اندیشه ها و آموزه های سید ابوالحسن بنی صدر

بدست • 22 جولای 2021 • دسته: مقالات

مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر – قسمت بیست و ششم

درآمد
آخرین شخصیتی که در سلسله اصلاحگران مسلمان در ایران معاصر مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد، آقای دکتر سید ابوالحسن بنی صدر است. البته شهرت اصلی آقای بنی صدر و در واقع بعد اساسی اندیشه و عمل ایشان در فعالیت های سیاسی است که بیشتر مربوط می شود به پس از انقلاب ایران تا کنون. بنی صدر نخستین رئیس جمهور تاریخ ایران و به طور خاص پس از پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی است. گفتنی است که در این گفتار / نوشتار (مانند موارد دیگر)، فعالیت های سیاسی جناب بنی صدر مورد توجه و محل بحث نبوده و نیست. فعالیت های فکری ایشان و اثرگذاری های فکری و اجتماعی او به بحث گذاشته می شود.
این گفتار / نوشتار ذیل این عناوین خواهد بود:
فصل اول – زندگی نامه
فصل دوم – فهرست آثار
فصل سوم – اثرگذاری فکری و اجتماعی
فصل چهارم – محورهای فکری بنی صدر

فصل اول. زندگی نامه
سید ابوالحسن بنی صدر فرزند آیت الله سید نصرالله بنی صدر همدانی است که در سال ۱۳۱۲ در همدان زاده شده است. وی پس از طی مراحل تحصیلی اولیه و اخذ دیپلم به تهران آمد و در دانشگاه تهران در رشته اقتصاد و حقوق اسلامی درس خواند. پس از آن چهار سال در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در تهران فعالیت کرد.
بنی صدر از همان دوران تحصیل در دانشگاه، فعالیت های سیاسی اش را آغاز کرد و بعدا ادامه داد. وی نماینده¬ی دانشجویان دانشگاه تهران در کنگره جبهه ملی دوم در سال ۱۳۴۱ بود. او در ارتباط با این نوع فعالیت ها دو بار بازداشت شد. پس از ۴۲ با کمک احسان نراقی عازم فرانسه شد و در آنجا به تحصیل خود ادامه داد. به روایتی بنی صدر از دانشگاه سوربن فرانسه مدرک دکتری گرفت. بنی صدر با زبان فرانسه و عربی آشنایی دارد. ایشان در دوران تحصیل در فرانسه، از یک سو در شمار فعالان سیاسی و مبارز و ملی و مصدقی بر ضد رژیم پهلوی بود و از سوی دیگر به عنوان یک نظریه پرداز مسلمان و نواندیش و انقلابی فعالیت می کرد. بنی صدر از طریق گفتار (سخنرانی) و نوشتار به ترویج افکار و اندیشه هایش می پرداخت. چنان که وی در کتاب «درس تجربه» گفته است، در آغاز تأسیس نهضت آزادی ایران، مدتی در قالب این تشکل دینی و سیاسی فعالیت می کرده است.
بنی صدر در دهه چهل و پنجاه با آیت الله خمینی، به عنوان یک رهبر مذهبی مستقر در تبعیدگاه نجف، در ارتباط بوده و معتعمد وی شمرده می شد. در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که خمینی از عراق خارج شد و در فرانسه (شهرک نوفل لوشاتو پیرامون پاریس) ساکن شد، ارتباط و پیوند بنی صدر و شماری از دوستانش با خمینی و برخی از شاگردان و همراهانش، که شماری از آنها از ایران آمده بودند، بیشتر و همکاری ها جدی تر شد. در این مدت بنی صدر در کنار شخصیت هایی چون حسن حبیبی، صادق قطب زاده و ابراهیم یزدی از حامیان و از مشاوران فکری و سیاسی آیت الله خمینی شمرده می شد. همراه خمینی و همراهان به ایران بازگشت. در ایران نیز بنی صدر به عضویت شورای انقلاب درآمد و بعد از مدتی به وزارت اقتصاد و دارایی گمارده شد. در نهایت در انتخابات ریاست جمهوری در بهمن ماه ۱۳۵۸به عنوان نخستین رئیس جمهور در نظام جمهوری اسلامی، برگزیده شد.
