پاسخ هایی برای اندیشیدن ۱۱۲- گفتگویی در باب مقاله معاویه . . . .

بدست • ۵ مرداد ۱۳۹۷ • دسته: پاسخهائى براى انديشيدن

اشاره: متن زیر گفتگویی است مکتوب بین یک منتقد و من در پیرامون مقاله معاویه . . . در سایت زیتون.
چنان که ملاحظه می شود، منتقدی مطلبی نوشته و من هم پاسخ داده و باز این گفتگو چند بار ردو بدل شده است. از آنجا که با پاسخ اخیر ایشان دریافتم ادامه گفتگو غیر ضروری و غیر مفید است، ادامه ندادم. شگفت این است که منتقد محترم بدون این که به دعاوی من توجه کند، مرتب بر گفته های خود (و از جمله دعوی دفاع از اشرافیت معاویه) اصرار می ورزد. افزون بر آن، مرا دعوت به احترام گذاشتن به نقدهای منتقدان می کند و حال آن که اگر اندکی فراست داشت، متوجه می شد که اگر جز این بود، هرگز پاسخ منتقدان را نداده و با آنان وارد گفتگو نمی شدم. برای من ساده تر آن بوده و هست که بی اعتنا از حرف های این و آن، به راه خود بروم و در واقع گوش خودم را بر حرف های منتقدان ببندم. کاری که عموم نویسندگان می کنند.
در هرحال بار دیگر از این دوست نادیده سپاسگزارم. البته وقتی قرار شد پاسخی به این منتقد بدهم، لازم دیدم اشارتی نیز به نوشته کوتاه فرد دیگری که پیش از آن چیزی نوشته بود، بکنم.

علی‌ سون
با عرض ارادت. حکام بنی امیه در پیشرفت و گسترش اسلام نقشی موثر داشتند. معاو یه، اولین نیروی دریأیی اسلامی را با کمک از مسحییان درست کرد و مراکش و جنوب اسپانیا را فتح کرد. مادر یزید هم یک مسیحی بود. حکومت آن‌ها نیمچه سکولار بود. هر کس حق داشتن هر دینی داشت فقط باید جزیه میپرداخت. اینکه معاو یه، حکومت اسلام دمکراسی را به اشرافیت تبدیل کرد به نظر یک جوک است. حکومت خلفا راشدین یک حکومت قبیله‌ای بود چون همه با هم فامیل بودند. حتی ابو سفیان با جد پدری حضرت محمد نسبت فامیلی داشت. پر خوری معاو یه، و یا شراب خوری یزید، دلیل بدی حکومت آن‌ها و یا خوبی علی‌، و یا حسین نیست و کمکی به بیرون آمدن ما از چاه جهل و خرافات نمیکند.

آقای اشکوری باسلام؛ازاینکه در نگارش مقاله رنج عظیمی بر خود هموارنموده ائید،ولی متاسفانه محتوی کم بهره است جای تاسف است:یکم)اینکه دنیا بوبکر را نخواست واو نیز متقابلا دنیا را نخواست ،یا نمی خواست ونیز عمر خلیفه دوم؛ دنیا اورا خواست واو دنیا را نخواست.فکر میکنم نتیجه هردو یکی بوده وچیزی جزآوردن صیغه مبالغه در نمایش جایگاه معنوی آند و بزرگواران نیست؛جایگاهی که به نظر میرسد مخصوص برای فرشتگان باشدوطبیعتا برای من انسان قرن بیست ویکمی غیر قابل قبول ویوتوپیا.
دوم) از اصطلاحاتی مثل کام جوئی،کامروایی؛مشروبخواری؟!!،مال دوستی واشرافیت وتازه توسعه اینها!!!که کم کم میرود تا معاویه را به اتهامات ناموسی وجنسی نیز بنوازد ؛در نهایت رسیدن به این نکته است که آدم بی سروپا وبی بندباری بوده واصلا صلاحیت حاکمیت نداشته است؛وانگهی توجیه اینکه ،چگونه چنان شخصیتی قادر بوده وتوانسته در همان ایام جوشش آتش فشان ایدئولوژی اسلامی وفضای شدیدا پر افت وخیز ؛رقبای وحشتناک وسر سخت ایدئولوژیک خود را از صحنه بدر ساخته وبدیار نیستی بفرستد با شماست ولذا از این باب ومقوله ورود به سخن در مورد معاویه،جز توهین وفحاشی سیاسی ودر واقع ترور شخصیتی چیزی رادستگیر آگاهان سیاسی نمی کند.اصلا کسی که به گفته حضرتعالی حاکم سیاسی وملک وپادشاه درزمان خودش بوده،بدون شک غذا وخوراک وپوشاک ومحل سکونتش با سایر افراد قبیله ائی ونهایتا فئودالی آنزما ن میبایست متفاوت بوده باشد.
