پاسخ هایی برای اندیشیدن-۲۱- مروری دیگر بر پرسش از رخدادهای فتح ایران

بدست • ۵ تیر ۱۳۹۱ • دسته: پاسخهائى براى انديشيدن

استاد گرام آقای اشکوری

پس از مطالعهً پاسخ شما، و اینکه از من چهار سئوال کرده بودید، می خواهم مطالب ذیل را به حضورتان تقدیم کنم، ضمن اینکه با پیشنهاد شما برای تشکیل یک سخنرانی پرسش و پاسخ، موافقم. پرسش های شما چنین بودند:

اولا چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ ؟ حق داشتند یا نه؟

ثانیا قصدشان صرفا دعوت دینی بوده؟

ثالثا در آغاز چند درصد مردم حتی نامی از محمد و اسلام و مسلمانان حجاز شنیده بودند تا از آن آگاه باشند و آن را بی اکراه قبول کنند؟

رابعا اعراب مهاجم در طی جنگهای خود چه کردند؟ آنچه کردند مطابق با معیارهای اسلامی و سنت نبوی بوده است؟

پاسخ به اولین پرسش: ” چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ ؟ حق داشتند یا نه؟”

اگر درست باشد که اعراب به ایران حمله کردنده اند، به باور من کار ناشایسته ای را انجام داده اند چرا که به عنوان یک مدافع صلح با هر گونه ستیزه جوئی مخالف هستم. اگر بخواهیم تاریخ را این گونه ورق بزنیم که در کتب و احادیث آمده است، به شما حق می دهم که آری اعراب به ایران حمله کرده اند. ولی در هنگام باز خوانی پیش آمد های تاریخی ، جای آن دارد که از منظر دیگری به ماجرا بنگریم. پرسشی را که من مطرح می کنم ، این است که آ یا می توان فکر کرد که اعراب جهت دفاع از خود و جهت رفع حملات ایرانیان به تعقیب قوای ایران پرداختند و سپس خود را در قلب خاک ایران یافتند؟

با نگاهی به تاریخ برخی از کشور ها می توان پی برد که نهضت های نوخیز، پس از پیروزی بر نزدیک ترین دشمن خود، ابتدا به باز سازی موقعیت خود می پرداختند و باید هم موقعیت خود را تحکیم میکردند. آن دسته از نهضت ها که می توانستند بدون مزاحمت به آرمان خود برسند، در پی استقرار خود موفق می شدند و هویت انقلابی خود را حفظ می کردند. متاسفانه تاریخ درس دیگری به ما می دهد. تمام نهضت ها و حکومت های نوخیز، نه تنها در درون مرز های خود، که دشمنان برون مرزی داشتند و دارند. سروران دیروزی ، یارانی در سر زمین های پیرامونی دارند که استقرار یک نظام جدید را تاب نمی آورند. نتیجه این می شود که آن نظام های پیرامونی همیشه آغاز گر پیکار بر علیه نظام نوخیز می شوند. آن دسته از نظام های نوخیز که مقهور می شوند، نامشان فراموش می شود، آن دسته که به یک یک نظام های پیرامونی غالب می شوند ، آه و نالهً تاریخ نویسان را بر می انگیزند، که نظام جدید به سر زمین های پیرامونی حمله کرده است. در فرانسه ، حکومت انقلابی آنقدر با مشکلات داخلی روبرو بود که فکر حمله به کشور های پیرامونی را نمی توانست بکند. این انگلیسی ها، اتریشی ها و پروس ها بودند که فروریزی نظام آریستو کراسی در فرانسه را آغاز فروریزی نظام خود می دانستند و به فرانسه حمله می کردند. حملات آنان اندیشه نیاز به بنا پارتیسم را در فرانسه به وجود آورد.

