متن سخنرانی در سومین سال حصر رهبران جنبش سبز

بدست • ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ • دسته: مقالات

اشاره: این نوشته متن مکتوب سخنرانی من است در مراسم سومین سال حصر رهبران جمبش سبز در آمستردام هلند (شنبه ۱۰ اسفند ۹۲/اول مارس ۲۰۱۴). قابل ذکر این که این نوشته خلاصه ای است از سخنرانی اما چند جمله ای از آن در برخی رسانه ها منتشر شده است.
اگر بتوان خواست و مطالبه اصلی مردم ایران را در طول حداقل بیست سال اخیر در عنوان «تغییر» خلاصه و برجسته کرد، می توان گفت اکثریت ملت ایران خواهان تغییر اند و اقلیتی مخالف این تغییر هستند. هرچند در هردو گروه اکثریت و اقلیت جریانهایی قرار دارند که رادیکال و محافظه کار و میانه شمرده می شوند. تغییر خواهان را می توان از براندازان نظام جمهوری اسلامی تا تحول خواهان محافظه کار طالب تغییرات محدود در ساختار حقیقی و یا حقوقی و اصلاح طبی درون سیستمی و رادیکال های جدی تر در محدوده قانون اساسی و فراتر از آن شناسایی کرد. اقلیت راست که فعلا حاکم است نیز در دو گروه میانه و افراطی در عرصه حضور دارند.
مراد از تغییر نیز تغییر مثبت در ساختار حقوقی (قانون اساسی) و یا حقیقی (حاکمان و مجریان قانون) است. یعنی تغییرات قانونی و رفتاری به سود اصول دموکراتیک و احیای حقوق مردم و رفع هر نوع تبعیض قانونی و عملی.
معیار و جهت تغییر نیز تغییر و تحول اصلاحی قانون اساسی متناقض و یا رفتار مدیران به سود دموکراسی و حق حاکمیت ملی و اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر است. باید توجه داشت که قانون اساسی بر بنیاد نابربری و تبعیض نوشته شده و حال آن دموکراسی و حقوق بشر بر بنیاد برابری حقوقی ذاتی انسانهاست. جمهوریت حامل چنین معنایی است. در انقلاب هم جمهوریت برای تحقق همین آرمانها و اصول بود و اسلام انقلابی نیز در آن زمان به گونه ای تفسیر و تعبیر می شد که اصول جمهویت را عملی کند و گرنه قرار نبود رژیم عوض تا مردم نماز بخوانند و روزه بگیرند و روضه خوانی بیشتر داشته باشند؛ اینها را مردم در همان رژیم نیز به قدر کافی داشتند. بدیهی است که مردم برای چیزهایی که ندارند مبارزه و انقلاب می کنند نه چیزهایی که دارند.
اما اگر بتوان طیف بزرگ جریان تغییر خواه دموکراتیک نسبی را طبقه بندی کرد می توان به دو گروه بزرگ اشاره کرد: جریان اصلاح طلب و جریان جنبش سبز و اخیرا نیز نحله سوم در تداوم آن پدید آمده که در دولت جدید حسن روحانی تعیّن پیدا کرده است. از قضا هر سه جریان برآمده از جنبش انتخاباتی اند. اصلاح طلبی دوم خردادی پس از دوم خرداد ۷۶ و برآمدن سید محمد خاتمی و دولت معروف اصلاحات و بعد مجلس ششم پدید آمد. جنبش سبز برآمده از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ است و جریان سوم زاده انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ است. رنگ نمادین سبزها سبز است و رنگ نمادین تحول اخیر بنفش است. اما این سه شاخه ضمن اشتراکات در برخی کلیات و اصول تغییرخواهی، از جهات اهداف و استراتژی و تاکتیک، تفاوت ماهوی دارند. باید بیفزایم که تحول بنفش را چندان مستقل نمی دانم، شاید در سیر تحولات آینده دور و نزدیک تفاوتهای ماهوی و استراتژیک شان آشکار شود. از این رو دو جریان اصلاح طلبی و جنبش سبز همچنان محورهای عمده تغییرخواهی ملی شمرده می شوند. هرچند برای هر دو نحله می توان همچنان از اصلاح طلبی استفاده کرد؛ اصلاح طلبی در برابر تغییرخواهی انقلابی و فروپاشی.
رمز موفقیت دو نحله اصلاح طلبی و سبز، به رغم تفاوتهایی در نظر و عمل و تاکتیک، در هماهنگی و همراهی است و خوشبختانه در طی تحولات پر فراز و نشیب حدود چهار سال و نیم اخیر، انشعابی در این جریان بزرگ و پر نفوذ رخ نداد و مثلا آقای خاتمی به عنوان نماد اصلاح طلبی دوم خردای هوشمندانه در عین رعایت فاصله خود و حفظ زبان و ادبیات و سلیقه اش، در کنار رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی و فعالان سبز باقی ماند. حتی شخصیتی چون هاشمی رفسنجانی، به رغم تمام تلاشها و فشارهای افراطیون راست، از مجموعه جدا نشد و در حد خود حامی باقی ماند. این هماهنگی راز موفقیت جنبش دموکراسی خواهی ایران است. دولت بنفش در حدی که برای مطالبات مردمی تلاش می کند بی گمان باید مورد حمایت قرار گیرد اما به گمانم تغییرخواهی مورد نظر سبزها با هر گرایشی در چهارچوب تفکر و استراتژی دولت روحانی قابل تحقق نیست. حتی اصلاح طلبی نوع خاتمی نیز، که دیگر دوره آن به لحاظ تاریخی گذشته است، قادر نیست به موفقیت های قابل توجه برسد. راز کامیابی جنبش با افکار و آموزه های موسوی و کروبی و منشور هجدهم این دو شخصیت و ایستادگی دلیرانه و هوشمندانه آنان است. نکته آن است که اکنون جنبش سبز یک جنبش بزرگ مدنی در عرصه عمومی است نه یک حزب که برای احراز قدرت و راه یافتن به درون حکومت و ایجاد اصلاحات در چهارچوب حاکمیت کنونی. اکنون ما موسوی و کروبی و رهنورد را برای پیشبرد جنش دموکراسی خواهی می خواهیم و نه برای دولتمردی و سیاست ورزی در درون حکومت. رفع حصر از محصوران و نیز آزادی زندانیان سیاسی خود موجب تقویت جنبش خواهد شد و در آن شرایط به ویژه رهبری عام جنبش بر عهده موسوی و کروبی قرار خواهد گرفت و این تضمینی برای پیشبرد محسوب می شود. با توجه به این تحلیل است که عرض می کنم اگر روزی اصلاح طلبی دوم خردادی از سبز جدا شود، بی تردید من سبز خواهم بود و سبز خواهم ماند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.