پاسخ هایی برای اندیشیدن۲۰- بنیادگرایی آیت الله خمینی و فتح ایران به دست اعراب مسلمان

اشاره: در پی سخنرانی من در انجمن کوچ (انجمن فرهنگی ایرانیان بن) دوستی از شنوندگان طی ارسال ایمیل به چند سخن من نقدی وارد کردند. اکنون به انگیزه روشنگری و تعاطی افکار متن ایشان را همراه پاسخ کوتاه خودم در اختیار خوانندگان قرار می دهم. از این دوست فرهیخته بابت ارسال ایت نقدنوشته تشکر می کنم.

استاد گرام اقای اشکوری

پس از سلام و عرض تشکر از اینکه به خواهش من ایه ً قران در مورد نقض کلاغ را به من معرفی کردید می خواهم به موارد زیر اشاره بکنم:

سخنرانی شما بسیار خوب بود. در آن روز 13 خرداد ، یعنی شب 14 خرداد ، من هم نکاتی را می خواستم یاد آور شوم ولی محیط را مساعد ندیدم. با عرض معذرت از پیش شما استاد گرام، نکاتی را که به نظرم می رسد، می نویسم امید دارم که مرا راهنمائی کنید و بی ادبی مرا ببخشید

. فرمودید که بنای جمهوری اسلامی فروریخت روی سر روشن فکران دینی.

در حالی که باور من این بود که روشنفکری دینی با برپائی جمهوری اسلامی فضای تازه ای پیدا کرد. پیش از آن روشن فکران غیر دینی عرق مذهبی نداشتند و روحانیت کمتر به روشن فکری دینی بها می داد و اگر زمزمه هائی در این مورد می شد، در همان فضای حوزه مطرح و چه بسا به سکوت محکوم می گردید. خیلی از کسانی را چون من که داشتیم اسلام را برای همیشه فراموش می کردیم، برپائی نظام جمهوری اسلامی ما را دوباره به سوی اسلام فراخواند و آنگاه که دوباره عرق دینی در ما به وجود آمد، نه به هر گونه اسلام ، که به اسلام نوگرائی روی اوردیم. فرمودید که ایت الله خمینی را شما جزو بنیادگرایان می دانید و با تعریفی که خودتان از بنیاد گرائی کردید، این گونه دستگیر من شد که بنیادگرایان ضمن اینکه سنتگرایان سنتگرا هستند، تحمل تفسیر از دین و احکام دینی را ندارند و علاوه بر این نه تنها با غرب که با هر اندیشهً نوگرائی در ستیز هستند و برای مثال طالبان و القاعده را نمونهً این گونه تفکر دانستید. ایا واقعا این تفسیر در مورد ایت الله خمینی درست است؟. در مقالهً خودتان به نام حقوق بشر و احكام اجتماعي اسلام و در بخش 3ـ2. فقه پويا و فقه سنتي آورده اید: :

..«به نظر مي­رسد برخي از آموزه­هاي آية اله خميني در چارچوب اين اصطلاح و در واقع فراروي از «اجتهاد مصطلح حوزه­ها» كه به گمان ايشان كفايت نمي­كرد و ناتوان بود، قابل طرح و تحليل است. اين كه ايشان مسأله دخالت زمان و مكان را در اجتهاد مورد تأكيد قرار مي­دهد، چيزي فراتر از اجتهاد سنتي ديرين است و در صورت جدي شدن مي­تواند فقه پويايي پديد آورد و درنهايت از تعارض پاره­اي از احكام با آداب جديد و از جمله اسلام و حقوق بشر بكاهد»..

با توجه به نوشتهً خودتان وبه باور من، نمی توان در روز دوم ژوئن برابر با 13.خرداد و شب فوت آیت الله خمینی این گونه در بارهً او قضاوت کرد. .
فر مودید که اسلام توسط اعراب به زور شمشیر وارد ایران شده بودند، ضمن اینکه ایرانیان اسلام را از آن پس به میل خود پذیرفتند.

من در این زمینه مطالعاتی کرده ام و می خواهم در اختیار شما بگذارم. زحمت کشیده و آن را مطالعه و سپس اشتباهات مرا به من تذکر دهید:

دشمنان اسلام، تسخیر ایران توسط اعراب را تسخیر ایران توسط اسلام ترجمه و تعبیر می کنند، همان گونه که نمی گویند سلطان عثمانی به مانند سایر پادشاهان جنگجو و زیادت طلب، دو بار کوشید که اتریش را جزو قلمرو خود در بیاورد، بلکه می گویند اسلام شهر وین را محاصره کرده بود ( رجوع شود به کتاب هانتیگتون، جنگ تمدن ها ص. 148 نسخه المانی، یاد اور ی از جملهً برنارد لویس : از آغاز تسخیر اسپانیا تا پایان محاصرهً شهر وین، اسلام به مدت هزار سال مسیحیت را مورد تهدید نظامی قرار می داد).