به باور من حکومت اسلامی پس از مسقر شدن در مدینه با مشکلات فراوانی روبرو بود و نمی توانست به هیچ کشوری و به هیچ سرزمینی حمله کند . همینکه یک امت اسلامی در مدینه بر پا شد، همین “بر پا شدن” برابر است با تغئیر و تحول در خطوط مرزی. تغئیر در خطوط مرزی در هیچ زمان در تاریخ ، و در زمان حال هم، توسط دولت ها و یا توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته نمی شود. دولت های قوی حتی مناطق زیر نفوذ خود را ، به مانند ملک شخصی، نمی خواهند از دست بدهند. اسپانیا هر گز به باسک ها و دولت ترکیه به کرد ها و …. اجازه نمی داد و نمی دهد که حکومت مستقلی بر پا کنند.

با این مقدمه باید روشن شده باشد که امپراطوری عظیم الشان ایران نمی توانست برپائی یک نظام نوین روی سر زمین هائی را که متعلق به خود می دانست ، تاب بیاورد. باید دانست که شبه جزیرهً عربستان در میان دو امپراطوری بیزانس و ایران قرار داشت. پیدایش یک حکومت اسلامی در آنجا می توانست حتی دلیل شود برای اتحاد بین دو دشمن خونین( ایران و بیزانس) بر علیه دشمن جدید( حکومت اسلامی مدینه).

اگر بپذیریم که مناطق شبه جزیرهً عربستان جزو مناطق تحت نفوذ دو امپراطوری بودند، منطقهً نفوذ تعریف خاص خود را دارد. دولت های قوی از سران قبیله های مناطق زیر نفوذ خود باج و خراج طلب می کنند و گرنه آن سر زمین ها بریشا ن ارزش دیگری ندارد. از سوئی دیگر ، با بر پائی حکومت اسلامی ، قبائلی که با مدینه بیعت کردند، بیعت کردند تا دیگر باج و خراج به ایران و به بیزانس نپردازند. یکی از فوائد بیعت برای آنان این بود که حکومت اسلامی می بایست از منافع آنان در مقابل حمله کنند گان دفاع کند.

خلاصه: امپراطوری ایران نمی توانست پیدایش حکومت اسلامی را و عدم پرداخت باج و خراج را تحمل کند. اعراب حق داشتند حملات ایرانیان را دفع و سپس آنان را تعقیب کنند.

پرسش دوم: ” قصد شان صرفا دعوت دینی بوده؟”

در پاسخ باید بگویم که قصد اعراب در وهلهً اول دفاع در مقابل حملات ایرانیان بود. من تقاضا می کنم که به این جمله بیشتر توجه شود. یک امپراطوری عظیم به مانند ایران نمی توانست تحمل کند که مشتی عرب بیایند و بر علیه قبیله سالاری عربی و ساختار طبقاتی قیام کنند. از این گذشته ، همان گونه که در فوق شرحش رفت، امپراطوری ایران با باج و خراج هائی که از این قبیله و از آن قبیله می گرفت می توانست قدرت امپراطوری داشته باشد.

سال های دور و بر ۶۲۰ میلادی باید یکی از سال های غم انگیزی برای امپراطوری ایران باشد. آخرین شکست ایران در مقابل سپاهیان روم از یک طرف و بر پائی حکومت اسلامی از طرف دیگر، هم تمامیت ارضی و هم شوکت امپراطوری ساسانی را به خطر اندا خته بودند. یکی از پی آمد های جنگ و شکست در جنگ ، تهی شدن خزانهً دو لت است. همیشه و در تمام طول تاریخ و در بین تمام دولت ها ، پس از هر شگست نظامی ، مالیات ها افزایش می یابد. در چنین مواقع دولت ها حساسیت بیشتری نسبت به نپرداختن باج و خراج نشان می دهند. حیات آنها به دریافت این وجوه بستگی دارد.

نگاهی بیافکنیم به تفاوت ها در مورد باج و خراج. سر کیسه کردن رعایا و زیر دستان در نظام های طبقاتی اشرافی توسط باج بگیران انجام می شود که ماخذ و میزان آن به صورت دستوری تعئین می گردید. در حالی که دستجات اعراب که با حکومت مدینه بیعت می کردند، چون مسلمان شده بودند، اسلام میزان پرداخت ” مالیات” را به عهده فرد مسلمان می گذارد. این اوست که باید برای رضای خدا، حساب کند که در آمدش و ثروتش چقدر است و خودش تعئین می کند که چقدر باید بپردازد که اگر صداقت نشان ندهد، د رمقابل خداوند خود را مسئول می بیند. یکی از دلائلی که سال ۹ هجری را سال بیعت ها می نامند( رجوع شود به کتاب اسلام، به قلم هانس کونگ ص ۱۵۶ ) شاید همین باشد. هانس کونگ می گوید که

” روسای قبایل نواحی دوردست ، دسته دسته برای بیعت کردن به مدینه می آمدند”.

