اندیشه ها و آموزه های خداپرستان سوسیالیست و نمایندگانش

بدست • 16 دسامبر 2020 • دسته: مقالات

مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر – قسمت نوزدهم

درآمد
بی گمان یکی از جریان های اصلاح دینی و نواندیشی اسلامی نوین ایران و وابسته به نحله مدرن و دانشگاهی معاصر، جریان وابسته و یا مرتبط با نهادی به نام «نهضت خداپرستان سوسیالیست» و چهره های شاخص و نظریه پرداز این جریان در هفتاد سال اخیر ایران است. این جریان در مقطع پس از شهریور ۱۳۲۰ پدید آمد و در دهه سی و چهل و پنجاه تحولاتی فکری و تشکیلاتی اثرگذاری را تجربه کرد. با این حال هنوز هم میراث فکری و سیاسی آن در اشکال مختلف ادامه دارد. در این جریان، شخصیت های شناخته و اثرگذاری فعال بوده و هستند که دکتر محمد نخشب، مهندس جلال الدین آشتیانی، دکتر کاظم سامی و دکتر حبیب الله پیمان نامدارترین شان هستند. در این گفتار / نوشتار با انگیزه رعایت صرفه جویی در وقت، این مجموعه را، برخلاف گذشته، در یک جا معرفی می کنم. بیفزایم که، به دلایلی که گفته خواهد شد، تمرکز بیشتر در این مبحث، حول دکتر پیمان و اندیشه هایش خواهد بود.
این گفتار / نوشتار ذیل شش فصل سامان بافته است:
فصل اول – مروری کوتاه بر تاریخچه نهضت خداپرستان سوسیالیست
فصل دوم – مروری بر ریشه های تاریخی و تبارشناسی جریان چپ اسلامی
فصل سوم – محورهای عام اصلاح طلبی این نهضت
فصل چهارم – آثار قلمی و فکری – آموزشی خداپرستان
فصل پنجم – جاما – دکتر کاظم سامی و دکتر نظام الدین قهاری
فصل ششم – جنبش مسلمانان مبارز و دکتر حبیب الله پیمان

فصل اول. مروری کوتاه بر تاریخچه نهضت خداپرستان سوسیالیست
نهضت خداپرستان سوسیالیست در سالهای ۱۳۲۲-۱۳۲۴ خورشدی به دست محمد نخشب و برخی دیگر بنیاد نهاده شد (در باره نخشب و دیگران به زودی سخن خواهیم گفت). هرچند دکتر کاظم یزدی (که خود از جوانان پیوسته به این نهضت بود) در یک گفتگو با من می گفت این حرکت ار اواخر عصر رضاشاه در مدرسه دارالفنون تهران با همت شماری از دانش آموزان مسلمان شکل گرفته بود. این نقل که طرفداران و اعضای اولیه آن غالبا جوانان و دانشجویان مسلمان بودند که در آغاز به صورت محافل مختلف و پراکنده بودند و سپس نام خداپرستان سوسیالیست را بر خود نهادند، روایت کاظم یزدی را تأیید می کند. این نهاد دارای شورای یازده نفری بوده که با انتخاب اعضا برگزیده می شدند. در پی آن، بخش های زیرین با عناوینی چون هیئت اجرایی، مالی، تبلیغاتی تشکیل می شد. بدین ترتیب، نهاد خداپرستان سوسیالیست به طور دموکراتیک و در واقع از پایین سامان می یافت. هر عضوی می بایست سوگندنامه ای را امضا می کرد و یا در جلسات حزبی می خواند (متن سوگندنامه در کتاب آقای کاظمیان آمده است). اعضا می بایست به طور منظم و ماهانه حق عضویت پرداخت می کردند. فرایض مذهبی و شعائر دینی چون برگزاری نماز جماعت و مانند آن همواره رعایت می شد. در مراسم عاشورا هرگز علم و کتل برداشته نمی شد و سینه زنی سنت نبود. کوه پیمایی نیز یک سنت در کنار سنن مذهبی رایج بود. این تشکیلات دارای شاخه های مختلف دانشجویی، دانش آموزی، کارگری و . . . بوده است.
بنیادگذاران اولیه نهضت خداپرستان هر یک در حد تخصص خود مسئولیت برنامه های آموزشی و ایدئولوژیک را برای اعضا بر عهده داشتند. آشتیانی مسئول موضوعات و مکاتب فلسفی و به ویژه فلسفه اسلامی بود. شکیب نیا بیشتر به موضوعات اقتصادی می پرداخت. کاظم یزدی عمدتا به مباحث اعتقادی و فقهی اهتمام داشت. نخشب بیشتر به موضوعات سیاسی و ایدئولوژیک با تمرکز روی اسلام و سوسیالیسم تکیه داشت و در این زمینه ها آموزش می داد.
پیشگامان و فعالان نهضت خداپرستان در دهه بیست عمدتا به فعالیت های فکری و اندیشه ورزی و نظریه پردازی می پرداختند ولی پس از آغاز شکل گیری نهضت ملی و بعدتر روی کار آمدن دولت دکتر محمد مصدق، به فعالیت های سیاسی و حزبی روی آوردند. در سال ۱۳۲۷ به هنگام جنگ نخست اعراب و اسرائیل و تشکیل دولت اشغالی اسرائیل، میتینگی بزرگ در تهران در اعتراض به اسرائیل و در حمایت از مردم فلسطین برگزار شد که در آن چند شخصیت و سازمان اسلامی حضور و مشارکت داشتند که یکی از آنها نهضت خداپرستان سوسیالیست بود. شخصیت هایی چون سید ابوالقاسم کاشانی و سید محمود طالقانی و انجمن های اسلامی دانشجویان و فدائیان اسلام و اتحادیه مسلمین (با مدیریت حاج سراج انصاری) از بانیان و برگزارکنندگان آن بودند.
در اواخر دهه بیست، دو جریان در درون تشکیلات خداپرستان شکل گرفت. گروهی به فعالیت های علنی و سیاسی گرایش داشتند و گروه دیگر به ادامه همان مشی پیشین یعنی فعالیت های فکری و آموزش های عقیدتی اصرار داشتند. سرانجام گروه نخست با رهبری نخشب پیروز شده و همراه اغلب اعضای خداپرستان به حزب ایران پیوستند که تحت رهبری الهیار صالح فعالیت می کرد. اما پس از آن مستقلا دست به فعالیت حزبی و سیاسی زدند. زمانی تحت عنوان «جمعیت آزادی مردم ایران» (جاما) فعالیت می کرد و از اعضای تشکیل دهنده «جبهه ملّی ایران» شد. این جمعیت در سال ۱۳۳۱ به «حزب مردم ایران» تغییر نام داد و در این زمان نخشب و حسین راضی از رهبران این حزب بودند. اما گروه اقلیت با رهبری فکری جلال الدین آشتیانی بر همان مشی پیشین ماندند. از جمله برادران یزدی (کاظم و اسماعیل و ابراهیم) در جبهه آشتیانی باقی ماندند. پس از سرکوبی نهضت مقاومت ملی در سال ۳۲، خداپرستان آشتیانی نیز متوقف شد و عملا منحل گردید.
مهندس بازرگان در کتاب «شورای انقلاب و دولت موقت» خود، آنجا که حوادث سال های دورتر را مرور می کند و ضمن گزارشی از تحولات درونی نهضت خداپرستان، می نویسد: «. . . نهضت خداپرستان سوسیالیست. اولین اجتماع سیاسی اسلامی جوانان و روشنفکران مسلمان که آقایان مهندس [جلال الدین] آشتیانی و مرحوم نخشب از پایه گذاران آن بودند». گروه جدا شده از حزب ایران، در آغاز روزنامه ای با عنوان «صبح امید» را منتشر می کرد و بعد نشریه «مردم ایران» ارگان حزب مردم ایران بود. این نشریه حزبی تا مقطع کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ادامه یافت. ایران ما در آخرین شماره خود، خواهان محاکمه غیابی شاه گریخته و صدور حکم اعدام برای او و مصادره اموال خاندان سلطنت به سود مردم و در نهایت اعلام جمهوری در ایران شد.
نهضت خداپرستان در مشهد ریشه دار و گسترده و فعال بود. شاید فعالیت های دینی و اجتماعی و سیاسی «کانون نشر حقایق اسلامی مشهد» حول شخصیت هایی چون محمدتقی شریعتی و طاهر احمدزاده، که فعالیت خود را همزمان با خداپرستان آغاز کرده بودند، و نیز سفر چند ماهه نخشب به مشهد و دایرکردن کلاس های آموزشی و سخنرانی وی در آن شهر، در این گرایش فعال اثر داشته است. در یک سند ساواک آمده است که در آن زمان افزون بر علی شریعتی (که از طریق پیوستن به جمعیت آزادی مردم ایران به جریان نهضت خداپرستان پیوسته بود)، کسانی چون نعمت میرزازاده (شاعر با تخلص م. آزرم) و محمدرضا حکیمی با نهضت خداپرستان همراه و همدل بوده و گفته شده حتی تا سال ۱۳۴۵ چنین بوده است.
در اینجا معرفی نامه کوتاهی از نخشب و آشتیانی ارائه می شود که خود به روشن تر شدن تاریخ و تحولات فکری و سیاسی خداپرستنان و احزاب وابسته نخستین کمک می کند.
محمد نخشب در سال ۱۳۰۲ خورشیدی زاده شد. وی در سال ۱۳۲۴ از دانشگاه تهران در رشته حقوق و علوم سیاسی فارغ التحصیل شد. در سال ۱۳۲۷ دوره فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) خود را در دانشگاه تهران گذراند. پس از یک دوره پر شور فعالیت فکری و سیاسی، پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و تشکیل نهضت مقاومت ملی، نخشب و برخی همفکرانش به این نهضت پیوستند و در کنار کسانی چون آیت الله حاج آقا رضا زنجانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و دیگران به فعالیت های نیمه مخفی در حمایت از نهضت ملی و پیشوای زندانی اش و در مبارزه با دولت کودتا (دولت فضل الله زاهدی) و استبداد حاکم به فعالیت پرداختند. پس از سرکوبی نهضت مقاومت و دستگیری رهبران و اعضای فعال آن، نخشب نیز دستگیر و مدتی زندانی شد. اما پس از آن در سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. وی در عین ادامه تحصیل و اشتغال در سازمان ملل، به فعالیت های فکری و سیاسی خود نیز ادامه داد. نخشب در آمریکا شاخه حزب مردم ایران را در آمریکا تشکیل داد و با اعضای حزب در اروپا از جمله علی شریعتی در ارتباط بود. در سال ۱۳۳۹ سازمان جبهه ملی را بنیاد نهاد. وفق نقلی زمانی، نخشب فعالیت خود را در کنفدراسیون دانشجویان متمرکز کرد ولی ظاهرا، به دلیل عدم سازگاری بینش مذهبی اش با کنفدراسیون، راه خود را جدا کرد و با نهضت آزادی خارج از کشور همکاری کرد. در این دوره وی مقالات خود را در نشریه «مجاهد» (ارگان نهضت آزادی خارج از کشور) منتشر می کرد. نخشب در سال ۱۳۵۵ در ۵۳ سالگی در نیویورک درگذشت. در اوایل دهه چهل، نخشب به دلایلی سفری به ایران کرد ولی باز به دلایلی به زودی بازگشت.