با این حال دوران ریاست جمهوری بنی صدر به پایان نرسید و در آخر خرداد ۱۳۶۰ به وسیله مجلس شورای اسلامی استیضاح شده و برکنار گردید. مدتی ایشان مخفی شد و سپس از ایران خارج شد و به فرانسه بازگشت. از آن زمان تا کنون در حومه پاریس زندگی می کند و همچنان به فعالیت های فکری و سیاسی خود ادامه می هد.

فصل دوم. فهرست آثار
بنی صدر از فعالانی است که هم پرگفتار است و هم پرنوشتار. وی در حدود شصت سال در حوزه های مختلف و متنوع علوم انسانی و اجتماعی بسی گفته و نوشته است. به ویژه نوشته هایش در قالب مقاله و یا کتاب منتشر شده و عمدتا در دسترس اند. وفق فهرستی که در ویکی پدیای فارسی آمده است حدود پنجاه اثر از بنی صدر انتشار یافته است که به احتمال زیاد کامل نیست. نیز محتمل است که نام ها و عناوین در برخی موارد دقیق نباشد. وبسایت ایشان نیز منبع مهمی است برای آشنایی بیشتر و دقیق تر با آثار وی. بخش قابل توجهی از این آثار (به ویژه آثار چهل سال اخیر) کاملا سیاسی اند و معطوف اند به حوادث این دوره و یا خاطرات ویژه. در اینجا فهرستی از آثار آقای بنی صدر، که عمدتا به قلمرو تفکر و اندیشه و به طور خاص به اندیشه ها و موضوعات دینی اختصاص دارد، ارائه می شود:
۱٫ سیر اندیشه در سه قاره
۲٫ جامعه شناسی خانواده در ایران
۳٫ زن و زناشویی
۴٫ زن در شاهنامه
۵٫ مجموعه مقالات در باره زن و منزلت و حقوق زن
۶٫ اقتصاد توحیدی
۷٫ شهادت در قرآن
۸٫ عدالت اجتماعی
۹٫ عدالت
۱۰٫ رابطه مادیت و معنویت
۱۱٫ اصول پایه و ضابطه های حکومت اسلامی (منتشر شده در سال ۱۹۷۵)
۱۲٫ انسان، حق، قضاوت و حقوق انسان در قرآن
۱۳٫ موازنه ها
۱۴٫ کیش شخصیت
۱۵٫ نقد تضاد و تناقض در منطق صوری
۱۶٫ روش تحقیق
۱۷٫ روش شناخت بر پایه توحید
۱۸٫ تضاد و توحید
۱۹٫ عقل آزاد
۲۰٫ رشد و فلسفه عقل
۲۱٫ تعمیم امامت
۲۲٫ بیان آزادی، حق حیات و مجازات اعدام
۲۳٫ تحقیقی مفصل در باره مردم سالاری
۲۴٫ توتالتاریسم و روش مبارزه با آن
۲۵٫ اصول راهنما و بنیادهای مردم سالاری
۲۶٫ استقلال و آزادی
۲۷٫ منافقان از دیدگاه ما (یا زور علیه عقیده)
۲۸٫ نقدی بر برچسب های ناچسب به جهت طبقاتی اسلام
دو اثر اخیر در نقد مجاهدین انشعابی در سال ۱۳۵۴ (گروه پیکار بعدی) است و پاسخی است به مواضع آنان در جزوه «بیانه¬ی تغییر مواضع» این گروه. نوشتار اولی در سال ۱۳۵۶ منتشر شده است.
بیفزایم، چنان که در سایت آقای بنی صدر بازتاب یافته است، برخی از این آثار به عربی نیز ترجمه و منتشر شده اند.

فصل سوم. اثرگذاری فکری و اجتماعی بنی صدر
بنی صدر از گویندگان و نویسندگان مبارز و عدالت محور مسلمان است که در سلسله¬ی اصلاح طلبان مذهبی معاصر اثرگذار بوده است. با این همه، اثرگذاری فکری ایشان عمدتا در دو دهه پیش از انقلاب ایران در اروپا و چند سالی نیز در دوران پس از انقلاب در ایران بوده است. شاید گزاف نباشد گفته شود که بیشترین فعالیت و نشاط فکری بنی صدر و نیز گستره¬ی نفوذ اجتماعی آن در سال ۵۷ تا ۶۰ بوده است. یعنی دورانی که ایشان در ایران حضوری فعال داشته و در مقام یک مبارز قدیمی و در کسوت یک سخنور و فعال اسلامی و به ویژه در قالب یک مقام سیاسی حکومتی می گفته و می نوشته و در سطح گسترده ای مخاطب داشته است.