در مورد ایران دلایل بی شماری یافت می شود که نظام شاهنشاهی ساسانی در حال فرو پاشی بود و به تلنگری فرو می ریخت و این تلنگر توسط اعراب انجام گرفت. باید در نظر داشت که اعراب مهاجم خورده حسابی هائی با دولت ساسانیان داشتند. امپراطوری های بزرگ در سراسر تاریخ و در تمام سر زمینها، سرنوشت تقریبا یکسانی دارند: در زمان قدرت ، سر زمین های همسایه را تسخیر می کنند، باج و خراج می گیرند که اگر ندهند، آن ها را گوشمالی می کنند ولی همین که آن امپراطوری ضعیف شود، به تلنگری نیاز پیدا کند، آنگاه همین گوشمالی شده گان به اوحمله می کنند..

در زیر نگاه کنید که تلنگر اعراب چه علتی داشت: ( بریده هائی از نوشته من : باز خوانی کتاب ” تاریخ جامع ادیان به قلم جان ناس ، نسخهً فارسی).

در این مورد که تحت کدام شرائط اعراب توانستند حکومت ساسانی و امپراطوری بیزانس را منهدم کنند به مطالبی برخورد کردم که می توانند بسیار جالب باشند. جالب، به این دلیل که نویسنده و یا نویسندگان آن از دیدگاه مارکسیستی، تاریخ ایران و اسلام را مورد مطالعه قرار داده و افرادی در این سلک معمولا” پیوندی دوستانه با اسلام نداشتند و ندارند:

1-” ضمن جنگ های ایران وبیزانس (روم)، در سده ی ششم (میلادی) ارتش شاهان عربی که برخی تحت الحمایه ی ایران و برخی تحت الحمایه ی روم بودند، نقش مهمی را ایفا می کردند: شاه لخمیدها Lachmiden در غرب فرات که مرکز آن حیره بود به سود ایرانیان، و شاه غسانیان Ghassaniden در سفلای اردن و سوریه شرقی به سود روم، وارد عمل می شدند. اما خسرو پرویز که از افزایش قدرت لخمیدها در هراس بود ، به سال 602 میلادی دودمان آنها را از میان برد. نتیجه آن شد که مرزهای غربی ایران ، در برابر هجوم کوچ نشینان عرب ( بدوی ها) که معمولا” از درون شبه جزیره ی عربستان تجاوز می کردند، بدون دفاع ماندند. در فاصله ی سال های 601 و 611 در پی تاخت و تاز این قبایل بدوی، به ارتش ایران شکست وارد آمد و این مقدمه ی هجوم به تمام خاک ایران شد.”

(تاریخ ایران، پتروشفسکی و دیگران، چاپ مسکو، ترجمه ی کشاورزی ، نشر پویش، ص. 170-171)

2- ” -تصرف ایران به وسیله ی عربها به آسانی انجام گرفت. و انگیزه ی آن ناتوانی بی اندازه ی کشور ایران پس از جنگ های طولانی با روم ( 604-6028 ) و افزایش بی حد تضاد طبقاتی جامعه های ایرانی ، تلاش جداهی خواهی مالکان فئودال–شاهان محلی به پشتیبانی دهگانان که با انگیزه ی ناتوانی حکومت مرکزی می گردید- بود.”

( همان کتاب، ص. 179)

3- هر چه سر زمین یک امپراطوری پهناور تر باشد، خطر تهاجم بیگانگان نیز بیشتر است. جمله ای که در زیر می آورم نشان می دهد که امپراطوری ساسانی ، پیش از حملهً اعراب با دشمن خزنده ای از جانب شمال روبرو بود ه است:

“در شمال ایران امپرطوری چین قدرت خود را توسعه می داد. بعد از اتحاد در چین و تشکیل سلسله ی تانگ، چینی ها، ترکستان را در شمال ایران ضمیمه ی امپراطوری خود کردند.” هری برت بوسه اسلام، درس تاریخ ص. 16 Heribert Busse, Der Islam, Ein historisches Lehrbuch, Seite 16

به همین سان اقتدار امپراطوری بیزانس شکست برداشت.:

