رخدادی مهم اما تراژیک؛ نبش قبر یک زن بهایی

بدست • ۲ آذر ۱۳۹۷ • دسته: مقالات

اشاره: این مقاله در نشریه «خط صلح» منتشر شده است

احتمالا اغلب اهل نظر و رسانه اطلاع یافته اند که اخیرا در یکی از روستاهای دماوند کالبد یک بانوی بهایی را (ظاهرا شبانه) از گور در آورده و در بیابان رها کرده و بعد نیروی انتظامی پیکر را یافته و به اعضای خانواده اطلاع داده و از آنها خواسته که جسد را به تهران برده و در آنجا دفن کنند و به دلیل امتناع خانواده از این پیشنهاد (البته صرفا به دلیل محدودیت مذهبی) جنازه را بدون رضایت خانواده به تهران برده و در گورستان اختصاصی بهاییان به خاک سپرده اند.
این تمام ماجراست. اما همین رخداد به ظاهر کم اهمیت، به گستردگی بازتاب پیدا کرد و موجی از خشم و نفرت و اعتراض را برانگیخت. در این میان شماری از نحله نواندیشان دینی مسلمان با انتشار بیانیه ای به این واقعه مهم و هولناک به شدت اعتراض کرد. من هم یکی از این امضاکنندگان بودم.
نخست به این نکته اشاره کنم که این حادثه هرچند در بادی نظر چندان مهم نمی آید؛ به ویژه در شرایطی که متأسفانه هر روز و هر لحظه از وطن خبرهای بد و آزار دهنده می رسد؛ فقر و فاقه، بی آبی و کم آبی، تخریب محیط زیست، کاهش پیوسته پول ملی، گسترش ایرانیان به گستره زیر خط فقر، ناآرامی های روزه، اعتراضات صنفی و اقشار مختلف مردم به دلایل مختلف، زندان و اعدام و مرگ به بهانه های گوناگون ، تجاوز و زورگیری و انواع خشونت . . .؛ همه و همه، چندان مهم اند که در کنار آنها، احتمالا بش قبر یک بانوی کهن سال بهایی چندان مهم جلوه نمی کند، اما واقعیت این است که ابعاد این ماجرا چندان فاجعه بار است که دقت و تأمل در آن، هر انسان شریف و آزاده ای را به تأسف و اعتراض وا می دارد و عمق فاجعه تن هر ایرانی صلح دوست و وطن خواه را می لرزاند.
در ساده ترین بیان می توان گفت که در جمهوری اسلامی ایران حتی مردگان نیز در امان نیستند. اندکی تأمل در این گزاره ساده و شاید هم عامیانه، عمق فاجعه آشکار می شود. در تمام نظام های حکومتی استبدادی و خودکامه، شهروندان (که البته در عمل شهروند نیز نیستند) با انواع فشارها و محدودیت ها و آزارها و شکنجه ها و مرگ ها روبرو هستند ولی کمتر اتفاق می افتد که با مردگان کاری داشته باشند. حداقل آن است که پس از مرگ افراد در گورهایشان آرام می گیرند و بازماندگان امکان تشییع و تدفین و سوگواری و ادای احترام معمول را پیدا می کنند اما در جمهوری اسلامی ایران مردگان منتقدان و مخالفان عقیدیتی و یا سیاسی عموما از چنین امکانی نیز بی بهره اند.
این مدعا با مروری کوتاه به کارنامه حکومت در این چهل سال، به خوبی روشن می شود. از مخالفان سباسی و دفن نهانی و دسته جمعی آنان در گورهای جمعی (از جمله در تابستان خونین سال ۶۷) و در موارد زیادی شکستن سنگ قبرهای انوع مخالفان که بگذریم، این تراژدی در باره هم وطنان بهایی ما به کرات اتفاق افتاده است. این در حالی است که بهاییان از دیرباز نه اهل سیاست بوده اند و نه با نظام اسلامی کنونی هرگز مخالفت کرده و حتی مزاحمتی ایجاد کرده اند. البته آنان به اذعان خودشان این روش و سنت را بر اساس قواعد و سنت دینی شان انجام می دهند.
