چند لحظه پیش متن دفاعیه جناب آقای عبدالرحیم سلیمانی اردستانی را دیدم و خواندم. رؤیت این متن و محتوای آن، اعم از محورهای کیفرخواست و موارد اتهامی و نیز دفاعیات، از یک سو موجب تأسف شد و از سوی دیگر مرا به یاد کیفرخواست خودم در تابستان 1379 در دادسرا و دادگاه ویژه روحانیت تهران انداخت. جدای از موضوعات اتهامی، نوع رویکرد کیفرخواست نویسان و مبانی و بنیادهای فکری و ایدئولوژیک آنان، تقریبا یکی است. گویی قرار نیست هیچ چیز در نظام ولایی تغییر کند!
اکنون من نه در مقام داوری در باب آرا و نظریات ارائه شده جناب سلیمانی هستم (هرچند وفق آنچه که در اینجا ارائه شده با اغلب آن ها موافقم) و نه، حتی در صورت نادرست بودن نظری قطعی آن ها و یا بخشی از آن ها، شرعا غلط و قانونا جرم و اخلاقا مذموم است. من که خود در دو جا (دادسرای ویژه روحانیت و سپس در دادگاه انقلاب در زندان 59 عشرت آباد) بازجویی شدم، همواره در باره پرسش ها و در واقع اتهامات بازجو، برای این که وارد بحث و جدل بیهوده و حتی مضر نشوم، کوتاه جواب می نوشتم که: این حرف ها درست باشند یا نادرست، از نظر قانونی جرم نبوده و نیستند؛ اگر مدعی هستید که جرم اند، لطفا در دادگاه مستند بگویید تا پاسخ دهم.
در هرحال من در اینجا صرفا می خواهم از حق انسانی و شهروندی و شرعی جناب سلیمانی، دفاع کرده و همذات پنداری خود را با جناب ایشان بدین وسیله ابراز دارم. همان گونه که قبلا نوشتم، بر تمامی حق مداران و به ویژه روحانیان کم و بیش همراه و همفکر ایشان و به طور خاص نواندیشان مدافع عدالت و آزادی فرض است از حقوق انسانی و دینی ایشان دفاع کنند. مهم نیست که چه اندازه اثر دارد یا اصلا ندارد؛ مهم «صداست که می ماند»! من هم به تجربه می دانم که در بیدادگاه های جمهوری اسلامی، «آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است» اما این هیچ از تعهد افراد از دفاع از حق و عدالت و حقوق شهروندان کم نمی کند.
برای اطلاع مخاطبان متن دفاعیه را در اینجا می گذارم.
به امید رعایت حق و عدالت و آزادی تمامی اسیران دربند در زندان های جمهوری اسلامی
حسن یوسفی اشکوری
جمعه 8 خرداد 1405