همان گونه که آشکار است، نخشب مغز متفکر جریان خداپرستان از آغاز تا پایان رسمی آن یعنی سال ۱۳۳۲ بوده است. او را سخنوری توانا و اثرگذار توصیف کرده اند. گفته اند به زبان فرانسه مسلط بوده و با مکاتب فلسفی و اجتماعی مدرن غربی آشنایی داشت. گفته اند که او به یاران و همفکرانش سفارش می کرده با فلسفه های غربی آشنا شوند و در این شناخت از اسپینوزا آغاز کنند. این البته از آشنایی عمیق نخشب با اندیشه های جدید غربی و نیز از هوشمندی وی حکایت می کند. حبیب الله پیمان نخشب را «مرد اندیشه و عمل، انسانی والا و سخت کوش، متفکر و مبتکر و نظریه پرداز، مبارزی پرشور و روشنفکری متعهد . . . .مسلمانی آزاد و راستین، یار مردم و دوستی صدیق و فداکار برای همرزمانش» توصیف کرده است.
گفتنی است که نخشب و خداپرستان و شاخه های برآمده نیز همواره منتقدانی داشته است. شاپور بختیار (از رهبران حزب ایران) نخشب را در دینداری سطحی شمرده است. وفق نقلی در کتاب آقای حعفریان، کتابی کم حجم با عنوان «فردای جهان یا نقدی بر کتاب نزاع کلیسا با ماتریالیسم» به قلم عبدالکریم کریم پور در سال ۱۳۴۸ منتشر شده که نقدی بر نظریه نخشب است.
او افزون بر اندیشمندی و نظریه پردازی، به ضرورت تشکیلات و فعالیت های حزبی باور داشت و برای آموزش های تشیلاتی و سازماندهی سخت می کوشید. در عین حال به امر خودسازی کادرها و اعضای تشکل ها اهتمام وافر داشت.
نخشب در دوران فعالیت های خود در داخل و حتی در خارج از کشور به یارگیری و همکاری های سیاسی فردی و یا تشکیلاتی اعتقاد داشته است. در دوران نهضت ملی با آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در ارتباط بود. این دو شخصیت مؤید یکدیگر بوده اند. هرچند پس از بروز اختلاف و فاصله گرفتن کاشانی از مصدق، نخشب نیز از او فاصله گرفت و بارها او را مورد انتقاد قرار داد. نیز نخشب با آیت الله سید محمود طالقانی ارتباط فکری و سیاسی داشته و مورد حمایت و تأیید این عالم نواندیش و آزادی خواه و عدالت محور تهران بوده است. چنان که در فصل طالقانی آمد، اندیشه و آرای دینی و اجتماعی طالقانی بیش از همه به جریان چپ گرای خداپرستان نزدیک بوده است.
در باره نخشب و زندگی و شخصیت او آثار مفیدی درست است که می توان مراجعه کرد. از جمله کتاب «فعالیت های سیاسی- اجتماعی نخشب» که با همت روح الله بهرامی از اسناد بجا مانده از ساواک فراهم آمده و در سال ۱۳۸۳ به وسیله مرکز انقلاب اسلامی انتشار یافته است. اثری نیز از دکتر حبیب الله پیمان با عنوان «مروری بر اندیشه های فلسفی – اجتماعی دکتر نخشب» منتشر شده است. نیز کتابی از آقای مرتضی کاظمیان با عنوان «سوسیال دموکراسی – محمد نخشب و خداپرستان سوسیالیست» در دست است که در سال ۱۳۸۳ به وسیله انتشارات کویر در تهران انتشار یافته است. جز کتاب اخیر دو اثر قبلی در اختیارم نبود.
جلال الدین آشتیانی فرزند میرزامهدی آشتیانی در سال ۱۳۰۳ در تهران زاده شد. در دارالفنون تهران درس خواند و در دانشکده فنی دانشگاه تهران تحصیل کرد و فارغ التحصیل شد. در دوران فعالیت های فکری و سیاسی نهضت خداپرستان و بعد احزاب پیوسته به آن فعالیت کرد. پس از کودتای ۲۸ مرداد ایران را ترک کرد و در مونیخ آلمان رحل اقامت افکند. در آنجا به تحصیل خود ادامه داد و در رشته مهندسی معماری فارغ التحصیل شد. پس از پیروزی انقلاب به ایران بازگشت اما پس از چندی بار دیگر به مونیخ بازگشت و به تحقیق و تألیف خود ادامه داد. در این دوره آثاری چون: مدیریت نه حکومت؛ زرتشت، مزدیسنا و حکومت؛ تحقیقی در دین یهود؛ تحقیقی در دین مسیح و بودا از آشتیانی انتشار یافته است. ناشر این آثار شرکت سهامی انتشار در تهران است. این مجموعه آثار نشان می دهد که دغدغه اصلی آشتیانی در نیمه دوم عمر فکری و سیاسی اش، اندیشه سیاسی و به طور خاص موضوع مهم مدل مدیریت و ماهیت حکمرانی در ایران معاصر بوده است.

فصل دوم. مروری بر ریشه های تاریخی و تبارشناسی جریان چپ اسلامی
همان طور که از مضامین فکری و آثار منتشر شده نهضت خداپرستان و از جمله پسوند «سوسیالیست» در عنوان ترکیب آن گواه است، این جریان خود را چپ مذهبی می دانسته و عدالت اجتماعی برای نظریه پردازان و اعضا و طرفدارانش مهم بوده است. این جریان در مقطع پس از شهریور ۱۳۲۰ و حتی می توان گفت پس از جنبش مشروطه خواهی ایران، نخستین جنبش تحول یافته تشکیلاتی نوین در ایران است و از این نظر پایه گذار و آغازگر جریان عام چپ اسلامی هفتاد سال اخیر در ایران شمرده می شود.
با این حال، این حرکت خلق الساعه نبوده است. هرچند جنبش چپ سوسیالیستی و یا کمونیستی ایران (مانند جریان های نوین دیگر در قلمرو اندیشه و جامعه و سیاست) در مرحله نخست تحت تأثیر افکار و تجارب نوین فکری و تمدنی اروپا و مغرب زمین بوده ولی به طور خاص میراثدار بخشی از میراث و تجربه جنبش مشروطیت ایران بوده است.
اگر معیار طبقه بندی «چپ» و «راست» به معنای تجربه شده در انقلاب فرانسه باشد، می توان گفت که در مشروطه دو نحله فکری و سیاسی پدید آمده و در رقابت و گاه در دشمنی با هم بوده اند. یکی تحت عنوان «اجتماعیون – عامیون» بود و دیگر به «اعتدالیون – عامیون» شهرت داشت (البته این دو معمولا با پیشوند «فرقه» معرفی می شوند ولی باید توجه داشت که فرقه در این عنوان به معنای جریان و یا حزب و گروه است و نه فرقه به معنای مذهبی آن). اولی، که دو سال پیش از آغاز و اوج گیری مشروطیت (سال ۱۲۸۳) پدید آمده بود، در جریان پیروزی مشروطه و بعدتر در تحولات فکری و سیاسی ایران معاصر نقش مهمی ایفا کرده است. تفاوت و گاه تعارض این دو جریان رقیب، در آن بوده که اجتماعیون – عامیون، که خود را دموکرات و انقلابی معرفی می کردند و ترجمه کنونی آن «سوسیال – دموکرات» است، در موضوعات مهمی چون استبداد، استثمار و استعمار خارجی موضع رادیکال تر از گروه رقیب داشته اند. در هرحال در مجالس اول تا چهارم شورای ملی، این دو جریان گرچه ذیل عناوین مختلف، غالبا در برابر هم بوده اند. اعتدالیون (که اصلاحیون نیز خوانده شده اند) در قبال موضوعات مهم اجتماعی و دینی و سیاسی، در مجموع مواضع میانه روانه تر و محافظه کارانه تری داشته اند. البته تفکر عدالت خواهی در ادبیات و اندیشه های برخی از فرهنگ سازان پیشامشروطه از جمله طالبوف تبریزی و میرزاآقاخان کرمانی نیز وجود داشته است.
پس از به قدرت رسیده رضاشاه و چیرگی اختناق و دیکتاتوری، هرچند هر دو گروه تا حدودی به محاق رفته و حداقل ذیل عناوین گذشته فعال نبوده اند، ولی در عین حال، هریک به شکلی و در زیر لوای تازه به تکاپوهای متناسب با مقضیات زمانه به فعالیت خود ادامه داده اند. در این فاصله، دو جریان مذهبی و غیر مذهبی نهفته ذیل عنوان سوسیال – دموکرات، عملا جدا شده و هر یک نام و عنوان مستقل یافتند. شاید بتوان جریان تقی ارانی و نشریه تئوریک «دنیا»ی او را، که بیشتر تحت تأثیر چپ آلمانی در فاصله جنگ جهانی اول و دوم بوده است، نماد نحله سوسیال – دموکرات کمونیستی وابسته به چپ جهانی و در عین حال ایرانی دانست و نهضت خداپرستان سوسیالیست را نماد بخش اسلامی چپ ایرانی در آن مقطع به شمار آورد. گفتنی است که جریان چپ اسلامی تحت تأثیر فکری چپ اسلامی جهان عرب نیز بوده است. سوسیالیسم اسلامی جهان عرب (بیشتر در مصر و سوریه) در ایران آن زمان و بعدتر اثری مهم داشته است. از جمله در همین دوره است که دو کتاب از عبدالحمید جوده السحار مصری به وسیله محمدتقی شریعتی با عنوان «مبانی اقتصاد در اسلام» و «ابوذر غفاری خداپرست سوسیالیست» از علی شریعتی به عنوان این نهضت به پارسی ترجمه شده است. به هرحال نهضت خداپرستان در عین نسب بردن به تبار تاریخی خود، جنبشی ابتکاری و خلاق نوین در سلسله مصلحان اسلامی معاصر ایران شمرده می شود.

