گزارس سفر-پاریس-برگزاری مراسم بزرگداشت احمد صدر حاج سیدجوادی

بدست • ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ • دسته: اخبار و گزارش

دیروز (یکشنبه ۲۵ فروردین ۹۲/۱۴ آوریل ۲۰۱۳) مراسم بزرگداشت احمد صدر حاج سیدجوادی در پاریس برگرار شده بود. من هم به پاریس رفته و در آن شرکت کردم. با آقای حاجی و اتومبیلش. طبق قرار قبلی ساعت حدود ساعت هفت صبح از بن حرکت کرده و حدود ساعت نه و نیم به بروکسل رسیدیم و صبحانه را در منزل آقای مزروعی صرف کرده به سوی پاریس رفتیم. حدود ساعت دو بعد از بعد از ظهر به منزل آقای دکتر ممکن رسیدیم و پس از صرف ناهار به محل برگزاری مراسم رفتیم که از ساعت چهار آغاز می شد. پسرم محمود و همسرش نیز با ما آمدند تا چند ساعتی را در پاریس گردش کنند. آنها پیش از رسیدن به مقصد در پاریس پیاده شدند و برای گردش به مرکز شهر رفتند. پس از مراسم بچه ها را در میدان ناسیون سوار کردیم و حدود ساعت هشت غروب راه افتادیم. حدود ساعت یازده و نیم به بروکسل رسیدم و پس از رساندن آقای مزروعی به مقصد به سوی بن راه افتاده و ساعت حدود دو نیمه شب به خانه رسیدیم. خسته و مانده و وارفت. به ویژه باید گفت ترافیک وحشتناک و خفه کننده پاریس سخت آزار دهنده است و رهایی از آن یعنی آزادی. یعنی رهایی ار ترافیک این کلان شهر بی درو پیکر به اندازه رهایی از استبداد نشاط بحش و لذت آفرین است. چندین ساعت در هنگام ورود و خروج از این شهر در ترافیک ماندیم. با این که روز تعطیل بود شهر شلوغ و ترافیک متراکم و سنگین بود. ظاهرا به دلیل این که هوا پس از مدتها سرما و باران آفتابی و لذت بخش شده بود مردمان را به خروج از خانه و گردش در خیابانها و پارکها تشویق کرده بود. برای اروپایی ها چنین روزهایی بسیار پر ارزش و مغتنم است.
از سختی و خستگی چنین سفر فشرده ای آگاه بودم و از این رو اگر به احترام مرحوم صدر نبود نمی رفتم. ولی هرچه بود خوب بود و به خستگی اش نیز می ارزید.
مراسم نیز در مجموع خوب بود. گرچه سالن چندان بزرگ و فراخ نبود اما پر بود و عده ای هم ایستاده بودند. شاید حدود صد و بیست-سی نفری آمده بودند. شخصیت های سیاسی و فرهنگی پاریس وابسته به جریانهای مختلف فکری و سیاسی شرکت کرده بودند. گرداننده جلسه آقای دکتر لاهیجی بود. جز او آقایان علیجانی و کردوانی نیز سخنرانی کردند. در پایان نیز دکتر علی اصغر حاج سیدجوادی چند دقیقه صحبت کرد و از مردم تشکر کرد.
یکی از برکات این نوع جلسات دید و بازدید افراد است که چه بسا سالها همدیگر را ندیده و از این فرصت استفاده می کنند تا همدیگر را ببینند. در ایران نیز تا حدودی چنین است. مخصوصا در دهه شصت و تا اواسط دهه هفتاد نیز کم و بیش این گونه بود. در آن دوران سخت و دشوار نیروهای سیاسی و حتی روشنفکری نه تنها امکان فعالیت علنی و جمعی سیاسی را نداشتند بلکه فعالیت های جمعی محفلی نیز نیز به آسانی ممکن نبود و ریسک امنیتی داشت. گرچه در مجموع از وضعیت دشوار چهار سال اخیر بهتر بود. در آن دوران وقتی شخصیتی در می گذشت فرصتی پیش می آمد که جمعی از یاران و همفکران اطلاعیه ای برای مراسم ختم بدهند و پای آن را امضا کنند و بعد هم در مراسم شرکت کنند و همدیگر را ببینند و پس از سالها چاق سلامتی کنند و از حال هم با خبر شوند و احیانا در گوشه مسجد و یا در حاشیه خیابان کمی دردل کنند و یا زیرگوشی چند جمله ای از واقعیات روز و سیاست و حکومت بگویند. در آن زمان در مجموع دو جریان بودند که به این بهانه و یا بهانه های دیگر بیانیه می دادند. یکی جریان فکری-سیاسی روشنفکران چپ (عمدتا حول کانون نویسندگان) بودند و یکی هم جریانهای ملی و ملی-مذهبی که البته جریان دوم به دلیل گستردگی طیف نمود بهتری داشت. با توجه به این واقعیت بود که در آن زمان اصطلاحی باب شده بود که در عین کنایه آمیز بودن از واقعیت تلخ نیز حکایت می کرد: «حزب ختمیون»! حزبی که فعالیت آن محدود بود به برگزاری مجلس ختم و یا شرکت در آن. مجالس ختم در مساجد و نهادهای مذهبی در آن دوران (مانند الان) منحصر بود و گپ و گفتگوهای محدود و عملا غیر قابل کنترل برای حاکمیت در چنین جاها و با این بهانه ها ممکن بود و از این رو می توان این مکانها باشگاه حزبی و سیاسی هم بود. هرچند در چهار سال اخیر حتی اجازه تشییع جنازه و برگزاری ختم نیز به سادگی ممکن نمی شود (از نمونه های متأخر آن: عزت الله سحابی، هاله سحابی و هدی صابر). چنان که برای خاج سیدجوادی نیز مجوز برگزاری ختم که یک سنت مذهبی ریشه دار است ممکن نشد.
حال در مجالس ختم خارج از کشور نیز کم و بیش همان حالت وجود دارد. شخصیتی معمر از جمع مبارزان قدیم و فعالان سیاسی و یا فرهنگی و علمی می میرد عده ای برای او مراسم برگزار می کنند و عده ای نیز از دوستان و آشنایان در آن شرکت می کنند و بعد در سخنرانی ها مستقیم و غیر مستقیم حرفهای انتقادی (اپوزیسیونی) غالبا تند و تیز نیز زده می شود (امکانی که در ایران مطلقا وجود ندارد) و بعد هم گاه چند ساعت در بیرون سالن و یا در پیاده رو خیابان افراد با هم گفتگو می کنند و به تعبیر خودمانی تر سیاست می بافند. در برنامه دیروز نیز چنین بود. پس از سالها شماری دوستان و آشنایان را دیدم. امید آن که به زودی هرچیز در جای خود قرار بگیرد، مجلس برای ختم و بزرگداشت باشد و حزب هم حزب باشد، در ختم یاد و ذکر درگذشته باشد، و در حزب و گنگره حزبی نیز از سیاست و امور مملکتی سخن گفته شود.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.