بازسازی «موبد شاهی ساسانی» در «فقیه شاهی شیعی» (۱)

بدست • ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ • دسته: مقالات

اشاره: ۲۹ خرداد است و سی و پنجمین سال درگذشت زنده یاد دکتر علی شریعتی. در سلسله نواندایشان مسلمان ایران شریعتی بیش از دیگران نسبت به نهاد علما و روحانیت اسلام و به ویژه شیعی شناخت داشت و در این باره اندیشیده بود. آگاهی و بصیرت ایدئولوژیک و تاریخی وی در این زمینه قابل توجه بود. از این رو او، به رغم حمایت و دفاع اجتماعی و مدنی از بخش اقلیت مترقی روحانیت و توجه به نقش آگاهی بخشی و حرکت بخشی آنان در بسیج توده‌ها در جهت خروج از بن بست عقب ماندگی در آن زمان، در نهایت اسلام و تشیع را بدون روحانیت می خواست و (شاید هم بیش از حد خوشبینانه) باور داشت که اسلام آینده اسلام منهای روحانیت خواهد بود.
اینک در سالگشت آموزگار «آزادی، عرفان و برابری» تحقیق زیر را انتشار می دهم تا به او ادای دینی کرده باشم. این نوشته فصل بررسی «سازمان دینی» در روزگار ساسانیان در کتاب «تاریخ ایران باستان» من است که هنوز منتشر نشده است. این گزارش تاریخی به روشنی آشکار می کند که نهاد روحانیت زرتشتی عصر ساسانی، که می توان با توجه به برآمدن پادشاهی ساسانی از نهاد روحانی به آن «موبد شاهی» گفت، چگونه در نهاد علما و فقیهان و روحانیان شیعی ایرانی از روزگار صفوی بازسازی شده و در صیرورت تاریخی آن در فرجام کار در نهاد حکومتی جمهوری اسلامی مبتنی بر مدل «ولایت مطلقه فقیه» و نوع ارتباط آن با علمای نهاد مرجعیت فقهی به «فقیه شاهی» متبدل شده است. اگر شریعتی این دوران را تجربه می کرد ضمن خرسندی از برخی دریافت‌هایش از علما و طبقه روحانیان بی‌گمان برخی اشتباهات تاریخی و یا تحلیلی‌اش در مورد روحانیت و خوش بینی‌ها و نزدیک بینی‌هایش را در این زمینه تصحیح می کرد.

این نوشتار به دلیل طولانی بودن در دو بخش تقدیم می شود.

