پاسخ هایی بری اندیشیدن ۹۴- پاسخی به چند کامنت حول مقاله نقد یک حدیث

بدست • ۲۳ آذر ۱۳۹۵ • دسته: پاسخهائى براى انديشيدن

اشاره: متن زیر پرسش ها و انتقادهای چند تن حول مقاله «حق انحصاری فرمانروایی در قریش» است که در زیتون منتشر شده و اکنون در اینجا بازنشر می شود.
جناب اشکوری، به نظر می آید که سخت در تعارض به سر میبرید میگویید:
“درهرحال به نظر می رسد که چند شخصیت قریشی هوشمند در مقطع حساس رحلت نبی اسلام و در گرماگرم جدال سقیفه با استفاده از ستایش مکرر قرآن و پیامبر از مهاجرین، مهاجرین را با قریشی‌بودن برابر شمرده و قریشی‌بودن پیامبر را بهانه قرار داده و سخن ناراست «الائمه من قریش» را برساخته و در هرحال موفق شدند سلطه انحصاری پر هیمنه و دراز مدت قریش را بر مسلمانان و اعراب تحمیل و استوار کنند.”
یعنی مثلا ابوبکر سدیق، نزدیکترین یار پیامبر این دروغ را ساخته است، دیگرانی هم بوده اند.
ابوبکری که به “صدیق” مشهور است چرا دروغ بگوید، چرا محمد ابن عبدالله نباید این “حدیث” را نگفته باشد. چرا صدیق که مشهور بین مردم است به راحتی از طرف شما این صفت را از دست میدهد اما عدم انتساب این حدیث به محمد را به راحتی اصل قرار میدهید! این اصل را که (محمد نباید چنین حرفی را گفته باشد فلذا دیگران دروغ میگویند) از کجا آورده اید. برای ادامه ی بحثتتان خوب بود این سوال من را جواب میدادید.

ممکن است جناب ابوبکر به چنین حدیثی تمسک نجسته باشد چنین روایتی از سقیفه نادرست باشد .

با سلام و سپاس از تذکرتان
من به هیچ شخصی از جمله جناب ابوبکر نسبت دروغ نداده ام و فقط گفته ام «چند شخصیت قرشی هوشمند» چنان دعوی را مطرح کرده اند. وانگهی، مگر شما ابوبکر و یا دیگر صحابه را معصوم می دانید؟ از آن مهمتر انبان منابع روایی و تاریخی ما انباشته از جعلیات است و ممکن است مطالبی از جمله همین مطلب بعدها به دلایل فرقه ای و سیاسی برساخته شده باشند و برای نفوذ بیشتر به پیامبر و یا بزرگان موجه صدر اسلام نسبت داده باشند. من البته بر اساس شهرت حدیث مورد نظر و باور عمیق عموم اهل سنت و شیعه به آن اصل را بر صحت آن گذاشته ام.
اما این که چرا عدم انتساب دعوی «الائمه من قریش» را اصل قرار داده ام، به همان دلایلی است که گفته ام. حال بر شماست که به لحاظ سلبی دلایل و دعاوی مرا رد کنید و از لحاظ ایجابی مدلل کنید که چرا و چگونه چنان سخنی از نبی اسلام است و می تواند درست و قابل دفاع باشد.

جناب اشکوری عزیز،با نگاهی به سوره قریش در میابیم که خداوند هم توجهی خاص به قریش داشته و برای راحتی انها کعبه را ساخته (ندیدم که لطفی به رخ اوس یا خزرج کشیده شده باشد)…بنابراین درداستان سقیفه ،بزرگ مهاجرین یعنی ابوبکر هم که از قریش است هم از لطف خداوند بر خود مطلع بوده است و بزرگ انصار را کنار زده است..اصولا اگر قرار بوده که تبعیضی نباشد ،داستان سادات چیست؟اگر انچنانکه گفته اند سید !!قریشی با سیاه حبشی یکیست ،چرا در زمان پیامبر ویا در زمان حضرت علی حتی یک سیاه پوست هم به مقامی در خور نرسید..آنچه که مسلم است شیعیان تیره ای از قریش را مستحق امامت می دانند و در عمل قبیله قریش و فرزندان عبد مناف ۶۷۶ سال حکومت کردند و شعارها شبیه اب برق مجانی و گوشت تازه امام خمینی بود

سلام. مشکل من این نیست که ابوبکر صدیق هم ممکن است دروغ بگوید یا نه. اما به نظرم مشکل شما این است که از جایی نمیتوانید به عقبتر بروید و آن هم راستگویی محمد امین است. به نظر من ،هم ابوبکر صدیق میتواند دروغ بگوید و هم محمد امین. برای کسی معصومیت قائل نیستم. شما هم بهتر است چند قدم در باورهایتان به عقب بروید. همانطوریکه که لزومی ندارد ابوبکر صدیق را به راستگویی بپذیرید، دلیلی هم برای پذیرش آن در مورد محمد امین ندارید. عرض من این بود.