4-“.. – سهولت فتح شام علل و اسباب متعدد داشت. از جمله آنکه فرهنگ یونانی که بعد از غلبه اسکندر کبیر (322میلادی)بر آن سرزمین تحمیل گردید امری کاملا” سطحی و عرضی بود و تنها در شهرنشینان ناثیری کرده بود، ولی اکثریت عامه ی اهل دهات و صحرا ها بالطبع کمتر تحت تاثیر آن قرار گرفته بود و اختلافات فرهنگی و نژادی ایشان با یونانیان صاحب قدرت ، ثابت و بر قرار بود. یعنی اکثریت مردم شام و (اکثریت) قوم سامی، یونانی ها را معاند و بیگانه می شمردند. بلاذری مورخ اسلام، از مردم حمص که از بلاد شام است نقل می کند که چون شامیان تسلیم فاتحان عرب شد ند، آنها را مخاطب ساخته و گفتند : ما فرمانفرمائی و عدل شما را بیشتر از وضعی که داشتیم و زیر بار ظلم و گناه بسر می بردیم دوست داریم.”

( تاریخ جامع ادیان، ناس، ص. 742 )

آقای ناس در همین باره در صفحه ی 741 عمق نارضایتی مردم سوریه از دست رومیان را این جنین بیان می کند:
اما سکنه ی شام، اعم از یهود و مسیحی، هیچ یک از این پیشامد ( شکست بیزانس در برابر مسلمانان) چندان ناشاد و دلگیر نبودند، زیرا از فشار ظلم و بیداد رومیان و از ادامه ی جگهای خونین بین روم و ایران مستاصل شده بودند. (تاریخ جامع ایران ص741)

5-دو دولت امپراطوری روم( بیزانس) و ایران که در اثر سالها زدو خورد و تنازع فرسوده و تباه شده بودند، به سبب ضعف و انحطاط ، از آنها( باده نشینان عرب) شکست یافتند و ..

( تاریخ جامع ادیان، ناس، ص. 740)

من مخصوصا” سه جمله اخیر را از کتاب خود آقای ناس آوردم و برای من جالب است که آقای ناس در مورد شرائط توسعه ی اسلام در مناطق تحت تسلط بیزانس و ایران اطلاعات کافی دارد و با نویسندگان روسی تاریخ ایران همعقیده است. ولی ضمن آگاهی از حقیقت باز هم به غرض ورزی می پردازد و می نویسد :

” در قرن اول پس از ظهور آن ( منظوراسلام است)، در نظر مردمی که در معرض شمشیر اسلامیان قرار داشتند، این دین نوین مانند آتشی بلند بود که از مرکز آن فروزان شده، زبانه ی آن به سرعتی بی دریغ شتابان انبساط می یافت و پیش از آنکه به خود آیند و بدانند که چه باید کرد(،) آنها را فرا می گرفت. ”
تاریخ جامع ادیان ص.704

” جهاد همیشه به معنای جنگ نیست و لی درآغاز اسلام ، جهاد بعضا” چهره خشونت آمیزی داشته است . این خشونت را، حکام محلی برای توسعه سرزمین های خود بکار می بردند. به طوری که به ندرت کسی می خواست غیر مسلمانان را با حربه ی شمشیر مسلمان کند. به عنوان دلیل می توان به مصر اشاره کرد. در آنجا با وجود بر این که حکام مصر خود مسلمان بودند، کوششی نمی کردند که مسیحیان قبطی را مسلمان کنند. به طوری که تا جنگ های صلیبی (بیش از 400 بعد از ظهور اسلام) اکثریت مردم مصر را مسیحیان تشکیل می دادند.”

Albrecht Metzger, Islam und Politik, Deutsche Zentrale z. Polit. Bildung, 2002. Seite 7

مرکز دولتی آموزش سیاسی آلمان-2002 ص.7 به زبان آلمانی

” پس از تسخیر ایران توسط اعراب، اسلام در این کشور به کندی پیشرفت می کرد. در قرن هشتم با سرعتی بیشتر و در قرن دهم تقریبا” تمام مردم مناطق ایران مرکزی مسلمان شده بودند. با وجود بر این در استان فارس، زرتشتی ها تا سال های قرن دهم نیز دین خود را حفظ کرده و در اکثریت بودند “.

( تاریخ ایران به قلم پرفسور پترشفسکی و سایر استادان. چاپ مسکو، ترجمه ی کشاورزی، نشر پویش، ص. 182 )

زرتشتی ها در مناطقی که اکثریت داشتند، مجاز بودند که حکومت های محلی خود را، خود اداره کنند. حکومت های اسلامی از جان ومال زرتشتی ها، مسیحیان و کلیمیان دفاع می کردند.