پیش از ادامه مبحث بگویم که من برای اولین بار در سال ۱۳۵۵ بود که نام ابوالحسن بنی صدر را شنیدم. یک بار تصافا در روزنامه¬ی کیهان خبری کوتاه با این مضمون آمده بود: ابوالحسن بنی صدر از پاریس وارد نجف شد و با آیت الله خمینی دیدار کرده است. سپس شرح کوتاهی در باره¬ی سوابق بنی صدر آورده بود که الان چیزی جز تعبیر دانشجوی ناراضی را به یاد ندارم. از آنجا که در آن زمان اطلاع از هر فرد ناراضی نظر مرا جلب می کرد، این خبر و این نام در خاطره ام ماندگار شد. در واقع همان گزاره کوتاه¬ی دیدار فردی با شخصیتی چون آیت الله خمینی در تبعیدگاهش (نجف) برای آدمی چون من (طلبه ای مشتاق مبارزه و دلبسته به خمینی در حوزه قم) کفایت می کرد تا به آن دیدارکننده نیز باورمند شوم و در نظرم مهم و محترم شمرده شود و همین طور عنوان «دانشجوی ناراضی در خارج از کشور» نیز به تنهایی می توانست جذاب باشد. البته در آن سالها برای من مبارز بودن اصل بود و عقاید مذهبی و غیر مذهبی افراد چندان اهمیت نداشت ولی در هرحال بعد مذهبی بودن دانشجوی ناراضی مورد بحث هم بر جذابیت موضوع می افزود.
دومین نقطه¬ی آشنایی من با آقای بنی صدر دیدن یادنامه¬ی دکتر شریعتی در سال ۵۷ بوده که در اروپا منتشر شده و در ایران به دست من رسیده بود و در آن مقاله ای از ابوالحسن بنی صدر در باره¬ی شریعتی دیده می شد. مضامین آن مقاله را دقیقا به خاطر نمی آورم ولی به یاد می آورم که، افزون بر همدلی ها و همفکری های بسیار نویسنده¬ی مقاله با شریعتی، مطلب مهم و قابل تأمل همفکری این دو دوست قدیمی در نقد نهاد علما و روحانیت بوده است. بنی صدر نیز در آن نوشته اش به شدت عدم صلاحیت و عدم ظرفیت علما در رهبری جامعه و شرایط نوین اجتماعی و نسل جوان را متذکر شده بود. این تفکر از نویسنده ای مسلمان و مبارز در خارج از کشور در فضای فکری و سیاسی یک سال پس از درگذشت شریعتی و در سال ۵۷ (سالی که امید به آینده ای طلایی در پرتو مذهب در اوج بود) بسیار جذاب و مهم بوده و می توانست مایه¬ی امید بیشتر باشد. برای آدمی چون من وجود شریعتی گونه های وطنی در مغرب زمین اهمیت زیادی داشت. گفتنی این که در آن زمان کسانی چون خمینی و طالقانی و شمار اندک از علمای مبارز و نوگرا انقلابی استثناهایی بودند که چیز زیادی بر ظرفیت فکری و توان عملی عموم علما را نمی افزود و به تعبیبر شریعتی اینان تک ستاره هایی بودند که آسمان تیره را چندان روشنایی نمی دادند. بگذریم که یک تا دو سال بعد دریافتیم که نور همان تک ستاره ها نیز چندان فروغی نداشت و حتی می توان گفت دروغین بوده است. گرچه در این زمان دیگر شریعتی نبود که وفق تغییر شرایط و برافتادن چهره ها موضعی تازه بگیرد و حداقل علاقه مندانش را راه نشان دهد ولی کسانی چون بنی صدر و بازرگان و طالقانی بودند که با انقلاب و رهبری آیت الله خمینی همراهی کردند و این برای آدمی چون من تا حدود زیادی دلگرم کننده و مایه¬ی امید بود که البته آن نیز (به ویژه پس از مرگ زودهنگام طالقانی) چندان دوامی نداشت. با این همه چند سالی طول کشید تا از خمینی نیز به کلی قطع امید شود. گفتنی است که در همان سال ۵۷ مرتضی مطهری، که به رغم طرح نقدهایی بر نهاد روحانیت، به رهبری مقتدر و انحصاری علما و روحانیون بر جامعه و دین باور داشت، در سخنرانی اش (که بعدها تحت عنوان «بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر» منتشر شده) به دیدگاه بنی صدر در همان مقاله (البته بدون ذکر نام) انتقاد کرده و گفته برخی منتقدان همواره خواب خلع ید از روحانیت را می بینند و بعد آن را نادرست و نشدنی خوانده و از اقتدار روحانیت دفاع جانانه کرده است. واکنش کسی چون مطهری به مقاله¬ی یک نویسنده¬ی ناشناخته در ایران، از اهمیت مضمون آن مقاله و حساسیت فراوان مدافعان نهاد علما خبر می دهد. البته پاسخ مطهری همزمان به شریعتی و منتقدان جدی دیگر نهاد علما بوده است.
