوده تر هستند و اموال و نفوس در تحت حکومت ایشان محفوظ تر است. مؤسس دین مبین صاحب شرع و صاحب سلطنت هردو بود و هرگاه پیروی قوانین سیاسیه آن بزرگوار را نمایید رعیت داخله و سکنه خارجه آسوده تر و مرفه الحال و با ثروت و بزرگان در عزت و شوکت و علو خواهند بود . . . و دیگری طمع در دین شما نخواهند نمود و بلکه مایل به دین شما خواهند شد». ص ۱۲۴-۱۲۶

 

 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.