در سلسله ادیان بزرگ و نهادینه شده تاریخی، هیچ دینی را نمی¬توان یافت که به شکلی دارای طبقه‌ای به نام روحانی و متولی امور ویژه دینی نباشد که غالبا به شکل نهاد رسمی و سازمان تعریف شده آشکار می¬گردد. یهودیت، مسیحیت، زرتشتیت و اسلام از این شمارند. این در حالی است که بنیاد گذاران این ادیان، به گواهی تاریخ، عموما نه خود روحانی بوده اند و نه با روحانیان رسمی و نهاد روحانیت شناخته شده دین‌های موجود پیوند داشته اند. حتی می¬توان گفت که این پیامبران بزرگ، با بخش عمده افکار و آداب و شعائر و عقاید دینی ادیان و مذاهب روزگارشان و در نتیجه با آموزه‌ها و رفتارهای متولیان آن دین‌ها به مخالفت برخاسته و سر انجام موجب دشمنی و حتی آزار و اقدامات تکفیری و سرکوبگرانه آن روحانیان شده که البته با همدستی حاکمان و فرمانروایان به اجرا در آمده اند. به گزارش متون مقدس و تاریخی یهودیت و مسیحیت و اسلام، مناسبات پیامبرانی چون ابراهیم، موسی، عیسی، و محمد، با طبقه روحانیت روزگارشان غالبا خصمانه و تیره بوده است، چرا که این پیامبران انتقادهای تندی را بر ضد عقاید و آداب دینی مردمان و مخصوصا متولیان دینی معابد و مذاهب روزگار خود اظهار می¬کردند و آنان را خرافه پرست و حامل شرک و تباهی و عامل تباهی مردمان می شمردند. از آنجا که این انتقادها و طغیان‌های مذهبی، مردمان را بر ضد متولیان و طبقه روحانی بر می انگیخت و در نهایت منافع و موقعیت و منزلت آنان را تهدید می¬کرد، آن روحانیان به مقابله بر می¬خاستند و پیامبران جدید و منتقد را به بی‌دینی و ارتداد آیینی متهم می¬کردند و سرانجام راه سرکوبی و نابودی پیامبران دگراندیش را هموار می¬کردند. (انجیل و قرآن به خوبی این رخداد را گزارش کرده اند).
زرتشت نیز کم و بیش چنین بوده است. هر چند برخی او را از مغان (روحانیان) دانسته اند، اما حتی اگر چنین هم بوده باشد (که البته بعید می¬نماید)، باز پس از آغاز رسالت و دعوت دینی وی، او شدیدا روحانیان و مغان معاصر خود را مورد خطاب و عتاب قرار داده و با بسیاری از آموزه‌ها و تعالیم و رفتارهای آنان مخالفت کرده و در این روند با مخالفت و انکار و در نهایت واکنش تند آن طبقه روبرو شده است. اما پس از زرتشت، مانند دیگر پیامبران، به تدریج با گرویدن شماری از مغان به آیین زرتشت و به مقتضای شرایط جدید و به ضررورتهای اجتماعی و سیاسی گریز ناپذیر مختلف، سلسله روحانی جدیدی پدید آمده و در گذر زمان رشد و توسعه پیدا کرده و سر انجام به نهادی گسترده و سازمان یافته و استوار و با نفوذ تبدیل شده است. در عصر ساسانی، همزمان با رسمی و عمومی و حکومتی شدن دین زرتشتی، نهاد روحانیت نیز اقتدار تام یافته و به اوج اقتدار و اعتلای خود رسیده است. در این فصل می کوشم شرحی کوتاه از روحانیان زرتشتی عصر ساسانی و نقش دینی و اجتماعی و سیاسی آنان ارائه دهم.

کنکاشی در معنا و مفهوم «مغ»
نخست ضروری است در باره عنوان «مُغ» ، که ظاهرا کهن‌ترین و آشناترین عنوان روحانی عصر باستانی ایران است، اندکی تأمل و تحقیق شود «مغ» یا «مُگ» (موگ)[۱] را «مُغو» و «مَگَه» (مایو،میو،موگا) ،[۲] از نظر معنایی کاملا مبهم است. برخی آن «مَغ» تلفظ کرده و گفته اند به معنای «گودال» است و البته اشارتی است به مکان محدودی برای انجام مراسم سحر و جادو برای تطهیر. بعضی دیگر گفته اند واژه «مگ» گویا از ریشه «منَگَه» است که به معنای «خواندن سرود جادویی» است. معنای نخست آن «گروه خواننده» بود و سپس به اتاقی اطلاق شده است که این گروه خواننده در آن عمل می کند.[۳]هر چند روشن نیست که این اصطلاح اساسا با اصطلاح مورد بحث یعنی «مغ» ارتباط دارد یا نه، اما به نظر می¬رسد بی‌ارتباط نباشد. پور داوود در این باره گفته است: در متن گاهان مگه آمده و به حالت فاعلی آن نیز که مَگَوَن است بر می¬خوریم که منظور موبد است. این واژه فقط در گاهان نقل شده و کاربرد دارد. مترجمان اوستا از آن معانی گوناگون ارائه کرده اند و هوگ آن را به معنی کار بزرگ، وظیفه مهم دانسته است. شپیِگل نیز، به همین معنی در ترجمه نقل کرده، یعنی شغل و پیشه. میلز در ترجمه گاهان آن را بزرگی، مقصد بزرگ و کشور بزرگ و مقدس ترجمه کرده است. گلدنر واژه مگه را به مغو ربط داده است. وی می گوید مغو یکی از اعضای مگه می باشد و مگه به معنای جمعیت و فرقه یا انجمن است. اما در موردی دیگر آن را پاداش یا دهش ایزدی و بخشایش مینوی ترجمه کرده است. بارتولومه آن را به معنی جمع و انجمن دین زرتشتی بر گردانده است. دارمستتر در موارد مختلف معانی متفاوت و متضادی همچون فضیلت، پاکی،فساد و هرزگی ترجمه کرده است. از پنج بند گاهان که واژه مَگَه در آنها به کار رفته است، نیز شکل مَگَون به خوبی پیداست که پیغمبر ایران از این دو واژه دین و آیین خود یعنی آئین مغی و پیروان خود (=مگون) یعنی پیروان آئین مغی را منظور داشته است. به روایت جوادعلی از مسعودی در مروج¬الذهب، «مو» به معنای دین است و «بد» به معنای حافظ و نگهبان. به گفته وی در یکی از ابیات امرؤالقیس واژه «هِربَذ» (=هیربد) آمده است.[۴]