بیفزایم در سال ۵۷ به مناسبت نخستین سالمرگ شریعتی، جز یادنامه¬ی یاد شده در خارج از کشور، یک یادنامه نیز در داخل منتشر شد با عنوان «مردی از کویر». این یادنامه کم حجم، دارای سه مقاله بود، دو نوشته از من و یک نوشته نیز از یکی از همفکران یعنی آقای سید رضا تقوی دامغانی. از آنجا که کتاب به صورت غیر رسمی یعنی بدون مجوز منتشر شده بود، نام نویسندگان مستعار نوشته شده بود. نام من «حسن علوی» بود و نام آقای تقوی «رضا حسن آبادی». (حسن آباد روستای زادگاه تقوی بود). البته بد نیست مخاطبان بدانند که ما دو تن پس از انقلاب سرنوشتی متفاوت و شاید بتوان گفت متعارضی پیدا کردیم. من در شمار منتقدان و مخالفان قرار گرفتم و سر از اوین و حکم اعدام در آوردم و دوست قدیم آقای تقوی از همکاران و از معتمدان رهبر دوم نظام و سالیانی در مناصبی چون امامت جمعه و ریاست ستاد ائمه جمعه سراسر کشور و نمایندگی چند دوره¬ی مجلس بوده و اکنون نیز عضو مجلس ولایی یازدهم می باشد.
به هر تقدیر جناب بنی صدر پس از پیروزی انقلاب به شدت مورد توجه جامعه مذهبی و انقلابی بوده و حدود یک سالی از طریق سخنرانی های بسیار و حضور در مساجد و محافل دانشجویی و دانشگاهی و طرح دیدگاههای تا حدودی نو و متناسب با مقتضیات جامعه آن روز ایران و نیز انتشار مقالات و نوشته های قبلی و تازه مخاطبان گسترده ای پیدا کرد. روزنامه ای نیز با عنوان «انقلاب اسلامی» منتشر کرد که عمدتا ارگان فکری ایشان و همفکران بوده است. البته افزون بر آنها، دو عامل نیز بر این اثرگذاری می افزود. یکی حمایت های نهان و آشکار آیت الله خمینی، که در آن چند سال بیش از همه مورد اعتماد و اقبال عمومی بود، از بنی صدر بود و دیگر مناصب رسمی و غیر رسمی بنی صدر در شورای انقلاب و در دولت. از آنجا که بنی صدر اقتصاد خوانده بود و پیش از آن نیز آثاری چون «اقتصاد توحیدی» نوشته بود، طرح هایی نیز برای بهبود و اصلاح وضعیت اقتصاد کشور البته در چهارچوب دیدگاههای اسلامی و چپ عدالت محور دهه¬ی پنجاه ارائه می داد. احتمالا به همین دلیل بود که او مدتی به وزارت اقتصاد رفت تا امکان اجرایی شدن اندیشه هایش ا پیدا کند. ریاست جمهوری ایشان نیز قاعدتا انگیزه ای جز این نداشته است. البته این که تا چه اندازه موفق شد ایده هایش را عملی کند و یا اصولا چنان ایده هایی چه اندازه بنیادهای نظری و امکان عملی داشته اند، از قلمرو مبحث کنونی خارج است و بر عهده¬ی صاحب نظران است که در این باب داوری کنند.
