در حاشیه نقش و جایگاه نماز جمعه (قسمت ۳)

بدست • ۸ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: مقالات

به محمد قوچانی

در مورد « نقش و جایگاه نماز جمعه » در دو مقاله پیشین به نکاتی اشاره شد که مهم ترین آنها دو نکته بود: نخست، این نکته که دلیل روشن نقلی (بویژه قرآنی) و عقلی برای اثبات این مدعا که اقامه نماز جمعه از شئون حاکم و حکومت است وجود ندارد، دوم این که در چهارچوب نظام عرفی و دموکراتیک جدید تأسیس نهادی دینی – سیاسی برای جامعه و ملت بوسیله حاکم ( سلطان، رئیس جمهور، ولی فقیه، نخست وزیر و . . . ) نا معقول و نامقبول است. برای اثبات این دعاوی هم به مبانی و پیش فرضهای کلامی و فقهی نماز جمعه حکومتی اشاره شد و هم به پیامدها و نتایج مخرب سیمای نهادی نماز جمعه حکومتی در تاریخ اسلام و بیش از همه به تجربه سی ساله جمهوری اسلامی استناد گردید.

اکنون در واپسین بخش  این یاد داشت می‌‌‌‌خواهم اشارتی و تأملی بکنم به معنا و مفهوم «عبادی – سیاسی» بودن این نماز که به طور رسمی بسیار روی آن تأکید و تبلیغ می‌‌‌‌شود. «عبادی» بودن نماز جمعه نیاز به بحث و استدلال ندارد؛ نماز جمعه، نماز است و نماز از عبادات است و «عبادت» (با توجه به معنا و مفهوم لغوی و اصطلاحی آن) در اندیشه و ادب و آداب اسلامی، تمرینی است برای زلالی انسان و آلایش آدمی از انواع نا خالصی ها و آلودگی‌ها و در نهایت و غایت رسیدن به مقام «قرب الهی» و «فلاح». شاید این بیت حافظ مفهوم و نقش و فلسفه عبادت در اندیشه دینی را به روشنی بیان کند:

پاک و صافی شو و از چاه طبیعت بدر آی                                                 که صفایی ندهد آب تراب آلوده

اما «سیاسی» بودن نماز جمعه دقیقا به چه معنا و مفهوم است؟ در این مورد از منظر گروهها و دیدگاهها و نحله های مختلف و چه بسا متعارض اسلامی می‌‌‌‌توان پاسخهای  مختلف و متضاد داد. از منظر عموم سنتگرایان مسلمان (اعم از شیعی و سنی) دیانت اسلام اساسا غیر سیاسی است و ارزشها و عقاید و آداب و احکام آن اصالتا کاری به دنیا و امور دنیایی ندارد و ایمان دینی و دین ورزی و تقید به اوامر و نواهی مذهبی به طور کلی معطوف است به آخرت و قیامت؛ بدین معنا که مؤمن به ضرورت ایمان و الزام عبودیت به باورها و آداب و اخلاق و احکام شریعت و شعائر عمل می‌‌‌‌کند و پاداش و نتایج تمام این دین ورزیها و مجاهدتهای ایمانی در پایان کار جهان و در عرصه محشر و در دادگاه عدل الهی داده خواهد شد، پاکان و مؤمنان و عابدان به بهشت خواهند رفت و متنعم به نعمتهای الهی خواهند شد و ناپاکان و فاسقان و کافران به جهنم می روند و در عذاب الهی گرفتارمی‌‌‌‌شوند. در این دیدگاه امور دنیایی و از جمله سیاسی و حکومتی و امور جاری روزانه یا مطرح و مطمع نظر شارع مقدس نیست و یا این امور چنان حاشیه ای است که عملا اهمیتی ندارد. اصولا در این تفکر بین «دین» و «دنیا» و «امور دینی» و «امور سیاسی» نسبت تباین وجود دارد و یا در دیدگاه میانه روانه تر حداقل نسبت تساوی بر قرار نیست. در کنار آن دیدگاه اسلام کاملا سیاسی و دنیوی است که آن را عمدتا بنیادگرایان کنونی جهان اسلام نمایندگی می‌‌‌‌کنند و به عبارتی بین دین و سیاست نسبت تساوی و این همانی برقرار می کنند. به واقع اینان از دین استفاده ابزاری می کنند تا به اهداف خاص سیاسی و از جمله احراز و یا تثبیت اقتدار خود برسند. در برابر این دو دیدگاه نظر سکولارها و عرف گرایان کامل مدرن است که اساسا نه تنها به یکی بودن و حتی دخالت دین در امور اجتماعی و سیاسی باور ندارند بلکه مطلقا با هر نوع پیوند دین با جامعه و سیاست و یا نقش دین و ارزشهای دینی با امور دنیایی و احتماعی در عرصه عمومی مخالفند.