اما عنوانی که بعدها برای روحانیان مزدیسنی دین بهی(=دین زرتشتی متأخر) برگزیده شد و شهرت یافت، «موبد» است که صورت تحول یافته «مغ پت» می باشد. عقیده عمومی بر آن است که این عنوان بربنیاد همان مگو، مغو، مگوش گاهانی و هخامنشی است که در دوران اسلامی تاریخ ایران به موبدان اطلاق شد.به عبارت دیگر مغ، موبد و مزدیسنان، مجوس وگبر شناخته شدند و آن را به معنای آتش پرست نیز می¬گرفتند.[۵] به گفته دیاکونوف، از دوره اسلامی تاریخ ایران به این طرف، کلمه «مغ» در ادبیات شرق به معنای «آتش پرست» و «پیرو کیش زرتشتی» آمده است. کلمه مغان به معنای آتش پرستان، پایه بسیاری از اصطلاحات و نامهای جغرافیای شرق را تشکیل می دهد.[۶] بارسوث نیز می¬گوید مجوس=مگوش فارسی کهن است که از طریق مگوشای سریانی وارد زبان عربی شد.[۷] البته شاعران و عارفان و صوفیان ایرانی از اصطلاح مغان و به ویژه پیر مغان، معانی دیگری مراد می¬کردند که ظاهرا ربطی به زرتشتیان وآتش پرستان و یا موبدان عصر ساسانی نداشت (در بررسی تاریخ پس از اسلام بدان اشاره خواهیم کرد).

اما هنینگ گوید که مگه اصطلاحی در زبان اوستایی است و آن جایگاه محصوری است که مناسک مقدس در آنجا برگزار می¬شود. ولی این در واقع، معنی ثانوی این اصطلاح است. اساسا این اصطلاح برای «سماع جادویی» و «گروهی که آوازهای جادویی می¬خوانند» به کار می رود. در میان مگه گروهی از افراد قبیله که در «جمع مقدس» پذیرفته شده اند، گاه به گاه دور هم گرد می¬آیند و مراسمی را اجرا می¬کنند که هدف آن رسیدن به حالت جذبه است. سماع و احتمالا رقص مهمترین وسیله برای رسیدن به این حالت بوده است.[۸]به روایت آشتیانی، پورداوود معتقد است که زرتشت یاران و پیروان خود را مغ نامیده و انجمن برادری و یگانگی(مزوئی‌مگائی) یا انجمن مغان، ویژه زرتشت و یاران اوست. طبق این روایت، زرتشت، خودبنیانگذار این انجمن بود و همین مغان بودند که در گسترش دین زرتشت کوشش می¬کردند.[۹]

