برگی از دفتر ایام-ایکاش به جای حجاب حیا و وجدان و راستی اجباری بود

اشاره: در ایمیلی که الان دریافت کردم مطلبی آمده که به راستی دریغم آمد که شما را از خواندن آن محروم کنم. البته مطلب بیش از این بود و همراه با چند عکس تلخ و دردناک که گزنده وجدان آدمی بود ولی من قسمت اول و جملات پایانی آن را برای شما نقل می کنم. […]

برگی از دفتر ایام-ایکاش وطن جای ماندن بود

برگی از دفتر ایام-ایکاش وطن جای ماندن بود اشاره: متن زیر اخیرا در یکی از نشریات دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف منتشر شده و دوستی از سر مهر برای من ایمیل کرده و من هم دریغم آمد که شما هم از آن بی بهره بمانید. این چند کلمه خود به روشنی گویای همه چیز است. پس […]

برگی از دفتر ایام-به میزان توانمان مسئولیم

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد. – صبح بخیر رفیق، خیلی دلم […]

برگی از دفتر ایام- در خرابات مغان نور خدا می بینم

اشاره: گفته بودم که گاه برخی مطالب جالب و خواندنی که برایم ایمیل می شود را در اختیار شما هم بگذارم. تا کنون چند فقره از این نوع نوشته ها را منتشر کرده و شما حتما دیده و خوانده اید. این هم یکی از آنها. دوستی این متن را برای من فرستاده و من ساعتی […]

برگی از دفتر ایام-پیامبری در همین نزدیکی است

کوتاه و گویا روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او […]

برگی از دفتر ایام- زندانی بدون دیوار

اشاره: این متن بسیار بسیار مهم است. به ویژه برای کسانی که یا به شکل مصنوعی و برجسته سازی دچار یأس و انفعال اند و در زندگی غالبا و یا تماما جنبه های زشت و اندوهگین و حوادث تراژیک حیات را می بینند و یا به واقع در زندگی آنان رخدادهای فاجعه آمیز و تلخ […]

برگی از دفتر ایام-سیزده بدری دیگر

دیروز به مناسبت سیزده بدر از خانه خارج شدیم و به حوالی شهر بن رفتیم و در یک پارک جنگلی اتراق کردیم و صبح تا حوالی مغرب را در آنجا گذراندیم. آخر سیزده نوروز بود و ماندن در خانه جایز نبودو می بایست طبق سنت به کوه و دشت و صحرا و طبیعت می زدیم. […]

برگی از دفتر ایام-عید است و عذر تقصیر به پیشگاه دوستان!

به یاد ندارم که در عمرم و در هیچ نوروزی و عیدی تا این اندازه بی انگیزه، بی تفاوت و در واقع خسته باشم؛ تا آنجا که عید و نوروز و حتی بهار زیبا و با نشاط و جوان و پر احساس مرا وادار به خوشحالی و خرسندی و حتی تبریک گفتن و تبریک شنیدنی […]

برگی از دفتر ایام-حکایت چهار نمازگرار

داستان برخوردهای فکری و جدالهای نظری و سیاسی بسیاری از ماها در عرصه سیاست و فرهنگ گاه یادآور همان داستان قدیمی «چهار نمازگرار» است. در کتاب مدرسه ما (حدود پنجاه سال پیش) داستانی بود با عنوان «حکایت چهار نمازگرار». این حکایت، مانند بسیاری از حکایات ادب کهن ایرانی، مصداق همان جملة مشهور است: «مختصر و […]

برگی از دفتر ایام-کم گوی و گزیده گوی چون در

اشاره: در میان انبوه اخبار بد و آزا دهنده از وطن بلازده ما، بالاخره این هفته خبری خوش رسید و خوشی و حلاوت آن کام همة ایرانیان در اقصی نقاط جهان را شیرین کرد. خبر دریافت اسکار به یک فیلم و یک فیلم ساز ایرانی: فیلم «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی. این […]