سوم)یکی از اشتباهات بسیار رایج که معمولا سعی وافی وجد بلیغ در درشتنمائی آن بکار می رود،تلاش وافر در نمایش ساده زیستی وقلیل المعونه بودن مثلا شخص پیامبر ،یا امام ویا فلان پادشاه دادگستر است که به نظر ناشی از تاثیر ونفوذ ادبیات مارکسیستی است واینکه چرا ژنده پوشی ونان خالی خوردن حسنه باشد،جای تامل است.در حالیکه آنچه از خلیفه یا پادشاه ویا سلطان مورد انتظارعمومی است :اینکه بیشتر رفتاری عدالت محور(خلاف تبعیض وحق کشی)و قانون مدار را در جامعه پایه گذار بوده ودر رفع مشکلات جامعه تلاش مطلوب اعمال داشته وبه رنجها وآلام آن بی تفاوت نبوده ودانش دوستی وپیشرفت مردم خویش را مد نظر داشته باشد ولاغیر.
چهارم)واقعا مقاله در تلاش است خط ستبر وفائقی بین خلافت اسلامی وپادشاهی ویا تبدیل خلافت اسلامی به پادشاهی را به خواننده گوشزد کندووقوع این فاجعه هولناک را به معاویه نسبت بدهد.به نظر میرسد که مقاله ،امر انتخاب را در مسئله خلافت امتیاز بزرگی می نمایاند وبا آوردن کلمه از جایگاه ورونق افتاده “شاه”؛خلافت را بر پادشاهی رجحان میدهد.توضیح کوچکی لازمست که متاسفانه آقای شریعتی نیز خلافت را دمکراسی راس ها نامیده؛در صورتیکه نباید اینجا گول کلمه دمکراسی ویا رای خورده شود(که این کلمات در تعریف واقعی وحقیقی خود مربوط به رنسانس وعصر روشنگری هستندوآنها را به عصر خلافت ارتباطی نیست):در جوامع قبیله ائی چه کسانی روسای قبیله میشدند :معلوم است زوردارترین ومقتدرترین وقلدر ترینهاوفرض می کنیم :قرار باشد،روسای قبیله بین خودشان خلیفه انتخاب کنند وچه کسی میتوانسته انتخاب شود :معلوم است زوردارترین وقلدرترین وشاید رئیس پرنفوس ترین وقویترین قبیله که این مزایا همانموقع نیز ،بطور طبیعی خود را در انتخاب وبر انتخاب!!!برتری می بخشیده است!!!ولذا جالب است که می بینیم،در همان انتخاب نخست علی کنار گذاشته میشود که هیج ؛انتخابش برای دو دور بعد وبعد از عثمان اتفاق می افتدواینست نتیجه شگرف انتخاب راس ها وخلافت!!!
پنجم )آقای اشکوری بر عکس تصور ودیدگاه شما ،اتفاقا رای ونظر جامعه شناس بر جسته مسلمان یعنی ابن خلدون صحیح وصائب است وهمچنان که آورده پادشاهی از دید تکاملی وبا دوام بودن برتر از خلافت قرار می گیرد ومی نشیند؛چنانکه عملا قرارگرفته است:اگر بنا بر این باشد که به محض فوت ودر گذشت خلیفه ائی ؛خلیفه تازه ائی را روسای قبیله از نو انتخاب نمایند؛مشخصا در فقدان ساز وکارهای دموکراتیک که آنموقع ناشناخته بوده واصلا امکان ایجاد نداشته ؛میدان برای امکان بروز وظهور اختلافات وتفرقه به سهولت فراهم میشده وامکان جنگ داخلی و به ویژه تجزیه ؛ هرآن کشور را تهدید میکرده ؛چنانکه در ایام خلفای راشدین وبه محض عبور از دوخلیفه اول اختلاف وتشدد وجنگ برای تصاحب نهائی قدرت در جامعه،دو خلیف آخری آن یعنی علی وعثمان را در کام خود فرو میبرد.