اما سوابق تاریخی و زمان تقویمی و ماهیت و نقش مغان به عنوان یک گروه دینی و یا اجتماعی احتمالا نژادی نیز دقیقا دانسته نیست. مسلم می¬نماید که چنین عنوانی و گروهی در دوران پیش از زرتشت وجود داشته و از اعتبار و نفوذ معنوی و اجتماعی نیز برخوردار بوده است. دیاکونوف می¬گوید که ظاهرا سرزمین بدوی قبیله مغان باید در همان رغه (=رگه=ری) جستجو کرد. به روایت وی، هرودوت، مغان (مجوسان) را غیب گویان و کاهنان مادی[۱۰] می¬داند. او رسوم مذهبی مغان و مجوسان را با رسوم مذهبی پارسیان متفاوت می¬داند. طبق کتیبه داریوش در بیستون، مغان به معنای صاحبان حرفه و یا قشری از مردم نبوده بلکه معنی نژادی و قبیله‌ای دارد. هرودوت نیز مغان را قبیله‌ای مادی می¬داند.[۱۱]شواهدی از الواح عیلامی تخت جمشید در دست است که نشان می¬دهد «مغو» در زمان هخامنشیان به معنای «روحانی» به کار می رفته است.[۱۲]از آن پس تا اواخر عهد پارتیان و ساسانیان، رومیان و یونانیان خدام کیش زرتشتی را، که در آن زمان دین دولتی ایران بود و خدمه مذهب زروانی و دیگر مذاهبی را که با زرتشتیگری علائق محکم داشتند، مغان (مجوسان) می¬خواندند. ضمنا بگوئیم که لااقل از آغاز قرن چهارم پیش از میلاد مغان را با نام زرتشت مربوط می¬سازند. نیز دیاکونوف می¬گوید: گمان می¬رود مغان قبیله‌ای بودند که تعلیمات زرتشت در میان آنان پیش از دیگران فایق گشته رواج یافت (صرفنظر از این کیش زرتشتی در کجا پدیدآمد) و پس از آن واجد سازمان دین ودنیوی گشت. آترون عنوان رسمی‌ای بود که کاهنان قبیله مغان خود برای خویشتن پذیرفتن بودند هر کاهنی که پیرو تعلیمات زرتشت بود مغ بود (ولی هر مغ کاهن نبود). اما مغ کلمه‌ای شد مترادف با «کاهن زرتشتی». او می¬افزاید، تصور کنیم که اصطلاح «مغان»، از آغاز مربوط به پیروان کیش زرتشتی و کاهنان زرتشتی بوده است. قبیله مادی مغان نخستین پیروان کیش زرتشتی بودند.[۱۳]چنان که اشاره شد، عنوان دیگر مغان یا روحانیان زرتشتی، اَتَروَن (در اوستایی و سانسکریت و درپهلوی: آتربان، ودر فارسی: آذربان) است که به معنای آتشبان است و اینان خادمان و پیشوایان آتشکده‌ها شمرده می¬شدند.[۱۴]به گفته آشتیانی، سه نوع روحانی پیش از زرتشت در ایران وجود داشته که یکی از آنان اَتَروَن یا آذربان به معنای خادم آتش بوده است و پس از زرتشت تنها گروه روحانی که به آیین او گرویدند، همین آذربانان بودند. نیز به گمان وی، مغان در اصل زروانی بودند.[۱۵]با توجه به سابقه اصطلاح اترون در زبان سانسکریت و اوستایی، قدمت این اصطلاح و مقام و نقش آذربانان در دوران پیش از زرتشت قابل قبول می¬نماید.[۱۶]
به هر حال به نظر می رسد که طایفه مغان (اعم از این که آنان را قبیله و نژاد ویژه بدانیم یا نه)، همان کاهنان پیش از زرتشت بودند که حداقل طایفه‌ای از آنان، پس از مقاومت هایی در برابر آموزه‌های یکتا گرایانه زرتشت، به کیش او در آمده و به ترویج آیین نو پدید اهتمام کردند. رد پای این روحانیان را در عصر مادها می بینیم و پس از آن در روزگار هخامنشی و پارتی به تبلیغ و ترویج آیین منسوب به زرتشت و نگاهبانی آن کوشیدند. همین‌ها بودند که به تدریج نهاد نیمه رسمی روحانیت زرتشتی را بنیاد نهادند و بسیاری از عقاید و افکار و احکام و شریعت و آداب و شعائر دینی زرتشتی راشکل داده و قوام بخشیدند و در روزگار ساسانی به نهادی نیرومند و سازمان اجتماعی و سیاسی با نفوذ تبدیل شدند و در کنار نهاد سلطنت نشستند. به گفته کلمان هوار، مزدا گرایی قدیم، با ظهور زرتشت زندگی تازه‌ای یافته بود و در طی سکوت دیر پای سلوکیان و اشکانیان توسط انجمن‌های مغان گسترش یافته بود، وسیله مؤثری برای حکومت اردشیر [نخستین پادشاه ساسانی] مغ بود.[۱۷]

سازمان روحانی عصر ساسانی
اینک سازمان و نهاد دینی (روحانیت) عصر ساسانی را ذیل چند عنوان معرفی می¬کنیم: سلسله مراتب سازمانی، حدود تکالیف و وظایف و نقش اجتماعی و سیاسی.