اما بنی صدر افزون بر ایده های اقتصادی، در قلمرو جامعه و سیاست و فرهنگ نیز ایده پردازی کرده است. از جمله از ایده های ماندگار ایشان تبلیغ از بحث های آزاد و یا مناظره های گسترده بین طیف های مختلف فکری و سیاسی متنوع و متعارض بوده است. طبق اطلاع، ایشان از دوران پیش از انقلاب در اروپا نیز از همین ایده حمایت و تبلیغ می کرده است ولی در مقطع پس از انقلاب و در جمهوری اسلامی، با استفاده از نفوذ کلام و امکانات عملی در این زمینه، پیشنهاد مناظره از حمایت های جدی نیز برخورداربوده است. خود او نیز در مناظره های مختلف حضور می یافته است. البته جز او، دیگرانی نیز به گفتگوهای بین احزاب و یا افراد و نیز نحله های مذهبی و غیر مذهبی و به ویژه بین مارکسیست ها و مسلمانان باور داشته اند. از جمله مرتضی مطهری (با نفوذترین عالم دینی آن دوران) اندکی پیش از انقلاب از ضرورت تدریس یک مارکس و مارکسیسم شناس جدی در دانشکده¬ی الهیات تهران سخن گفته بود. تجربه نشان می دهد که این نوع مناظرات، هرچند به لحاظ کم هزینه تر بودن راه برای تفاهمات و تعاملات اجتماعی، مطلوب می نماید، اما در عمل با مختصات جامعه ایرانی آن هم در فضای ملتهب سالهای ۵۷ تا ۶۰، چگونه ممکن بوده است، موضوع دیگری است. حتی به گمانم حداقل شماری از مدافعان چنان گفتکوهایی، صداقت لازم را نداشته و در عمل نیز تجربه نشان می دهد که غالبا به انگیزه¬ی اقناع طرف مقابل چنین پیشنهادهایی مطرح شده و در عمل نیز غالبا ماهیت جدلی داشته است تا تبادل اندیشه و تضارب افکار و در نهایت انکشاف حقیقت و برگزیدن راهی برای برون رفت از بن بست های اجتماعی. از جمله انگیزه¬ی اعلام شده مطهری برای تدریس استادان مارکسیست، جز آن نبوده که مسلمانانی چون مطهری بهتر بتوانند دیدگاههای رقیب را نقد و نفی کنند. شاید اگر جامعه انقلابی مسیر طبیعی خود را هرچند با دشواری می پیمود و تمامی جریان های درگیر صبوری به خرج می دادند و راه دشوار را با همدلی و حسن نیت طی می کردند، چنان مناظره هایی نیز می توانست به نتایج نیکویی منتهی شود.
گفتنی است که پس از پایان کار ریاست جمهوری و خروج آقای بنی صدر از کشور، هر نوع اثرگذاری فکری و حتی سیاسی ایشان در داخل کشور به نقطه¬ی صفر نزدیک شده و می توان گفت پایان یافته است. البته دلیل اصلی آن، فضای بسته و انحصاری حکومتی است که طبعا امکان کمترین حضور فکری و سیاسی کسانی چون ایشان را در داخل نمی دهد؛ به ویژه که ایشان و همفکرانش حدود چهل است که به عنوان اپوزیسیون خواهان تغییر رژیم و اسقاط نظامِ به تعبیر ایشان «ملاتاریا»ست. با این همه، حداقل آثار و افکار دینی و علمی و اجتماعی ایشان نیز در محافل فکری داخلی (اعم از دانشگاهی و غیر دانشگاهی)، آثاری که به هر حال در داخل نیز گاه دیده و خوانده می شود، چندان مورد توجه و اقبال نیست نبوده و نیست. شاید چند دلیل معرفتی و اجتماعی دیگری در این افول و فراموشی نقش داشته و دارد که در فصل بعد اشارت خواهد رفت.

فصل چهارم. محورهای فکری بنی صدر
گرچه آقای بنی صدر در حوزه های مختلف و متنوع سخن گفته و نظر داده است و از این نظر طبقه بندی مهمترین آن ها کار دشواری است ولی شاید بتوان در یک نگاه کلی محورهای فکری و اصول اصلاحی برجسته تر ایشان را چنین برشمرد:
۱٫ توحید
اصل اعتقادی «توحید» در اسلام و تشیع، بنیادی ترین اصل فکری بنی صدر شمرده می شود. حداقل آن است که این رویکرد تا حدود چهل سال پیش بر اندیشه های ایشان حاکم بوده است. چنین گرایشی در آثار و آموزه های بنی صدر تا مقطع انقلاب ایران آشکار است.
