یک بار دوستی اهل دقت و نظر در جمعی، که به مناسبت رخداد فاجعه بار تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران تشکیل شده بود که بعدتر به «جنگ دوازده روزه» شهرت یافت، گفت: گویا همیشه ما مقصریم! احتمالا این سخن در واکنش به اظهارنظر تحلیلی اغلب دوستان در باره جنگ علیه ایران بود.
جدای از آنچه در آن جلسه گفته شد، به گمانم جمله یاد شده، حاوی پیام مهمی است و هر ایرانی ژرف اندیشی باید در باره آن تأمل کند.
واقعیت این است که این جمله مهم و درست نیمی از واقعیت جاری را بیان و توجیه می کند نه تمامی واقعیت ها را. به یاد می آورم که دوست نکته سنج ما در مجلس اول آقای شیخ محمدجواد حجتی کرمانی به طعن می گفت: امام درست گفت که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند؛ اما خودمان خیلی غلط ها می توانیم بکنیم! سخنی است بایسته و درست. در طول این کمتر از نیم قرن و در ساختار حقیقی جمهوری اسلامی، شماری از سیاست های غلط و ضد ملی (و به طور خاص ضد آرمان های اعلام شده انقلاب 57)، زمینه های نه تنها نارضایتی تدریجی مردم و در نتیجه ایجاد شکاف بین دولت و ملت شد، بلکه راه هر نوع تجاوز خارجی با رهبری دو قدرت شیطانی و متجاوز یعنی آمریکا و اسرائیل را هموار کرد و در عمل بهانه به دست متجاوزان بیگانه داد. در نتیجه بخشی از نیروهای ناراضی داخلی را چندان خشمگین کرد که به ریسمان پوسیده یک عنصر قدرت باخته در انقلاب پنجاه و هفت و پیوسته به دولت هایی چون اسرائیل و آمریکا چنگ بزنند تا به گمانشان از شر جمهوری اسلامی رها شوند. این سیاست های غلط و حداقل غیرضروری می توانست نباشد.
از این ها گذشته، تجارب تاریخی نشان می دهند که تجاوز خارجی همواره زمانی رخ می دهد که در داخل سستی و شکاف های اجتماعی پدید آید و یا چنان پنداشته شود. این قاعده در باب تجاوزهای اخیر نیز صادق است. گزاف نیست گفته شود که ما خیلی غلط ها می توانیم بکنیم؛ که کردیم؛ هرچند متأسفانه هزینه های گزاف آن را مردم ایران از جهات مختلف می پردازند.
اما واقعیت غیرقابل انکار دیگر آن است که تمامی تقصیرها بر عهده «ما» به اعتبار حاکمان و تصمیم گیران نظام حاکم بر ایران نیست. حساب این دو را باید از هم جدا کرد. اشتباه یکی توجیهی برای اشتباه دیگران نمی شود. واقعیت این است که جهانخوارانِ نفتخوار و سلطه طلبان جهانی و منطقه ای (به طور خاص اسرائیل متجاوز در منطقه و با دیدگاه توسعه طلبانه آخرالزمانی افراطیون یهودی) نیز هرگز یک ایران مستقل و آزاد از بندگی را تحمل نکرده و نمی کنند. تمامی شواهد و قراین نشان می دهند که جهانخواران نفتخوار با ایران مستقل و ملی و در واقع دموکرات واقعی سر سازگاری ندارند. حداقل با جملات مکرر رئیس جمهور آمریکا و سیاست بارها اعلام شده حداقل بخشی از حاکمیت اسرائیل، این مدعا روشن می شود. از این نظر فرقی ندارد در ایران زمین چه نوع حکومتی حاکم باشد. این که ترامپ، که به گمانم چهره بی نقاب آمریکای امریکای پس از جنگ دوم جهانی است، چند بار از ایران 51 ساله یاد می کند و آن را مصداقی از اعمال تروریستی ایران می شمارد، به خوبی راز نهان را آشکار می کند. 51 سال از حدود سال 1354-1355 را شامل می شود. در این صورت اگر محمدرضاشاه، که کاملا در بلوک غرب و به طور خاص آمریکا تعریف می شد، باشی ولی دعوی اقتدارگرایی در تعارض حتی احتمالی با اقتدار اسرائیل داشته باشی، پس از نیم قرن نیز از تهاجم متجاوزان در امان نخواهی بود.
از سوی دیگر، این که رئیس جمهور متجاوز آمریکا پس از ترور رهبر و رهبران ایران اعلام می کند جز تسلیم بی قید و شرط راضی نخواهد شد، نشانه دیگری است از نیت و انگیزه نهان و آشکار متجاوران. در واقع هسته ای و دیگر مدعیات بهانه ای بیش نیست.
در هرحال درست است که ما هم مقصریم ولی این گونه نیست که اگر ما هم اشتباه نکرده بودیم، دیگر کار تمام بود و ما دچار مشکلی نبودیم؛ هم آزادی داشتیم و هم توسعه و هم استقلال! همان گونه که علیه دولت استقلال خواه مصدق نیز کودتایی انگلیسی – آمریکایی صورت گرفت. متأسفانه اکنون کسانی که حداقل انتظار صداقت و ملی بودن از آن می رود، چنان دچار خشم و نفرت از حاکمان جمهوری اسلامی شده اند، که حتی از تسلیم شدن مقامات کنونی جمهوری اسلامی تلویحا و گاه تصریحا اظهار خوشحالی می کنند. فاعتبروا یا اولی الابصار! بالاخره این روزهای سیاه خواهد گذشت!
چهارشنبه 1 مهر 1405