(Freye Richard, The New Persian Renaissance in westen Iran,Seite 230 (in Jasmin Khosrave, Kazerunyya, Seite 21)

در کتاب کازرونیه ، نوشته ی خانم یاسمین خسروی به دو اشاره بسیار جالب بر خورد می کنیم:

الف-

طبق تخمین آقای ریچارد بولت در آغاز حکومت خلفای عباسی فقط 8% مردم ایران به اسلام گرویده بودند

( Bulliet Richard W. Conversion to Islam in the Medieval period. An essay in quantitative history, Combridge 1979,S. 45( Jasmin Khosravie „Kazaruniyya“,Seite 22)

ب- در ص 25 همان کتاب ، خانم خسروی از قول آقای ریچارد بولت جمله ی دیگری را آورده است که در زمان حکومت آل بویه ، 80 % مردم ایران مسلمان بودند.

به این ترتیب ملاحظه می شود که هرچند ایران در دوران خلفای راشدین به تسخیر اعراب رسیده بود و هر چند که در تمام دوران خلفای بنی امیه، ایران در چنگال عرب گرفتار بود، و هر چند که خلفای عباسی از بغداد بر ایرانیان حکم می راندند، ولی یا کوششی به عمل نیامده بود که ایرانیان از طریق خشونت مسلمان شوند و یا اگر کوششی می شد، بی نتیجه مانده بود. و بنگر که آن زمان که ایرانیان خود حکومت تشکیل دادند، اسلام باشتاب بیشتری در ایران توسعه یافت و ایرانیان به انتخاب خود، به دین اسلام گرویدند. و این بهترین دلیل برای توسعه ی مسالمت آمیز اسلام است

— استاد حسین زرین کوب در کتاب خودش به نام دو قرن سکوت، از پیکار ایرانیان بر علیه تسلط اعراب سخن می گوید که دو قرن طول کشیده بود تا به اسقلال برسند. با در نظر گرفتن جملاتی را که از ریچارد بولت ذکر کرده ام به این نتیجه می رسیم که اگر ایرانیان با اعراب پیکار می کردند ، این فقط برای رهائی کشور از دست بیگانگان بود . چه بسا که با پذیرفتن اسلام و برگزاری نظام اسلامی و پیدایش وحدت بین ایرانیان ،پیکار ایرانیان بر علیه ظلم و ستم اعراب، موثر تر به پیش می رفت.

از آن دسته از ایرانیانی که از دیگاه ملی گرایانه هنوز هم بر این باورند که هموطنان ما در 1400 پیش، به زور شمشیر مسلمان شده اند ، در خواست می کنم که جملات فوق را یک بار دیگر از نظر بگذرانند.