ششم)به نظر می رسد: حکومت دینی در مفهوم ایده ئولوژیک آن ،یعنی حاکمیت وبرتری یک دین بر سایر ادیان وباورها ونیز حکومت کارگری در مفهوم حاکمیت طبقه کارگر بر دیگر طبقات؛ استثناء هائی بر قاعده بوده اند که به مرور از نظر ایجاد عدالت در جامعه چهره رقای خودیعنی سلطنت وجمهوریت را روسفید ونورانی ساخته اند:اولی در تداوم آن ابتداء بصورت خلافت وبعدا رسیدن به برتری نژادی ومورثیت در امام ونایب امام ونهایتا ولایت مطلقه اش ودومی در تدوم شکل حاکمیت توتالیتاریستی ستالینی اش.
اینکه نهایتا حاکمیت هااز ترس انتخاب نشدن وکنار گذاشته شدن توسط مردم هر آن باید بیمناک بوده واعمال ووعده هایشان مبتنی بر عهد وپیمانهایشان باشد،روشی است که تنها ازعهده وتوان لیبرال دمکراسی ساخته است واینکه فعلا لیبرال دمکراسی بهترین ساز وکار در میان ملت ها برای حاکمیت به نظر میرسد ،سخنی است که فعلا مورد اجماع نخبگان است%

با سلام به دو دوست نادیده که لطف کرده نظرشان را در کامنت بر مقاله ام اظهار کردند. خوشبختانه پاسخ من کوتاه خواهد بود.
یکم- بخش قابل توجهی از مطالبی که دوستان گفته اند (درست یا غلط) ربطی حداقل مستقیم به مدعیات مقاله نداشته و ندارد. این بی ربطی چنان است که دچار تردیدم که اصولا دوستان مقاله را خوانده اند یا نه. دوستان در باره آنچه من گفته ام اظهارنظر بکنند نه در باره دهها موضوعی که (به هر دلیل) نگفته ام. اگر منتقد دوم مقاله را درست خوانده بود و در داوری شتاب نمی کرد، در می یافت که در این نوشته تا چه اندازه از شخصیت معاویه ابهام زدایی و حتی اتهام زدایی شده است. شگفت است که من نظر ابن خلدون را مثبت ارزیابی کرده ام ولی منتقد محترم همان را به عنوان نقد به رخ من می کشد.
دوم. بخشی از ابهامات برآمده از این واقعیت است که این نوشته فصلی از یک تحقیق و نوشته مفصل در زندگی نامه معاویه بن ابی سفیان است. در این تحقیق اجزای مختلف زندگی و سوابق و عملکرد معاویه در ادوار مختلف بررسی و گزارش شده است. اگر تمام نوشته در باره معاویه خوانده می شد، احتمالا برخی از پرسش ها و یا ابهامات برطرف می شد.
سوم. چنین می نماید که دوستان (مخصوصا منتقد دوم) با پیش فرض های خاصی نوشته را خوانده و از این رو با نیت خوانی و تفاسیر ناموجه و خارج از متن نسبت هایی به من داده که هرگز در ذهن و ضمیر من نبوده است.
چهارم. من به عنوان یک مورخ بر اساس منابع و اقوال تاریخی موجود تحقیق می کنم و احیانا داوری می کنم و حداقل تلاش می کنم با مفروضات مذهبی و فرقه ای داوری نکنم. برای من در مقام تاریخ نگار بین محمد و ابولهب و بین معاویه و علی فرقی نیست. حال بر منتقدان محترم است که خلاف آن را ثابت کنند. منتقدان باید نشان دهند که یا منابع مورد استفاده نادرست است و یا تحقیق ناقص است و یا استنباط های من از منابع غلط و مخدوش و در نهایت جانبدارانه است. واقعا از منتقدی که مدعی است رنج تحقیق من کم ثمر است، انتظار نیست که این همه دعاوی بی اساس و یا اتهامات ناروایی را نثار من بکند. قاطعانه بگویم که جدای از تحلیل ها، هیچ نسبتی به معاویه بدون منبع نیامده است و اگر استنباط ها غلط است باید ثابت شود و مدلل.
پنجم. در هرحال معاویه (مانند دیگر شخصیت های تاریخی) دارای زندگی نسبتا طولانی و پر فراز و نشیبی است و از منظرهای مختلف می تواند مورد ارزیابی منصفانه قرار بگیرد و من کوشیده ام چنین کنم. هرچند تمام مطالب در مقاله مورد بحث نیامده است.