فصل سوم. محورهای عام اصلاح طلبی این نهضت
شاید بتوان محورهای عام فکری و اصلاحی نهضت خداپرستان سوسیالیست را چنین طبقه بندی کرد:
۱٫ تکیه بر تقدم تحولات فکری و فرهنگی بر هر نوع تحولات اجتماعی و سیاسی
همان گونه که پیش از این بارها گفته شد، جنبش اصلاح دینی پس از عصر مشروطه در ایران (البته مانند دیگر سرزمین های اسلامی خاورمیانه) عموما تحول در افکار و اندیشه ها و نیز رفرم اخلاقی مثبت در مسلمانان را بر هر نوع تحول اجتماعی و سیاسی در ساختارهای حکومتی و یا مدنی مقدم می شمرده است. سید جمال از آن با عنوان «تنویر عقول و تطهیر نفوس» یاد می کرد. هر دو جریان اصلاحی در ایران، بر این نوع تقدم منطقی باور داشتند و در راه تحقق آن می کوشیدند. در معرفی شخصیت های مطرح شده در این سلسله گفتارها، در این باب توضیحات کافی و مستند ارائه شده است. البته گفتنی است که پس از شهریور ۲۰ اغلب این نواندیشان مصلح، به صورت گریزناپذیری درگیر کار سیاست و مبارزه هم شدند ولی چنین روندی (درست یا نادرست) هرگز به معنای تعطیلی فعالیت های فرهنگی بنیادین نبوده است. در باره بازرگان و طالقانی دیدیم و در باره خداپرستان سوسیالیست هم کم و بیش چنین بوده و در باره شریعتی ها نیز چنین بوده است.
۲٫ تلفیق ارزش های اخلاقی و معنویت دینی با تجدد، عدالت اجتماعی، آزادی، دموکراسی و رهایی از هر نوع ماتریالیسم و ماده گرایی
نخشب و آشتیانی همزمان به تجدد به معنای بازسازی تمدن ایرانی البته با استفاده از الگوی کامیاب غربی؛ اخلاق به عنوان اصل ماتقدم سلوک دینی و انسانی؛ معنویت به مثابه ارزشی ماورای هر نوع تعینّی؛ عدالت اجتماعی به مثابه برابری در تمام ابعاد و اضلاع آن و به عنوان بدیل نظام سلطه و سیستم طبقاتی تبعیض ساز و فراکشیدن گروه های اجتماعی فرودست؛ آزادی به مثابه اعمال اراده و تحقق حق انتخاب آدمی در تمامی عرصه های زندگی فردی و اجتماعی؛ دموکراسی به عنوان بدیل نظام های استبدادی و اقتدارگرا و در سطح عام تر به مثابه نوعی نظام اجتماعی برای نفی و حداقل کاهش هر نوع نقار و تنش بین گروه های مختلف المنافع اجتماعی باور داشتند و برای جمع و تلفیق مناسب و سازگار درونی بین این شش اصل می کوشیدند. البته دیگر مصلحان مدرن نیز با این اصول مخالف نبوده اند و بلکه برای تحقق آنها به صورت جداگانه و یا جمعی تلاش می کرده اند ولی در این زمینه، نظریه پردازان نهضت خداپرستان دارای دو ویژگی بودند. اول این که اینان این مجموعه را به عنوان یک دستگاه فکری متلازم و متلائم تعریف کرده و از این رو تلاش می کردند بین آن اصول نوعی سازگاری معرفتی و درونی ایجاد کنند. دیگر این که، نظریه پردازی های اینان، در جریان متفکران دینی و اسلامی تا آن زمان، از جدیت و ژرفای بیشتری برخوردار بوده است. قابل ذکر این که نظریه پردازان خداپرستان از عنوان «سوسیالیسم تحققی» استفاده می کردند تا اصطلاح انتقادی و طعن آمیز مارکس یعنی «سوسیالیسم تخیلی» را نفی کرده باشند.
واقعیت این است که نحله های غیر مذهبی حتی کمونیست های وطنی نیز کم و بیش به تمام اینها کم و بیش به صورت تک گزاره و یا چند گزاره باور داشته و برای تحقق آنها در جامعه ایرانی می کوشیده اند ولی وجه تمایز بنیادین خداپرستان و جریان های غیر مذهبی، در همان پیشوند «خداپرستی» بوده است. در واقع اینان از یک سو سوسیالیسم را به کلی از مارکسیسم و کمونیسم جدا کرده و حتی آن دو را به لحاظ فلسفی مانعه الجمع می دانستند و از سوی دیگر تمامی افکار مدرن و عدالت طلبانه و آزادی خواهانه و دموکراسی خواهی خود را بر بنیاد خداپرستی و به طور خاص حول محور توحید تفسیر و تحلیل و تأویل می کردند. توحیدگرایی آنان به گونه ای بود که با آزادی و عدالت و دموکراسی و اخلاق ملازمه منطقی داشت. از این رو نخشب می گفت که «ما هر فرد موحد و خداپرست را سوسیالیست می دانیم» (آیت الله طالقانی نیز در بهار ۵۸ در دیدار با هیئت کوبایی البته به صورت معکوس سخنی مشابه گفت). در این دیدگاه اقتصاد نیز با معیارهای اخلاقی و دموکراسی تعریف می شد و محک می خورد. چنان که طالقانی نیز در کتاب «مالکیت در اسلام» خود چنین رویکردی ارائه می دهد. در واقع توحید خداپرستان نوعی «توحید اجتماعی» بوده که عمدتا به عصر مشروطه و به ویژه دیدگاه های کلامی و فقهی نائینی نسب می برد. تکیه آنان بر اسلام نیز از همین منظر و به انگیزه تحقق چنان اهدافی بوده است. در ادبیات خداپرستان بر شخصیت و منش و روش امام علی بن ابی طالب بسیار تکیه می شد. زیرا او به مثابه یک الگوی اسلامی کامیاب در عدالت خواهی و برابری طلبی تعریف می شده است.
با توجه به چنین سراندیشه ای است که نخشب و همفکران به شدت با هرنوع ماده گرایی و ماتریالیسم مخالف بوده اند و چنین تفکری را در تعارض با دستگاه فلسفی و معرفتی مذهبی – اجتماعی خود می دیدند؛ اندیشه ای که بعدتر علی شریعتی به صورت آشکارتر و دقیق تر صورت بندی کرد. خداپرستان مدعی بودند که «ما نه تنها عقیده داریم، ماتریالیست نمی تواند سوسیالیست باشد بلکه هر فرد موحد و خداپرست واقعی را سوسیالیست می دانیم. اگر دیگران خود را ماتریالیست می دانند، ما با درک نتایج تضاد فکری و اخلاقی ماتریالیسم با سوسیالبسم، خود را خداپرست سوسیالیست می دانیم». وفق نوشتاری در ارگان حزب مردم ایران «خداپرستی به معنای واقعی خود، به معنایی که زندگی را بی ارزش و بی هدف نمی شمارد و برای انسان ها اراده و اختیار قایل است و قدرت فکری و ارادی انسان ها را قادر به درهم شکستن غل و زنجیر و قید و بندی می داند که شرایط و مقتضیات محیط به دست و پای انسان ها می پیچد». از همین منظر بوده است که این نهضت با افکار کمونیستی و مارکسیستی و به طور خاص حزب فعال آن روزگار یعنی «حزب توده ایران» مجادله مستمر و مرزبندی روشنی داشت.
۳٫ تقویت و رشد علمی جامعه
یکی از اهداف نهان و آشکار مشروطه خواهان، توسعه فنی و علمی و فرهنگی مدرن ایران بوده است. در چند سال نخست، گام هایی در این جهت برداشته شد ولی به دلایلی چون سستی و ناپایداری دولت ها و وقوع جنگ جهانی اول و عملا ملوک الطوایفی شدن کشور، هر نوع توسعه علمی تا حدودی متوقف شد. هرچند پس از پایان جنگ و تغییر رژیم و به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی، توسعه علمی و سازندگی های مهمی انجام شد ولی تداوم آن بسی ضرورت داشت. در آن مقطع در کنار نیروهای سیاسی مذهبی و غیر مذهبی رسته از دیکتاتوری پهلوی، عموما درگیر اختلافات سیاسی بوده اند ولی در دهه بیست نخشب و همفکرانش بودند که بیش از پیش به اهمیت توسعه علمی و رشد دانش مدرن در ایران پسامشروطه توجه جدی داشته اند.
بیفزایم که نمی دانم نخشب و همفکرانش در نهضت خداپرستان به طور خاص در باره سازندگی های نوع رضاشاهی چه نظری داشته اند و حداقل در جایی ندیده ام. احتمالا اینان نیز مانند دیگر نیروهای میراثدار مشروطه و آزادی خواه و ضد استبداد آن زمان، تحولات علمی و توسعه کشور را بدون تحقق هدف مهم مشروطیت یعنی آزادی و دموکراسی مثبت ارزیابی نمی کرده و حداقل با توسعه آمرانه نوع رضاشاهی مخالف بوده اند.
