دو پیش بینی معقول در باب آینده ایران

نیاز به گفتن ندارد که من نه غیبگو هستم و نه پیشگو و نه رمّال و جادوگر. با این حال، می توان به استناد داده های تاریخی و قراین و به ویژه تجربه زیسته، حدس های معقولی برای آینده های دور و نزدیک جامعه و شرایط واقعا موجود ایران زد. کارل پوپر به درستی می گفت هیچ کسی نمی تواند آینده را با دقت پیش بینی کند اما می تواند بگوید بر اساس روندی که تا کنون طی شده است، آینده به کدام سو متمایل است.

بر این اساس آنچه من از وضعیت کنونی می فهمم این است که در آینده نزدیک (مثلا دو سال آینده) دو واقعیت رخ خواهد داد. نخست آن که نظام جمهوری اسلامی با شتاب بسیار به آخرین منزل خود نزدیک می شود. این روند از روز نخست و به ویژه پس از خرداد سال 1360 و اعمال خشونت های عریان و حداقل غیر ضرور آغاز شد و به منزل 1367 رسید و پس از آن به دلیل کند شدن روند اعمال خشونت (به ویژه پس از دوم خرداد 76 و تشکیل دولت موسوم به اصلاحات) اندکی فضا تغییر کرد اما پس از ناامیدی از تغییرات معنادار جنبش سبز پدید آمد که به گمانم از معدود جنبش های مدنی و خشونت پرهیز در تاریخ معاصر ایران بود.

اما در تداوم آن کمی فراز و فرود پدید آمد و در چند مرحله اندک امیدی به تغییر و بهبود اوضاع و ترمیم اشتباهات عمیق احساس شد. مردم هم به همان اندک امید دل خوش کردند اما هیچ تغییری ایجاد نشد که اوضاع از هر جهت بدتر و شکاف بین حاکمیت و مردم عمیق تر شد. در چنین روندی، خیزش 96 و سپس 98 و در تداوم آن خیزش پاییز 1401 تمام ایران را درهم نوردید و چهار ماه نیز ادامه یافت.

در این مدت نه چندان کوتاه بسیاری از وطن دوستان و خیرخواهان از جناح های مختلف پیوسته، ضمن حمایت از حق اعتراض مردم و مطالباتشان، به شخص خامنه ای و حاکمیت، هشدار دادند و گفته می شد که این رشته سر دراز دارد و خیزش های بعدی تندتر و رادیکال تر و چه بسا ایران برباد ده تر خواهد بود اما اثری نکرد که نکرد. حال اخیرا مدتی است که خیزش عمومی رادیکال تری رخ داده و احتمالا به این زودی پایان نخواهد یافت. گفته می شود که تا کنون حداقل هزاران نفر در سراسر کشور با قساوت تمام کشته شده اند که در نوع خود، بی نظیر است .

حال چنین می نماید که نفس نظام ولایی به شماره افتاده است. بی تردید خامنه ای مسئول اول چنین روندی است. او تا کنون فرصت های طلایی را از دست داده است. تجربه گواه است که حداقل تا او بر سریر قدرت نشسته است، هر لحظه خشم و خشونت بیشتر و بیشتر خواهد شد. چرا که خامنه ای به دلایل مختلف شخصیتی، اعتقادی و سیاسی، چاره ای جز خشم و خشونت عریان و سرکوبی بی ملاحظه برای ساکت کردن مخالفان و معترضان نمی شناسد. به هر دلیل، با کشتار گسترده و وحشیانه ای که این بار اعمال شده است، دیگر خامنه ای راهی جز کناره گیری و در نهایت نابودی ندارد. چنین می نماید تداوم این وضعیت ممکن نیست.

اما پیش بینی معقول دیگر. پرسیدنی است که آیا می توان امید داشت که آزادی و دموکراسی و حقوق بشر جانشین استبداد دینی و ضد آزادی شود؟ اصولا می توان پرسید عموم فعالان «انقلابی» در شهرهای ایران، دنبال چه هدف یا اهدافی هستند و می خواهند چه چیزهایی را جانشین وضعیت کنونی بکنند؟ این مهم است و جای درنگ و تأمل دارد.

با دریغ می توان گفت که مجموعه ی شرایط و افکار و اعمال بسیاری از مخالفان برانداز نشان می دهد که جای چندان امیدواری به آینده ای حداقل بهتر برای دوران پسااسلامی باقی نمی ماند. دخالت های خارجی و سخنان بی پروای رئیس جمهور آمریکا و اسرائیل نیز به این بی اعتمادی دامن می زند و خود عامل مهمی در بدتر شدن وضعیت و بحرانی تر شدن آینده است. به طور خاص به عرصه آمدن (و یا آوردن) رضا پهلوی و به طور خاص بسیاری از حامیانش در داخل و خارج، هیچ روزنه امیدی برای تحقق آزادی و دموکراسی و عدالت باقی نمی گذارد. از قضا دخالت های رئیس جمهوری آمریکا و ورود نهان و عیان اسرائیل و فراخوان های رضا پهلوی برای برانداختن حکومت، خود عاملی مهم در تعمیق خشونت و تحقق جنایت در ایران نقش مهمی دارد و به همین دلیل این نوع حمایت ها و دخالت ها کاملا بر ضد اعتراضات مردمی و خشونت پرهیز ایرانیان است. این که مسئولیت این همه فاجعه و جنایت بر عهده خامنه ای و کارگزارانش هست، از دیگران سلب مسئولیت نمی کند. اگر شانسی باقی مانده باشد، وفادار ماندن به همان راهبرد مبارزات متنوع خشونت پرهیز است. در هر حال چنین می نماید که «انقلاب ملّی ایرانیان» موعود نیز جز فریب و پوششی اغواگر برای به قدرت رساندن بیگانگان و یا وابستگان به بیگانه و در نهایت تأمین منافع همان آمران و عاملان نخواهد بود. امیدوارم روشن باشد.

به امید فردایی بهتر   

چهارشنبه 1 بهمن 1404        

Share:

More Posts

Send Us A Message