اهل گرمسارم؛ پیشه ام حرافی است!

و اما شعر دوم با استفاده از شعر معروف سهراب سپهری:

اهل گرمسارم

روزگارم بد نیست

چاه نفتی دارم

پول گازی

سر سوزن عقلی

رهبری دارم

بر تر از گ . . . دوان

دوستانی، دستشان داغ و درفش

و سخنگویی که در همین نزدیکی است

لای این شب بوها

گوییا می ش . . .

پای آن کاج بلند

اهل گرمسارم

پیشه ام حرافی است

گاه گاهی قفسی می سازم توی اوین

تا به آواز جوانی که در آن

زندانی است

غم بدبختان تازه شود

چه خیالی . . . چه خیالی می دانم

همشون بی جانند

خوب می دانم

حاصل دولت من بی نانی است

من مسلمانم

بر سرم هاله نور

جانمازم پرچم

مُهرم زور

قصر سجاده من

من وضو با خون

مردم پیر و جوان می گیرم

من نمازم را بی تکبیره الاحرام فقیه

پی قد قامت شورای نگهبان خواندم

کعبه ام بر لب چاه

جمکران افتاده است

اهل گرمسارم

نسبم شاید

برسد

به یه هندونه کالی در چین

نسب من شاید

به پسر عمه چاوز برسد

رهبرم بی خبر از خواب پرید

جنتی زیبا شد

مرد بقال از من پرسید

چند مثقال کراک می خواهی

من از او پرسیدم

رأی مفت من سیری چند؟

یادداشت های روزانه – ادمه قسمت دویست و سی و چهارم

شنبه 2 اسفند 1404

Share:

More Posts

یازدهم سپتامبر 2001

یازدهم سپتامبر 2001اشاره: متن زیر یادداشت من است در زندان اوین که حدود ده سال پیش در خاطرات و یادداشت های آن دوران به عنوان

رونوشت مطابق با اصل!

این روزها در حال ویراست تازه ای از مجموعه یادداشت هایی هستم با عنوان «دین های ایران در روزگاران پیش از اسلام» و تصمیم بر

Send Us A Message