۴٫ خرافه زدایی از ساحت دین و همزمان نقد سنت و وجوهی از آموزه های فلسفی و اجتماعی جهان جدید غربی
این رویکرد نیز پیش از آن به تفاریق وجود داشته ولی متفکران نهضت خداپرستان حول محور آن و به ویژه نقد همزمان سنت مذهبی رایج از یک سو (که البته خرافه زدایی از ساحت دین و آموزه های مذهبی بخشی مهم از آن است) و از سوی دیگر نقد وجوهی از افکار و آموزه ها و سنت های مدرن غربی با دقت معرفتی بیشتر سخن گفته و در این باب به صورت مکتوب نظریه پردازی کرده اند. نخشب در مقاله ای در «مردم ایران» بر اندیشه های خرافی مذهبی رایج و روحانیونی که مروج آن افکار هستند، تاخته و از جمله استدلال کرده است که چنین اندیشه هایی زمینه ساز ظلم و اجحاف طاقت فرسای غارتگران خونخوار و مرگ سیاه است. اصطلاح «مکتب واسطه» یا «راه سوم» بین اسلام و مکاتب مادی غربی (مانند ماتریالیسم و کاپیتالیسم و کمونیسم) نمونه ای از چنین اندیشه و رویکردی است. این نگاه راه سومی، بعدتر تا انقلاب ۵۷، در ذهن و زبان عموم نواندیشان و مصلحان (حتی شماری از عالمان دینی سیاسی) رواج کامل داشت. شاید دکتر علی شریعتی، که خود به نوعی ادامه دهنده آموزه های اولیه نهضت خداپرستان سوسیالیست بوده است، در رواج و جا انداختن چنین نگرشی نقش بیشتری ایفا کرده است. نخشب از «نیروی سوم» می گفت و شریعتی از «راه سوم».
۵٫ تکیه بر ملیت و هویت ایرانی و مبارزه با هر نوع استعمار و استیلای خارجی
می دانیم که بازخوانی و بازسازی ایرانیت و تکیه برهویت کهن ایرانی از دیرباز (حداقل از عصر فتحعلی شاه و جنگهای طولانی ایران و روس و شکست های پیاپی و از دست رفتن چند شهر قفقاز) آغاز شده بود و با ظهور مشروطیت استوار شد و در عصر رضاشاه تا حدود زیادی به نوعی باستانگرایی و در واقع شوونیسم «خاک و خون»ی متحول شد.
پس از شهریور ۲۰ نیز رویکرد ملی گرایانه عمدتا در دو شاخه «ملّیون» و «اسلامیون نواندیش» ادامه یافت. شاید بتوان «جبهه ملی» را در دهه سی و چهل و «نهضت آزادی ایران» را از نمادهای شاخص اسلامی های نواندیش ملی به شمار آورد. اما در این زمینه نیز حق تقدم با نهضت خداپرستان سوسیالیست است. به ویژه پس از آن که نهضت تبدیل شد به چند تشکل و حزب سیاسی در اواخر دهه بیست و سی، اینان نقش ملی خود را نیز به نمایش گذاشتند.
با تکیه بر چنین رویکرد ایران خواهانه و وطن گرایانه است که خداپرستان و دیگر نحله های فکری – سیاسی جریان مدرن اصلاح دینی، با چیرگی هر نوع سلطه بیگانه (اجنبی) مخالف بوده و هستند. «استقلال» در این اندیشه، اهمیت ویژه ای دارد و در واقع کلیدواژه است. البته در دهه چهل و پنجاه اصطلاح «امپریالیسم» تا حدود زیادی جای استعمار غربی را گرفت.
بر این اساس بوده است که در آن روزگار نهضت خداپرستان در تمامی شاخه هایش با «حزب توده ایران» مرزبندی داشت. این مرزبندی به لحاظ فکری و ایدئولوژیک در تعارض سوسیالیسم اسلامی با ماتریالیسم فلسفی و تاریخی حزب توده بوده و از منظر سیاسی وابستگی آن به دولت شوروی بوده است. نشریه «مردم ایران» در شماره ۱۷ خود در مقاله ای به قلم نخشب با عنوان «ما و حزب توده» به تبیین تفاوت های این دو جریان فکری – سیاسی پرداخته و از جمله نوشته است: «ایده آل اجتماعی ما، طرد سیاست های استعماری از کشور خود، استقرار کار به جای سرمایه، برانداختن سیستم فئودال – بورژوازی، مبارزه با قوانین و مقررات ضد دموکراتیک کنونی و بالاخره تأمین نام و فرهنگ و بهداشت برای همه می باشد . . . چشمداشت به قدرت هایی غیر از نیروی ارادی و دسته جمعی مردم، خواه به دلارهای آمریکا، خواه سرنیزه های ارتش سرخ، نتیجه ای جز تباهی و واماندگی ندارد».

فصل چهارم. آثار قلمی و فکری – آموزشی خداپرستان
اگر نهضت خداپرستان را در دوران نخست و حداکثر تا مقطع مرداد ۳۲ محدود کنیم، آثار قلمی چندان زیادی تولید و منتشر نکرده اند. آثاری که از نویسندگان نخست در دست است، عمدتا معطوف است به بعد اندیشه ورزی در زمینه های جهان بینی و مکتب و ایدئولوژی و ارائه نوعی اسلام انتقادی که بعدتر به وسیله متفکرانی چون پیمان و بیشتر شریعتی ادامه پیدا کرده است.
بیشترین مکتوبات از نخشب است. پنج اثر از وی یاد شده است:
۱٫ بشر مادی و نزاع کلیسا و ماتریالیسم
۲٫ ایران در آستانه یک انقلاب اجتماعی بزرگ
۳٫ فرهنگ واژه های اجتماعی
۴٫ حزب چیست؟
۵٫ قانون و اخلاق
این پنج مکتوب ذیل عنوان مجموعه آثار نخشب در سال ۱۳۸۰ به وسیله چاپخش در تهران بازنشر شده است.
۶٫ چند نظریه از طرز فکر خداپرستی (این اثر هم از نخشب دانسته شده است)
افزون بر آنها، مقالات پرشماری از نخشب در نشریات مختلف (و بیشتر در نشریه ارگان حزب مردم ایران «ایران ما») منتشر شده است.
۷٫ ایده آل بشر (به قلم جلال الدبن آشیانی)
۸٫ مکتب واسطه (به قلم ابوالقاسم شکیب نیا)
دو هفته نامه ای نیز با عنوان «ترقی برای ایران» به مثابه ارگان نهضت منتشر می شده است.

فصل پنجم. جاما – دکتر کاظم سامی و دکتر نظام الدین قهاری
همان گونه که گفته شد، نهضت خداپرستان سوسیالیست در دهه بیست بیشتر به فعالیت های نظری و آموزشی اهتمام داشت ولی بعدتر به فعالیت های مستقیم سیاسی و حزبی روی آورد و در قالب چند تشکل سیاسی فعالیت کرد. گفته شده است پس از مرداد ۳۲ نهضت خداپرستان منحل شد.
در این دوران افراد زیادی که پس از آن غالبا از نامداران شدند و حتی شماری از آنان در شمار رهبران انقلاب اسلامی ۵۷ در داخل و خارج از کشور قرار گرفتند، کم و بیش در نهضت خداپرستان فعال بوده اند. از اسامی زیادی یاد شده است ولی جز نخشب و حسین راضی، می توان به کاظم سامی، حبیب الله پیمان، علی شریعتی، ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، علی شریعتمداری و ابوالقاسم شکیب نیا اشاره کرد. اینان هریک حداقل مدتی در نهادهای مرتبط با نهضت خداپرستان و یا نهادهای برآمده از آن فعال بوده اند.
در اینجا مروری خواهیم داشت بر جاما و زندگی نامه دکتر سامی دبیر کل قبلی و دکتر قهاری دبیر کنونی این نهاد دینی – سیاسی.
چنان که اشاره شد، عنوان «جاما» که مخفف «جمعیت آزادی مردم ایران» بود از دوران نهضت ملی وجود داشت (هرچند در برخی منابع به جای جمعیت «جنبش» آمده است). گویا در اوایل دهه چهل بود که همین عنوان بار دیگر به دست کاظم سامی و برخی دوستانش احیا شد. گفته اند در سال ۱۳۴۲ جاما تأسیس شد (برخی گفته اند در این زمان جاما مخفف «جنبش انقلابی مردم ایران» بوده است). سامی و پیمان و قهاری و معین الدین مرجایی از پیشگامان و از مؤسسانش بوده اند. اینان عمدتا از حزب مردم ایران جدا شده و به جاما پیوسته بودند. تمایز اصلی جامایی ها با دیگر همتایانشان در حزب مردم ایران این بود که اینان به مبارزه قهرآمیز بر ضد رژیم و در نهایت به تغییر رژیم باور داشتند. البته با توجه به فضای حاد سیاسی ایران در اوایل دهه چهل (مرگ آیت الله بروجردی، اصلاحات شاهانه و انقلاب سفید محمدرضاشاهی و واقعه پانزدهم خرداد)، چنین رویکردی آن هم در جبهه جوانان مسلمان و نوگرا و انقلابی طبیعی و عادی می نمود. در نیمه نخست دهه چهل بود که در جناح سنتی نهادی چون «مؤتلفه اسلامی» شکل می گیرد و دست به ترور می زند و نخست وزیر وقت (حسنعلی منصور) را به قتل می رساند و در جناح جوانان مذهبی نوگرا و غیر سنتی نیز سازمان هایی چون جاما و سازمان مجاهدین خلق بنا نهاده می شوند.
اما پیش از آن که جوانان انقلابی جاما بتوانند اقدامی بکنند، در مرداد ۱۳۴۴ شماری از رهبران و اعضای فعال آن بازداشت شده و زندانی شدند. گویا ساواک توانسته بود در یکی از شعبه های آن در بندر انزلی نفوذ کند و پیش از انجام اقداماتی سازمان را فروبپوشاند. سامی و پیمان از دستگیرشدگان در این مقطع بودند. در سال ۴۶ اینان از زندان آزاد شدند ولی با تغیبر شرایط و تشدید اختناق در دهه چهل و پنجاه، ظاهرا دیگر فعالیت های مشخصی به نام جاما وجود نداشته است.
کاظم سامی در سال ۱۳۱۳ در مشهد زاده شد. پدر و مادرش از کرمان به مشهد کوچیده بودند. کاظم در دوران دبیرستان با مبارزات ملی آشنا شد. «کانون نشر حقایق اسلامی» مشهد از نخستین نهادهای دینی ای بود که کاظم بدان پیوست و در آنجا آموزش دید. این کانون به وسیله محمدتقی شریعتی و برخی دیگر مانند طاهر احمدزاده مدیریت می شد. در این کانون بود که کاظم سامی با علی شریعتی (پسر محمدتقی شریعتی) آشنا شد. این دو به نهضت خداپرستان سوسیالیست پیوستند و بعدتر شاخه «جمعیت آزادی مردم ایران» را در مشهد تأسیس کردند. بدین ترتیب، کانون محمدتقی شریعتی، طاهر احمدزاده، خداپرستان سوسیالیست و نخشب و دیگر نظریه پردازانش نخستین آموزگاران سامی شمرده می شوند. در این دوران تربیتی و آموزشی، سامی با آموزه های مذهبی و متون دینی (از جمله قرآن و نهج البلاغه) آشنا شد. نیز همزمان به فعالیت های سیاسی در بستر نهضت ملی وارد شد و به فعالیت پرداخت. در سال ۱۳۳۶ همراه شماری دیگر از فعالان نهضت مقاومت مشهد از جمله محمدتقی و علی شریعتی در مشهد بازداشت شد. در اوایل دهه چهل به عنوان نماینده در کنگره جبهه ملی انتخاب شد.
