علی تهرانی و رفع یک شُبهه!

بدست • ۱۴ دی ۱۳۸۸ • دسته: مقالات

دوستی در «جرس» مقاله ای تحت عنوان «شیخ علی تهرانی و رأفت رهبری» نوشته است که عدل و انصاف ایجاب می کند که اطلاعات خود را دربارهٔ برخی از مطالب و مدعیات آن مقاله به اطلاع ایشان و دیگران برسانم.

زمانی که من در اواسط مرداد ماه ۷۹ به زندان اوین رفتم آقای علی تهرانی تازه از مرخصی بازگشته بود و در بند عموی ۳۲۵ ویژه روحانیت بود. او بیست سال حبس داشت و در آن سالها در زندان بود ولی غالبا در خارج از زندان به سر می برد. البته او مدتها بود که در بیرون از زندان بود. با این شرط که از خانه خارج نشود و با کسی دیدار نداشته باشد. اما پس از آن که آقای نوری در دادگاه و دفاعیاتش به مناسبتی شبیه همین مناسبتی که این دوست از آن یاد کرده است، از ایشان سخن گفته بود به زندان آورده شده و بین زندان و خانه بود.

گرچه چند بار در طول اقامت در بند قرنطینه زندان دادگاه ویژه ( مشهور به اتاق ۵۰۰ ) و دوران بازجویی و دادگاه حاج شیخ علی آقا را در دادسرا دیده و با وی گفتگوهایی داشتم و یک مورد نیز به صورت کتبی و خطاب به دادستان سخنی به سود من و در دفاع از من گفته بود، اما پس از آنکه در اوایل آذر ماه پس از اعلام حکم من به بند عمومی منتقل شدم، با ایشان بیشتر آشنا شده و گفتگو هایی طولانی در باب مسائل مختلف از جمله درباره خود ایشان با ایشان داشتم که نقل تمام آنها در حوصله این نوشتار نیست. اما آنچه تهرانی درباره بازگشتش از عراق به ایران و حوادث پس از آن گفت و اکنون در خاطرم مانده این است که وی به هردلیل تصمیم می گیرد پس از مدتی فعالیت تبلیغی علیه جهوری اسلامی در عراق به وطن باز گردد. می گفت در آغاز چند نامه به آقای خامنه ای ( رهبر وقت جمهوری اسلامی و بردار همسرش ) نوشته ولی جوابی دریافت نکرده است. سرانجام خود را در مرز تسلیم مرزبانان ایرانی می کند. به گفته او در این زمان به شدت مورد ضرب و جرح قرار می گیرد و به زندان منتقل می گردد و در زندان نیز با بدرفتاری بسیار روبرو می شود. در پی بازجوی های طولانی محاکمه و به بیست سال حبس مجکوم می شود. ایشان گله ای از این محکومیت نداشت چرا که ایشان می گفت من در دادگاه به استناد آیاتی ( از جمله آیات ۶۰ و ۶۱  سوره احزاب ) گفتم من سه بار محکوم به اعدامم و دفاع هم نکردم و با پذیرفتن اتهام و قبول سه بار اعدام دادگاه پایان یافت. درعین حال ایشان مدتی در زندان ماند ولی به تدریج مرخصی هایشان طولانی تر شد و سرانجام عملا بیرون بود. پس از آن که به مناسبت یاد شده به زندان بازگشت باز غالبا در زندان نبود. به گونه ای که در طول دوسال نخست زندان من ایشان گاه به زندان باز می گشت و پس مدتی خارج می شد و پس از آن جز یک بار ایشان را در زندان ندیدم.

حال من از آقای محسنی ( نویسنده مقاله یاد شده ) دو پرسش دارم:
اولا شخصیتی چون حاج شیخ علی تهرانی که شما زندگی نامه و را به خوبی آورده اید و بی گمان موقعیت علمی و سیاسی او در دوران پیش از انقلاب از تمام روحانیان مبارز مشهد و از جمله آقای خامنه ای برجسته تر بود و در نزد آیت الله خمینی منزلت ممتازی  داشت و حال به هر دلیل و انگیزه خود را به مقامات ایرانی تسلیم کرده و در دادگاه نیز خود حکم سه بار اعدامش را پذیرفته است، در نزد رهبر جمهوری اسلامی و در دادگاه ویژه روحانیت ایشان چه حکمی می توانسته داشته باشد که معقول یا عادلانه یاشد؟ با توجه به نداشتن شاکی خصوصی و عدم تضیع حق الناس آیا حکم ایشان اعدام بود؟ آیا اساسا بهانه ای برای مجازات اعدام و یا حتی در حبس نگهداشتش وجود داشت؟ به رغم اقدام غیر قابل توجیه ایشان در مورد رفتن به عراق و تبلیغات بر مدافعان فداکار کشوردر شرایط جنگی (گرچه خود ایشان توجیهاتی برای این اقدام خود داشت) ، کدام قانون و شرع می گفت چنین شخصی را باید به مجازات سخت محکوم کرد؟  قابل توجه است که دادستان دادگاه ویژه روحانیت تهران چند بار در ضمن بازجویی گفتار و رفتار حاج شیخ علی آقا را مبنی بر پذیرفتن جرائمش و قبول حکم اعدامش به رخ من می کشید و تلویحا من را تشویق می کرد که شهامت داشته باشم و اتهاماتم را با رضایت کامل قبول کنم و خود را خلاص کنم! قابل تأمل این که جناب  داستان در طلیعهٔ کیفرخواست بیست و پنج صفحه ای خود علیه من همان آیات مورد استناد تهرانی را آورده بود. احتمالا ایشان این آیات را از طریق ایشان کشف کرده بود!

ثانیا من نمی دانم که آقای خامنه ای واقعا در حق تهرانی ارفاق راوداشته و به دلیل فامیل بودن رأفت نشان داده یانه، اما اگر چنین هم باشد، کاری خوبی کرده و حداقل از قتل انسانی ( هر چند خطاکار و مجرم سیاسی ) چشم پوشیده است؛ در این صورت، چه جای سرزنش و ملامت؟! اشکال این نوع برخورد و استدلال این است که نه تنها نفعی به سود کسی ندارد و رأفتی در حق کسی اعمال نمی شود، که چه بسا بر سختگیری ها بیفزاید و بویژه یا بار دیگر آن پیر مرد فرسوده و در انزوا خزیده را به زندان باز گردانند و یا یک عنصر « خودسر »! او را ترور کرده تا از این ملامت برای همیشه رها شوند! البته روشن است که این دوست عزیز قصد آزار ایشان و یا دیگری را نداشته اما در عمل جز این نتیجه ای ندارد و نخواهد داشت.

با توجه به این نکات امیدوارم دیگر کسی این حدیث قدیمی و این استدلال شگفت و نخ نما را زنده نکند و بر رنج احتمالی کسی نیفزاید.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.