الف‌) سلسله مراتب سازمانی
از آنجا که هیچ نهادی و سازمانی، نمی¬تواند از یک نظم و نظام و انسجام سازمانی حداقلی بی‌بهره باشد، سازمان روحانی زرتشتی عصر ساسانی نیز، به تدریج دارای نظام تشکیلاتی مشخص و تعریف شده‌ای شد. هر چند که در گذشته‌ها نیز سازمان روحانی، نمی توانست از انتظام ویژه تهی باشد اما، به رغم برخی شواهد و گزارشهای تاریخی، از چند و چون آن اطلاع دقیق و جامعی در دست نیست.

با به قدرت رسیدن اردشیر اول و بنیادگذاری شاهنشاهی ساسانی، از نظر سیاسی و اجتماعی و ملی، هم رواج دین ورزی و به ویژه رسمی و حکومتی شدن دیانت ضروری و مفید می¬نمود و هم تقویت سلسله روحانیان دین و تاسیس نهاد رسمی دین لازم و اجتناب ناپذیر بود این تشکیلات پدید آمد، و اگر وجود داشت، تقویت شد و گسترش یافت و نقش مهمی در دوران سلطنت بیش از چهار صد ساله ساسانی بازی کرد. در عین حال از نظام و سلسله مراتب روحانی عصر ساسانی اطلاع جامعی در حد کفایت نداریم و در منابع موجود نیز گزارش‌های متفاوتی دیده می¬شود.

به روایت کرستین سن، مغان از موبدان به مثابه لقب و عنوان اختصاصی روحانیان زرتشتی عصر ساسانی، متفاوت و متمایز بودند، چرا که مغان طایفه و گروهی خاص مذهبی بودند که از گذشته‌های دور وجود داشتند و در عصر اشکانی هم بودند، اما در روزگار ساسانیان، طبقه روحانی این عصر و پیشوایان دینی از میان طبقه مغان انتخاب می¬شدند. از زمانی که رقابت بین شاهان و موبدان آشکار شد، شاهان به عنوان افتخار تبار خود را به ویشتاسب (=کی گشتاسب) می رساندند که گفته می¬شد نخستین حامی زرتشت بود و موبدان نیز در مقابل نسب خود را به شاهنشاه اساطیری ایران یعنی «منوچهر» (منوش چئیر) پیوند می زدند که از جهاتی این پادشاه از مقام و منزلت بلند تری برخوردار بود و از جمله به مراتب جلوتر از زمان ویشتاسب می زیست.

روحانیان زرتشتی دارای سلسله مراتب بودند که بسیار منظم بود، هر چند که از آن اطلاع زیادی نداریم. مغان طبقه فرودست را تشکیل می¬دادند. ظاهراً رئیس معابد بزرگ را «مغان مغ» (= مگوان مگو یا مگومگوان) می¬گفتند. اما «موبدان» (=مگویت یا مغویت‌مغوبه) مقام بالاتر داشت. اما پیشوای عالی تمام موبدان، که به گفته کرستین سن مقام و منزلت پاپ زرتشتیان داشت، «موبدان موبد» بود. از القاب موبدان موبد «مغان اندرز بد» (آموزگار مغان) بوده است که احتمالا به دلیل فرادستی آنان نسبت به مغان بوده است.

ظاهرا نخستین بار اردشیر بود که شخصی را به نام «ماهداد» به مقام موبدان موبدی گمارد. ریاست عالی همه امور روحانی با موبدان بود. و او بود که در تمام مسایل نظری دین و اصول و فروع عملی آن فتوا می¬داد و به طور کلی سیاست امور روحانی تشکیلات دینی را در دست داشت. او حق عزل و نصب روحانیان وابسته به نهاد روحانی را داشت. اما خود او، هر چند شکلی و از باب احترام، بوسیله شاهنشاه منصوب می¬شد. شاه در تمام اموری که به نوعی با دین ارتباط پیدا می¬کرد، رأی مستقیم موبدان را می طلبید. از آنجا که این مقام روحانی، عملا مشاور عالی و روحانی پادشاه هم شمرده می¬شد، از نفوذ و اعتبار بسیاری برخوردار بود و عملا در تمام امور مملکتی حق دخالت داشت.

