پاسخ هایی برای اندیشیدن ۵۱-رعایت اصل اهم و مهم در زندگی عقلایی است؟

بدست • ۱۰ مهر ۱۳۹۲ • دسته: پاسخهائى براى انديشيدن

اشاره: این نوشته به صورت یک کامنت در پایان مصاحبه من با جرس درباره اعدم های دهه شصت به وسیله دوستی به نام «متین» نوشته است. این پاسخ نیز در همانجا منتشر شده است.

این “قاعده اهم و مهم” یکی از بزرگترین آفاتی است از سوی علمای اعلام وارد فقه شیعه شده است . مهم ترین دلیل آن داستان معروف توصیه به حضرت علی برای مماشات با معاویه . در حالی این قاعده را عقلانی میخوانیم که مفاهیم “مهم” و “اهم” معیار مشخصی ندارند . از منظر دین تنها معیار هر نظر و عمل “حق” است و حق با هیچ قاعده و معیاری قابل چشم پوشی و کنار گذاشته شدن نیست . با استفاده از همین قاعده عقلانی است که شکنجه و قتل و تهمت و افترا توجیه میشود . برای حفظ اسلام که اصلی اهم است، میتوان حرمت نفوس را که اصلی مهم است را زیر پا نهاد . امنیت را اهم از آزادی معرفی کرد . پیشنهاد میشود که صاحب نظران به این اصل که بسیاری آن را عقلانی میدانند ، بپردازند . اقای اشکوری در این راه پیشقدم شوند .

با سلام و سپاس از شما. این چند کلام صرفا برای استجابت خواسته شماست و گرنه بحث تحلیلی و تفصیلی در موضوع مورد اشاره به فرصت های بیشتر و طرح سخنانی دقیق تر و سنجیده تر نیاز دارد.

در موضوع قاعده «تزاحم» و «اهمّ و مهم» می توان اجمالا از عقلایی بودن آن دفاع کرد. چرا که این قاعده، جدای از مبانی نظری و معرفتی آن، در زندگی روزمرّه همه ما ساری و جاری است. کدام یک از ما در تصمیم گیری ها و موضع گیری های سیاسی و اجتماعی اهم و مهم نمی کنیم؟ وقتی می خواهیم یک دوچرخه بخریم بر اساس داشته ها و معیارهای مختلف اهم را بر مهم بر ترجیح می دهیم. دولت یا شهرداری بر اساس حقی که برای خود قایل است و معیارهایی چون رعایت مصالح عمومی خانه های مردم را خراب می کند و اتوبان و خیابان می سازد. در انتخابات (به ویژه در جامعه ای چون ایران جمهوری اسلامی) همین گونه عمل می کنیم. اگر یک فعال سیاسی باشیم، باز بر اساس رعایت مصالح بالاتر حرف می زنیم و تصمیم می گیریم و عمل می کنیم. طبعا شما هم نه هر تصمیمی را در هر زمان اتخاذ می کنید و نه هر حرفی را در هر زمان و در هر مکان می زنید. فکر می کنم این موضوع چندان بدیهی است که تصور آن موجب تصدیق آن است و به همین دلیل عقلایی است و خردمندان همواره چنین می کنند.

اما این که این قاعده مستعد هر نوع عافیت طلبی و سوء استفاده است و به ویژه ممکن است در حوزه عمومی و حق و عدالت راه هر نوع توجیه ناموجهی را باز کند، کاملا درست است، اما اولا- باید تلاش کرد که این نوع سوء استفاده ها به حداقل برسد (چرا که به صفر رساندن آن ممکن نیست)، و ثانیا- معیارهایی برای تصمیمات فردی و عمومی تعریف کنیم تا سیستم ترجیحات ما مشخص باشد و به دام افراط و تفریط نیفتیم، و ثالثا- در زندگی بشری کدام قاعده و اصل مبتنی بر عقل نظری و عقل عملی  است که بیش و کم مستعد سوء استفاده نباشد و در عمل نیز راه سوء استفاده را برای همیشه و مطلقا ببندد؟ مثلا دموکراسی و حقوق بشر، که امروز ظاهرا کسی در فایده مندی و جهان شمولی آنها تردید ندارد، چنین نیست؟

