پوریسیون الگویی برای اوپوزیسیون

بدست • 25 اکتبر 2019 • دسته: مقالات

در یادداشت پیشین اشاره کردم که شماری از مخالفان رادیکال و ظاهرا سازش ناپذیر نظام حاکم یعنی نظام جمهوری اسلامی، از نظر افکار و اعمال، بیش و کم کپی همان حاکمانی هستند که این مخالفان پرشور خود را معارض آن می دانند و براین نظر پای می فشرند که اگر نظام حاکم را سرنگون کنند، همای سعادت بر سر ملت خواهد نشست و همه سعادتمند خواهند شد. در واقع اینان مدعی اند که اگر پوزیسیون ظالم و فاسد و بی اخلاق برود، عدالت و صلاح و اخلاق و آزادی و دموکراسی حاکم خواهد شد. اما اینان خود در حین مبارزه کم و بیش همان می کنند که نظام حاکم می کند.
حال می خواهم شرحی بیشتر بیاورم تا مرادم روشن تر شود.
تا آنجا که من اطلاع دارم، قاعده الگو شدن نظام حاکم برای بخشی از مخالفان و معارضان (و نه صد البته برای همه)، یک تجربه مکرر تاریخی است. از باب نمونه در تاریخ اسلام، اغلب جریانهایی که تحت عنوان قیام علویان و یا خوارج در برابر خلافت اموی و عباسی و خلفای آنان پدید آمده و بر ضد خلفا شوریده اند، در اغلب موارد در حین قیام و شورش، خود همان کرده اند که حاکمان را بدان متهم می کرده اند. از جمله این دلایل عبارت بودند از: مقاومت در برابر ستمگران، احیای عدالت و آزادی (البته آزادی به معنای قدیم آن) و یا احیای ارزش ها و قواعد دینی. اما در موارد زیادی همین مخالفان و معارضان به اصطلاح امروز «انقلابی»، خود مرتکب انواع ستم و بی عدالتی و یا نقض آشکار قواعد معتبر دینی می شده اند. به ویژه زمانی که خود در قدرت قرار می گرفته و جانشین دشمن سابق خود می شده اند.
در این زمینه، سرنوشت و کارنامه خوارج نیز عبرت آموز است. خوارج، که در آغاز علیه امویان و بعد عباسیان می جنگیده اند، از یک سو تا حدودی مشابه همان حاکمان و گاه بدتر عمل می کرده اند و از سوی دیگر، حاکمان نیز عموما همان گونه رفتار می کردند که خوارج را بدانها متهم می کرده اند. ظلم، کشتار، شکنجه، غارت، تکفیر، استفاده ابزاری ار دین و عواطف دینی مردم از دوسو. سکه ای سیاه با دو روی متفاوت.
در زمان رژیم گذشته نیز کم و بیش همین گونه بوده است. اکنون نیز در حد آشکاری همین قاعده حاکم است. به عبارت روشن تر در حال حاضر، اگر حاکمان کنونی و تریبونهای رسمی و غیر رسمی شان دروغ می گویند و تهمت می زنند و پرونده سازی می کنند و در نهایت برای حذف رقیبان واقعی و یا توهمی دست به هر اقدامی زده و هیچ مرزی برای رسیدن به اهداف شیطانی خود ندارند، در این سو نیز، دقیقا همین کارها را می کند.
دلیل و یا دلایل چنین باژگونگی دیالکتیکی چیست؟
به گمانم دو عامل اساسی در این باژگونگی نقش ایفا کرده و می کند. اول، ستم و بی قاعدگی نظام حاکم که همین خصوصیاتش را مستقیم و غیر مستقیم بر بخشی از مخالفان تحمیل می کند؛ و دیگر، ظهور کینه و نفرت و انباشته شدن خشم و تقویت روحیه انتقام ستانی در معارضان و بی اصولی و بی اخلاقی آنان. در واقع، هر دو از یک روش و منش برای پیروزی بر حریف به هر قیمت استفاده می کنند.
شرح آن بماند در یادداشتی دیگر.
جمعه ۳ آبان ۹۸

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.