شش معیار داوری در «مسئله» ایران (قسمت دوم)

چهارم. نکته بعدی باور به معیار تدریجی بودن عاملیت و در نتیجه تدریجی بودن تغییرات اجتماعی است. این دعوی به معنای نفی انقلابی گری مرسوم و استفاده از روش زیر و زبرکننده در نهادها و ساختارهای جامعه واقعا موجود است. روزگاری من و مانند من به رادیکالیسم شورشی و انقلابی به معنای تغییر آنی و فوری در تمامی ساختارهای موجود باور داشتیم اما با اندوختن تجربه و گذر ایام و مطالعه پیامدهای انقلاب های معاصر، به این باور رسیدم که در تغییرات اجتماعی، مهم مطمئن ترین راه است و نه کوتاه ترین راه. بدین ترتیب، پس از گذشت بیش از یک دهه از عمر جمهوری اسلامی، اصلاح طلب شدم. با این همه، مراد اصلاحاتی بود که در نهایت به تغییرات نادرست و ناکارآمد حکمرانی استبداد دینی موجود پایان دهد و به حکومت دموکراتیک و عرفی متحول شود؛ هرچند که روشن شده است که تا اطلاع ثانوی، اصلاحات مرسوم دوم خردادی، ناکام بوده است. اما اصل تغییرات تدریجی به قوت خود باقی است.  

حال با تجاوزهای خارجی و جنگ و ویرانی تحمیلی و نابودی تمامی زیرساخت ها و روساخت های کشور، نه تنها هر نوع تغییرات مثبت ناممکن می شود، بلکه به تجربه دیده ایم که از درون جنگ و ویرانی، جریان ارتجاعی و خشن و به اصطلاح تندرو و احیانا نظامی سر بر می آورند و در عمل راه عاملیت ایرانیان و هر نوع تغییر مثبت بسته می شود. این نیز قابل تصور است که در وضعیت کنونی، در صورت اسقاط رژیم، آشوب و جنگ داخلی و احیانا تکه پاره شدن کشور، همه جا را فرا گیرد. سخنان اخیر ترامپ، این پندار را تقویت می کند.      

پنجم. دلیل مهم مخالفت من با هر نوع مداخله خارجی در وضعیت موجود، آن است که وعده های ظاهرا «بشر دوستانه» مبنی بر آزادسازی مردم از اسارت استبداد داخلی، در عمل فریبنده و نادرست و حتی در تعارض با مطالبات غالبا درست و دموکراتیک و برحق مردم تحت ستم است. به ویژه اکنون دیگر حتی متجاوزان و سلطه گران ظاهرا شیک و کراواتی و ادکلن زده ای چون اسرائیل و آمریکا در تجاوز به فلسطین و غزه و ایران از نیت های پلید و استبدادی خود نیز ابا ندارند. اگر از مأموران بیگانگان که بگذریم، حداقل شمار زیادی از هموطنان ما در همه جای جهان، این تجارب را نادیده گرفته و گرفتار خوش بینی ناموجه شده و می پندارند که پس از حملات تجاوزکارانه خارجی به آزادی و عدالت و دموکراسی و رفاه خواهند رسید.

در هرحال کشورهای منطقه در همین چند دهه اخیر بر اثر جنگ ها و دخالت های خارجی نه تنها به آزادی و عدالت و دموکراسی مطلوب نرسیده اند، بلکه اوضاع عمومی شان از جهات مختلف بدتر شده است. این در حالی است که در گذشته معمولا متجاوزان وعده دموکراسی می دادند ولی این بار نیز به صراحت چنین وعده های را انکار می کنند. در هرحال اهداف دولت های آمریکا و اسرائیل در منطقه و در تقابل با جمهوری اسلامی کاملا روشن است؛ در این وضعیت واقعا شگفت انگیز است که کسانی، ولو از سر استیصال و ناتوانی و خشم و نفرت، راه نجات را حتی در دوران پساجمهوری اسلامی، در جنگ های واقعا تحمیلی و ویرانی بیشتر به دست متجاوزان خارجی بجویند! اینان در عمل سربازان پیاده نظام دشمنان مردم و ایرانند.      

ششم. بالاخره معیار دیگر من در تصمیم گیری ها و موضع گیری ها ایستادن در کنار «کشور ایران» و «مردم ایران» است. مراد از ایران، همین جغرافیای کنونی به نام ایران است و مراد از مردم نیز عبارت است از تمامی کسانی که در این جغرافیا زندگی می کنند و دارای شناسنامه و پاسپورت ایرانی اند.

مرحوم مهندس سحابی همیشه می گفت ایران ظرف است و دیگران مظروف؛ تا ظرفی نباشد، مظروفی هم نخواهد بود. او بر این عقیده بود که اگر ظرفی به نام ایران وجود نداشته باشد، تمامی اختلافات و دعواها بر سر چگونگی اداره کشور بیهوده و در واقع باد هواست.

بدین ترتیب، مسئله اصلی اولا حراست از مام میهن است و دیگر امور در حواشی آن معنای محصل پیدا می کند؛ و ثانیا، به ویژه در وضعیت جنگی و اشغال بیگانه (ولو فعلا غیر مستقیم) و ویرانی و کشتار مردم اعم از نظامی و غیرنظامی، اولویت با حراست از این دو است. گفته می شود که این جمهوری اسلامی با رهبری خامنه ای است که زمینه های حمله و دخالت های بیگانه را فراهم کرده است؛ سخن کاملا حقی است و باید بدان پرداخت (و حداقل من بارها و بارها بدان پرداخته ام) اما وقتی که خانه آتش گرفته و در حال نابودی است، وفق عقل سلیم و اولویت بندی «مسائل»، اول فرونشاندن آتش خانمان سوز است. در چنین وضعیتی، دنبال مقصر گشتن، در عمل بیهوده است و گزاف نیست گفته شود که انحراف است.  

در هرحال من به عنوان یک ایرانی، هر نوع تجاوز را تحت هر بهانه ای محکوم می کنم و در کنار مردمی می ایستم که با تمام ایمان و توانشان از حریم کشور و مرزها و استقلال آن دفاع می کنند و از مدافعان کشور (ولو این که ناراست باشند و نامطلوب) حمایت می کنم. این حداقل کاری است که می توان کرد و در تمام ادوار تاریخی و در مقاطع تهاجم خارجی در ایران و در دیگر کشورها نیز چنین بوده است.

ترور هر فرد ایرانی، تحت هر عنوانی، توسط بیگانه مطلقا محکوم است. مایه شرمندگی و سرافکندگی است که نظامیان و رهبران کشور من به دست متجاوزان خارجی و بیگانه، آن هم کسانی که از جهاتی بدعمل تر از حاکمان ایرانی اند، ترور و کشته شوند. این شهروندان ایران اند که حق دارند حاکمان خود را استیضاح و محاکمه و در صورت لزوم مجازات کنند. به امید فردایی بهتر

دوشنبه 18 اسفند 1404

Share:

More Posts

مرگی مایه شرف برای خامنه ای

دیشب اعلام شد که سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی در حمله اسرائیل و آمریکا به بیتش در لحظات نخست تجاوز کشته شده و

جنگ احزاب در اسفند 1404

در جریان تجاوز اواخر خرداد 1404 توسط اسرائیل، دوست خبرنگاری تعبیر «جنگ احزاب» را به کار برده است. تعبیر معقولی است و کم و بیش

Send Us A Message