اما معیار آن چیست و از کجا به دست می آید؟ واقعیت این است که معیارها براساس جهان بینی و نظام اعتقادی و سیستم ترجیحات افراد و جوامع متفاوت است و از این رو سیال اما در عین حال می توان به قواعد اخلاقی و عقلایی بین الاذهانی و عمومی و جهان شمول به طور نسبی دست یافت و از آنها پیروی کرد. چنان که امروز بر اساس تجارب بشر در برخی زمینه ها چنین شده که دموکراسی و حقوق بشر و صلح جهانی از این شمارند. مثلا اصل طلایی اخلاق مشهور به نام کانت که می توان ذیل بیت سعدی گفت «هر بد که به خود نمی پسندی/با کس مکن ای برادر من»، از نمونه های روشن است. با این همه باید گفت در حوزه عمومی معیارها حاصل تجارب مستمر بشر است و در زندگی فردی و شخصی از جهان بینی و ایدئولوژی و ایمان و دینداری و البته تجارب زیسته آدمی به دست می آید. این معیارها می توانند در نظر و در عمل متفاوت و حتی متعارض باشند که تا حدودی گریزناپذیرند.

اما به امام علی و موضوع برکناری معاویه اشاره کرده اید. از قضا زندگی علی به روشنی نشان می دهد که آن بزرگوار، به رغم همه اصولگرایی و ارزشمداری پر ارزشش، همواره بر اساس اصل اهم و مهم تصمیم گرفته و عمل کرده است. حداقل از مقطع درگذشت پیامبر، که زندگی سیاسی مستقل او آغاز می شود، تا پایان زندگی اش در همین چهارچوب رفتار کرده است. جز این هم البته انتظاری نیست. چرا که آن حضرت از خردمندان بوده است. چرا علی در طول بیست و پنج سال برای خلافتی که حق مسلم خود می دانست، هیچ اقدامی نکرد؟ البته دلایل آن را خود بارها بیان کرده که مهم ترین آنها رعایت مصالح امت و حفظ وحدت مسلمانان بوده و این یعنی رعایت اصل اهم و مهم. اما در مورد اصرار بر کناری معاویه، باید گفت قطعا هم علی با رعایت مصالح بالاتر و اهم به برکناری معاویه عقیده داشت و هم کسانی چون ابن عباس و دیگران که برکناری او را در آن شرایط به مصلحت نمی دانستند؛ آنچه در این میان تفاوت داشت معیارها و نظام ترجیحی دو سوی ماجرا بوده است. قطعا علی به اموری توجه داشتند و ناصحان نداشتند و بر عکس. وانگهی، واقعا حتی امروز پس از هزار و چهارصد سال، چگونه می توان به یقین رسید که الزاما نظر و تشخیص علی درست بوده است؟ (البته اگر اعتقاد کنونی شیعی مبنی بر عصمت مطلق امامان و یا جمله معروف «علی مع­الحق و الحق مع علی» را نادیده بگیریم). می توان فرض کرد با ابقای معاویه، ولو موقت، آن همه مشکل برای خلافت و شخص علی و آن همه فاجعه برای مسلمانان پدید نمی آمد و سرانجام خلافت از دست علی و احتمالا خاندانش خارج نمی شد. در هرحال اصل اهم و مهم در زندگی فردی و اجتماعی یک ضرورت عملی است و گریزی از آن نیست. فقط باید تلاش کرد که راه عافیت طلبی در عرصه حق و عدالت در حد امکان بسته شود. گرچه مفاهیمی چون حق و عدالت نیز سیال اند و مستعد هر نوع تفسیری هستند و می توان از آنها نیز سوء برداشت و یا سوء استفاده کرد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.