چند نکته در باب سلمان فارسی

بدست • 25 ژانویه 2021 • دسته: مقالات

شاره: چندی پیش دوستی ناآشنا با ارسال پیامی در باره سلمان فارسی و نقش او در اسلام آغازین و به طور خاص در ماجرای گشودن ایران در آغاز تهاجم اعراب به ایران پرسیده بود و من پاسخی به آن دادم. اکنون آن پاسخ را در اینجا منتشر می کنم.

در باب محتوای متنی که فرستاده اید حرف و حدیث بسیار است. اکنون مجالی برای پاسخی مفصل نیست. از این رو فقط به چند نکته اشاره می کنم شاید تا حدودی رفع ابهام کند.
یکم. نکته بس مهم آن است که در باره سلمان فارسی و شخصیت و نقش وی در تاریخ ایران و اسلام (آن گونه که در منابع آمده و شهرت دارد) چندان ابهام و اختلاف است که شماری از پژوهشگران در باره وجود تاریخی چنین آدمی تردید جدی کرده و برخی نیز آشکارا آن را افسانه دانسته اند. آنچه من می توانم بگویم این است که اگر هم واقعا چنین فردی واقعیت خارجی داشته، بی تردید افسانه ها و قصه ها پیرامون او چنان زیاد است که چهره واقعی او در غبار افسانه ها گم شده و این طبعا داوری در باره او را بسی دشوار می کند.
دوم. در دعاوی مطرح شده در این نوشته و نوشته های مشابه، چنان فرض شده است که گویی فردی به نام روزبه ایرانی (سلمان فارسی) عامل و یا عامل اصلی حمله اعراب به ایران زمین و در نتیجه سقوط پادشاهی ساسانی بوده است. حتی اگر او اندک نقشی هم داشته باشد، بی تردید سقوط سریع پادشاهی قدرتمند ساسانی در برابر اعرابی که توازن قوا به سودشان نبوده، به دلایل متعدد بستگی داشته است. محققان در این باب به تفصیل سخن گفته اند.
سوم. در این نوشته و نوشته های مشابه، به هیچ منبع معتبر به طور دقیق استناد نشده است. تا آنجا که اطلاع دارم، سلمان فارسی نقشی حداقل مؤثر در حمله به ایران نداشته است.
چهارم. فرضا سلمان نقشی داشته باشد، با توجه به معیارهای آن روزگار در تمام جهان، چنین نقشی طبیعی و عادی بوده است. اندکی توضیح می دهم.
می دانیم که در گذشته، دین معیار ارزش – داوری برای هر نوع انتخابی بوده است. مرزهای عقیده حاکم بوده و نه مرزهای سیاسی و جغرافیایی و زبانی که عمدتا فرضی بوده و در عالم واقع کاربردی مؤثر نداشته اند. یک یهودی به گروه یهودی، یک مسیحی به گروه مسیحی، یک زرتشتی به دین زرتشتی و یک مسلمان نیز به جغرافیای عقیدتی دین اسلام و قلمرو مسلمانی تعلق داشته است. اگر به تاریخ عصر ساسانی نگاه کنید، ملاحظه می کنید یکی از علل اختلاف فرمانروایان بیزانس با شاهان ساسانی در ابن بوده که رومی ها اقلیت زرتشی در قلمرو آن سرزمین را جاسوس و ستون پنجم دشمن می شمردند و در ایران ساسانی نیز بر عکس مسیحیان ایرانی و یا زیسته در ایران را جاسوس بیزانس می شمردند. به ویژه که پادشاهان ساسانی در جدال دو رقیب مسیحیان یعقوبی و نسطوری جانب دومی را گرفته و در حق گروه نخست سختگیری می کردند. زیرا یعقوبی ها به کلیسای ارتدوکس بیزانسی وفادار بودند و نسطوریان وفادار نبودند. اعلام اعتقاد و وفاداری به کلیسای مرکزی و حکومتی به معنای وفاداری به نظام سیاسی و امپراتور و یا پادشاه وقت بوده است.
در چنان وضعیتی، فرضا فردی از ایران، به هر دلیل، از سرزمین خود گریخته و طی روندی به یک پیغمبر جدید رسیده و باز به هر دلیل، متدین به دین او شده است؛ طبیعی است که در خدمت دین تازه و رهبران آن قرار گیرد و در جنگ و صلح آنان شریک باشد. مگر دیگران جز این می کرده اند؟ اگر هم سلمان واقعا چنین کرده باشد (فرضی که البته ثابت نیست)، ایرادی بر او وارد نیست. در این صورت، عنوان «خائن» برای وی معنای حقوقی محصلی ندارد.
پنجم. نکته آخر این است که این نوع سخنان بی بنیاد و احساسی، بیشتر واکنشی است به وضعیت موجود و عملکردهای منفی حاکمیت جمهوری اسلامی در باب ایرانیت و ملیت و به هرحال غالبا بی بنیاد است و بیشتر برآمده از ذهنیت های مشوّش و خشم و بی اطلاعی از تاریخ است. این یک قاعده است که تاریخ را از آغاز می خوانند و نه از پایان.
۴ بهمن ۹۹

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.