ده پرسش و پاسخ درباره دکتر علی شریعتی

بدست • ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ • دسته: مقالات

۱ – شریعتی را چگونه شناختید؟

در سال ۱۳۴۸ ابتدا با کتاب « اسلام شناسی » ( مشهد ) آشنا شدم و آنگاه با نویسنده اش. او در آن سالها هنوز در سطح کشور چندان شناخته نبود و شاید من نمی شناختم. اما نخستین بار ایشان را با گوش کردن سخنرانی « هجرت و تمدن » وی در حسینیه ارشاد دیدم.


۲ – شما از کدام شریعتی بیشتر الهام گرفتید یا آن را تصویر اصلی او دانستید: شریعتی کویریات؟ شریعتی اسلامیات؟ شریعتی اجتماعیات؟

در این مورد می توان گفت که به طور جدی و دقیق بین این سه نگاه و یا سه نوع کار شریعتی نمی توان جدایی و تفکیک قایل شد اما من در آغاز بیشتر تحت تأثیر اسلامیات نوگرایانه و حداقل بی سابقه او ( حداقل از نظر زبان و ادبیات و مفهوم سازی های دینی – علمی و جامعه شناختی ) در حوزه گفتارهای مذهبی دهه چهل و پنجاه و نیز اسلامیات شیعی انقلابی بودم ولی بعدها در سالهای پس از ۵۵ تا اواسط دهه شصت اجتماعیات برایم برجسته تر شد و در دو دهه اخیر کویریات درخشش نمایان تری پیدا کرد و این شاید به تناسب شرایط و نیازها و تا حدودی سن و سال باشد. در عین حال بیفزایم که کتاب کویر را در همان سال ۴۸ خواندم و از آن بسیار لذت می بردم و به دیگران سفارش می کردم بخوانند اما باید اعتراف کنم که در آن زمان این کتاب و به طور کلی ادبیات کویری شریعتی را بیشتر « ادبیات»  می فهمیدم تا اندیشه های عمیق عرفانی و تجارب شهودی و وجودی. چرا که هیچ اطلاعی از عرفان و معارف عرفانی نداشتم.


۳ – تصور می کنید تصویری که از شریعتی داشته اید و بر اساس آن عمل کرده اید، تا چه حد تصویر و تصور کامل و صحیحی از او بوده است؟

اساسا ارائه تصویر کامل از شریعتی و شخیصت هایی چون او کار آسانی نیست و هنوز هم نمی توانم بگویم تصویر جامع و مانعی از او دارم و یا می توانم ارائه دهم. فقط می دانم در هر زمان بعدی از شخصیت و یا افکار و ادبیات ویژه اش در ذهن و زبانم برجسته تر شده است. سیر آن را گفتم. شریعتی چندان غنی هست که بتواند نیازمندان متکثر و حتی متضاد را در گروههای سنی و فکری و اجتماعی به تعالی و غنای بیشتری برساند.

۴ – علی شریعتی معلم انقلاب بود؟

بی هیچ تردید ( چنان که مخالفان او نیز اعتراف می کنند )، شریعتی به هردلیل در زمینه سازی های فکری و اجتماعی انقلاب ۵۷ نقش برجسته داشته و از این رو او را به درستی « معلم انقلاب » دانسته اند، اما اگر به افکار و طرح ها و آرمانهای شریعتی توجه کنیم و « مطلوب ها » ی او را لحاظ کنیم، نه تنها نسبتی بین این انقلاب و آن مطلوب ها نمی بینم، بلکه حداقل در موارد زیادی بین آن دو تعارض های بنیادین مشاهده می کنیم. این هم از شگفتی ها و حتی می توان گفت از پارادوکس های شریعتی است. اگر پیروان فکری شریعتی ( از جمله فرزندان با صلاحیتش ) بتوانند با استفاده از روشهای پژوهشی و زبانی مقبول این پارادوکس مهم را بشکافند و توضیح دهند، گام بزرگی برداشته و خدمت بزرگی به خود آن بزرگ و به راه و مکتب او کرده اند.

