حقوق و مزایای یک نماینده در مجلس اول

بدست • ۳۰ آذر ۱۳۹۶ • دسته: مقالات

این روزها به مناسبت طرح بودجه دولت در مجلس (ظاهرا برای اولین بار) موضوع حقوق و مزایای نمایندگان مجلس در سطح گسترده ای مطرح شده و می شود و گویا این مبحث نیز بیش از همه مدیون نطق یکی از نمایندگان شجاع مجلس است که در نطق خود به درستی خواهان شفافیت در این موضوع شد (بگذریم از عقب نشینی بد همین نماینده در روز اخیر).
با توجه به اهمیت این موضوع به مثابه یک موضوع ملی و در عین حال تاریخی، بر آن شدم ساعاتی از کار روزمره ام (که کمتر آن را ترک می کنم) را صرف گزارشی از مجلس اول بکنم و برای ثبت در تاریخ و نیز به عنوان گزارش به موکلانم در حوزه انتخابیه تنکابن و رامسر در مجلس اول، واقعیت های جاری در آن دوره را صادقانه با همه در میان بگذارم. گفتن ندارد که بخش قابل توجهی از نمایندگان دوره نخست زنده و حی و حاضرند و می توانند اطلاعات خود را بازگو و منتشر کنند. یکی از همین افراد آقای روحانی رئیس جمهور کنونی است که نماینده سمنان در مجلس اول بود.
*
حقوق نمایندگان مجلس هفت هزار تومان بود که بعدها مرحوم محمدعلی رجایی در مقام نخست وزیر همین مبلغ را برای وزیران کابینه تعیین کرد. پرداخت این حقوق نیز پس از دو ماه آغاز شد و دو ماه را یک جا پرداخت کردند. نیز در همان ماههای اول مبلغ چهار هزار تومان به عنوان اجاره بهای خانه پرداخت می شد. البته این مبلغ برای کسانی بود که در خانه ای اجاره ای زندگی می کردند.
در اینجا شرحی لازم است.
در آغاز عموم نمایندگان (جز نمایندگان تهران که احتمالا همه در منازل شخصی خود زندگی می کردند) با ابتکار خود و یا نهاد مجلس در مکان های مختلف اسکان یافته بودند. از اجاره کردن خانه تا مهمان موقت دوستان و فامیل در تهران و حتی شماری در یک مکان عمومی (باشگاه و یا مدرسه – تردید از من است) می زیستند. من از کسانی بودم که شخصا خانه ای را در پشت مجلس قدیم در بهارستان اجاره کرده بودم. این هم شنیدنی است که صاحب منزل افسر ژاندارمری بود که در دوران پیش از انقلاب در حسینیه ارشاد با وی آشنا شده بودم و حامی انقلاب بود و فردی مذهبی و او در روزهای نخستین مجلس به دیدنم در مجلس آمد و پیشنهاد کرد خانه سابق خالی ایشان را در اختیار بگیرم که با کمال میل پذیرفتم. اجاره خانه چهار هزار و پانصد تومان بود.
در همان سال اول با شتاب تعدادی خانه مسکونی سازمانی برای مجلس در بهارستان (پشت مجلس قدیم) ساخته و پرداخته شد و کسانی که نیاز داشتند به این خانه ها نقل مکان کردند ولی من تا پایان مجلس (در واقع تا پایان شهریور ۶۳) در همان خانه بودم. البته نمی دانم در وضعیت کنونی آن خانه ها چگونه اند و اصولا وجود دارند یا نه.
**
از همان آغاز به هر یک از نمایندگان مجلس یک اتومبیل پیکان دادند. پیکان شصت هزار تومان بود و در آن زمان با افزایش بیست هزار تومان برای نماینگان قسطی اش کردند و اقساط نیز از مستمری ماهانه نمایندگان کسر می شد. تا آنجا که حافظه ام یاری می کند، من آخرین نماینده ای بودم که در اسفند ۵۹ پیکانی تحویل گرفتم. دلیل تأخیر نیز این بود که فکر می کردم نیازی به اتومبیل ندارم. به ویژه که رانندگی نمی دانستم و داشتن اتومبیل بدون راننده نیز ممکن نبود. بگویم که برای هر نماینده یک محافظ نیز در نظر گرفته شده بود ولی تمایل نداشتم از محافظ استفاده کنم (هرچند دقیقا به یاد نمی آورم که تعیین محافظ از چه زمانی بود). در این دوران هفت ماهه دو هفته یک بار پس از پایان کار مجلس در ظهر پنجشنبه ها، به میدان آزادی می رفتم و از آنجا سوار ماشین های عبوری (هرچه که پیش می آمد از اتوبوس گرفته تا مینی بوس و کرایه های شخصی و حتی وانت بار) می شدم و به حوزه انتخابیه ام می رفتم و تا عصر جمعه از همین طریق باز می گشتم. خاطراتی شیرین از همین سفرها دارم که هرچند برای درک فضای اجتماعی و سیاسی صدر انقلاب مفید و لازم اند ولی فعلا از آنها در می گذرم. اینها را در جایی نوشته ام و امیدوارم روزی نه چندان دور منتشر شود. بیفزایم، پس از خرداد سال ۶۰ و آغاز ترورها، یک محافظ دیگری نیز در نظر گرفته شد و من از آن زمان دو محافظ داشتم که یکی رانندگی می کرد و دیگری هم همراه من بود. هرچند در طول چهار سال زمانهای زیادی بود که عملا دارای یک محافظ بودم.