سامی بعدها به دانشگاه رفت و در دانشگاه تهران در رشته روانپزشکی دکتری گرفت و فارغ التحصیل شد. پس از آن سامی در تهران مقیم شد.
همان گونه که اشاره شد، پس از آزادی از زندان و آن هم با چنان اتهام و سابقه ای در اواسط دهه چهل، دیگر امکان فعالیت های سیاسی حداقل علنی برای کسانی چون سامی و پیمان نبوده و از این رو این دو یار دبستانی بیشتر به فعالیت هایی حرفه (پزشکی) و نیز فرهنگی و آموزشی اشتغال داشته اند. این تلاش ها نیز عمدتا در قالب سخنرانی و مقالات بوده است. در دهه چهل «حسینیه ارشاد» به عنوان مدرن ترین و فعال ترین نهاد مذهبی ایران شاخص بود و نواندیشانه ترین سخنرانی ها در این نهاد نوبنیاد ایراد می شد. با حضور فعال دکتر علی شریعتی در این مرکز، جنبش روشنفکری و نواندیشی دینی ایران به اوج فعالیت و اثرگذاری اش رسید. دکتر سامی در این دوران یکی از سحننرانان فعال ارشاد بوده است. به نقلی او ۱۲ سخنرانی در ارشاد ایراد کرده است. در دهه پنجاه و پس از آزادی شریعتی از زندان، سامی با این یار دیرین هم نشینی و همفکری مستمر داشته است.
در دوران تکاپوهای انقلابی عمومی در سال های ۵۶-۵۷ سامی نیز فعال بوده و در اغلب صحنه ها حضوری پر رنگ داشته است. در این زمان جاما بار دیگر فعال شد و سامی همچنان به عنوان دبیر کل آن ایفای نقش کرد. هرچند در همان مقطع دوست و همفکر قدیمی اش، پیمان نهاد مستقلی به نام «جنبش مسلمانان مبارز» بنیاد نهاد که عملا انشعابی از جاما شمرده می شد و بدان اشارت خواهد شد. در دولت موقت انقلاب با نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان سامی به عنوان وزیر بهداری به کابینه پیوست ولی پس از چندی کناره گرفت و استعفا داد. دلیل استعفا نیز پیشنهاد «طب ملّی» وی بود. افزون بر عدم همدلی با این پیشنهاد در دولت، به طور خاص مخالفت های شدید آیت الله خمینی با مجموعه دیدگاههای اسامی و از جمله طب ملی او بوده است. در نخستین انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد ولی موفق به کسب اکثریت آرا نشد. در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای ملی (که بعدتر به «مجلس شورای اسلامی» تغییر نام داد) ار تهران به مجلس راه یافت.
پس از حاکمیت اختناق شدید در مقطع پس از خرداد ۱۳۶۰ و پس از پایان مجلس اول در خرداد ۶۳، سامی و جاما نیز به انزوا رفت و از فعالیت های علنی و رسمی سیاسی ناگزیر دور شد و بیشتر به کار حرفه ای اش پرداخت. با این همه، در دهه شصت، جاما به عنوان یک تشکل سیاسی پر سابقه، کم و بیش نامی داشت و تا حدودی فعال بوده و به مناسبت های مختلف مواضع خود را اعلام می کرد و البته نام و عنوان دکتر سامی با جاما عجین و غیر قابل تفکیک بوده است.
سرانجام در آذر ماه سال ۱۳۶۷ سامی در دفتر طبابتش در تهران ترور شد و به قتل رسید. انگیزه و یا انگیزه های این قتل همچنان ناروشن است.
در بعد انیدشه ورزی و آرمان خواهی، شاید این جمله سامی «تحدید مالکیت و زندگی آسوده در پناه کار، عدالت و آزادی»، آرمان اجتماعی و سیاسی او را در چهارچوب همان اصول دیرین خداپرستان نمایان می کند. سامی مانند دیگر نهادها و شخصیت های وابسته به چپ مذهبی در دوران انقلاب و چند سال بعد، مدافع و مروج اندیشه شورایی بودن امور مدیریتی در سطح کشور و ملی و نیز محلی بوده است. این اندیشه در واقع یادگار جریان سوسیال – دموکرات های صدر مشروطه و فصل «انجمن های ایالتی و ولایتی» در قانون اساسی مشروطه بوده است. در مجلس اول سامی رئیس کمیسیون طرح های انقلاب بوده و تا پایان عمر این کمیسیون (احتمالا پاییز سال ۶۰) ایشان در این سمت بود و من هم در آن مدت عضو این کمیسیون و دبیر آن بودم. در این مدت برای اجرای شدن اصول مربوط به شوراها در قانون اساسی جمهوری اسلامی، طرحی برای نظام شورای کشور در کمیسیون به تصویب رسید که البته پس از تحولات سال ۶۰ و جداسری سامی از نظام حاکم و در نهایت انحلال کمیسیون یاد شده، این طرح نیز به کلی فراموش و بلاموضوع شد. البته بعدتر روشن شد که اصولا طرح شوراها (حتی در محدوده ای که در قانون اساسی پیش بینی شده) با ساختار حقوقی نظام ولایی مطلقه، که تمرکز مطلق می طلبد، سازگار نبوده و نیست.
تا آنجا که اطلاع یافته ام کتابی و اثری مستقل به نام سامی منتشر نشده است. ولی آنچه مسلم است این است که او گفتارها و نوشتارهای فروانی داشته است. بی تردید، سامی به عنوان دبیر کل یک تشکل اعتقادی و سیاسی، افزون بر سخنرانی ها و مقالات عمومی، جزوات آموزشی خاص برای اعضا و هواداران داشته است. به ویژه در دوران انقلاب و در دهه پر شور شصت، جاما کم و بیش فعال بوده است. شاید اگر همان دوازده سخنرانی سامی در حسینیه ارشاد جمع آوری و مکتوب شود، آثاری مهم و قابل توجه باشد. در آن دوران نه چندان کوتاه سامی در نشریات حزبی (از جمله در نشریه جمعیت آزادی مردم ایران) مقالاتی منتشر کرده است. ضمنا گفتنی است که به نقلی، سامی گویا اهل شعر و شاعری هم بوده است. وفق این نقل در کتاب آقای جعفریان، شعری از سامی در سال ۱۳۴۱ در «سالنامه گلستان» چاپ و منتشر شده است. این سالنامه در دهه سی بنیاد نهاده شد و شخصی به نام محمدهادی جواهری مدیر مسئول آن بود. به گفته همان منبع مقاله ای با عنوان «کمونیسم یا کاپیتالیسم؛ آیا راه سومی هم هست؟» از محمد نخشب در سال چهارم آن نیز منتشر شده که بازگویی همان ایده راه سوم است.
پس از سامی دکتر نظام الدین قهاری به عنوان دبیرکل جاما جانشین سامی شد. قهاری پزشک متخصص گوش و حلق و بینی است. در جوانی از فعالان خداپرستان سوسیالیست بوده است. مسئولیت دبیرکلی قهاری در جاما تا کنون ادامه دارد. اندیشه ها و سیاست های عملی جامای تحت مدیرت قهاری، کم و بیش ادامه همان اندیشه های پیشین البته با توجه به مقتضیات زمان و زمانه است. در دو دهه اخیر و پس از تشکیل شبه جبهه ای به نام «ملی- مذهبی»، جاما نیز در نهادهای مختلف فصلی این مجموعه با عناوینی چون «ائتلاف ملی – مذهبی» و با عضویت نهضت آزادی ایران و یا در «شورای فعالان ملی – مذهبی» فعالیت سیاسی داشته است.
ظاهرا کتاب مستقل از قهاری منتشر نشده است ولی در این سالها سخنرانی ها و مقالات و مصاحبه های زیادی از ایشان ایراد و یا در رسانه ها و مطبوعات منتشر شده است. موضوعات محوری این سخنرانی ها و یا مقالات و گفتگوها، عمدتا در باب دین و جامعه و سیاست است.

فصل ششم. جنبش مسلمانان مبارز و دکتر حبیب الله پیمان
زیر مجموعه این فصل چنین خواهد بود:
الف. زندگی نامه حبیب الله پیمان
همان گونه که پیش از این گفته شد، حبیب الله پیمان از اعضای فعال و جوان خداپرستان سوسیالیت در قالب فعالیت های حزبی دوران نهضت ملی بود. وی از جمله از اعضای فعال حزب مردم ایران بود. وی که زاده شیراز است و در سال ۱۳۱۴ زاده شده است. در اینجا زندگی نامه خودنوشت آقای پیمان را، که تا حدودی حاوی سیر فکری و آثار ایشان هم هست، به نقل از وبسایت شخصی ایشان، عینا می آورم:
«در شیراز متولد شدم. در نوجوانی با نهضت خداپرستان سوسیالیست آشنا شدم. آرمانهای ملی، آزادیخواهانه و عدالت جویانه و به ویژه منش اخلاقی و انسانی شان برای اکثر جوانان نوجوانان آن روزگار جذاب بود.مشاهده فقر و محرومیت اکثریت مردم و در کنارش وجود یک اقلیت مرفه و بی درد، بیشتر جوانان هم سن و سال مرا که آن ایام بیش از چهارده سال نداشتم مجذوب آرمانهای عدالتخواهانه می کرد . در همین سال همراه بادیگر یاران گروه به جریان عظیم نهضت ملی کردن صنعت نفت پیوستم. تجارب تلخ و شیرین مبارزه برای آزادی ، عدالت و استقلال ملی در آمیزش با آموزه ها ی فکری ، اجتماعی اخلاقی خداپرستان سوسیالیست ، خطوط اصلی نگرش مرا نسبت به خویشتن و جهان و چشم انداز آینده و همچنین مسئولیتها و طرح کلی مسیر و مشی زندگی ام را رقم زد. با وقوع کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق ، مرا نیز همانند صدها نفر دیگر از فعالان نهضت ملی و حامیان دکتر مصدق راهی زندان در قلعه کریم خانی کردند . سال آخر دبیرستان را در زندان خواندم و همان سال در کنکور سراسری پزشکی شرکت کردم . بعد از قبولی به تعدادی از ما که سابقه زندان داشتیم اجازه ثبت نام در دانشکده پزشکی شیراز ندادند ناگزیر در رشته دندانپزشکی دانشگاه تهران اسم نوشتم. دوران دانشجویی ام با فعالیت در حزب مردم ایران (نهضت خداپرستان سوسیالیست)، نهضت مقاومت ملی و سپس جبهه ملی دوم و سوم سپری شد . از مرداد سال ۳۲ .به بعد شرایط سیاسی جامعه به کلی تغییر کرد اختناق شدیدی حاکم شده بود به طوری که تا سال ۴۶ هر دو سال یک بار و هر بار بین چند ماه تا چند سال را به خاطر فعالیتهای سیاسی در حزب، نهضت مقاومت و جبهه ملی بازداشت شدم و در حبس و زندان بسر بردم.
