حقوق بشر اسلامی و پارادوکس ذاتی اش برای نقض سیستماتیک حقوق بشر

بدست • ۲۳ آذر ۱۳۹۵ • دسته: مقالات

اشاره: متن زیر در پاسخ به اقتراح سایت رادیو زمانه در باب «حقوق بشر اسلامی» نوشته و به صورت گزارشی در کنار چند اظهار نظر دیگر در روز ۱۲ دسامبر ۲۰۱۶ در همانجا منتشر شده است.

پس از آن که در دهم دسامبر سال ۱۹۴۸ (۱۹ آذر ۱۳۲۷) اعلامیه جهانی حقوق بشر به تصویب مجمع عمومی سازمان رسید و مورد تأیید و حمایت عموم دولت ها و ملت ها قرار گرفت، همواره بهانه هایی برای خروج از التزام و عمل به تمام و یا بخشی از مواد این میثاق مهم جهانی پیدا شده و می شود؛ و یکی از این بهانه ها تز «نسبیت فرهنگی» است و در کشورهای اسلامی و به ویژه ایران ذیل همین عنوان است که سخن از «حقوق بشر اسلامی» می رود.
اما به گمانم چنین شبه استدلال و در واقع بهانه ای چندان سست است که هرگز مسموع نیست. دلیل آن نیز خیلی ساده و روشن است. به مقتضای عنوان اعلامیه، حقوق برشمرده در این متن، برای عموم «بشر» است و قرار است انسان را بماهو انسان و بدون هیچ گونه تعینی زیر پوشش خود بگیرد و نه بخشی هایی از آدمیان را. در ماده اول این سند جهانی آمده است: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، همه دارای حق و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند» و در ماده دوم همین مضمون به طور دقیق و با ذکر مصادیق آمده و جز انسانیت تمام مرزهای نژادی و مذهبی و مانند آنها بی اعتبار دانسته شده و بیست و هشت ماده دیگر بیان نمونه های عملی این مضامین است.
حال اگر قرار باشد یک گروه از آدمیان کره زمین با معیارهای نژادی و یا دینی و یا فرقه ای و یا طیفاتی و مانند آنها برای خود حقوق بشر اختصاصی بنویسد و به این بهانه از اعلامیه جهانی موجود تن بزند، عنوان این اعلامیه اختصاصی دیگر نه بشری است و نه جهانی. از باب مثال اگر قرار باشد مسلمانان برای خود «حقوق بشر اسلامی» بنویسند، به دلیل قید اسلامی اش، این حقوق بشر فقط شامل «بشر مسلمان» می شود و نه بشرهای دیگر. بگذریم که به دلیل تفاسیر متنوع و غالبا متضاد مسلمانان از اسلام و فقه و شریعت و کلام آن، در عمل تدوین حقوق بشر اسلامی مورد تأیید عموم مسلمانان ممتنع می نماید.
وانگهی، اگر قرار باشد با استدلال نسبیت فرهنگی (که البته در جای خود درست است و منطقی) و یا با توسل به ارزش های قومی و مذهبی، هر گروه برای خود حقوق بشر بنویسد، دیگر فلسفه تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر و التزام عموم دولت ها ملت ها بدان، بی اعتبار می شود و در واقع در این صورت، اعلامیه و به طور کلی مفهوم حقوق بشر بلاموضوع خواهد شد. خداباور و خداناباور، مسلمان و غیر مسلمان، سیاه و سفید، شرقی و غربی و . . .همه و همه، انسان اند و به اعتبار انسایت شان از کرامت و شأن انسانی برخوردارند و هیچ ویژگی طبیعی و غیر طبیعی (ذاتی و عرضی) نمی تواند آدمیزاده را از حقوق ذاتی و انسانی اش محروم کند. اما اگر قرار باشد حقوق بشر اسلامی صرفا برای مسلمانان نوشته شود، طبعا اکثریت مردم جهان از شمول آن خارح خواهند شد و این عین تبعیض و ستم و نقض حقوق بشری آدمیان است.
از یاد نبریم که فلسفه وجودی اعلامیه جهانی حقوق بشر تجارب تلخ بشر از نزاع ها و جنگهای عقیدتی و مذهبی و به ویژه تجربه دو جنگ جهانی در نیم نخست قرن بیستم بوده و انگیزه تنظیم کنندگان اعلامیه جهانی صرفا تأمین صلح و عدالت و برابری و برادری در میان نوع انسان بوده است و نه لزوما نفی هویت های محلی و مذهبی و فرهنگی اقوام مختلف در چهار گوشه جهان.
در هرحال برساختن مفاهیمی چون «حقوق بشر اسلامی» دارای پارادوکس ذاتی است و در عمل نیز صرفا بهانه ای است برای دولت های خودکامه تا نقض سیستماتیک حقوق بشرشان را توجیه کنند و گرنه خود می دانند که آب در هاون می کوبند.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.