کدام امپراطوری می تواند این چنین گریز مردم را به سوی یک نظام نو خیز ، تحمل کند؟

خلاصه:

در وهله اول قصد اعراب دفاع و در وهلهً دوم قصد اعراب مسلمان کردن ایرانی ها باید می بود ولی نه به زور و نه با شمشیر، ضمن اینکه حتما کسانی در بین اعراب بودند که بر خلاف دستورات اسلامی از بکار بردن خشونت خود داری نمی کردند، ضمن اینکه با به خلافت رسیدن بنی امیه و سپس بنی عباس حکومت اسلامی به معنای واقعی وجود نداشت و شکلآریستو کراسی به خود گرفت ولی با این همه تاریخ نویسان دو دلیل روشن نشان می دهند که اعراب به طور کلی مردم را مجبور به پذیرش اسلام نمی کردند:

۱- قبطیان مصری که در پی آمد سرکوب توسط حکومت بیزانس از اعراب کمک گرفتند، توانستند به مذهب خود وفادار بمانند. تا چهار صد سال ، ضمن اینکه حکومت توسط اعراب اداره می شد،اکثریت مردم مصر مسیحی بودند.

Albrecht Metzger, Islam und Politik, Deutsche Zentrale z. Polit. Bildung, 2002. Seite7

۲- از ارقامی را که خانم خسروی نشان می دهد، درآغاز حکومت عباسیان یعنی پس از دویست سال پس از فروریزی ساسانیان، تعداد ۸% مردم ایران مسلمان شده بودند. و پس از غلبه بر حکومت بغداد و پس از نجات ایرانی ها از تسلط اعراب، ایرانی ها به اسلام روی آوردند.

Freye Richard, The New Persian Renaissance in westen Iran,Seite 230 (in Jasmin Khosrave, Kazerunyya, Seite 21)

اشاره کرده بودید که غیر مسلمانان به خاطر جزیه به اسلام روی آورده بودند که این تکرار باور های منتقدین اسلام می باشد. برای رد این ادعا دلایل بی شماری را می توان آورد:

– در هیچ یک از تواریخ نیامده است که میزان اخذ جزیه (مالیات) از غیر مسلمانان چقدر بوده است، چند در صد در آمد آنان، چند درصد ثروت آنان. آنچه که مسلم است در هر نظامی، هر یک از افراد جامعه باید مبلغی برای ادارهً حکومت بپردازند. اگر کسی مسلمان می شد، خودش می دانست و خدا ، که چقدر باید بپردازد. در مورد غیر مسلمانان کسی نمی توانست توقع داشته باشد که با همان رضای خاطر مالیات بپردازند. لذا حکومت اسلامی حق خود می دانست که از آنان مبلغی را بگیرد، همان گونه که ما مسلمانان مقیم در المان باید مالیات بپردازیم و چقدر هم در آمد ها و مخارج ما توسط دولت کنترل می شود. من سال هاست که به دنبال جمله ای هستم که میزان جزیه واقعا چقدر بود و آیا بیشتر بود از مقدار زکاتی را که مسلمانان می پرداختند؟

– فردی که به خاطر نپرداختن جزیه مسلمان می شد، اگر وجوه شرعی را نمی پرداخت، دستش باز می شد. لذا برای حفظ آبرو، وجوه شرعی رامی پرداخت. لذا مسلمان شدن نمی توانست برای آنان سود مالیاتی چندانی می آورد

– فردی که به خاطر فرار از جزیه مسلمان می شد، نسبت به اسلام عصبانی بود. چنین کسی هر گز از درون قلب مومن به دین اسلام نمی شود و هر گز فرزندان خود را با احکام اسلامی آشنا نمی کند

– فرزندی که اعراب از پدرش به زور مالیات می گرفتند و می دید که پدرش به خاطر فرار از پرداخت جزیه ، مسلمان شده است، نه تنها مسلمان نمی شد که دشمنی با اسلام را در بین خانوادهً خود اشاعه می داد و اسلام نمی توانست توسعه بیابد.