۵ – آیا شریعتی در ذهن خود به « حکومت اسلامی » می اندیشید؟

قاطعانه می توان گفت شریعتی نه تنها در ذهن خود بلکه در زبانش نیز به حکومت مذهبی نمی اندیشید. انسان شناسی، ایدئولوژی و تاریخ نگری شریعتی نمی تواند با هر نوع استبداد و آمریتی سازگار باشد، تا آنجا که گاه برخی گفته های او به اندیشه و ادبیات آنارشیستی پهلو می زند. وی در مجموعه آثار ۲۲ در گفتگو با تو این بی به صراحت حاکمیت دینی – روحانی را نه تنها مولد استبداد می داند که عین استبداد خشن و ضد انسانی معرفی می کند. از این رو اگر هم او در جایی سخنی به صراحت و یا به تلویح در مورد حکومت اسلامی گفته باشد، منطقا یا باید در پرتو اصول و محکمات اندیشه او تفسیر شوند و یا به عنوان موارد تناقض نادیده گرفته شوند.

۶ – آیا شریعتی مخالف دموکراسی، به معنایی حکومت مردمی، بود؟

گرچه شریعتی، به دلایل روشن که در آثارش فراون دیده می شود، با دموکراسی حاکم بر غرب ( حداقل در زمان او ) چندان سر سازگاری نداشت و از منتقدان جدی و رادیکال حاکمیت دموکراسی در خدمت سرمایه داری خشن و امپریالیسم به شمار بود، اما در عین حال او نه تنها اصل دموکراسی ( به معنای حاکمیت مردمی قدرت سیاسی بر بنیاد قدرت عرفی و دموکراتیک ) را نفی نمی کرد بلکه به شدت از آن دفاع می کرد و در آثار او فراوان می توان از این نوع دفاعیات و حمایت ها یافت و مراجعه به آنها برای همه ممکن است. از جمله در همان پایان کتاب « امت و امامت » به  دموکراسی به مثابه اصل اسلامی در عصر غیبت تصریح شده است. در این مورد هم باید بگویم که در موارد معارض، آنچه اصل است همان محکمات است و متشابهات لزوما در پرتو محکمات تفسیر می شوند.


۷ – شریعتی درد مسلمانان را در این موارد می دید: متولیان رسمی، استحمار و اسثمار مذهبی، خرافه زدگی و انحراف از اسلام اصیل، آیا درست تشخیص داده بود؟

گرچه به استناد آثار شریعتی می توان بر این فهرست افزود اما به نظرم در موارد مطرح شده تشخیص او درست بوده و کاملا با مستندات تاریخی سازگار است. تحولات سه دهه اخیر در کشور ما و گسترش بنیادگرایی در جهان اسلام مهر تأییدی بر این گفتارها است. البته واقعیت این است که دیگر مصلحان مسلمان معاصر نیز هر کدام به گونه ای و با زبانی و تحلیلی به این موارد اشاره کرده اند. از جمله مسأله متولیان و خرافه گرایی و انحراف از اسلام اصیل و نخستین در گفتارهای تمام مصلحان دیده می شود.

۸ – راه چاره شریعتی « بازگشت به خویشتن » بود. چرا و درک شما از آن چه بود؟

شریعتی خود به تفصیل در مورد ایده بازگشت به خویش اسلامی – شیعی سخن گفته و نیازی به بازگویی آنها و یا افزایشی و توضیحی نیست، اما باید توجه داشته باشیم که « بازگشت به خویش » او در ارتباط با اندیشه « الیناسیون فرهنگی » او قابل فهم و تحلیل است. او می گفت مسلمانان در تاریخ خود ( از جمله بوسیله استعمار در عصر جدید ) از حقیت دینی و هویت انسانی و فرهنگی مثبت گذشته خود یا تهی شده و یا فاصله گرفته اند، از این رو باید به آن ایمان و اندیشه های حرکت آفرین نخستین خود باز گردند تا به بیداری و خودآگاهی انسانی و اسلامی برسند و پس از آن برای آزادی و عدالت و علوم و فنون و خلق تمدن جدید و بومی آماده شوند. منظور از این شعار نه دعوت به ارتجاع مذهبی یا ملی بود و نه هدف بازگشت به زندگی و شریعت ساده و مؤمنانه صدر اسلام و نه به اندیشه و سنت فقیهانه قرون اخیر مسلمانان. در آن زمان من ( و دیگران نیز ) تصوری جز این نداشتم. در عین حال این شعار حامل ابهاماتی است که امروز باید رفع و یا اصلاح شود.