توحیدنگری در آن زمان بدان معنا بوده است که باور و یا ایمان به یگانگی و یکتایی خداوند در اعتقادات اسلامی، به خدای عددی فروکاسته نمی شود بلکه ابعاد و الزامات منطقی و عملی پرشماری در قلمرو انسان و جامعه و اقتصاد و سیاست از آن استنتاج می شود. احتمالا در جهان اسلام معاصر، اقبال لاهوری نخستین اندیشمندی باشد که از اصل دینی توحید، برابری و برادری نوع انسان جدای از هر نوع تعینی را استخراج و استنباط کرده است. در ایران اما، هرچند این رویکرد از دوران مشروطه و اجتماعی و سیاسی شدن اسلام، در فهم و تفاسیر دینی نوگرایانی چون نائینی آغاز شده بود ولی پس از شهریور ۱۳۲۰ این تفکر جدی تر شد و تا مقطع انقلاب ایران گسترش پیدا کرد. طالقانی در مقدمه¬ی خود بر کتاب «تنبیه الامه» نائینی در دهه سی، در این باب شرحی روشن داده است. بعدتر در دهه چهل و پنجاه، شریعتی در درس های اسلام شناسی تهران خود، توحید اجتماعی و انسانی را به شدت اعتلا داد. البته دوگانه توحید و شرک در دیدگاه شریعتی، در تمامی ابعاد و اضلاع آن برجسته و کلیدی است. کتاب «توحید» اثر شیخ حبیب الله آشوری و نیز کتاب «توحید و ابعاد گوناگون آن» اثر گروه فرقان نیز، از نمونه های این تفکر وابسته به چپ اسلامی و عدالت محور است. اصطلاحاتی چون «جامعه بی طبقه توحیدی» عنوانی است که در این دوران بسیار پر بسامد بوده است.
آقای بنی صدر نیز طبعا در این روند فکر دینی قرار گرفته و تحت تأثیر آن بوده است. کتاب مشهور «اقتصاد توحیدی» ایشان، که اندکی پیش از پیروزی انقلاب به ایران رسید، در این بستر نگاشته و منتشر شده است. اقتصاد و معیشت و تولید و مصرف، جملگی برآمده از نگاه انسان شناختی و اجتماعی و اخلاق زیستی توحیدمحور تفسیر می شوند. توجیه اعتقادی عدالت به ویژه عدالت اجتماعی از همین منظر ممکن می شود. همان گونه که در گفتار پیشین گفته شد، اندیشه عدالت محوری محمدرضا حکیمی نیز این گونه بوده است. در واقع، اصطلاح «خدامالکی» بیان دیگری از این اندیشه در آن دوران است. توحید به معنای نوعی مالکیت و مدیریت عمومی انسان است. در این دیدگاه، توحید ماهیت و کارکرد جمعی پیدا می کند. محمدباقر صدر نیز در این دوران از خلافت نوعی انسان سخن می گفت. کتاب «تعمیم امامت و مبارزه با سانسو» بنی صدر (منتشر شده در سال ۵۷)، نیز در همین چهارچوب ارائه شده است.
با این حال، همان گونه که پیش از این بارها یادآوری شد، این رویکردها (که شاید بتوان گفت «رویکرد استخراجی») دیری است که از رونق افتاده و حداقل چهار دهه است که دیگر از این تفسیرها و تعبیرها چندان استفاده نمی شود. یکی از این دلایلِ این بی رونقی، تجربه شکست خورده جمهوری اسلامی و در نتیجه افول بخش اساسی افکار و ایده های انقلابی پیشین در جامعه¬ی جوان ایرانی است. در هرحال بنی صدر نظریه پرداز دوران گذار انقلابی است. گفتن ندارد که امروز بخش زیادی از اندیشه های آرمانی مذهبی (و حتی غیر مذهبی) پنج دهه¬ی قبل یا ابطال شده و یا حداقل با ابهامات و چالش های جدی مواجه شده است. طبعا این تجربه به سهم خود در فراموشی بنی صدر، که نه در جریان نواندیشی دینی چندان فعال و نوآور است و نه در فضای فکی داخلی حضوری مستقیم دارد، بی تأثیر نبوده و نیست.