در این سازمان مقام دیگری وجود داشت که به آن «هیربد» گفته می شد و پیشوایی نیز داشتند که به آن «هیربدان هیربد» می¬گفتند. مقام «هیربدان هیربد» مقام بلندی بود. آلتهایم می گوید مقام هیربدان هیربد در حد موبدان موبد بوده است. فرای گر چه احتمال می دهد عنوان هیربدان هیربد، که در دورانهای اخیر فرمانروایی ساسانیان رایج شده بود، تنها یک عنوان احترام آمیز بوده است، اما در تفاوت دو مقام روحانی موبدان و موبدان به نکته مهمی اشاره می¬کند. وی با استناد به پژوهشگر دیگری(wikauder آورده است که موبدان روحانیان شمال ایران بودند که مرکزشان «شیز گنزگ» [از شهر‌های آذربایجان ] بود و هیربدان روحانیان آناهیتا بودند در جنوب ایران که مرکزشان استخر بود. به احتمال قوی گونه¬ای اختلاف میان دین شمال و دین جنوب یا پارتی و فارسی وجود داشته است. اما جزئیات آن را نمی¬توان دقیقا روشن کرد . به گفته فرای، واژه هیربد در مقایسه با واژه مغان یا موبدان یک مفهوم دقیق تر و فنی تر داشته است. در واقع، تمام امور و وظائف طبقه گسترده هیربدان زیر نظارت بزرگشان هیربدان هیربد انجام می¬شد. گر چه وظایف این گروه دقیقا روشن نیست اما از گزارشهای تاریخی چنین بر می¬آید که اینان دارای وظایف زیادی بودند و در واقع کارگزاران اصلی نهاد روحانی در امور دینی و تبلیغی و تعلیمی و قضایی و اجتماعی همین‌ها بودند. اینان را «خادمان آتش» (اَترَوَن) نیز گفته اند و این نشان می¬دهد که هیربدان امور دینی و شعائر و آداب مذهبی و نیایش‌ها را در آتشکده بر عهده داشتند. این که گفته شده است خسرو پرویز دوازده هزار هیربد را بر آتشکده‌ها گماشت، هم گستردگی هیربدان و هم نقش دینی این گروه روحانی را آشکار می¬کند. لقب «استاد معرفت» هم به اینان داده شده است که احتمالا عبارت دیگری از بیان همان نقش است. مقام قضاوت را، که بسیار مهم بود و درباره آن در عصر ساسانی سخن خواهم گفت، بر عهده اینان بود .با این که به نظر می¬رسد هیربدان (و نه البته هیربدان هیربد) در شمار طبقَه پائین و یا حد اکثر میانی سلسله مراتب روحانی قرار داشتند اما گاه اینان به مقامات بلندی هم دست می¬یافتند و دارای نفوذ و اعتبار اجتماعی و سیاسی زیادی می شدند.

یکی از هیربدان معروف «تنسر» است که بنا به روایتی در تأسیس و تشکیل دین رسمی زرتشتی با اردشیر بابکان همدست بود.[۱۸]دیگر «زروان داد » پسر، «مهرنرسه» است که پدر او را نامزد امور مذهبی و قضایی کرده بود.

از مقامات دیگر روحانی، «وربد» بود که ظاهرا به معنای استاد عمل است، اما از حدود وظایف این گروه اطلاعی در دست نیست، از این رو، نمی توانیم جایگاه و موقعیت تشکیلاتی وربدان را در سازمان و در سلسله مراتب روحانی مشخص کنیم.

مقام دیگر،«دَستَور» است که احتمالا متخصص در مسایل مذهبی و مباحث معقول و مشاوره قضایی بوده است و به روایتی مسایل مشکوک و پرسش‌های فکری را به او ارجاع می¬دادند. احتمالا همین هایند که دریایی می گوید، روحانیون مشاوری وجود داشتند که وظایف بسیار مهمی انجام می دادند.[۱۹]

