آنچه به سود ایران است!

اصولا حرف کسانی چون من نه برای مسئولان جمهوری اسلامی اعتباری دارد و نه قاعدتا از آن با خبر می شوند. با این حال احساس تعهد به مردم و به آن آب و خاک وادارمان می کند که گاه از باب ثبت در تاریخ هم شده (هرچند در تاریخ هم ثبت نخواهد شد) چیزکی بگوییم. ولو بلغ ما بلغ!

بارها پیش از این گفته ام که مسئولان نظام جمهوری اسلامی در این چهل و هفت سال نشان داده اند که اولا تابع احساسات گروهی اندک اما با نفوذ در حاکمیت و دارای منافع باندی و مافیایی و در عین حال پرصدو صدا هستند و ثانیا، کمتر در میانه تعادل می ایستند و یا از این طرف بام سقوط می کنند و یا از آن سوی بام می افتند و ثالثا، وقتی احساس قدرت و پیروزی می کنند (ولو به غلط و از سر توهم) به اصطلاح خدا را بنده نیستند و مشکلات خود را با مخالفان و به ویژه دشمنان خارجی حل نمی کنند؛ از این رو وقتی اقدام می کنند که دیر شده و ناگزیر می شوند در موضع ناتوانی امتیازات زیادی هم بدهند. می توان به ده ها نمونه در این کمتر از نیم قرن حکمرانی حضرات استناد کرد. ولی می توان به ماجرای گروگان های آمریکایی در اوایل دهه شصت و نیز به داستان اندوهناک جنگ هشت ساله و آغاز و پایان تراژیک آن اشاره کرد.

حال در سر فصل مهم دیگری قرار گرفته ایم. بار دیگر ماجرای هسته ای و اختلاف بین ایران و آمریکا البته به عنوان حافظ تمام عیار منافع اسرائیل در جهان و در منطقه در میان است. این داستان تلخ می توانست اساسا رخ ندهد و به هر حال می توانست در موقعیت مناسبی و در شرایط مساعدتری حل و فصل شود؛ موقعیتی که بیشترین سود را برای مردم ایران داشته باشد و این همه ضایعات برای کشور و مردمش نداشته باشد. اما نشد که نشد و این همه زیان به بار آورد.

به هرحال گذشته ها گذشته (هرچند روزی باید مسئولان زنده یا مرده در پیشگاه مردم و حداقل تاریخ ایران) پاسخگو باشند اما اکنون که در پیچ تندی ایستاده ایم و خواه ناخواه منافع ملی ایجاب می کند که سکوت نکنیم و از مسئولان کنونی انتظار داشته باشیم از گذشته های دور و نزدیک درس بگیرند و تا دیر نشده و کشور به کلی ویران و نابود نشده، تصمیم های مهم بگیرند. گزیده سخن آن است که:

آقایان مدیران جمهوری اسلامی! به عنوان یک ایرانی از شما می خواهم عاقلانه تصمیم بگیرید و عمل کنید. این که آمریکا و اسرائیل متجاوز است و چنین و چنان، که بی تردید هستند، چیزی از بار مسئولیت شما در قبال مردم و کشور کم نمی کند. استدعا می کنم اکنون که به هر دلیل مدیریت کشور در دستان شما افتاده است، گرفتار شماری اندک و پرسرو صدا و کج اندیش و احیانا افراطی نشوید، قاعدتا باید تحقق منافع ملی برتر راهنمای شما باشد. این روزها می گذرد ولی کارنامه شما خوب یا بد در آینده بازخواهد شد. حتی از ملامت ملامتگران کنونی بیم نداشته باشید. خدا را و وجدان را و مصالح عالی تر مردم و کشور را در نظر بگیرید.

من مطلقا هیچ توصیه ای خاص ندارم و در مقامی نیستم که بگویم چه بدهید و چه بگیرید اما منطق امور ایجاب می کنید که راه مذاکره را در پیش بگیرید. هر مذاکره برای مصالحه است و هر مصالحه ای نیز متضمن بده بستانی است. در چنین روندی، چیزهایی می دهید و چیزهایی می گیرید. این قاعده عقلایی و طبیعی است. گریزی از آن نیست.

دیگر خود دانید. شرط بلاغ را با شما در میان گذاشتم. همان گونه که در طول این جنگ ویرانگر و در برابر تجاوز متجاوزان در مجموع در حد قابل قبولی موفق بوده اید، امیدوارم که در گفتگوها نیز اولا استقبال کنید و ثانیا با دستانی پر برگردید. حق یارتان

دوشنبه 31 فروردین 1405      

Share:

More Posts

Send Us A Message