خلاصهً پاسخ : قصد اعراب از تصرف ایران هم دفاع از خود و هم اسلامی کرد ن مردم بود، ولی نه به عنف

پرسش سوم:

” در آغاز چند درصد مردم حتی نامی از محمد و اسلام و مسلمانان حجاز شنیده بودند تا از آن آگاه باشند و آن را بی اکراه قبول کنند؟”

این سئوال بسیار جالب است و من تاکنون در این باره زیاد تحقیق نکرده ام ولی آنچه را که می دانم، می تواند پاسخ خوبی باشد.

ابتدا باید گفت که اگر منظور شما از “آغاز” ، آغاز حمله به ایران باشد، یعنی سال های در حدود ۶۴۰ میلادی، باید بگویم که به باور من اندیشهً اسلامی باید خیلی زودتر در بین مردم ایران رسوخ کرده باشد.

اگر بپذیریم که مکه در شاهراه بازرگانی قرار گرفته بود و اگر بپذیریم که بازرگانانی که در این گونه بازار ها شرکت می کنند، از آن جا که از شهری به شهر دیگر سفر می کنند، همیشه ناقل اخبار در مورد تحولات مناطق بین راه بوده اند. این سنت ” خبر رسانی” در آن زمان از لزومات بود. بازرگانان همیشه و همه جا نیاز به امنیت دارند. باید بدانند که مسیری را که در پیش دارند، آرام است ، که اگر پر مخاطره است ، باید مسیر دیگری را انتخاب کنند. در سال های بعد از ۶۱۰ میلادی، با آغاز پیامبری حضرت محمد و تحت سئوال قرار گرفتن نظام اشرافی قبیله سالاری ، آرامش در بازار مکه رفته رفته به خطر می افتاد. هر چه بر پیروان آن حضرت فزوده می شد، نظام سروری در مکه که بر پایه چند خدائی قرار گرفته بود، خود را بیشتر تحت تهدید احساس می کرد و این در زمانی که پیروان سایر ادیان تک خدائی( دین موسوی ومسیحیت و آئین زرتشت ) از سالیان پیش تر رفته رفته به محدودهً تحت تسلط مکی ها نزدیک تر می شدند. مکه که همیشه در صدد بود اندیشهً تک خدائی و پیروان تک خدائی را براند، حالا می دید که فردی از میانهً خود آواز تک خدائی سر می دهد. واکنش حاکمیت مکه باید خشونت آمیز بوده باشد. اصلا هجرت مسلمانان دلیل دیگری نداشت. این گونه تحولات روی بازار تاثیر می گذارد و بازرگانان اخبار این تحولات را در بازرا های دیگر تعریف می کردند. آری اندیشهً تک خدائی از سالیا ن پیشتر باید در بین ایرانیان رسوخ کرده باشد، سالیانی پیش از آنکه اعراب به ایران آمدند.

مردم تحت ستم همیشه ، زمانی که در نا امیدی بسر ببرند، به دنبال یارانی هستند که بتوانند آنها ر از دست ضحاک زمان برهاند. هر چند در مورد شاهان ساسانی حماسه های فراوانی بین ایرانیان در جریان است، ولی روشنفکران باید با بازخوانی تاریخ کشور خود، گوشه های تاریک آن حماسه ها را هم جستجو کنند. همان گونه که در فوق اشاره شد، سال های بعد از انوشیروان، استقرار امپراطوری به خطر می افتاد. نه تنها پیامد های جنگ با رومیان؛ نه تنها قیام های مانوی ها و مزدکیان، نه تهنا نارضایتی اقلیت های نژادی به خاطر افزایش مالیات ها، که باید اندیشه نجات انسان ها از ستم کاران در سایهً اسلام، روز گار را برای شاهان ساسانی تنگ می کرده است.

