اشاره: آنچه در زیر می خوانید یادداشتی است که مربوط به یادمانده های پیش از انقلاب است و صحنه خروج محمدرضا شاه از کشور را روایت می کند. این یادداشت در صفحه 388 کتاب «گرد آمدو سوار نیامد» چاپ و منتشر شده است.
دیروز مصادف با چنین روزی بود. اکنون که کمتر از نیم قرن از آن زمان گذشته و شاهد دگرگونی احوال عمیقی در جامعه ایران و به ویژه در نسل تازه ای هستیم که یا اساسا از آن زمان چیزی نمی داند و یا به گونه های تحریف شده و حداقل آمیخته از راست و دروغ چیزکی شنیده و در نهایت در ارتباط با آن زمان دچار کوررنگی شده و هم در ارتباط با زمان کنونی و به ویژه خطراتی که توسط دخالت های خارجی و آشوب داخلی و هرج و مرج متوجه کیان کشور و مردم شده بی خبر و یا بدان کم اعتناست؛ خطری که در آن زمان یا وجود نداشت و یا من و ما اهمیت آن را به درستی درک نمی کردیم.
از این ها گذشته، آنچه که مایه تعجب و در عین حال تأسف است این است که اکنون وضعیت به گونه ای شده که همان رژیم ساقط شده که مردم یک کشور با قدرت شاه مملکت را مجبور به فرار از کشور کردند (هرچند که تصمیم قدرت های غربی نیز در این خروج بی تأثیر نبوده است) ایده آل شماری شده و کار به جایی رسیده که ولیعهد همان پادشاهی زوال یافته و به تاریخ پیوسته، نه تنها در اندیشه بازگشت خود و سلطنت پهلوی است که حتی خود را رهبر «انقلاب ملیّ» جدید می داند! شگفتا از این تغییر مزاج روزگار! البته گفتن ندارد که او بیش و پیش از همه در اندیشه انتقام ستانی از مردم ایران است ولی منصفانه باید گفت در این دگردیسی احوال مؤلفه های پیچیده و چند لایه ای دخالت دارند و از این رو نباید گرفتار ساده سازی این دگردیسی شگفت تاریخی شد.
با این همه، به گمانم مقصر اصلی در این میان رهبر اول و دوم جمهوری اسلامی مدعی میراثداری انقلاب 57 و صد البته دیگر دست اندرکاران این نظام ولایی است که زمینه هایی برای چنین دگردیسی عبرت آموزی را فراهم کرده اند. اینان به هر دلیل نتوانستند به وعده های خود در انقلاب عمل کنند. استبداد زیر پوشش دین و سیاست های غالبا غلط و ضد ملی به ویژه در دوران زمامداری خامنه ای و به ویژه امتناع از هر نوع خود اصلاحی و قبول هر تغییر معناداری، مزاج روزگار را به چنین چرخش مهم و شگفتی کشانده است. در این وضعیت ظاهرا بخشی از جوانان و نوجوانان به هر دلیل به سرابی روی آورده اند که می پندارند آب زلال است و به خواسته هایی چون آزادی و عدالت و استقلال و دموکراسی خواهند رسید اما به گمانم این پندار توهمی بیش نیست. وضعیت رضا پهلوی به ویژه با وابستگی علنی و بی پروایش به رژیمی جانی اسرائیل و آمریکا و نیز با توجه به اغلب حامیانش که از هم اکنون در اندیشه بازسازی استبداد دیرین و حتی بازسازی سازمان ساواک اند و مرگ گویی بر این و آن شعارشان شده است، ما را مطمئن می کند که اگر این «شازده» برگردد روزگاری سیاه تر از اکنون در انتظار مردم ایران خواهد بود؛ هرچند به گمانم مقتضیات زمانه و در واقع تحولات تاریخی و تمدنی چنین اجازه را نخواهد داد. فقط باید منتظر نشست و این پرده را نیز به تماشا نشست. شاید عمری بود و این وضعیت را هم دیدیم.
روز 26 دی ماه از صُغاد به قم بازگشتم. حوالی ظهر به قم رسیدیم. قرار بود بلافاصله به شمال برویم. ساعت 2 بعد از ظهر رادیو خبر داد که شاه از ایران رفته است. تا آن زمان خبری خوشحال کننده تر از این نشنیده بودیم. شاه از ایران رفته است؟! مگر ممکن است؟ آیا این رفتن جز گریختن و درنتیجه پیروزی انقلاب معنای دیگری دارد؟ لحظاتی بعد تمام محله (اسماعیل آباد در خیابان تهران) پر از شور و شادی بود. مردم به کوچه ها ریخته بودند و شادی می کردند و در اشکال مختلف خرسندی خود را عیان کرده و در واقع پیروزی خود را جشن گرفته بودند.
شاید ساعت 3 بعدازظهر بود که من و همسرم به سوی تهران حرکت کردیم. قم را در حالی ترک کردیم که رفتن شاه را جشن گرفته بود. وقتی وارد تهران شدیم، مردم تهران نیز جشن بزرگی برپا کرده بودند. خیابان ها انباشته بود از مردان، زنان و کودکانی که بدون نظم و شکل معین و بدون رهبری و یا برنامه ای مشخص، درهم می لولیدند و می خندیدند و هر کسی کاری می کرد یا چیزی می گفت. ترافیک سنگینی در تمام خیابان ها دیده می شد ولی کسی به این چیزها توجه نداشت. اتومبیل ها چراغ ها را روشن کرده و بوق می زدند. بسیاری از مردم نقل و شیرینی به یکدیگر تعارف می کردند. صفحه اول روزنامه اطلاعات با تیتر درشت و دو کلمه ای «شاه رفت» در دست کسانی بود و آن را شاید به علامت پرچم پیروزی برافراشته بودند. واقعا غوغایی بود. شعار های براکنده و غالبا نامفهوم از گروه ها و دستجات مختلف به گوش می رسید. مردم پس از سال ها و به ویژه پس از دو سال درگیری خیابانی و دیدن خشونت و کشتار و مویه کردن بر مرگ عزیزان، اکنون به شادی نشسته و به اصطلاح عامیانه دلی از عزا درمی آوردند.
توضیح: هرچند این متن امروز (27 دی 1404) در وب سایت زیتون منتشر شده و لینک آن نیز در اینجا قرار داده شده است ولی متن اصلی با اندکی تغییر و اصطلاح ویرایشی مجددا در این جا بارگذاری می شود. شاید استفاده از این متن راحت تر باشد.