اما من در این میان با هر سه نظر مخالفم. معرفت و معارف اسلامی من به استناد منابع کتاب و سنت و نیز یک سلسله الزامات عقلی، چنین می‌‌‌‌آموزد که دینی چون اسلام در عین غایتمدنی آخرت گرایانه اش فلاح و رستگاری آدمیزاد را در همین دنیا می‌‌‌‌جوید (الدنیا مزرعته الاخره) به تعبیری به گفته درست شریعتی دینی که به درد دنیا نخورد به درد آخرت نیز نخواهد خورد و لذا به الزام عقلی هم که شده نمی‌‌‌‌تواند نسبت به امور دنیایی به طورکلی بی تفاوت و بی نظر باشد. اصولا من پیرو این نظریه اقبال و شریعتی هستم که می‌‌‌‌گوید در جهان بینی یکتا نگر توحید اسلامی و قرآنی به واقع مرزی بین دنیا و آخرت،  فیزیک و متافیزیک، مقدس و نامقدس، لاهوت و ناسوت و … وجود ندارد؛ هرچه هست، نسبتِ من انسان با عالم و آدم و در نتیجه خلق ارزشهای مثبت و منفی با جهت گیریهای دنیاگرایانه و یا آخرت گرایانه (خدایی و یا شیطانی) است که در این صورت این تقسیم بندیها کاملا ارزشی و اعتباری خواهد بود نه در عالم واقع.

با این همه ضمن نگرش یکتاگرانه ایمانی و فلسفی مؤمن به عالم و آدم و تمام امور جهان، در عالم واقع و در عینیت زندگی برای پدیده ای چون دین (مانند علم و فلسفه و هنر …) نقش اصلی و تعریف شده ای نیز قایل است و به عبارتی می‌‌‌‌گویند «هر کسی را بهر کاری ساختند»، دین برای هدف و یا اهداف معینی است و اجزای دین (اصول و فروع یا عقاید و اخلاق و شعائر و احکام) هر کدام نفش و کارکرد ویژه ای دارد و به الزام عقل و تجربه می‌‌‌‌توان گفت در صورت خلط نقشها و هدفها نه تنها سودی حاصل نشده است بلکه زیان نیز در پی خواهد بود. بویژه نباید از یاد برد که دین و شریعت برای نفی عقل و اراده و آزادی و اختیار آدمی جعل نشده اند. دین و ارزشهای دینی نمی‌‌‌‌تواند از زندگی فردی و اجتماعی انسان غایب باشد اما این ارزشها هم نباید نافی عقل و اراده و آزادی آدمیزاد باشند بلکه جملگی آنها باید در خدمت تعالی همین ارزشهای انسانی بنیادی باشند و به رشد عقل و آزادی و اختیار انسانی (حداکثر در جهت درست و الهی مطلوب دین) کمک کنند. سخن نهایی من در این باب این است که دین برای انسان است نه انسان برای دین. از این رو اگر دین را به « ایمان » تقلیل ندهیم، دین نقش خود را نه فقط در خلوت دلها و ارتباط درونی مخلوق و خالق و نه در عزلت خانه ها و معابد بلکه در عرصه جامعه (عرصه عمومی) در اشکال مختلف و با استفاده از ابزارهای هر عصر ایفا می‌‌‌‌کند. اما در این دیدگاه دین در حکومت و نهاد سیاست نقش مستقیمی ندارد چرا که در این تفکر و تفسیر نه دین مشروعیت بخش قدرت و دولت است و نه شریعت مبنای تشریع و قانون. اساسا حکومت امر عرفی است و مدنی نه امر شرعی و الهی. این تفسیر از دین و نقش آن همزمان با هر سه گرایش یادشده (سنت‌گراها، بنیاد گراها و سکولارها) مرزبندی روشنی دارد و در نهایت به فرجامی متفاوت می‌‌‌‌رسد.