خلاصه: آری ایرانی ها باید به نحوی با آرمان های اسلامی و یا شبه اسلامی آشنا شده بودند. آنها اعراب را باداشتن اندیشه های اسلامی نجات دهندهً خود می دانستند، ضمن اینکه اجباری نمی دیدند که مسلمان بشوند.

پاسخ به پرسش چهارم:

” اعراب مهاجم در طی جنگهای خود چه کردند؟ آنچه کردند مطابق با معیارهای اسلامی و سنت نبوی بوده است؟”

اگر بخواهیم تاریخ را ، آن گونه که برای ما تعریف کرده اند و در تواریخ نوشته شده است بپذیریم، باید هر گونه باز خوانی را مزاحمت تلقی بکنیم. راستش این است که اعراب مهاجم، انسان های ستم کشیده ای بودند که به محض ورود به خاک ایران و دیدن آن همه ابنیه و ساختمان ها و آبادی ها ، احساس ولع در آنها باید پیدا شده باشد، آن چنان که اوامر و احکام اسلامی را باید فرموش کرده باشند. ولی ایا آنها واقعا همان قدر بر ایرانیان ستم آوردند که در تاریخ نوشته شده است؟

یک گونه مبالغه در باز گوئی حوادث ، همیشه در سرشت انسان ها نهفته است و ما این را می توانیم در سراسر تاریخ مشاهده بکنیم. نیمی از تاریخ، مبالغات و حتی ناروا گوئی های تاریخ نویسان است. با نگاهی به حوادث دوران خودمان، نگاه کنید که چقدر حماسه سرائی می شود پس از کشته شدن چند سرباز المانی در افغانستان. هر چند کشته شدن هر انسانی را باید یک فاجعهً درد ناک تلقی کرد، ما شاهد این گونه تاریخ نویسی هستیم که قوم مداخله گر( کشور های ناتو) آه و ناله می کنند از ستمی که توسط افغانی ها بر آنها وارد می شود. اینکه در افغانسان هم آه و ناله از سپاهیان ناتو ورد زبان هاست، نیاز به گفتن ندارد.

در مورد بخش دوم سئوال اخیر باید بگویم که رفتار اعراب مسلمان مطابق با معیار های اسلامی نبوده است ولی این گونه نا مسلمانی را ما در تمام دوران تاریخ، هر بار که یک نظام جا افتاده فرو بریزد، تا بر قراری نظامی دیگر با میزان ها و ارزش های دیگر، ما با بی سرو سامانی ، با خشونت گرائی، با نامسلمانی مواجه می شویم. مگر می شود به ایده ها و شعار ها و ارزش های انقلاب فرانسه شکی داشت؟. ولی همان شعار های برابری، آزادی انسان ها و شعار برادری، به وضعیت برادر کشی تبدیل شد. آری دشمنان اسلام هم می توانند بگویند و حتی در کتاب های فراوانی از ستم مسلمانان بر ایرانی ها نوشته اند، و حتما هم درست نوشته اند و لی این همه، نیمهً حقیقت است. نیمهً دیگر این است که، همان گونه که شما هم گفته بودید، اسلام و تشکیل دولت اسلامی به پالایش فرهنگ ایرانی کمک کرد، ضمن اینکه فرهنگ ایران هم توانست به پالایش فرهنگ های دیگر اقوام مسلمان یاری برساند.

پس از پاسخ به پرسش های شما، آیا باز هم می توان گفت که اسلام با شمشیر ، خود را بر ایرانیان تحمیل کرده بود؟

آیا می توان گفت که غیر مسلمانان به خاطر رهائی از جزیه مسلمان می شدند؟

بجاست که از دوستان شهر کلن بخواهیم در این مورد شبی را برای گفتگو ترتیب بدهند.