طبق این گزارش، عناوین گروههای داخلی و سازمانی نهاد روحانیت زرتشتی در عصر ساسانی عبارت بود از:۱- مغان. ۲- مغان مغ. ۳- موبد. ۴– موبد موبدان. ۵-هیربد. ۶- هیربدان هیربد. ۷- وربد. ۸-دَستَور. طبق این روایت، عالی‌ترین مقام را «موبدان موبد» داشت که عملا همتای پادشاه یا شاهنشاه بود. این که گفته شده است موبدان موبد در رقابت پنهان و آشکار با پادشاه و عنوان «شاهنشاه» جعل شده است، از این همتایی و منزلت دینی‌اجتماعی عالی حکایت می کند. بقیه گروهها، هر کدام در جایگاههای تعریف شده خود قرار داشتند و نقش‌های محوله خود را به درستی انجام می دادند. دریایی از مقام مهمی با عنوان «موبد اهورامزدا» یاد می کند که روشن نیست این عنوان از القاب یکی از این مقامات (مثلا موبدان موبد) بوده و یا مقام جداگانه‌ای بوده است. نیز وی می¬گوید: در پاره‌ای منابع به لقبی بر می خوریم که ظاهرا بلند پایه‌ترین مقام روحانی بوده و به آن «زرشُتتم» می¬گفتند که شاید به توان آن را «زرتشت گونه» ترجمه کرد. محل اقامت زرشُتتم روشن نیست اما مسلم این است که او می بایست حتما در سر زمین شاهنشاهی ایران اقامت می کرد و در صورتی که نوشته‌های متون پهلوی را بپذیریم نمی بایست هرگز به خطر خروج از آن تن می داد[۲۰] (بنگرید به کتاب «شایست- ناشایست» تصیح و ترجمه کتایون مزداپور،تهران،۱۳۶۹، فصل۱۰ ،ص ۱۱۱ ).

به طور کلی دریایی از پنج مقام روحانی نام می برد: ۱-موبدان (روحانیان ارشد). ۲-هیربدان (روحانیان پرستارآتش). ۳-علمای متخصص الاهیات یا فقها. ۴-قضات. ۵-روحانیان دانشمند. اما به گفته وی واژه‌ای که برای کل روحانیان به کار می رفت « دینبران» بود. باید افزود که این عناوین و مقامات یکباره یا در آغاز پادشاهی دودمان ساسانی ایجاد نشدند بلکه به تدریج با رشد دستگاه دینی در دولت و نظام اداری پدید آمدند. از سده پنجم میلادی، هر طبقه از روحانیان رئیسی ویژه خود داشت که در مورد دو تن از آنان یعنی رئیس موبدان و رئیس هیربدان مدارک کافی در دست داریم. به گفتَه بویس، لقب «موبدان موبد» احتمالا از زمان مهرنرسه پدید آمده است و نیز عناوینی چون «هیربدان هیربد» در همین دوره جعل شده است. به گزارش دریایی، روحانیان در مدارس یا حوزه‌های علمیه آموزش می¬دیدند که در آن جاها نوشته‌های مقدس یا قطعات اوستا و دعاها تدریس و از سوی طلاب از بر می شد و مسایل فقهی مورد بحث قرار می گرفت. به این مدارس «مغستان» یا «هیربدستان» می گفتند.[۲۱]

ب‌) تکالیف و وظایف روحانیان
به مقتضای تشکیلات و سازمان روحانی زرتشتی و ظهور طبقات و تعریف محدوده‌های روشن سازمانی، هر طبقه و یا گروه و یا رده سازمانی، دارای وظایف و تکالیف مشخص بودند و به طور معمول هر گروه در چارچوب وظایف محوله عمل می¬کرد. گرچه امروز مرزهای دقیق این وظایف روشن نیست اما از مجموعه اسناد و منابع عصر ساسانی چنین بر می¬آید که تکالیف و وظایف گروههای مختلف روحانی آن روزگار و در ساختار حقوقی و حقیقی شاهنشاهی و دولت ساسانی، عبارت بودند از:
۱- امور دینی خاص (نگاهبانی آتش در آتشکده ها)
۲- آموزش مسایل دینی.
۳- پاسخگویی به شبهات مذهبی.
۴- قانونگذاری و یا مشارکت مؤثر در جعل قوانین و مقررات اجتماعی و اقتصادی (به ویژه تنظیم مقررات مالیاتها واخذ مالیات).
۵- قضاوت و حل دعاوی (فصل خصومات)
۶- مشاوره دادن به پادشاه و فرمانروایان.