پس از فراغت از تحصیل در رشته دندانپزشکی، در دوره کارشناسی ارشد رشته تازه تأسیس جامعه شناسی دانشگاه تهران ثبت نام و این دوره را نیز به پایان رساندم. تحصیل در جامعه شناسی، افقهای مطالعاتی تازه ای به رویم گشود و مرا با دیدگاه های نو جامعه شناختی و سیاسی و روشهای پژوهش در علوم انسانی و مسائل اجتماعی آشنا نمود. برای من و بسیاری دیگر از مبارزان آن دوره، زندان مانند مدرسه ای بود برای آموختن و تبادل تجارب مبارزاتی و مطالعه.برای همین هم در زندان همیشه وقت کم می آوردیم.
در سال ۴۲ به اتفاق عزیزترین دوست و همفکرم دکتر کاظم سامی و جمع دیگری از دوستان جوان، جنبش آزادی بخش مردم ایران ( جاما) را با مشی مبارزه انقلابی پی ریختیم. اما دو سال بعد، به دنبال لو رفتن هویت تعدادی از فعالان جنبش، من و دکتر سامی و بعضی دیگر از دوستان دستگیر و به زندان و حبس محکوم شدیم. در سال ۴۶ و پس از آزادی از زندان به دنبال تحصیلات تکمیلی در رشته بهداشت عمومی و جمعیت، به تحقیق و تدریس (غیر رسمی) در رشته جامعه شناسی پزشکی و اکولوژی انسانی در دانشکده های پزشکی و بهداشت دانشگاه تهران مشغول شدم. از این پس مطالعه و تحقیق، با هدف آشنایی هر چه بیشتر با تاریخ تحولات اجتماعی، اندیشه ها، نظریه ها و مکتب های مدرن برای فهم بهتر مسائل جامعه ایران و یافتن راههای موثر اصلاح و تغییرات اجتماعی، در کنار ادای مسئولیتهای اجتماعی به عمده ترین اشتغال فکری و مبارزاتی ام تبدیل شد. این مطالعات را با کار جدی تر روی قرآن همراه کردم تا در پرتو نظریه های مدرن و طرح پرسشهای جدید در برابر آموزه های وحیانی، به پاسخها یی برای حل مسایل جهان معاصر و نظریه هایی متناسب با اقتضائات فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران با رویکرد نوسازی و توسعه درون زا، دسترسی پیدا کنم. پیش از این در سال ۳۹ تا ۴۰ دو رساله یکی با عنوان ایران در آستانه یک تحول اجتماعی و دیگری “«دو اصل از سوسیالیسمِ مردم ایران» تدوین و انتشار داده بودم. اما از سالهای آغازین دهه پنجاه کار پژوهش و نگارش در مسایل اجتماعی و نظری و تاریخی را با جدیت بیشتری دنبال کردم که حاصل آن تا پیروزی انقلاب، چندین کتاب و رساله پیرامون تاریخ تحلیلی اسلام، فلسفه تاریخ، کار و مالکیت و سرمایه در اسلام، مسائل گذار از سوسیالیسم، و بررسی مبانی هستی شناختی و مسئولیتهای اجتماعی انسان بود. در این سالها ارتباط و همکاری نزدیک با دوستان فعال و گروههای انقلابی را حفظ کرده بودم . ساواک که قبلا تدریس مرا در دانشگاه ممنوع کرده بود سرانجام در سال ۵۱ مدیریت دانشگاه را وادار به اخراج من نمود. در سال پنجاه و شش به کمک جمعی از دوستان فعال ملی و مذهبی جنبش مسلمانان (ابتدا ایران و سپس) مبارز را پی ریختیم. حرکتی که در حمایت مادی وتدارکاتی و معنوی و تآمین نیازهای فکری و راهبردی جنبش انقلابی مردم ایران اثر گذار بود.
بعد از پیروزی انقلاب برای مدت کوتاهی با شورای انقلاب و کمیته تدوین اساسنامه شوراها، به عنوان عضو همکاری کردم. اما سمت های اجرایی پیشنهادی را نپذیرفتم و به جای آن، فعالیت اجتماعی و سیاست ورزی در عرصه عمومی و مطالعات نظری و تحقیق و تدریس در دانشگاه را بر قرار گرفتن در حوزه قدرت سیاسی ترجیح دادم. با این پیش فرض که پیشرفت واقعی به سوی آزادی و دموکراسی، عدالت اجتماعی و توسعه پایدار از درون جامعه و از طریق توسعه فرهنگی، روشنگری و گفت و گوی انتقادی در عرصه عمومی به منظور تقویت خودآگاهی و رشد خرد جمعی در جامعه ، ایجاد و گسترش نهادها ی مدنی و شوراها با هدف تقویت همبستگی های دموکراتیک و متکی بر ارزشهای اخلاقی و انسانی در درون جامعه ،انجام می گیرد و نهایتا ساختار قدرت سیاسی تحت تأثیر تغییرات در متن جامعه، تدریجا دموکراتیزه و انسانی می گردد. حرکت در جهت عکس آن هرگز به نتیجه مطلوب نمی رسد. از آن زمان تا به امروز فعالیت های فکری و عملی من در چارچوب همین راهبرد و مشی ادامه یافته است. شناخته ترین نماد فعالیت های این دوره ،هفته نامه امت بود که به همت و پشتکار جمعی از جوانان پر شور و صمیمی به مدت دو سال انتشار یافت و همراه با امحاء آزادی ها مجبور به توقف گردید.ولی تلاشهای فکری و عملی من ادامه یافت. حاصل تلاشهای این سالها، مجموعه ای از رسائل در زمینه های نظری ،سیا سی ، دینی و راهبردی است. در سال هفتاد و شش در اواسط ترم با تدریس من در دانشگاه مخالفت شد و از تدریس محروم شدم و در اواخر همین سال بازنشسته ام کردند. در سال هفتاد و نه بار دیگر دستگیر و زندانی شدم و تحت فشار قرار گرفتم تا از گذشته و حال و افکار و مشی اصلاح طلبانه ام توبه و اظهار ندامت کنم، آزمون سختی بود که به خیر گذشت. در سال هشتاد و یک پس از محاکمه به نه سال حبس و ده سال ممنوعیت از حقوق مدنی محکوم شدم .و هم اکنون مانند سایر یاران و همفکرانم در شورای فعالان ملی مذهبی، آزادی ام در قید وثیقه است. در طی سالهای متمادی قبل و بعد از انقلاب، دهها کتاب و رساله و مقاله و مصاحبه تدوین کرده ام که به گمانم بعضا حاوی ایده ها و نظریه های نسبتا جدیدی بوده اند، از آن جمله اند: • نظریه ای درباره نقش کلیدی نا امنی و جنگ و خشونت در شکل گیری دولت متمرکز و تداوم بازتولید مناسبات استبدادی در ایران. نا امنی و بی ثباتی پایدار به عنوان ویژگی برجسته تاریخ اجتماعی و کلید فهم علل کندی و نا پیوستگی تکامل تاریخی و اجتماعی جامعه ایران • نظریه ای درباره وحی و تمایز میان کلام الهی و کلام قرآنی • نظریه ای درباره ثابت ها و متغیرهای دینی و چگونگی عصری کردن احکام شریعت. نظریه تمایز استقلال دین از شریعت، نظریه تفکیک معارف قرآنی در سه بخش: ۱- آموزه های وحیانی (هستی شناختی، سنتها و نظام ارزشها)، ۲- معارفی برای کمک به فهم آموزه های وحیانی، ۳- احکام شریعت. به علاوه شرح و تفسیر تعدادی از سور قرآنی، مباحثی پیرامون اخلاق، جامعه و سیاست و مسائل راهبردی دوره گذار از انقیاد به آزادی و . . . در این سالها مدام با خود می اندیشم که فرصت و سرمایه عمر در حال اتمام است و اینهمه کار بر زمین مانده دارم !؟».
برای تکمیل این زندگی نامه به برخی اطلاعات مفید دیگر اشاره می شود. پیمان در نشریه حزب مردم ایران «کار و آزادی» مقاله می نوشت. در مقطع جدا شدن از حزب ایران، پیمان مسئول تشکیلات و عضو کانون تبلیغات و مبلغ حوزه های حزب ایران در شیراز بود. در سال ۱۳۳۶، زمانی که محمدتقی و علی شریعتی و کاظم سامی در مشهد بازداشت شدند، پیمان نیز دستگیر و مدتی زندانی شد. در ۱۳۳۸ به اتهام سازماندهی نخستین تظاهرات سراسری دانشجویان دانشگاه بازداشت و در دادگاه نظامی محاکمه و محکوم شد. در ۱۳۴۰ به عضویت در کمیته مرکزی حزب مردم ایران درآمد. مقارن پانزدهم خرداد ۴۲ به دلیل ایراد یک سخنرانی در یک تظاهرات همراه شماری دیگر بازداشت شد.