بن ۲۱٫۶٫۲۰۱۲

با سلام و تحیت
از زحمتی که برای ارائه پاسخی مبسوط به نوشته قبلی ام متحمل شدید ساپساگزارم. اما واقعیت این است که پرداختن وافی به مقصود و تبیین و تحلیل موضوعات متنوع تاریخی و دینی مطرح در نوشته شما در چند خط و حتی چند مقاله نیز ممکن نیست. با این همه در کوتاه ترین عبارات چند نکته را در پاسخ عرض می کنم.
در مورد فتح ایران:
اول به ضرورت «بازخوانی تاریخ» اشاره کنم که به آن اشاره کرده اید. اصولا تاریخ جز بازخوانی رخدادهای پیشین چیزی نیست و از این رو هر تاریخ نگاری به شکلی و در سطحی «رخدادهای گذشته» را در «زمان حال» بازسازی و بازخوانی می کند. این در حالی است که مورخ از هر نوع پیشداوری و اغراض خاص به دور باشد که در عملا چنین چیزی تقریبا محال است. اما نکته این است که بازخوانی تاریخ کاری بس خطیر و ظریف است و برای کامیابی در این کار، جدا از اغراض خاص، به قواعد معتبر عقلی و نقلی نیاز هست. حداقل این است که کسی که به بازخوانی و تحلیل تازه از منابع تاریخی دست می زند، باید بتواند از آرای مختارش به نحو معقول و مستندی دفاع کند و شواهد نقلی و استنباطهای عقلی قانع کننده ای برای نظریه خود ارائه دهد. بازخوانی تاریخ درست اما تاریخ قطعه مومی نیست که با آن هر کار که بتوانیم بکنیم و هر طور که بخواهیم عمل کنیم
و اما در مورد فتح ایران. فرموده اید «آیا می توان فکر کرد که اعراب جهت دفاع از خود و جهت رفع حملات ایرانیان به تعقیب قوای ایران پرداختند و سپس خود را در قلب خاک ایران یافتند؟». چرا، می شود چنین تصوری داشت، چرا که تصور آزاد است، اما برای تصدیق آن راهی دراز در پیش است. طبق قاعده تحقیق برای تصدیق آن تصور باید اول اثبات شود که ایرانیان یا به اعراب حجاز حمله کرده و یا در عمل موجودیت و بقای آنان را در خطر قرار داده بودند و اسنادی برای چنین فرضیه ای وجود ندارد. شما هم هیچ سند و دلیل معتبری ارائه نکرده اید. این که فرموده اید «اگر بپذیریم که مناطق شبه جزیرهً عربستان جزو مناطق تحت نفوذ دو امپراطوری بودند، منطقهً نفوذ تعریف خاص خود را دارد. دولتهای قوی از سران قبیله های مناطق زیر نفوذ خود باج و خراج طلب می کنند و گرنه آن سر زمین ها بریشا ن ارزش دیگری ندارد. از سوئی دیگر، با بر پائی حکومت اسلامی، قبائلی که با مدینه بیعت کردند، بیعت کردند تا دیگر باج و خراج به ایران و به بیزانس نپردازند. یکی از فوائد بیعت برای آنان این بود که حکومت اسلامی می بایست از منافع آنان در مقابل حمله کنند گان دفاع کند»، صرفا یک فرض و تصور است و با داده های تاریخی سازگار نیست. زیرا حداقل این است که اعراب حجاز و قبایل آن نه به ایران باج و خراج می دادند و نه به بیزانس. بخشهایی از یمن در اختیار ایرانیان بود اما ایرانیان دیگر عملا معرب بوده و به ایران ساسانی خراج نمی دادند. فقط اعراب حیره در عراق بودند که باجگزار ساسانیان بوده و آنها نیز هنوز مسلمان نشده بودند. از میان اعراب شمالی نیز غسانیان بودند که در همساگی بیزانس در شامات می زیستند و هنوز مسلمان نشده بودند. در هرحال هیچ بهانه ای برای مسلمانان در حمله نظامی و اشغالگرانه به ایران در مقطع تهاجم به ایران وجود نداشت تا به عنوان «جهاد دفاعی» (دفاع مشروع) مقبول باشد. در هرحال شما باید بتوانید برای اثبات نظریه خود مستندات تاریخی موجهی ارائه دهید. با این همه همین که به عنوان یک مسلمان صلح طلب و مخالف خشونت از حمله نظامی مسلمانان به یک کشور خارجی (البته در صورت اثبات حمله ابتدایی) دفاع نمی کنید موجب خوشحالی است و طبعا من هم در صورت اثبات اقدام مدافعانه مسلمانان آن را مشروع می شمارم.