از آغاز ساسانیان و پس از تأسیس نهاد و سازمان روحانیت زرتشتی، در تعامل با محیط و شرایط، به تدریج برمحدوده وظایف و نقش اجتماعی و دینی روحانیان در سطوح مختلف افزوده شد. در کتاب هشتم، با تفصیل بیشتری در باره وظایف مطرح شده مقامات روحانی سخن خواهیم گفت. گزارشی که پس از این خواهد آمد، نقش اجتماعی و شاید بتوان گفت وظایف اجتماعی و سیاسی روحانیان (به ویژه روحانیان بلند پایه) را آشکار تر می کند.
پایان بخش اول

——————————————-
منابع:

[۱] هنینگ، والتر برونو، زرتشت؛ سیاستمدار یا جادوگر، ترجمه کامران فانی، تهران، کتاب پرواز، چاپ سوم، ۱۳۷۹، ص۴۹
[۲] رضی، هاشم، نشر سخن، تهران، ۱۳۸۱، دانشنامه ایران باستان، جلد ۴، ص ۱۹۵۶
[۳] ویدن گرن ، دینهای ایران، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران، انتشارات آگاه، ایده، ۱۳۷۷، ص ۱۳۵-۱۳۶
[۴] . جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، جلد ۶، ص۶۹۵
[۵] بنگرید به مقاله هاشم رضی در جلد ۴ دانشنامه ایران باستان، ص۱۹۵۶-۱۹۶۸ ذیل عنوان « مغو، مگه».
[۶] دیاکونوف، ایگور میخاییلویچ، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۵، ص۴۶۲
[۷] بارسوث،ک.، تاریخ ایران کمبریج، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، جلد ۳، قسمت اول، ص۷۲۴
[۸] هنینگ، ص ۳۹-۴۰
در این صورت، دلیل استفاده گسترده صوفیان و عارفان و حتی شاعران ایرانی پس از اسلام از اصطلاح مغان و پیر مغان، آشکار و موجه می گردد
[۹] آشتیانی، جلال الدین، زرتشت و مزدیسنا، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۹، ص ۳۸۶
[۱۰] قابل توجه است که در دوران فرمانروایی دولت ماد، ری یکی از شهر‌های آباد و مهم مادی بوده است.
[۱۱] دیاکونوف،تاریخ ماد،۴۶۱-۴۶۳
[۱۲] فرای، ریچارد. ن، میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۷۷، ص۱۲۳
[۱۳] دیاکونوف ،تاریخ ماد،ص۴۶۴-۴۶۶
[۱۴] رضی، دانشنامه ایران باستان،جلد ۱، ص۱۱۸
[۱۵] آشتیانی ، ص ۶۰و۱۳۸
[۱۶] دیاکونوف، تاریخ ماد، ۳۴۳
[۱۷] هوار، کلمان، ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۷۵، ص۱۴۳
[۱۸] -هرچند برخی منابع از حضور تنسر در زمان اردشیر اول سخن می گویند و رساله معروف وی که تحت عندوان «نامه تنسر» شهرت دارد و نیز منسوب به همین دوره است، اما تقریباً با قاطعیت می توان گفت که وی در عصر خسرو انوشیروان بوده است.
[۱۹] کرستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران، دنیای کتاب، چاپ نهم، ۱۳۷۴، ص ۱۷۴-۱۸۰.
نیز: دکره، فرانسوا، مانی و سنت مانوی، ترجمه عباس باقری، تهران، نشر فرزان روز، ۱۳۸۳، ص ۱۰.
نیز: دریایی، تورج، شاهنشاهی ساسانی، ترجمه، مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، ۱۳۸۳، ص ۱۴۴.
نیز: آلتهایم، فرانتس وروت استیل، تاریخ اقتصادی دولت ساسانی، ترجمه هوشنگ صادقی، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۸۲، ص ۲۲
نیز: فرای، میراث باستانی ایران، ص ۴۵۶ – ۴۵۷
[۲۰] . بنگرید به: شایست و ناشایست، تصحیح و ترجمه کتایون مزداپور، تهران، تهران، ص ۱۳۶۹، فصل ۱۰، ص ۱۱۱.
[۲۱] دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ص۱۴۴-۱۴۶.
نیز: بویس، مری، زردشتیان‌باورها و آداب آنها-، ترجمه عسگر بهرامی، تهران، ققنوس، ۱۳۸۱، ص ۱۵۳

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.