در سال ۱۳۵۴ در کمیته ای با عضویت کسانی چون سید علی خامنه ای، طاهر احمدزاده، اکبر هاشمی رفسنجانی، محمدجواد با هنر با عنوان «کمیته تدوین ایدئولوژی» فعال شد. ظاهرا نتیجه و محصول جمعی مشخصی از این کمیته حاصل نشد ولی بعدتر جزوه ای از طاهر احمدزاده با عنوان «جهان بینی توحیدی» انتشار یافت که گویا محصول کار جمعی آن کمیته بوده است. قراین چنین می نماید که این فعالیت گروهی به منظور تدوین جهان بینی و ایدئولوژی، واکنشی بود به واقعه تحولات عقیدتی و ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق و مارکسیست شدن شماری از رهبران و اعضای فعال آن در سال ۵۴٫ گویا اعضای این گروه، که در آن زمان از پیشگامان فکری جریان اسلام انقلابی شمرده می شدند و از چنان تحولی در یک سازمان مهم اسلامی انقلابی به هراس افتاده بودند، در نظر داشتند به نوعی جبهه مبارزات اسلامی را حداقل از نظر فکری و تئوریک تقویت و بازسازی کنند.
در سالهای ۵۴ تا ۵۵ جمعی دیگر با گرایشات دینی و سیاسی مشترک و یا مشابه گرد آمده و به صورت جمعی دست به فعالیت های فکری و سیاسی زدند. کسانی چون پیمان، محمد توسلی، عبدالعلی بازرگان و میر حسین موسوی از این شمار بودند. ظاهرا این جمع متنوع در آغاز نامی مشخص نداشت ولی در سال ۵۷ نام «جنبش مسلمانان مبارز» به خود گرفت و به زودی حبیب الله پیمان به عنوان دبیر کل آن معرفی شد. گویا در چند و چون بروز و ظهور جنبش مسلمانان مبارز در آغاز بین اعضای اصلی آن اختلاف نظر بوده و از این رو دیگران از آن کناره گرفتند. به هر تقدیر، از آن زمان تا کنون جنبش مسلمانان مبارز کم و بیش فعال بوده و نظریه پرداز اصلی آن نیز پیمان بوده و هست. در سال ۱۳۸۳ به مناسبت بیست و هشتمین سال تأسیس این جنبش، پیمان انگیزه و هدف تشکیل آن را چنین توضیح داد: «ما به دو دلیل جنبش مسلمانان مبارز را تشکیل دادیم. یکی جمع و جور کردن بچه های مسلمانی که از سازمان مجاهدین جدا شده بودند و دیگری دفاع از اندیشه های نوین دینی که زیر حملات دیگران قرار داشت». آشکار است که فعالیت های پیمان و گروه همفکر یاد شده در آن زمان، معطوف بوده است به فضای پر التهاب و ناامیبدکننده ای که پس از تغییر ایدئولوژی درونی سازمان مجاهدین خلق.
پس از پیروزی انقلاب ایران، جنبش مسلمانان مبارز یکی از نهادهای جدی و پر طرفدار در جریان اسلام انقلابی و مدرن شمرده می شد و به ویژه جوانان زیادی که در دهه چهل و پنجاه از محافلی چون حسینیه ارشاد و آموزه های شریعتی و مجاهدین سر برآورده بودند در جنبش مسلمانان مبارز و حول آموزه های دکتر پیمان گرد آمده و تغذیه فکری می شدند. جنبش، هفته نامه ای داشت با عنوان «امت» که در آن بیشتر مباحث نظری و تئوریک و عمدتا به قلم پیمان منتشر می شد. اعضا و یا حامیان جنبش را به مدح و یا به طعن «امتی» می گفتند.
در جناح بندی های حاد چند سال نخست پس از انقلاب، پیمان و جنبش مسلمانان مبارز در جناح نیروهای انقلابی چپ (اعم از مذهبی و غیر مذهبی) قرار داشت و از موضع چپ انقلابی و ضد امیریالیستی با عملکردهای جناح متنوع راست و یا به اصطلاح آن روز لیبرال متمایل به غرب مخالفت می کرد. دو شاخه شناخته شده جناح راست یکی دولت موقت و بخش اصلی نهضت آزادی با رهبری مهندس بازرگان تلقی می شد و دیگری جناح بازار مذهبی اعم از روحانی و غیر روحانی بود. پیمان و گروه او از بخش روحانی و به طور کلی خط امامی فعال در جمهوری اسلامی، که وفق تحلیل جناح خرده بورژوازی مترقی شمرده می شد، در برابر ارتجاع سنتی حمایت می کرد و آن را از باب تاکتیک گامی مثبت در جهات تحقق اهداف انقلاب اسلامی می دانست. از این رو در دولت موقت پیمان از منتقدان سرسخت بازرگان و کابینه او شمرده می شد. جمله مشهور «لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم است» از پیمان و امت به یادگار مانده است. البته سازمان چپ گرای مجاهدین به طور معکوس باور داشت که باید با جناح لیبرال بر ضد جناح ارتجاعی خط امام متحد شد. گفتنی است که بعدها پیمان به تلویح و به تصریح از دیدگاه صدر انقلاب خود فاصله گرفته و گاه صریحا آن را نقد و رد کرده است.
در هرحال جنبش از سال ۵۷ تا ۶۰ فعال بود ولی پس از برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری و جدل خونین آخر خرداد سال ۶۰ و ادامه آن، جنبش پیمان نیز به تدریج به محاق رفت. هرچند جنبش به طور رسمی منحل و یا تعطیل نشد ولی افراد و اعضای آن به تفاریق تحت فشار قرار گرفته و کسانی زندانی شده و افرادی نیز صحنه را ترک کردند. پیمان نیز برای حفاظت از نیروهای خود جنبش را عملا به حالت غیر رسمی و نیمه تعطیل درآورد. با این حال جنبش در تحولات فکری و سیاسی این بیش از چهار دهه کم و بیش فعال بوده و در صورت لزوم اعلام موضع کرده است. به ویژه پس از حدود دو دهه رخوت جریان اصلاحات در دو دولت محمد خاتمی پدید آمد، جنبش نیز فعالیت های فکری و سیاسی اش را تجدید کرد. به رغم فضای نامساعد و اعمال انوع فشار و تهدید و تحدید، پیمان در مجموع از مشی اعتدالی و فعالیت سیاسی علنی و قانونی عدول نکرد. وی حتی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ داوطلب شد ولی از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد. با این حال گفتنی است که در این چهار دهه جنبش مسلمانان مبارز کم و بیش مساوی بوده با دکتر حبیب الله پیمان و در واقع مواضع این تشکل مستقیم یا غیر مستقیم به وسیله دبیر کل آن بیان شده می شود. سخنرانی ها و جلسات آموزشی (که عمدتا در منزل شخصی پیمان برگزار می شود) و نیز مقالات و مصاحبه های پیمان عملا همان مواضع جنبش مسلمانان مبارز شمرده می شود.
به گمانم سه ویژگی برجسته در پیمان است که درخور تحسین است و می تواند الگوی جوان ترها باشد: تحول فکری مستمرّ، خلاقیت پایدار و پرکاری کم مانند و مثال زدنی.
ب. آثار پیمان
پیمان کثیرالتألیف است و آثار پرشماری منتشر کرده است. افزون بر مقالات و مصاحبه های بسیار و منتشر شده در اینجا و آنجا، کتاب های وی هم پر تعداد است. از ویژگی های ممتاز پیمان، برخلاف اغلب نواندیشان اثرگذار معاصر ایران، نوشتن است. مکتوبات به مراتب دقیق تر و جدی ترند تا گفتارها و حتی گفتارهای شفاهی که بعدا مکتوب می شوند. پیمان از سنت نویسندگی و کتابت بیشتر استفاده می کند تا صرفا ایراد سخنرانی و یا گفتار در جلسات آموزشی و این از نقاط قوت در کار اوست.
تا آنجا که من به دست آورده ام، ۴۵ اثر از پیمان منتشر شده اند و احتمالا این فهرست کامل نیست. اغلب این آثار مربوط به دوران پس از انقلاب است. در اینجا فهرست آثار منتشر شده ایشان را می آورم.
۱- خصوصیات اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی ایل قشقایی
۲- مردم ایران در آستانه یک تحول اجتماعی
۳- دو اصل سوسیالیسم مردم ایران
۴- چرا انسان متعهد و مسئول است
۵- فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن
۶- کار، مالکیت و سرمایه در اسلام
۷- گذار سرمایه داری به سوسیالیسم (ترجمه)
۸- گل سرخ توحید (چهار جلد در سیره نبوی)
۹- اصول پایه جامعه توحیدی
۱۰- مبانی سنجش ارزش ها
۱۱- حیات و مرگ تمدن ها
۱۲- واژه های قرآنی
۱۳- انسان و مذهب
۱۴- نهضت نوح
۱۵- مبانی شناخت
۱۶- معاد یا تجدید حیات
۱۷- مرگ و زندگی
۱۸- سخنی با خویش
۱۹- دعوت به رهایی
۲۰- روش فهم قرآن
۲۱- تفسیر سوره های علق، مدثر، ق، قریش و . . .