۹ – چرا « علی »؟ تصور شریعتی از علی برای نسل شما چه بود؟

یکی از شیوه های آموزشی و بیدارگری های شریعتی به قصد رسیدن به رهایی و آزادی، احیای نمادهای تاریخی و اسلامی – شیعی بود و برای او به عنوان یک شیعه تمام عیار پس از محمد احیای الگوهایی چون علی و فاطمه و حسن و حسین و ابوذر و سلمان و دیگران بودند که شخصیت و زندگی آنان در طول تاریخ یا با انواع خرافه ها آلوده شده و یا به هرحال فراموش شده و از خاصیت طبیعی خود تهی شده و حتی به تعبیر خود او تبدیل به « تریاک » شده اند. این شیوه اصولا برای حرکت آفرینی و بیدارگری بسیار مهم است و از قضا نواندیشان کنونی ایران از این شیوه بی بهره اند و به همین دلیل نمی توانند به سادگی با توده مردم سخن بگویند  و آنها را به حرکت بخوانند. به هر حال برای نسل ما علی بی ابیطالب به روایت شریعتی نماد انسانی ایمان، آزادی، قاطعیت در عدالت خواهی و مظهر مساوات طلبی بود. باید افزود که شریعتی از علی اسطوره جدیدی ساخت که شاید تا حدودی با واقعیت های تاریخی فاصله داشت اما کارآمد بود و نیز او احتمالا آگاهانه علی بن ابیطالب را در شخصیت خود یعنی علی شریعتی باز سازی می کرد. سخنرانی « علی و رنجهایش » نمونه ای از این تلاش است.


۱۰ – شمابا شریعتی زیسته اید و بالیده اید؛ اگر او امروز میان ما بود، مهم ترین پروژه فکری خود را چگونه تعریف می کرد؟

ارائه پاسخ دقیق و مقرون به حقیقت به این پرسش، کار آسانی نیست، زیرا نه من شریعتی هستم و نه زمانه زمانه شریعتی است و نه طبعا شرایط و نیازها کاملا با چهل سال پیش یکی است. در عین حال می توانم بگویم که اگر شریعتی اکنون در زمان و زمانه ما می زیست، قطعا همان پروژه « بازسازی اندیشه دینی » به روایت اقبال و یا در سطح عام تر همان « اصلاح دینی » را با جدیت بیشتر دنبال می کرد. چرا که امروز سخن معروف او « هر انقلابی قبل از آگاهی فاجعه است » به حقیقت پیوسته و بنیادگرایی خشن و جزمیت گرا و تعصب آلود و عقب مانده این مدعا را بیش از هر زمانی اثبات کرده است. اما این که این اصلاح چگونه و با چه اولویت های پژوهشی و گفتمانی و با چه ابزارهایی انجام می شد، هیچ نمی توان گفت. به نظر می رسد که در زمان شریعتی بیشتر « روشنگری » صورت گرفته بود اما اکنون بیشتر « روشنفکری » یعنی تعمق در بنیادها و نظریه پردازی های جدی و تحول آفرین « در کل دستگاه مسلمانی » ( به تعبیر اقبال ) نیاز است که رسالت بنیادین پیروان فکری او است.

 این پاسخ های مکتوب چندی پیش به پرسشهای مکتوب یک نشریه داخل کشور داده شده است که طبق قرار به صورت اقتراح از افراد صاحب نظر دیگر نیز پرسیده شده و پاسخ ها کنار هم منتشر شده است.                 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.