نیز در پارکینگ مجلس اتومبیل های غالبا خوب و خارجی برای استفاده نماینگان در شرایطی وجود داشت ولی من (تا آنجا که به یاد می آورم) فقط چند بار به اضطرار از آنها و آن هم فقط در تهران استفاده کردم.
***
در ارتباط با اتومبیل مجلس، این نیز شنیدنی و گفتنی است که در دوساله دوم اعلام شد که نمایندگان می توانند اتومبیل تازه ای دریافت کنند. اتومبیل جدید این بار ماشین آمریکایی «نوا» بود. عموم نمایندگان از آن استقبال کرده و اتومبیل را تهیه کردند. باز من از عقب افتادگان بودم و نیازی نمی دیدم و اقدامی هم نکردم. اما پس از مدتها، یکی از دوستان مرا قانع کرد که از سهمیه ام استفاده کنم. دلیل این دوست خیرخواه نیز این بود که پس از پایان مجلس پیکان چهار ساله می شود و چندان قابل استفاده نیست پس بهتر است که از یک اتومبیل نو و معتبر خارجی استفاده شود. در هرحال قانع شده و برگه تقاضا را به کارپردازی مجلس تحویل دادم.
مدتها گذشت و خبری نشد. پی گیری کردم. در آغاز پاسخی روشن نمی شنیدم. دریافتم که مشکلی در کار است و باید بدانم که داستان چیست. سرانجام با سماجت من از آقای یارمحمدی کارپرداز هئیت رئیسه پاسخ شنیدم که: ایران خودرو حاضر نیست به شما اتومبیل بدهد! دلیلش را پرسیدم. گفت: چون نام شما در لیست سیاه است! وقتی توضیح خواستم، روشن شد که نام من در لیست سیاه نیروهای ارزشی و به اصطلاح آن روزها «حزب اللهی» و یا «امت حزب الله» قرار دارد و این سیاهی و تحریم چندان غلیظ است که حتی استفاده از یک حق و در واقع اتومبیلی که فروخته شده و بهای آن نیز دریافت می شود، نیز ممکن نیست! دستم به جایی بند نبود! مهم اتومبیل نبود که اصولا علاقه ای نداشتم و به اصرار دوستی پذیرفته بودم ولی این تبعیض و تجاوز برایم قابل تصور نبود. هرچند تا آن زمان انواعی دیگر از تبعیض بین نمایندگان خودی و غیر خودی را تجربه کرده بودم ولی به هرحال لیست سیاه شگفت انگیز بود و غیر قابل تصور در آن زمان. در آن دوران هنوز به این همه تبعیض و نابرابری ذلیلانه عادت نکرده بودیم!
در هرحال نامه ای شکوه آمیز به هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس نوشتم و ماجرا را برای ایشان بازگفتم. او نامه ای به انجمن اسلامی ایران خودرو نوشت و توصیه کرد سهیه مرا تحویل دهند. تازه متوجه شدم انجمن اسلامی این نهاد مانع این کار است (این که کارپرداز مجلس یارمحمدی چه نقشی داشت نمی دانم. او از جناح امنیتی به مجلس آمده بود و به شدت با کسانی چون من مخالف بود و حتی دشمنی داشت). اما باز خودداری شد و در نهایت به این رضایت دادند که به جای نوا یک دستگاه جیپ «لاندرور» تحویل دهند. اتومبیلی که به درد کوه و بیابان می خورد نه به درد شهر و تهران. آزردگی من بیشتر شد و نمی خواستم تن بدهم ولی در نهایت همان دوست و دوستان مورد احترام دیگر اصرار کردند و ناگزیر قبول کردم. در نهایت پس از تحویل لاندرور آن و پیکان را فروخته و به جای آن دو یک تویوتای ژاپنی دست چندم خریدم؛ ماشینی که تا سال ۶۸ مورد استفاده من بود. سپس آن را فروخته و مجددا به پیکان ده سال کار کرده دیگر پناه بردم.