با سلام خدمت جناب اشکوری .
استاد جان احادیث پیامبر (صلی علیه و سلم) بعد از ۲۰۰ سال و اندی (البته بهترین کتب حدیث اینگونه اند یعنی بخاری و مسلم)گرداوری شده است . شما باید دو احتمال را نیز در نظر میگرفتید ۱ ) شاید لفظ حدیث ( الا ئمه من مهاجرین) و بعدها به لفظ قریش تغییر کرده باشد( این بعدها می تواند از ابوبکر ( رض) یا دیگر صحابه شروع شده باشد و اشتباهی مصطلح باشد یعنی میان عرب آن زمان به کار بردن لفظ قریش به جای مهاجرین چیز رایجی باشد) ۲) با توجه به اینکه امکان بیعت و برگزای انتخابات عمومی برای شخص منتخب شوری نبوده با توجه به اینکه در دوران جاهلیت قریش محبوب بوده در اسلام نیز این محبوبیت در نظر گرفته شده و بعثت پیامبر هم مزید علت شده که در دوران اسلام نیز محبوب تر شوند ( واین احتمال با توجه به روایات دیگر نیز تقویت می شود) و پیامبر اینگونه عنصر محبوبیت رو وارد امر حکومت کرده باشد. والله اعلم

با سلام به دوستان
به چند کامنت دوستان به ترتیب پاسخ می دهم.
اول در مورد نوشته آقای احمد.
به نظر می رسد که صورت مسئله روشن باشد. پرسش این است که آیا پیامبر وفق معیارها و ارزش های روشن قرآنی و اسلامی می تواند فرمانروایی را و آن هم برای همیشه در یک خانواده و آن هم خاندان خودش منحصر کند؟ پاسخ من منفی است و حال پرداختن به مسائل حاشیه ای مشکلی را حل نخواهد کرد.
با این همه در باره گزاره ای مطرح شده شما عرض می کنم که:
اولا – با فرض نوعی حمایت خداوند از قریش (که البته چنین امری محل تردید است)، این به معنای استفاده از امتیازات مادی ذاتی و تباری برای این قوم با قبایل متنوع و غالبا متضاد آن نیست. اصولا کدام قبیله قریش محبوب الهی بوده است؟ بنی تیم و یا بنی عدی و یا بنی امیه و یا بنی هاشم؟
ثانیا- «یزرگ مهاجرین» از کجا و چگونه از لطف ویژه خداوند به خود با خبر بوده و بدان اطمینان داشته است؟
ثالثا- این که در اسلام امیازات تباری بی اعتبار است تردیدی نیست اما این البته در مقام تئوری است و در عمل همیشه چنین نبوده نیست و نقض آن فراوان است. از جمله ممتاز شمردن «سید» یعنی نوادگان پیامبر و آن هم صرفا از نسل علی و فاطمه هیچ مبنای اعتقادی و اسلامی ندارد به ویژه که از این عنوان نمی توان برای کسب اعتبار سیاسی و اقتصادی سود برد. این که در زمان علی سیاه پوستان به مقامات بالایی نرسیده اند البته پرسش قابل توجهی است ولی دلیل آن هرچه باشد خللی به اعتبار اصل مساوات ذاتی آدمیان و حداقل مؤمنان در تفکر قرآنی وارد نمی کند.
اما در مورد سخن مجدد جناب ناجی علی.
نمی دانم چرا صورت مسئله را مرتب تغییر می دهید. پاسخ قبلی من معطوف به ایرادتان بود و حال از امکان دروغ گویی پیامبر می گویید. دقیقا نمی فهمم ایرادتان چیست. من هم مانند شما برای پیامبر عصمت مطلق قایل نیستم ولی نه در مقاله ام در این باره صحبتی شده و نه در نقدنوشته اول تان این موضوع مطرح شده و نه در پاسخ من. در هرحال حرف من این است دعوی انحصار امارت در خاندان قریش از سوی پیامبر (به دلایلی که گفته شد) معقول و مقبول نیست. نه صحبت از دروغ گفتن ابوبکر است و نه حرف از امکان دروغ گفتن محمد. در واقع طرح این موضوع خارج از موضوع استدلال است. حال شما بفرمایید که پیامبر فرموده الائمه من قریش؟ و چرا؟
اما در مورد تذکر لیدیا:
ضمن تأیید جمع اخبار و روایات در حدود دو قرن نخست در مجامع روایی و امکان تغییرات و جعلیات بسیار آنها، در مورد احتمال نخست، باید بگویم البته می توان احتمالات را در نظر گرفت ولی احتمالات و یا فرضیه ها باید معقول و مستند به شواهد و قراین قابل قبول باشد. این که مراد از «قریش» در الائمه من قریش «مهاجرین» باشد، متکی به هیچ شاهد و قرینه ای نیست. اگر شما مدعی هستید مستنداتش را ارئه دهید. درست است اکثر مهاجرین قریشی بودند ولی دیگران هم بودند و در ادبیات اسلامی تا آنجا که من اطلاع دارم هرگز مهاجرین با قریش برابر و مرادف دانسته نشده است.
در مورد فراز آخر نوشته.
اولا، از سقیفه به بعد همواره «بیعت» بوده است. اما نمی دانم از اصطلاح «انتخابات عمومی» استفاده شده است. در آن زمان و تا همین اواخر انتخابات عمومی به معنایی که الان فهمیده می شود در میان مسلمانان وجود نداشته و هنوز هم عموما با آن مشکل دارند.
ثانیا، با فرض محبوبیت قریش در جاهلیت و حتی در اسلام، چرا و به کدام دلیل عقلی و شرعی پیامبر باید «عنصر محبوبیت» را وارد امر حکومت، که از حقوق قطعی مردم و ناس است، کرده باشد؟ با حدس و گمان که نمی توان دعوی بزرگی چون الائمه من قریش را موجه و مشروع شمرد.
با سپاس از همه دوستان

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.