با این مقدمه کمی طولانی پاسخ چرایی از سیاسی و نیز حکومتی بودن یا عدم حکومتی بودن نماز جمعه در هر چهار گرایش روشن می‌‌‌‌شود. سنتگرایان غیر سیاسی، به رغم بی اعتقادی به یکی بودن دین و سیاست، در اهل سنت و جماعت به مدح ملک و حاکم در خطبه ها اهتمام می‌‌‌‌کنند و از نظر محتوای خطبه ها و نیز نقش عملی در مجموع نماز جمعه کم خاصیتی را برگزار می‌‌‌‌کنند که با فلسفه و غایت نماز جمعه فاصله بسیار دارد. در شیعی سنتی نیز اساسا صورت مسأله را در عصر غیبت (عملا برای همیشه) پاک کرده و از نماز مهم جمعه بهره ای نمی‌‌‌‌برند.  بنیادگرایان، به رغم بی اعتقادی پیشین خود به برگزاری جمعه در عصر غیب، اخیرا عملا با تکیه بر نظریه حکومتی بودن نماز جمعه، این عبادت را یکسره حکومتی کرده و به شکل گریز ناپذیری نهاد و مراسم نماز جمعه را ابزار سیاست و قدرت کرده و می‌‌‌‌کنند و حتی می‌‌‌‌توان گفت در سطحی نماز و عبادت را به انحطاط و ابتذال کشانده اند. در گذشته با انحلال نماز جمعه در عصر غیبت، مؤمنان را از برکات نماز جمعه محرم کرده بودند و اکنون در جمهوری اسلامی این سنت را چنان سیاسی و حتی ابزار کرده اند که جز اسمی بی مسمی از نماز و عبادت نمانده است. چنانکه پیش از این اشاره شد، نماز جمعه های ایران (بویژه در تهران و شهرهای بزرگ) غالبا نماز جمعه جایی است برای تسویه حساب گروهی، سیاسی، تهمت، توهین، زنده باد و مرده باد، گاه دروغ و افترا و دیگر امور محرّم دیگر شرعی. نیز از نظر ملی نمازهای جمعه عموما کانون تفرقه گرایی و جدا سری و فرقه گرایی است. از این رو معمولا فرقه خاص و جناحی خاص و آن نیز غالبا برای اهداف خاص و چه بسا ریاکارانه و برای مطامع دنیایی اعلام شده و نشده در این نمازها شرکت می‌‌‌‌کنند و از اکثر مؤمنان خبری نیست. این سرنوشت محتوم نماز جمعه حکومتی است. امروز در اختیار این حاکم است و تابع سیاست و ایدئولوژی او و فردا در دست حاکم دیگر و سیاست دیگر، ولی ابزاری بودن آن بر جا است، تغییر کارکرد نماز نیز حداکثر به تناسب شخصیت و منش و روش حاکم بستگی خواهد داشت و طبیعی است که این چاره مشکل نیست. سکولارهای مخالف حضور دین و ارزشهای دینی نیز نه تنها بی هیچ دلیلی حق مسلم جامعه دینداران را نادیده می‌‌‌‌گیرند، که حتی جامعه را از برکات معنوی و اخلاقی مراسم مهم و اثرگذاری چون نماز جمعه محروم می‌‌‌‌کنند و این البته به زیان جمعه است.

