سیما و سیره محمد در قرآن ۱۳- بخش سوم – فصل سوم: ویژگیهای مُلک¬داری پیامبر

بدست • ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ • دسته: سيما و سيره نبوى

        حاکمیت سیاسی پیامبر، به اعتبار حاکمیت و نقش و فلسفه و غایت آن، با دیگر حاکمیت‌های تاریخ و انسانی جوامع مختلف تفاوتی ندارد و در واقع در چهار چوب همان اهداف و تکالیف تمام حاکمیت‌ها و دولت‌ها عمل کرده است. حاکمیت و حکومت در تاریخ بشر به ضرورت زیست اجتماعی پدید آمده و اهداف اصلی آن عبارت است از:

۱- ایجاد نظم و جلوگیری از تعدی آدمیان به حقوق همدیگر

۲- اجرای عدالت براساس اعطاء ذیحق حقه (فصل خصومات بین ارباب دعاوی در چهار چوب قانون [۱])

۳- تصدی و مدیریت عادلانه امور مختلف جامعه در چهار چوب تشخیص مصالح عام اجتماعی و تعین اولویت با حفظ حقوق افراد در چهارچوب مبانی و فلسفه و اهداف حکومت ( یعنی همان عدالت و حقوق و نظم ). حکومت اساساً برآمده از ضرورت، انتخاب، رضایت، مشارکت و نظارت عموم مردم است، حتی اگر ثابت شود که فردی معین در زمان معین از جانب خداوند مأمور به تشکیل حکومت و تاسیس دولت در نقطه‌ای از زمین است. در عین حال حاکمیت حضرت محمد (ص) در مدینه به استناد آیات قرآن دارای چهار ویژگی اساسی است:

۱-    مشروعیت مردمی- الهی حاکمیت نبوی.

حاکمیت ده ساله پیامبر به لحاظ منشأء و ضرورت و چگونگی تأسیس کاملاً مردمی بوده و در این مقطع هیچ ارتباطی با نبوت و رسالت آسمانی ندارد، اما از آنجا که به گواهی آیات مختلف قرآن و شواهد و قراین بسیار این حاکمیت مورد تأیید ذات باری قرار گرفته است، الهی نیز شمرده می‌شود. از آنجا که این حاکمیت مورد تأیید خداوند است، رعایت تمام جوانب انسانی و اخلاقی آن الزامی است و این از ویژگیهای اساسی این حاکمیت در قیاس با حکومت‌های عادی و بشری است.

 

۲-  نفی خودکامگی در حاکمیت نبوی

درگذشته به اصول و آیات مربوطه اشارت شده است. از جمله آیات مربوط به:

  • آزادی ایمان و به طریق اولی در امر حکومت
  • اطاعت مشروط و تحت ضوابط از پیامبر و اولی‌الامر
  • نفی سیطره و حفیظ و وکیل بودن در امر دین و به طریق اولی در امر حکومت
  • حق مخالفت و انتقاد در امور اجتماعی
  • نفی تند خویی آیه ( ۱۵۹ آل عمران ) : « … وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ … »

 

۳-ملکداری بر اساس عدالت.

دو قرآن از یک سو یکی از اهداف پیامبران تحقق قسط و عدل دانسته شده است: آیه (۲۵/ حدید) :

« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ … » و از سوی دیگر به مؤمنان بارها به قسط و عدل و رعایت دلیل و میزان تأکید شده است. از جمله آیه (۹/ حجرات ) : « … فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ  »  (/۱۳۵ نساء ) : « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ ».( ۱۵۲ /انعام ) : « … وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ … » و نیز به پیامبر در مقام نبی و نیز حاکم سفارش شده است به اجرای قسط و عدل، از جمله آیه ( ۲۹/ اعراف ) : « قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ … ». یا آیه ( ۴۲/ مائده ) : « وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ » آیه ( ۱۵ / شوری ) :  « … وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ … »

 

۴-ملکداری بر اساس مشورت.

دو آیه معروف در سوره شوری صریحاً پیامبر را به مشورت با دیگران دعوت کرده است. آیه (۲۸ / شوری) :

«… وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ …» و(آل عمران ۱۵۹) «  وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْر ِ… »

اما دو نکته در این ارتباط قابل ذکر است. یکی این که ظاهراً پیامبر در تمام امور اجتماعی و فرمانروایی مشورت می‌کرده است و طبق تحقیق عمدتاً در امور نظامی به مشورت با اصحاب اهتمام می‌کرده است ( دلیل آن روشن نیست، شاید تشخیص آن با آن حضرت بوده است ) و دیگر این که این مشورت با نظام شورایی پارلمانی و یا مدنی امروز یکی نیست و نمی‌توان نسبت این همانی بین آن سنت و سنت جدید برقرار کرد. در واقع مشاوره پادشاهان و امیران با بزرگان و نزدیکان و افراد معتمد همواره کم و بیش وجود داشته است. هر چند در دولت شهر‌های یونان و یا سنای مردم در ادوار پیش از اسلام به شکل پیشرفته‌تری وجود داشت، اما در ایران استبدادی نیز این سنت رایج بود و اعراب جاهلی نیز « دارالندوه » داشتند و حتی رؤسای قبایل نیز از مشورت استفاده می‌کردند.


[۱] . حکم نیز به معنای جداسازی دو چیز است و لذا حاکم و فرمانروا را از این جهت «حاکم» گفته‌اند که میان حق و باطل و راست و دروغ جدایی می‌افکند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.