****
و اما دفتر کار نمایندگان. در این مورد الان از دیگران چیزی به خاطر نمی آورم اما خودم نه در تهران و نه در شهرستان تا پایان مجلس دفتری نداشتم. دفترم در تهران خانه ام بود که غالبا از مهمانان شهرستانی پذیرایی می کرد و در دو شهر تنکابن و رامسر و شهرکهای متعدد و روستاهای زیاد، مراجعات یا در خانه های دوستان انجام می شد و یا در برخی ادارات شهر (و بیشتر فرمانداری تنکابن که فرماندارش از دوستان خانوادگی قدیم من بود و من او را برای فرمانداری این شهر پیشنهاد کرده بودم) و یا در مکانهای عمومی دیگر که با مردم دیدار داشته و به مراجعات مردم رسیدگی می شد.
فکر می کنم در سال آخر مجلس بود که در محل مجلس قدیم در بهارستان تعدادی اتاق برای مراجعات نمایندگان در نظر گرفته بودند و نمایندگان به تناوب و به نوبت در هفته یک بار می توانستند از این محل برای قرار کاری خود استفاده کنند. البته من نیز برای مدتی از این امکان استفاده کردم.
*****
شاید گفتنی باشد که بگویم فکر می کنم از سال دوم (یا سوم) مجلس بود که فروشگاه اختصاصی برای نمایندگان و محافظان تأسیس شد. این فروشگاه در آن شرایط خیلی مهم بود و تعیین کننده چرا که در آن زمان (زمان جنگ) کالاها به نرخ پایین دولتی عرضه می شد و تفاوت کالاهای آزاد و دولتی زیاد بود و چشم گیر. در طول این دوران، به رغم برخی تقاضاها، نه تنها حتی یک بار برای اقوام و بستگان از فروشگاه مجلس استفاده نکردم بلکه برای خودمان نیز در حد ضرورت و برای کالاهای اساسی و بیشتر مواد غذایی از این فروشگاه استفاده کردیم.
به یاد می آورم اعلام شد که به هر نماینده یک عدد تلویزیون رنگی داده می شود. در آن زمان یک تلویزیون سیاه – سفید کوچک توشیبا داشتیم ولی با توافق همسرم از این حق استفاده نکردیم و فکر کردیم همین تلویزیون ساده و غیر رگی نیز کفایت می کند. اما پس از چندی همسرم گفت فلان دوست (خانمی از دوستان قدیمش) برای دخترش جهزیه تهیه می کند و دستش تنگ است، می شود این تلویزیون را برای او بگیریم؟ قبول کردم و فکر کردم استفاده مشروعی است چرا که حق شخصی خودمان را به فردی واگذار کرده ایم که از ما نیازمندتر بود.
******
هرچند برای درک و فهم فضای عمومی صدر انقلاب باید تمام حوادث و خاطرات حاضر در آن شرایط را گفت و خواند و شنید ولی در ارتباط با موضوع این روزها یعنی حقوق ومزایای نمایندگان نجومی این روزها همین قطره ار دریا کفایت می کند. صد البته در آن زمان شمار قابل توجهی از نمایندگان (مخصوصا نمایندگان شهرستانی) وضعیتی مشابه من داشتند. هرچند آنها که «نماینده تر» بودند وضعیتی متفاوت داشتند.
اگر بخواهم کمی با عدد صحبت کنم، حقوق ثابت و مقرر نمایندگی هفت هزار تومان بود و به اضافه اجاره بهای مسکن می شد حدود یازده هزار تومان و البته تا آنجا که به یاد می آورم، در اواخر مجموعا بیش از دوازده هزار تومان دریافت می کردم. در این میان احتمالا عدد دیگری را از یا برده ام که برای چه بوده است. شاید مبلغی در ازای اقساط اتومبیل دوم بر حقوق نمایندگان افزوده بودند.
این را هم بگویم که من پس از دو ماه، که نخستین حقوق مجلس را دریافت کردم، دیگر هر نوع درآمد دیگر را ترک کردم. معمولا معیشت طلاب در آن زمان از دو منبع اصلی تأمین می شد. یکی شهریه ها و دیگر منبر و وعظ و خطابه که غالبا در سفرهای تبلیغی ایام تعطیل رمضان و محرم انجام می شد. من با دریافت نخستین حقوق مجلس، هر دو را برای همیشه ترک کردم؛ درآمدهایی که تا همان زمان نیز تحمیلی بود و از سر اضطرار. این در حالی بود که برخی نمایندگان روحانی مجلس (به گفته خودشان) از آن پس نیز از این دو منبع و احتمالا وجوه شرعی دیگر با گشاده دستی استفاده می کردند. البته می دانیم که الان زمانه عوض شده و شمار قابل توجهی از طلاب جوان و نیمه جوان کارمند دولت و حقوق بگیر نهادهای مختلف حکومتی شده اند و احیانا از جاهای مختلف درآمد دارند.
فاعتبروا یا اولی الابصار! چه خواستیم و چه شد!

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.