موفق باشید
اشکوری

sepinoud
باسلام وتحیت به اشکوری گرامی؛جنابعالی در همان ابتدای مقاله نظر ابن خلدون را استثناء خوانده ائی واین استثناء بر عکس نظری است که مقاله در جهت القاء آنست:بدعت در تبدیل خلافت انتخابی!!!به سلطنت موروثی…آقای اشکوری گرامی ما نیت خوانی نمی کنیم ،بلکه هدف ،خواست اصلی وآن چیزی را که مقاله در پی القاء آن به خواننده است را آفتابی می کنیم.اینکه مقاله شما را نخوانده ومدعی کم بهره بودن آن شده اند وبه جنابعالی اتهام زده اند؛سخنی خارج از انصاف است:ایکاش در مورد چیزی که نگفته ائید!!!ودیگران در باره آن صحبت کرده اند،نمونه ائی نشان میدادید.لطفا به سخنی که می نویسید دقت کنید: “بخش قابل توجهی از مطالبی که دوستان گفته اند (درست یا غلط) ربطی حداقل مستقیم به مدعیات مقاله نداشته و ندارد. این بی ربطی چنان !!!است که دچار تردیدم که اصولا دوستان مقاله را خوانده اند یا نه. دوستان در باره آنچه من گفته ام اظهارنظر بکنند نه در باره دهها موضوعی که (به هر دلیل) نگفته ام.”در قسمت اول یک حداقلی از حق به آنها داده ودر قسمت دیگر سخن فی الفور، داده ها راپس گرفته وبی ربطی را مطلق می کنید!!!کدام ده ها موضوعی را که نگفته ائید،به شما نسبت داده اند؟!!
باید افسوس بر مذهبی خورد که فقهایش سنت ننگین مباهته را در ان به ارثیه نهاده وخود را از قید انتقادها بطور مطلق رها ساخته اند..اینکه سخنان شما را نخوانده اند ونفهمیده اند وده ها سخن بر علیه شما گفته اند-واقعا در این چند سطری که به کوتاهی بقول خودتان آورده ائید-خوانندگان را از خود نا امید ساخته ائید وآیا واقعا اینهمه خوانندگان را نادان فرض نموده ائید؟!!آقای اشکوری از کجای سخنان شما تائید موضع ابن خلدون احساس می شود وآیا به نوشته ائی که خودتان نوشته اید دقت کرده ائیدویا زمانی آن را نوشته و فراموش کرده ائید:آقای اشکور کل مطالبی که درمورد معاویه آورده ائید ، بارها وبارها در کتابهای منتشر شده در داخل کشور شیعی ایران به فراوانی آمده است ومنابع تان کاملا مشخص است. لذا نیازی نبوده خودرا به رنج وتعب انداخته وتکراریات شیعی را در مورد معاویه مکرر کنید:آری فقط کلام وشخصیت های یوتوپیایی محمدوعلی وحسن وحسین وفاطمه (بقول شیعیان پنج تن آل عبا)درست است وبقیه همه شرابخوار وکامجو وعافیت طلب و…هستند.آقای اشکوری لطفا منظورتان راازاتهام بنیانگذاری اشرافیت عربی – اسلامی که بر معاویه وارد ساخته شده را که تائید ضمنی فرموده ائید؛روشن کنید تا عالمان را بکار آید وبلاغت افزاید%خ
:
با سلام مجدد
متأسفانه وقتی عقل و اندیشه با احساسات و عواطف آمیخته شود چنین می شود که می بینیم.
دوست گرامی! اول به خواسته شما پاسخ مثبت داده در باره اشرافیت برخاسته از سیاست های معاویه، باید عرض کنم که با معیارهای اسلامی و اجتماعی اعراب مسلمان در قرن نخست، برخی خلق و خوها (از جمله به تعبیر مادلونگ خوی بیزانسی معاویه) و سیاست ها به ویژه تبدیل نظام شورایی ابتدایی دوران خلفای راشدین به سلطنت و پادشاهی موروثی (به تعبیر عمر خُلق کسری)، یک بدعت و انحراف در نوع نگرش روش های عربان مسلمان بوده و در تاریخ اسلام نیز منشاء انحرافات بسیار شده و از جمله فاجعه کربلا را در پی آورده است. این عمر است که معاویه را کسرای اسلام معرفی کرده و نه من. اما از منظر تحولات تاریخی و منطق تغییر، روشن است که سیاست ها عصر نخستین نمی توانسته به همان صورت باقی بماند. از این رو تحلیل ابن خلدون منطقی و معقول است. معاویه و بعدها عبدالملک مروان حلقه اتصال دوران ساده نخستین و دوران تمدنی بعد بوده اند و از این منظر نقش سازنده ای ایفا کرده اند.