جناب دکتر عزیز
با سلام و احترام و سپاس
اول بگویم در سه موردی که به آنها اشاره فرموده اید نیازی به این همه زحمت نبود چرا که اختلافی در این نکات نیست، اگر اختلافی هست، در جای دیگر است. می کوشم به کوتاهی پاسخی عرض تا روشن شود محل اختلاف کجاست…
در مورد آیت الله خمینی. ایشان از پیشوایان بنیادگرای مسلمان است و کاملا با تعریف آن منطبق و به همین دلیل در این سی سال عمدتا ستیزه جویان جهان اسلام از ایشان پیروی کرده اند. هرچند حرفهای نوگرایانه هم زده که البته غالبا مربوط است به دوره کوتاه نوفل شاتو. در آغاز انقلاب به دلیل نقش بی بدیل خود در رهبری انقلاب ایران و ارائه برخی اندیشه های تازه و آزادیخواهانه مورد توجه نه تنها شماری از نواندیشان جهان اسلام که حتی مورد توجه روشنفکران غربی نیز قرار گرفت اما این اقبال چندان طول نکشید. ایشان هم مخالف نواندیشی حداقل نواندیشی کسانی چون بازرگان و شریعتی بود و هم جهادگر علیه غرب بود. از نظر ایشان اگر هم نوعی نواندیشی در دین ممکن بود به خودشان اختصاص داشت و به غیر روحانیان اجازه اظهار نظر در این باب را نمی داد. بهترین دلیل این مدعا عملکرد ده ساله ایشان در مقام حکومتگر است. در این دوران جریان نواندیشی سرکوب شد و بازرگانها و سحابی ها خانه نشین شدند. این همه زندان و اعدام و شکنجه و فتوای قتل با کدام منطق اسلامی (حتی اسلام سنتی غیر بنیادگرا) سازگار است؟
اما در مورد آوار شدن جمهوری اسلامی. باید بین انقلاب و جمهوری اسلامی فرق نهاد. انقلاب می توانست به سود مردم و ایران و از جمله نواندیشی اسلامی باشد چنان که اصولا انقلاب بیشتر محصول تلاشهای فکری و عملی نواندیشان دینی بود تا روحانیان حوزوی. اما جمهوری اسلامی یعنی محصول تفکر و اعمال آیت الله خمینی و پیروانش همه چیز را نابود و یا تضیف کرد و حداقل راه نواندیشی را بست. کارهای جدی فکری تازه آغاز و جدی شده بود که انقلاب شد و ولایت فقیه بر قرار شد. البته به دلیل تحول مهمی که در پی وقوع انقلاب در عمق جامعه پدید آمد و نیز تحولات جهانی و در نهایت شکست جمهوری اسلامی، نواندیشی ضرورت بیشتری پیدا کرده و اکنون در همه جا از آن سخن می رود. اگر رهبران جمهوری اسلامی مدافع و حامی نواندیشی بودند این همه سرکوبی صورت نمی گرفت و بخش اصلی نواندیشان از وطن آواره نمی شدند. بله با انقلاب ایران اسلام سربلند شد و مسلمانان عزت یافتند اما دریغ که عملکرد جمهوری اسلامی امروز تمام داشته ها را بر باد داده و حالا کار به جایی رسیده که در بهار عربی همه از خمینی و خامنه ای و عملکرد جمهوری اسلامی تبری می جویند و می خواهند راه ترکیه را بروند نه راه جمهوری اسلامی را.
اما در مورد اسلام و ایران. پرسش اساسی این است که اولا چرا اعراب به ایران حمله کردند؟ حق داشتند یا نه؟ ثانیا قصدشان صرفا دعوت دینی بوده؟ ثالثا در آغاز چند درصد مردم حتی نامی از محمد و اسلام و مسلمانان حجاز شنیده بودند تا از آن آگاه باشند و آن را بی اکراه قبول کنند؟ رابعا اعراب مهاجم در طی جنگهای خود چه کردند؟ آنچه کردند مطابق با معیارهای اسلامی و سنت نبوی بوده است؟ اگر پاسخ شما را در این موارد بدانم روشن می شود که اختلاف در کجاست.
مطالبی که جنابعالی نقل کرده اید عمدتا مربوط است به ادوار بعد و حرف من مربوط است به دوران فتوحات و آغاز. تمام منابع اسلامی وقایع این دوران را گزارش کرده اند. نیازی نیست به حرفهای پطروشفسکی و امثال آن استناد کنیم و با توسل به حربه دشمنی با اسلام حرفهایشان را بی اعتبار کنیم. تردیدی نیست که اعراب مسلمان به دعوت ایرانیان به ایران نیامده بودند و در دوران فتوحات غالبا با اراده و طیب خاطر مسلمان نشده بودند و البته مسلمانان نیز به کسانی که حاضر نبودند مسلمان شوند آزادی دین می دادند و جزیه می گرفتند. این که نظام ساسانی فرسوده و در حال فروپاشی بود و مردم ایران نیز عموما ناراضی بودند قطعی است اما این بدان معنا نبود که مردم به استقبال دینی بروند که حتی نامی از آن نشنیده و چیزی از آن نمی دانستند. اصولا طبیعی است که چنین مردمی در آغاز حاضر نشوند به دین مهاجمان به وطنشان گردن نهند. اگر جز این بود غیر طبیعی بود. به گواهی تاریخ اما بعدها ایرانیان عموما با طیب خاطر مسلمان شدند چرا که دین جدید در قیاس با دین کهن و نظام طبقاتی فرسوده ساسانی عادلانه تر بود و به سود مردمان شمرده می شد. چنان که گفتم البته از قول ویل دورانت ورود اسلام به ایران به مثابه رنسانس برای ایرانیان بود. اگر ترتیبی بدهید در محفل شما در این زمینه صحبتی داشته باشم مفید خواهد بود و از قضا پاسخی روشن به بهانه جویان و جاهلان به تاریخ داده خواهد شد.
ناگزیر باید کوتاه کرد چرا که «این رشته سر دراز دارد»

Share:

More Posts

خاطره تلخ درگذشت شریعتی

اشاره: این مطلب در صفحات 356-357 کتاب «گرد آمدو سوار نیامد – یادمانده های پیش از انقلاب ایران» (چاپ 2020 در آلمان) آمده که اکنون

Send Us A Message