در مورد موضوع دوم:
فرموده اید که مسلمانان از منظر انگیزه به حمله به ایران در مرحله اول قصد دفاع داشتند. پیش از این پاسخ آن داده شد. شما هنوز ثابت نکرده اید که ایرانیان در حمله به مسلمانان پیشگام بوده اند. گزاره هایی که شما در تحلیل خود آورده اید ضمن درست بودن کلیات است و هرگز منطقا پیشقدمی ایرانیان در حمله به اعراب را نشان نمی دهد. آغازگری در جنگ بر اساس مستندات موجه تاریخی ثابت می شود و نه با فرضهای درست و نادرست و در هرحال انتزاعی. حتی اگر هم ایرانیان قصد حمله داشتند با اساس قواعد مسلم اسلامی و سنت نبوی آنان مجاز نبودند که در حمله پیشقدم شوند. نمونه جنگ ایران وعراق مثال خوبی است. گرچه ایرانیان در تحریک صدام حسین به خاک ایران مؤثر و حتی مقصر بودند ولی این هرگز مجوزی برای عراقی ها در حمله نظامی و اشغال سرزمین دیگر نبوده و نیست. به همین دلیل از نظر حقوقی مقصر عراق بوده نه ایران و این را شورای امنیت هم در نهایت پذیرفت. اگر منطق شما را قبول کنیم باید صدام حسین را هم محق بشماریم.
در این قسمت به موضوعات مهمی اشاره شده که متأسفانه نمی توانم به آنها بپردازم و به روشنی استدلال کنم. اما به اشاره عرض می کنم که در مورد جزیه تصور درستی ارائه نشده است. لطفا به منابع فقهی و تاریخی مراجعه کنید و دلایل جزیه و ماهیت و قواعد آن را ببینید. شما جزیه را مالیات تصور کرده اید و حال آن که جزیه مالیات نیست. اصولا در اسلام (قرآن و سنت) چیزی به نام مالیات نداریم و به همین دلیل امروز فقهای سنتی هر نوع مالیات را غیر شرعی و حرام می دانند. با این همه پس از پیامبر خراج و جزیه به عنوان نوعی مالیات مذهبی وجود داشته که از قضا هر دو سنت ایران ساسانی بوده نه سنت اسلامی.
تردید نیست که در آغاز اولا جزیه صرفا در ازای آزادیهای محدود دینی اهل کتاب (نه برای دیگران) بوده نه مالیات (و البته بعدها در دوران تثبیت خلافت اسلامی و نه البته حکومت اسلامی) نوعی مالیات تفسیر شد و ثانیا در آغاز (مراد دوران فتوحات است) قبول جزیه غالبا برای فرار از قتل و غارت و اسارت فرزندان و زنان بوده است نه بر اساس اعتقاد و اختیار. مگر جز این بوده که مسلمانان در حملات نظامی خود به ایران و دیگر مناطق دیگر مردمان را به انتخاب سه گزینه مخیر می کردند: قبول اسلام، پرداختن جزیه و کشته شدن؟ در چنین شرایطی، به ویژه در شرایطی که ایرانیان عموما بی دفاع بوده و هرگز قادر نبودند با سپاه آماده و جنگجوی عرب مسلمان مقابله کنند، عاقلانه ترین گزینه پرداختن جزیه بوده است تا حداقل جانشان و خانواده و شهر و دیارشان محفوظ بماند.
صحبت از عدم تحمیل دین در اسلام است و آزادی در مسلمانی. امروز هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که نشان دهد مردم ایران (مانند دیگر مناطق) چه اندازه و چه تعداد با اختیار و آگاهی مسلمان شده اند و چه شمار به زور و تحمیل، اما می توان به گمان قوی گفت که در آن اوضاع و احوال شمار بسیار کمی باید باشند که بدون اکراه مسلمان شده باشند. اصولا انتخاب دین در میدان جنگ و در محاصره شهرها و در میدان قتل و غارت چه معنایی دارد و در پرتو برق شمشیر انتخاب آگاهانه و مختارانه ایمان چگونه ممکن بوده است؟ البته مسلمان شدن بعدی ایرانیان در فضای دیگری بوده و حکم دیگری دارد. اشکال کار این است که شما بین دوران فتوحات و دوران بعدی خلط کرده اید و برای هر دو وضعیت حکم واحدی صادر کرده اید.