نکته بعد. جنابعالی به منابع اشاره فرموده . مرا متهم کرده اید که از تکراریات شیعی ایرنی استفاده کرده ام. دعوی شگفتی است! اولا مگر قرار بود «منابع» جعل کنم؟ بالاخره مانند هر محقق دیگری از منابع موجود استفاده کرده ام. ثانیا- مگر تمام آثاری که در ایران در باره معاویه نوشته اند لزوما نادرست اند؟ این چه منطقی است؟ فرموده اید «منابع تان کاملا مشخص است». یعنی منابع من شیعی اند و با تعصبات شیعی نوشته شده اند و لابد بی اعتبارند!! به گمان شما طبری، ابن اثیر، ابن عساکر، طه حسین، مودودی، تفتازانی، ابن صباغ، سبط ابن جوزی، سنن ابی دواد، مسند احمد حنبل، ابن عربی، ابن تیمیه، ذهبی و مادلونگ و . . .شیعه اند؟ تمام اوصاف معاویه از منابع مهم و کهن و جدید اهل سنت است. البته مراد این نیست هرچه منابع سنی قدیم و جدید نوشته اند درست است بلکه مراد این است که بگویم اتهام استفاده از تکرار مکررات شیعی منتشر شده در ایران لغو و بی اعتبار است. قابل توجه این که من در مقاله ام حتی از یک منبع شیعی ایرانی استفاده نکرده ام. ثالثا- اغلب مطالب منتشر شده در منابع شیعی معاصر (از جمله الغدیر) میتند به آثار مهم و معتبر اهل سنت است. ظاهرا شما هم در دام فریبنده و اغواگر فرقه ای گرفتار آمده اید.
از اینها گذشته. دوست عزیز! قبلا گفته ام شما می توانید منابع و یا استدلال های مرا نقد کنید و نحوه نقد را هم نشان تان داده ام ولی جنابعالی به جای عمل به آن باز بر راه ناصواب گذشته رفته اید. حال به شما پیشنهاد می کنم لطف بفرمایید مقاله ای علمی و مستند در نقد مقاله ام مرقوم بفرمایید و در همین جا منتشر کنید تا من حداقل بفهمم ایرادتان چیست؟ حق شماست که با دیدگاه های من مخالف باشید ولی اتهام زنی و دعوی بس اساس کردن هرگز! بی تردید در آن صورت است که هم من متوجه اشتباهات خود خواهم شد و هم مخاطبان جدال من و شما سود خواهند بود. امیدوارم این پیشنهاد را قبول کنید.
ایام بهخ
sepinoud
آقای اشکوری باسلام مجدد؛بنده با شما توافق صددرصد دارم وقتی احساس شیعی بودن را بر عقل نگونبخت دست وپا بسته بسیط فاقد احساس تغالب کنی ،نتیجه چنین است:نظام شورایی بدوی دوران خلفای راشدین تبدیل به نظام منفورپادشاهی می شودواز آنجا اشرافیت عربی اسلامی پدید می آید.در واقع چیزی نفرمودید:اشرافیت کسرائی !!!عربی-اسلامی=نظام منفور پادشاهی.وبنده می گویم بر حقایق مسلم وقطعی -علمی، تاریخی چشم بستن وفقط با احساس کور شیعی قضاوت کردن یعنی؛همین!!!آقای محترم یک نظام بدوی چادرنشین قبیله ائی که مطمئنا در داخل چادرها وبقول خودشان؛ خیمه های صحرائی، جلسات شان را تشکیل میدادند،بعد از فتوحات زمان عمرودست یافتن به کاخهای کسرای بدبخت بناگزیر، کشانده می شوند که با کشوری مانند روم وقیصر آن ،طرف صحبت وهمنشینی ودیالوگ ورقابت شوندودیگر نمی شود با قیصر روم وفرستادگان وسفرای آن در چادرهای بدوی صحرانشینان طرف بحث وسخن سیاسی شد.ودم از پیشرفت وبرتریت بر رقبا وفاصله گرفتن از خوردن شیر شتر وسوسمار زدواگر واقعا مکالمه ائی را که عمر با معاویه انجام داده درست باشد؛می بینی پاسخ دندان شکن معاویه دهان عمر فرشته خوی دست از دنیا شسته ودنیا نخواسته را قفل می کند. حقیقتا آقای اشکوری منظور بنده صرفا زودودن غبار بار منفی ودر واقع فحاشی سیاسی به اشرافیت!!!