اما در اندیشه و رویکرد چهارم، از حق دینی اقامه نماز جمعه قاطعانه دفاع می‌‌‌‌شود، اما با حکومتی شدن این سنت پرفیض اسلامی مخالفت می‌‌‌‌گردد. زیرا که اولا دلیل روشن عقلی و نقلی برای حکومتی بودن آن در دست نیست، ثانیا به نحو پسینی تجارب مکرر تاریخی نشان داده است که حکومتی شدن نماز جمعه و به طور کلی حکومتی شدن دین (حتی در پناه حکومت دینی) نه تنها کمکی به تحقق فلسفه و اهداف نماز و عبادات  دینی نمی کند بلکه در عمل به نفی و نقض ارزشهای نهفته در نماز و عبادت و شعائر دینی منجر می شود، ثالثا اگر اختصاص حق تأسیس نهاد جمعه برای حاکم اسلامی در یک جامعه دینی و در نظام «امت و امامت» در دنیای ماقبل مدرن تناسب داشت و یا گریز ناپذیر بود، اختصاص این حق به حاکم و دولت در نظامهای دموکراتیک امروز و در نظام « ملت – دولت » نشدنی و نا معقول و نافی حقوق شهروندی است. زیرا به هر حال استفاده از «حق ویژه» بوسیله یک شخص است برای تأسیس نهادی سیاسی و تریبونی برای تبلیغ ایدئولوژی معین فرد یا گروه معین (که حتی ممکن است اکثر مؤمنان را هم نمایندگی نکند  که در عمل نیز از همان قرن اول اسلام چنین بوده است) و بر ضد هر نوع دگر اندیشی و مخالفت با یک شخص و یا یک گروه و فرقه سیاسی و دینی خاص. حال آن که بر وفق اصول دموکراسی حاکم یک جامعه (اسلامی یا غیر اسلامی)، که در یک نظام عرفی با آرای مردم انتخاب می‌‌‌‌شود، حاکم تمام ملت است و او نباید برای خود و یا گروه و فرقه و مذهب خاص حق ویژه قایل شود. یک بام و دو هوا نمی شود و در یک نظام متناقض نمی‌‌‌‌توان زیست.

اما این که این امام و خطیب جمعه چگونه انتخاب می‌‌‌‌شود، داستان دیگری است و جای بحث و تأمل دارد و من اکنون پیشنهاد خاصی ندارم. اگر اصل غیر حکومتی بودن نماز جمعه را بپذیریم، می‌‌‌‌توان از شیوه های مختلف برای گزینش خطیب جمعه استفاده کرد. مثلا، به رغم تفاوت نماز حمعه و جماعت از نظر نقش و اهمیت، مردم هر شهر و یا مسجدی همان گونه که امام جماعت شان را آزادانه انتخاب می‌‌‌‌کنند، می‌‌‌‌توانند از طریق رایزنی و مشورت قاطبه مؤمنان و حتی از طریق شورای شهر شان (البته در صورتی که شوراهای واقعا مردمی شکل گرفته باشند) خطیب مطلوب خود را برگزینند. به هرحال مهم آن است که نماز جمعه در ذیل نقش دین در عرصه عمومی (و نه البته حکومتی)، به مثابهٔ یک نهاد مدنی در یک جامعه دیندار ایفای نقش کند و رسالت دینی و معنوی و البته اجتماعی خود را در تغییرات مفید و سازنده فردی و اجتماعی بر عهده بگیرد. مانده یک نکته دیگر و آن در دست گرفتن سلاح (شمشیر یا اسلحه دیگر و یا عصا ) هنگام ایراد خطبه است که محتاج تأمل و احیانا بازنگری است. باید روشن شود دلیل نقلی اصل این سنت چیست و بویژه دلیل و فلسفه تشریعی آن کدام است و در صورت ضروری و رکن بودن آن آیا می‌‌‌‌تواند جانشین داشته باشد یا نه. مخصوصا از این نظر تکیه بر اسلحه مهم است که در شرایط کنونی جهان و حتی فضای فعلی حاکم بر جوامع اسلامی (از جمله مهمتر در جمهوری اسلامی)، تکیه بر مثلا ژ. ث. و امثال آن خشونت عریان را  در ذهن متبادر می‌‌‌‌کند و به هرحال استعداد بدفهمی دارد و ممکن است چهره دین و عبادت الهی را بیش از حد خشن و سخت نشان دهد.

واپسین کلام این است که این گفتار نه یک پژوهش است و نه یک بحث فقهی (هر چند که مبحثی است اساسا فقهی)، که بحثی است فکری و صرفا برای اندیشیدن و طرح پرسش از متفکران و نواندیشان مسلمان و بویژه فقیهان محترم به نگارش در آمده است. امیدوارم که صاحب نظران و فقیهان (اعم از سنتی و نوگرا)، البته اگر این پرسشها را مهم و قابل طرح می‌‌‌‌دانند، به طرح بحث و اظهار نظر بپردازند و راهی نو در برابر مؤمنان بگشایند تا در نهایت هم به کار دین بیاید و هم از روند استفاده ابزاری از ارزشها و سنتهای نیکوی اسلامی بکاهد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.