می فرمایید مخالفان و دشمنان اسلام چنین گفته اند و چنان کرده اند. قبلا هم عرض کرده ام این شیوه خوبی در مباحث استدلالی و علمی نیست. ما به فرموده امام علی به «ماقال» نگاه کنیم و نه به «من قال». بحث در مورد مسلمان ناشده ها نیست، که شما روی آن تأکید دارید و آمار می دهید، بحث در مورد مسلمان شده هاست و باید به این پرسش پاسخ منطقی داد که آیا مسلمان شده ها چه اندازه مختارانه به اسلام گرویده اند و چه اندازه از بیم قتل و غارت.
در مورد پرسش و پاسخ سوم:
واقعیت این است که فعلا با هیچ معیاری نمی توان تعیین کرد که مردم ایران در اواسط سده هفتم میلادی چه اندازه با اسلام و مسلمانان و پیامبرشان آشنا بودند و هر چه هست حدس و گمان است. مطالبی که شما فرموده اید صرفا حدس و گمان است و آز آنها نمی توان نتیجه گرفت که «آری ایرانی ها باید به نحوی با آرمان های اسلامی و یا شبه اسلامی آشنا شده بودند. آنها اعراب را باداشتن اندیشه های اسلامی نجات دهندهً خود می دانستند، ضمن اینکه اجباری نمی دیدند که مسلمان بشوند». این «نحو» باید روشن شود. اما بر عکس با توجه به شواهد و قراین فراوان با اطمینان بیشتر می توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان (به ویژه در ایران مرکزی و به ویژه در خراسان و شرق ایران) یا نامی از اسلام نشنیده بودند و یا چیز قابل ذکری از این دین جدید در شبه جزیره نمی دانستند. گزارشهایی در دست است که حتی شاه و درباریان نیز اخبار دقیقی از محمد و دین و مرام او نداشتند چه رسد به مردمان عادی. وقتی اغلب مردم سرزمین پهناور ایران یا نامی از پیامبر عرب و دین نوظهور نشنیده و یا چیز قابل توجهی از ان نمی دانند چگونه می توانند اعراب را منجی خود بدانند؟ بله در دوران پس از فتوحات و آشنایی نزدیک تر با شعارهای اسلامی مردمان ایران به ویژه فرودستان این شعارهای را به سود خود دیدند و این دین را هم در قیاس با دین پر تکلف کهن ایرانی ساده تر و عملی تر یافتند و به تدریج جذب آن شدند.
در مورد چهارم:
خوشبختانه در این مورد اختلاف قابل ذکری وجود ندارد. قطعا شما و من با هر نوع ستمی و تجاوزی از سوی هرکس به هر کس و به هر بهانه ای مخالفیم و جزمیت دینی نباید ما را وادار کند که از دایره عدل و انصاف خارج شویم. به ویژه که من و شما به عنوان «محقق تاریخ اسلام» سخن می گوییم نه «مبلغ اسلام». قطعا در گزارشهای تاریخی موجود گزافه گویی ها و تحریف های فراوانی در مورد رخدادهای دوران فتح در ایران و نواحی دیگر وجود دارد اما حتی اگر نیمی از این گزارشها درست باشد فاجعه ای بزرگ است و از منظر اسلامی و در سنت نبوی مردود است. اما، جدای از منابع و مستندات تاریخی، بنا بر ضرب المثل مشهور «میان دعوا نان و حلوا تقسیم نمی کنند». طبیعی است که جنگ است و مقتضای آن کشتار و غارت و ویرانی. ما به عنوان مسلمان مجاز نیستیم ستم را توجیه کنیم. از قضا چنین دفاعهای متعصابه است که بهانه به دست مخالفان و بیمار دلان می دهد که یکسره بر دین اسلام و افکار حق و اعمال عادلانه مسلمانان قلم بطلان بکشند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.