عربی -اسلامی معاویه است ومی بینید که چیز زیاد عجیبی نبوده ودر پروسه تاریخی ؛نظام قبیله ائی بدوی صحرانشینی تبدیل به نظام فئودالی کاخ نشینی می شود واگر به جای معاویه ،کس دیگری نیز در آن جایگاه قرار میگرفت ،وضعیت جز آن نمیشدکه شد.آقای اشکوری بنده نگفتم آثار ومنابع منتشرشده در ایران کلا (؟!!)مخدوش ومردود است ،ولی بنده به ترجمه صحیح آثاربزرگانی چون ابن تیمیه،سبط ابن جوزی وذهبی و…،در ایران شیعی باور ندارم.شما دقت کنید در ایران کتاب پطروشفسکی (اسلام در ایران)چاپ می شودوهمراه است با نقد نکته به نکته ائی وحتی کلمه به کلمه ائی آقای محمود حکیمی که واقعا کتاب را بی اعتبار ساخته ونویسنده فاضل آن را از ارزش واعتبار ساقط نموده است.بخش مربوط به اهل سنت کتاب اقبال معمار تجدید بنای تفکر اسلام کلا حذف می شود وآبی از آب تکان نمی خورد.آقای اشکوری بند ه از کودکی ودر داخل کشور کتابی ندیدم که لااقل یک سطر وحتی کلمه ائی در اشتباهات تاریخی سیاسی ویا شخصی بزرگان شیعه که لا اقل بوئی از اشتباه ویا کمترین خطای شخصی را به آنان نسبت داده باشند را نوشته واشاره کرده باشد وراستش اینکه ؛همه معصوم اند وکارو عملکردشان صد در صد درست بوده ؛آنچنانکه که عمومیت ابدی داشته است.ودرعوض، حمله علنی وعصبی بر بزرگان هل سنت ویا سایر اهل آرا ونظررا جای سخنی نیست.در خاتمه خواستم تذکری مشفقانه به جنابعالی بدهم وآن اینکه شما نویسنده هستید وفکر کنم از جریان کنفرانس برلین به اینسو مشخصا مشهور ترومحبوبتر نیز شده ائید.ولی علیرم سنت دمکراسی ،رفتاری که در باب کامنت گذران مخالف رای ونظر خود دارید،حیرت آورست.این چه رفتاریست که غالبا آنها را متهم به پیروی از نفسانیات !!!(وآیا خود شمانیز این نفس نگونبخت را دارید یا ندارید)می کنید ومی نویسید اگر توانائی دارید در همین سایت مقاله ای بنویسد واشتباهات مرا مدلل ومسجل کنید(؟!!).آیا فکر می کنید هر کامنت گذاری واقعا بیسواد بوده واهل قلم هم نباشدومثلا نتواندبر شما کمترین اشکالی نیز که لا اقل ناشی از سهو ونسیان باشد،بگیرد؟!!آیا خود ونوشته خود را کاملا بی نقص می یابید؟آقای اشکوری سعی کنید به فکرو نظر مخالفان خود احترام بگذارید وخوشحال باشید که ابناء وطن با شما مجادله کنند وبدانید:مرگ واقعی آنجاست که در مسائل نظری کوچکترین چشم پوششی ومماشاتی صورت گرفته باشد،که قطعا ضرر آن متوجه آیندگان خواهد بود.چنانکه در ایران شده است ومتاسفانه اهل علم ونخبگان ما در این موارد کوتاهیهای زیادی داشته اند واگر آثار نظری کسانی چون شادمان،آل احمد ،بازرگان،مطهری،شریعتی،خمینی (بخصوص این یکی)و…در زمان خودشان مورد نقادی بیرحمانه قرار می گرفت ؛هم جامعه ما آمادگی لازم راکسب میکرد وهم بسیاری از معضلات بعدی در انقلاب بهمن را نداشتیم.حقیقتا بنده نمیدانم شما بعد از نگارش مقاله ای که در سایت قرار می دهید با هیچ کامنتی در پای آن برخورد نکنید ،چه احساسی به شما دست میدهدوآیا رضایت شما را جلب می کندوچقدر بر این بیت از مولانا اعتقاد دارید؟!!که “…زآنکه بد مرگی ست این خواب گران-پس عز ا بر خودکنید ای خفتگان…”.این سخن ناقص بماند وبی قرار…کامیاب باشید%

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.