اما زشتی و بدی چنین رفتاری از جهات مختلف قابل تأمل است.
نخست زشتی اخلاقی این رفتارهست. به هرحال اخلاق و معیارهای فعل اخلاقی مهم ترین و بنیادی ترین مؤلفه زیست انسانی و اجتماعی تمام جوامع بشری است. به گونه ای که فقدان زیست اخلاقی و حتی سستی آنها موجب سستی روابط انسانی می شود و این سستی به سهم به فروپاشی اجتماعی و فقدان سرمایه های اجتماعی منتهی می شود. احترام متقابل و رعایت حقوق متقابل از بنیادی ترین مؤلفه های اخلاق انسانی است. به ویژه در این میان حرمت نهادن به مردگان در تمام فرهنگها و دینها و سنت های کهن و نوین امری است مشهود و درخور اعتنا.
مسئله دیگر تأمین امنیت هما جانبه است که باید در تمام اجزای جامعه و در تمام قلمروها ساری و جاری باشد. امنیت جان و مال و مسکن و ده و شهر و کشور و شغل و تحصیل و . . . احترام به مردگان نیز در قلمرو موضوع مسئله امنیت از اهمیت ویژه برخوردار است. یکی از مهم ترین و کهن ترین دغدغه های تمام جوامع بشری بوده و هست. در این میان دولت ها بیشترین مسئولیت را دارند.
موضوع سوم، حفظ همبستگی ملی است. «همبستگی ملی» از دیرباز مهم بوده و عموما بدان توجه داشته اند ولی در روزگار جدید یعنی از زمانی که واحدهای ملی تحت عنوان «ملت – دولت» مدرن پدید آمده و وحدت جغرافیایی و فرهنگی و سیاسی، بیش از پیش اهمیت یافته، عنصر همبستگی ملی نیز برجسته تر شده است. گفتن ندارد که همبستگی ملی در سایه اخلاق، امنیت، عدالت، صلح، برابری، رفاه عمومی و در یک کلمه رعایت حقوق بدون تبعیض تمام شهروندان حاصل می شود.
حال با توجه به این سه مؤلفه، می توان گفت که، هرچند جمهوری اسلامی در این چهل حقوق دیگر شهروندان ایرانی (از جمله مسلمانان و برخی علمای دینی) را تضییع و نقض کرده است، اما در باب هم وطنان بهایی نیز مظالم مستمری مرتکب شده و آنان را به طور سازمان یافته و مستمر از تمام حقوق و حتی حق زندگی محروم کرده است. در پرتو اصل ملت – دولت مدرن، دیگر جنسیت و مذهب و تبار و قوم و فرقه و مانند آنها ملاک و معیار برخورداری از حقوق شهروندی نیست. از این رو بین یک با دین و بی دین ایرانی برابری مطلق حاکم است و هیچ فرد و یا قوم و یا مذهب دارای حق ویژه نیست و نمی تواند باشد. امروز بر دولت و مردم فرض است برای تحکیم و تقویت همبستگی ملی، هم اخلاق عام انسانی را رعایت کنند و هم به امنیت عمومی بهایی لازم بدهند و هم از هر طریق ممکن به تقویت بنیانهای همبستگی ملی بکوشند. به ویژا از آنجا که چنین رفتارهای غیر انسانی به نام دین صورت می گیرد، بر هر مسلمانی فرض کرد که هم از این رفتارها تبری بجویند و هم بدان اعتراض کنند.
در هرحال متأسفانه در این چهل سال بهاییان ایرانی حتی از حداقل حقوق انسانی و شهروندی خود بی بهره بوده اند. از حق تحصیل و شغل و کار گرفته تا حق مذهب و عقیده و بیان عقیده و در نهایت حتی حق مردن و در خاک وطن وفق سنت دینی خود دفن شدن. رفتارهایی چنین جز بر نفرت ها و نقارهای مذهبی و انس

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.