۲٫ عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی از محورهای مهم اندیشه ها و آموزه های بنی صدر بوده و هست. شرح و توضیح لازم در این باب در فصل پیشین آمده است و نیازی به تکرار آنها نیست. به لحاظ تاریخی، این اندیشه برآمده از میراث مبارزات فکری و سیاسی جناح چپ اسلامی در مشروطیت ایران و به ویژه میراث تکاپوهای نظری و عملی روشنفکران و نوگرایان مسلمان از شهریور ۲۰ تا انقلاب ۵۷ است و به لحاظ مبانی نیز، جدای از سابقه¬ی دیرین عقلگرایی شیعی – معتزلی، متکی و مستند است به اصل توحید. می توان عدالت و به طور خاص عدالت اجتماعی برآمده از توحید عملی و انسانی است که مستلزم حدی از برابری ذاتی آدمی و آدمیزاد است.
۳٫ نقد همزمان شناخت شناسی سنتی و مدرن مارکسی
از موضوعات معرفتی مهم در روزگار ما، موضوع «شناخت» و یا «شناخت شناسی» بوده است. پرسش از امکان شناخت و نیز چگونگی حصول شناخت یا معرفت درست از پدیده های طبیعی و یا انسانی (جامعه و تاریخ)، همواره مهم بوده و از یونان باستان تا قرون وسطی و در غرب و شرق عالم، فیلسوفان و اهل نظر و تأمل در آن اندیشیده و نظریه پردازی کرده اند. کهن ترین و منظم ترین نظریه باب شناخت تأسیس منطق ارسطوست که به منطق صوری شهرت دارد. گرچه این منطق، همچنان در قلمرو تفکر و نظم و نظام درست تفکر و حصول شناخت، کم و بیش معتبر است ولی از زمان هگل منطق دیالکتیک به عنوان بدیل و رقیب منطق صوری سنتی پشنهاد شد و پس از هگل مارکس و سپس مارکسیست ها آن را جدی گرفتند. از تقی ارانی در عصر پهلوی اول این گرایش در جریان چپ ایران رواج یافت و در تداوم آن چپ اسلامی نیز از آن متأثر شد. البته جریان اسلامی هیچ یک از این دو منطق را در شناخت به طور مطلق نپذیرفت و از این رو با هردو رویکرد برخورد انتقادی داشت. تا مقطع انقلاب ایران، چهره های بارز نواندیشی اسلامی، علی قدر مراتبهم، در این زمینه سخن گفته و نوشته اند. از نخشب بگیرید تا سازمان مجاهدین و شریعتی و حتی عالمانی چون مطهری و جعفری تبریزی که البته این دو عمدتا از موضع نقد دیدگاه فلسفی شناخت دیالکتیکی مارکسی سخن گفته و نوشته اند.
بنی صدر نیز در شمار نوگرایانی است که همزمان به نقد هر دو رویکرد فلسفی در شناخت شناسی اهتمام کرده است. فهرست آثار بنی صدر نشان می دهد که مبنای شناخت شناسی ایشان همچنان محور بنیادین توحید است. وی، ضمن نوشتار مستقل «نقد تضاد و تناقض در منطق صوری»، روش و مبنای خود را در دو اثر ارائه داده است: «روش شناخت بر پایه¬ی توحید» و «تضاد و توحید».
حال این که بنی صدر و دیگران چه نوع انتقادهایی به دو منطق صوری و دیالکتیکی داشته و نظریه¬ی بدیل از نوع اسلامی و توحیدی شان چگونه بوده و در ترازوی عقل و استدلال چه وزنی داشته و دارد، سخن دیگری است و محتاج تحقیق وافی به مقصود در این آثار است و به هر حال از قلمرو مبحث ما خارج است.
ضمنا لازم است بدانیم که پس از انقلاب ایران و در چهار دهه¬ی اخیر، مبحث شناخت و شناخت شناسی در جریان نواندیشی دینی، چندان کم رنگ شده که می توان گفت موضوعیت خود را از دست داده و عملا از دستور کار خارج شده است.