۲۲- وحی دانش و رهایی
۲۳- دعوت جاودانه به آزادی
۲۴- دین و حکومت
۲۵- تحلیل طبقاتی جامعه ایران بعد از انقلاب
۲۶- از کجا آغاز کنیم
۲۷- چالش میان سنت و تجدد (دو جلد)
۲۸- اسلام و مردم سالاری (نقد نظریه ولایت فقیه)
۲۹- اسلام و مردم سالاری (بررسی و نقد مبانی اندیشه سیاسی شیعه)
۳۰- مروری بر اندیشه های فلسفی – اجتماعی دکتر نخشب
۳۱- زن در دیدگاه قرآن
۳۲- بررسی ریشه های مادی و فکری و چالش های موجود و امکان حل مسالمت آمیز آن ها
۳۳- موازین اساسی حقوق بشر
۳۴- تحول اندیشه های سیاسی در مغرب زمین
۳۵- چپ مستقل ایران
۳۶- مبانی جامعه مدنی در اندیشه دینی
۳۷- علم، ارزش و اخلاق
۳۸- اندیشه سیاسی نزد متفکران مسلمان
۳۹- تجربه زمامداری و اندیشه سیاسی در صدر اسلام
۴۰- نقش و کارکرد ایدئولوژی در تحولات اجتماعی
۴۱- اصول و مبانی تشکیلات
۴۲- بحران استراتژی
۴۳- ایران، ناامنی و بی ثباتی پایدار
۴۴- سه مقاله
۴۵- تجاوز به عراق، جنایت علیه بشریت

ج. اصول فکری پیمان
عناوین آثار منتشر شده پیمان تا حدودی محتواهای فکری و اصول اصلاح طلبی وی بر بنیاد دین و توحید را آشکار می کند. با این حال می توان گفت که پیمان در مجموع، به همان مواضع قدیم خداپرستان سوسیالیست و حزب مردم ایران و جاما وفادار است و در طول این هفتاد سال در چهارچوب همان اصول و تداوم همان عهد پیشین اندیشیده و عمل کرده است. به رغم تمامی تغییرات و تحولات نظری و عملی در جهان و در ایران، پیمان و گروه او همچنان در جریان چپ عدالتخواه اسلامی تعریف می شود. پیمان در مقدمه کتاب «سوسیالیسم مردم ایران» در سال ۱۳۴۱ می گوید «سوسیالیسم مظهر حق طلبی و عدالت خواهی انسانهاست». در جایی دیگر در همان منبع می گوید: «جنبش سوسیالیستی مرحله تکاملی نهضت ضد استعماری ملت ایران است». با این حال روشن است که دکتر حبیب الله پیمان امروز خود نماد یک جریان مستقل و خودبسنده است و از این رو می توان اصول فکری او را در حال حاضر چنین طبقه بندی کرد:
یکم. تأکید بر مواضع ضد طبقاتی با محوریت رهایی توده ها از هر نوع ستم و تبعیض
درست است که پیمان و نحله او همچنان در طیف چپ اسلامی تعریف می شوند ولی واقعیت این است که رد پای زمان و تغییرات مثبت و منفی در سطح جهانی و به ویژه تجربه انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، در پیمان و نوع نگاه وی به موضوعات متنوع دینی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، آشکار است. از این رو می توان گفت پیمان امروز یک چپ تعدیل شده و کم و بیش منطبق با واقعیت های زمان و زمانه است. به همین دلیل است که امروز دیگر از پسوند سوسیالیسم و یا عنوان ترکیبی «سوسیالیسم اسلامی» استفاده نمی شود. البته یکی از دلایل آن می تواند احتراز از ایجاد شبهه هایی از سوی راست گرایان مذهبی و غیر مذهبی در ایران جمهوری اسلامی و ضرورت احتراز از هر نوع شبهه و برداشت های ناصواب باشد.
نکته آن است که در بعد نظری، پیمان از انسان محوری و می توان گفت نوعی «اومانیسم اسلامی» دفاع می کند که زمانی شریعتی از آن سخن می گفت. به گمانم کلیدواژه پیمان در انسان شناسی اش «رهایی» است. این اصطلاح در آثار و افکار پیمان پربسامد است. شاید بتوان گفت مراد رهایی انسان از هر نوع تبعیض و ستم و عوامل اسارت آدمیزاد است.
دوم. دین مداری حول توحید و خداپرستی، اخلاق و عدالت
گفته شد که دین ورزی حول محور توحید و یکتاگرایی قرآنی از آموزه های بنیادین نظریه پردازان نخستین خداپرستان سوسیالیست بوده و پیمان نیز همچنان بر این اندیشه اساسی و بنیادی تأکید دارد. البته دیگر نوگرایان سنتی و مدرن نیز همین اندیشه را دنبال کرده و می کنند. پیمان در کتاب «سوسیالیسم مردم ایران» می گوید: «جامعه مسلمان ایران باید خدا را به عنوان مظهر جاوید حقیقت و عدالت، خوبی و کمال طلبی بشناسد و هرگونه پیرایه ای که تا کنون بر این مینای اعتقادی بسته شده است، به دور بریزد». گفتنی است که پیمان در این کتاب تلویحا به مخالفت علما با تغییر مالکیت در اوایل دهه چهل اعتراض می کند. در صدر انقلاب، عموم چپ گرایان ضد تبعیض و از جمله پیمان و جنبش مسلمانان مبارز، از اصطلاح «خدامالکی» استفاده می کردند تا به نوعی مالکیت شخصی (و نه البته مالکیت خصوصی) را نفی کرده باشند.
با این حال در دیدگاه دینی و توحیدی، رهایی توده ها و اخلاق و معنویت و عدالت با هم ملازمه دارند و نمی توان بین شان جدای افکند.
سوم. خرافه زدایی از ساحت دین
در باب خرافه زدایی از ساحت آموزه و آداب دینی با معیارهایی چون وحی و عقل و علم پیمان نیز البته با تأکید زیادی در کنار دیگر نواندیشان و مصلحان معاصر ایستاده است.
در اینجا باید حتما اشاره کرد که پیمان همچنان بر قرآن به مثابه سند اصلی دین شناخت مسلمانان تأکید دارد و در واقع در حال حاضر از معدود نظریه پردازان مدرن دینی معاصر است که همچنان بر شعار «بازگشت به قرآن» باور دارد و البته در چهارچوب جهان بینی و اندیشه انتقادی خود به آن وفادار مانده است.
چهارم. مقاومت در برابر استبداد دینی حاکم و آموزه های سنتی حوزوی
پیمان کماکان یک فعال سیاسی و ضد استبداد است؛ مبارزه ای که از نوجوانی در برابر استبداد سلطنتی شل گرفت و تا کنون ادامه یافته است. به ویژه در دوران دشوار جمهوری اسلامی، پیمان همچنان بر عهد دیرین وفادار مانده و در این سالها سختی ها و محدودیت ها و حتی زندان را تجربه کرده است. این وفاداری و پایداری از ژرفای ایمان دینی و برداشت های توحیدی و قرآنی وی حکایت می کند.
پنجم. فعالیت سیاسی تشکیلاتی و جمعی
با این که برخی به پیمان ایراد گرفته اند که او در کارها تکروست ولی به هر تقدیر وی از آغاز تا کنون همواره در قالب تشکل های مختلف فعالیت کرده و می کند. از گذشته ها گفته شد ولی اکنون نیز در عین حفظ استقلال تشکیلاتی جنبش مسلمانان مبارز، این جنبش در بیش از دو دهه اخیر، عضوی فعال در جریان شبه جبهه ای «ملی – مذهبی» بوده و در مقاطعی تحت عنوان «ائتلاف ملی – مذهبی» و یا «شورای فعالان ملی – مذهبی» فعالیت کرده و تا کنون نیز کم و بیش چنین بوده است. البته پیمان همواره نماینده جنبش در این نهادها بوده است. در سال ۱۳۷۹ در ارتباط با دستگیری گسترده ملی – مذهبی ها و پرونده آن، پیمان نیز دستگیر شد و مدتی نیز در زندان انفرادی سپاه معروف به «زندان ۵۹» در عشرت آباد زندانی گذراند.
ششم. حفظ استقلال و هویت ملی و مخالف با هر نوع دخالت های خارجی در سرنوشت کشور و مردم
پیمان مانند اسلاف خود در تاریخ معاصر، همواره بر حفظ هویت ملی و استقلال ایران و حراست از تمامیت ارضی کشور تأکید داشته و دارد و از این منظر با هر نوع مداخله خارجی و بیگانه در امور داخلی در هر شرایطی و به هر بهانه ای مخالف بوده و هست.
هفتم. نقد و نقادی نحله نواندیشی دینی چند دهه اخیر ایران
در دوران پس از انقلاب جریان تازه ای از متفکران و نواندیشان دینی پدید آمده و از جهاتی به کلی راه خود را از اسلاف خود جدا کرده و در باب دین و جامعه و سیاست به گونه ای متفاوت و گاه متعارض اندیشیده و می اندیشند که در آینده در این باب سخن می گوییم. پیمان نسبت به پاره های از آرای اینان خرده گرفته و با آنها مخالفت مشروط و یا مطلق کرده است. به طور خاص او از منتقدان دو نواندیش نامدار سه دهه اخیر جناب مجتهد شبستری و بیشتر دکتر عبدالکریم سروش بوده و هست. از جمله به گرایش خصوصی کردن دین و نیز دیدگاههای آنان در باب وحی و قرآن ایراد و انتقاد دارد.
گفتنی است که اصولا دکتر پیمان احتمالا به دلیل بستگی فکری و اندیشه ای به جریان عام چپ، همواره خصلت نقد و نقادی خود را حفظ کرده است. حتی آرای برخی از همفکران سابق و لاحق خود او نیز از نقد ونقادی وی در امان نبوده و نیست. به گمانم یکی از دلایل پویایی و نشاط فکری و نیز به روز بودن پیمان، همین خصلت نقادی اوست.
د. نقدها
روشن است که هم دیدگاههای چپ اسلامی از گذشته تا کنون منتقدان جدی در اردوگاه اسلامی داشته و هم شخص پیمان از جهات مختلف همواره مورد نقد و نقادی بوده و هست. خرده گیران اصلی سنتی اندیشان مذهبی اند که با تکیه بر متن محوری و حجیت ظواهر در متون و نصوص بر چنین دیدگاههای ایراد می گیرند و آن را در تعارض با آن نصوص و یا تفاسیر از نصوص می دانند. نتیجه چنین رویکردی، البته یا فتوا به خروج از دین است و یا با اندکی تخفیف طرح اتهام «التقاط» است که سکه رایج است. اصولا در دهه شصت نماد التقاط به مثابه یک دشنام سیاسی، در مرحله نخست، پیمان و جنبش مبارز مسلمان و به اصطلاح طعن آمیز «امتی ها» شمرده می شده است.
در هرحال بررسی نقدهای وارده بر چپ اسلامی و یا خداپرستان سوسیالیست و به طور خاص دکتر پیمان از مجال و موضوع این گفتار / نوشتار خارج است.

منابع:
در این گفتار / نوشتار (مانند موارد دیگر) عمدتا از حافظه و اطلاعات شخصی استفاده شده است. در عین حال از چند منبع به طور مستقیم سود جسته ام:
بیشترین استفاده از اطلاعات مندرج در کتاب «سوسیال دموکراسی» اثر مرتضی کاظمیان بوده که پیش از این شناسه این کتاب آمد. جز آن از: جریان ها و سازمان های مذهبی – سیاسی ایران اثر رسول جعفریان و نیز در تکاپوی آزادی (جلد اول) به قلم اینجانب نیز مورد استفاده بوده است. نیز برخی موارد ریز زندگی نامه ای از مداخل مربوط در ویکی پدیای فارسی (دانشنامه آزاد) سود جسته ام. زندگی نامه خودنوشت پیمان نیز از وبسایت شخصی ایشان عینا نقل شده است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.