۴٫ طرح «حق» در تقابل با «قدرت»
از کلیدواژه های آقای بنی صدر طرح «حق» در تقابل با «قدرت» است. از آنجا که ایشان (به ویژه در سل نخست انقلاب) از واژه¬ی «زور» نیز بسیار استفاده می کرد، چنین می نماید که مراد از قدرت به معنای منفی آن یعنی اعمال زور و آمریت است و شاید در چهارچوب نظریه وبر عنوان «اقتدارگرایی» نیز برای آن مناسب باشد. احتمالا اصطلاح «بیان آزادی» در آموزه های بنی صدر نیز، بیان دیگری از همان اعمال حق در برابر قدرت و یا زور باشد. بدین ترتیب، البته تا آنجا که به نظر و نظریه مربوط می شود، طرح حق در برابر قدرت و زور، نوعی دفاع نظری از آزادی به معنای متعارف آن است. در همین چهارچوب می توان به دیدگاهها و تحلیلی های بنی صدر در باره¬ی جنسیت و رهایی زن نیز اشاره کرد که قابل توجه است.
بیفزایم بنی صدر نیز مانند اغلب متفکران چپ گرای مسلمان معاصر حداقل تا مقطع انقلاب ایران، با وجوهی از آزادی های متداول در جهان سرمایه داری غربی موسوم به «لیبرال – دموکراسی» مخالف بوده و کارکردهای عملی این نوع آزادی ها را در تعارض با توحید اسلامی و انسان طراز دینی و الهی می دانسته است.
۵٫ ملت گرایی حول اندیشه¬ی ایرانی با نماد مصدق
به گونه ای که در زندگی نامه¬ی بنی صدر آمد، وی از دوران جوانی و دانشجویی در جریان نهضت ملی با رهبری دکتر محمد مصدق فعال بوده و از این جهت بخش قابل توجهی از آرای اجتماعی و سیاسی وی برآمده از این جریان در تاریخ معاصر ایران است. افزون بر ملت گرایی نوع ایرانی، باور به «سیاست موازنه¬ی منفی» بنی صدر از یادگارهای این دوران است.
با این همه، بنی صدر به ایران و تاریخ و فرهنگ آن، البته با صبغه¬ی ایرانی – اسلامی، دلبسته است و در این زمینه آثار و آموزه های زیادی ارائه داده است. به ویژه بنی صدر در باب موقعیت زن در تاریخ و فرهنگ ایران از عصر باستان تا کنون پژوهش هایی انجام داده است. از جمله آن ها می توان به این آثار اشاره کرد: زن در شاهنامه، جامعه شناسی خانواده در ایران و مجموعه مقالات در باره¬ی منزلت و حقوق زن. نوشتار زن و زناشویی نیز از این شمار است.تکیه¬ی بسیار بنی صدر و پیروان فکری و سیاسی او بر عنصر «استقلال» و نفی هر نوع استیلای خارجی و از جمله دخالت های نظامی در میهن، نیز دقیقا برآمده از چنین ایرانگرایی بوده و هست. در این فقره بنی صدر از جوانی تا کنون، حتی در دشوارترین شرایط، به دیدگاه خود کاملا وفادار بوده و از خط آزادی ایران و استقلال آن از انواع استیلای خارجی دفاع و حمایت کرده است. بنگرید به کتاب «استقلال و آزادی» ایشان که در سال ۱۳۹۹ منتشر شده است. هرچند چنین می نماید که دیدگاه بنی صدر در باب استقلال، بیشتر طنین قرن نوزدهمی دارد و در چهارچوب دوران استعمار رسمی و حتی می توان گفت عمدتا در فضای کلی دوران جنگ سرد تبیین می شود.
آخرین نکته آن که بی صدر خود منتقد و نقاد توانایی است که افکار و آموزه های افراد و جریان های دیگر از سنتی های حوزوی و به ویژه مدافعان نظریه¬ی ولایت فقیه گرفته تا آرای نواندیشانی چون مجتهد شبستری و عبدالکریم سروش را پیوسته نقد و احیانا رد کرده و می کند ولی افکار و آرای خود او نیز البته بیشتر مرتبط با برخی از آموزه های قدیم وی مورد نقادی و واکاوی منتقدان دیگر وابسته به جریان های مختلف قرار گرفته و می گیرد. گزارش این نقدهای گسترده از موضوع و حوصله¬ی این گفتار خارج است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.