تأملی در مفهوم امر به معروف و نهی از منکر

بدست • ۶ آبان ۱۳۹۳ • دسته: مقالات

اشاره: نوشته کوتاه زیر فصلی از یک نوشته مبسوط در باب احکام اجتماعی اسلام است که به مناسبت طرح امر به معروف و نهی از منکر در مجلس شورای اسلامی و نیز فاجعه اسیدپاشی بر شماری از زنان ایرانی منتشر می شود.
دو اصل فروع دین اسلام «امر به معروف» و «نهی از منکر» است. گرچه فریضه «امر به معروف» و «نهی از منکر» به عنوان دو فرع فقهی و شرعی جداگانه اسلامی شمرده می شوند ولی در زیر مجموعه همان فرع مهم جهاد قرار دارند و از این رو در منابع و مباحث فقهی و روایی نیز در ذیل جهاد مورد بحث قرار می¬گیرند. چرا که، با تلقی و تفسیری که در دوران متآخر از امر به معروف و نهی از منکر می¬شود، این دو موضوع عملی دینی در قلمرو همان مفهوم جهاد (نه لزوما قتال) قرار می¬گیرند.
گرچه مترجمان فارسی قرآن عموما «معروف» را به معنای کلی «شایسته» دانسته¬اند و به ویژه در آنجا که قرآن سفارش می¬کند «فقولوا قولا معروفا» (بقره/۲۳۵)، آن را به سخن و گفتار شایسته ترجمه کرده اند، اما در مجموع، این شمار آیات و زمینه¬های اجتماعی کاربرد آنها، به خوبی نشان می¬دهد که موضوع عرف و معروف در زبان قرآن، فراتر از یک توصیه اخلاقی در گفتار و نسبتا خنثی است. در واقع معروف¬ها، شامل تمام سنت¬های نیکوی جامعه می¬شود نه لزوما گفتار و یا توصیه شایسته. عرف و معروف یعنی آداب و سنت¬های نیکو و پسندیده مردمان زمانه در هر نقطه¬ای از زمین و در هر مقطعی از زمان که به تأیید عقول سالم و سلیم مردمان همان زمانه و جامعه رسیده باشد. منکر، که نقیض معروف است، نیز همین گونه است. از این رو راغب در «مفردات» (ذیل مدخل «نکر») در مقام تعریف منکر می گوید: «هر کار زشتی که عقول سلیم زشتی آن را تأیید کنند و یا هر عملی که زشتی و زیبایی آن بر اساس عقول باشد و شارع هم از آن جهت که عقلا آن را زشت می شمارند، حکم به زشتی آن می کند». رفتار پیامبر در مورد پذیرفتن سنت¬های اعراب در تمام عرصه¬های مدنی و اجتماعی و حقوقی (هرچند گاه با اصلاحاتی) نیز دقیقا مؤید همین است. احکام امضایی یعنی همین. آیات مربوط به «امر به معروف و نهی از منکر» (آیات ۱۰، ۱۱۰ و ۱۲۴ آل عمران) نیز ذیل همین معنا م و مفهوم قابل فهم و تفسیر است. وقتی خداوند به پیامبرش فرمان می¬دهد «وأمر بالعرف» (آیه ۹۹ سوره اعراف)، دقیقا به همین معناست نه فقط گفتن کلمات شایسته و یا مهربانانه و عاطفی و نیکو. در مقابل «منکر» نیز به معنای امور نامتعارف و خلاف عرف جامعه و طبعا مذموم و ناشایسته است. به ویژه باید اشاره کرد که استفاده قرآن از واژه «معروف» در ارتباط به حقوق زنان و تبیین نوع رفتار با زنان و همسران (از جمله آیات ۱۸۰ و ۲۲۹-۲۴۰ بقره و آیات ۶، ۸ و ۱۶ نساء)، به خوبی کاربرد مفهومی و مصداقی معروف را نشان می¬دهد و روشن می¬شود که معروف، و طبعا منکر، چیزی جز همان عرفیات ممدوح و یا مذموم زمانه آن روزگار نیست و نمی¬تواند باشد.
از دوران تکوین و تحکیم فقه و فقاهت و در نهایت شکل¬گیری و رسمیت یافتن «اسلام فقاهتی مرسوم»، سه تحول مهم در اصطلاح عرف رخ داد که به کلی کاربرد و نقش آن را دگرگون کرده است. اولا عرف در برابر شرع قرار گرفت. بدان معنا که در اصطلاح فقیهان عرف عبارت شد از سنت ها و احکامی که مستند به مقررات متداول مردمان در بلاد و در ظرف معین به تشخیص حاکم [حاکم شرع یا فرمانروا]ست و شرع عبارت شد از قوانین برساخته شارع (=خدا و رسول). در حالی که در آن زمان اصل همان احکام و سنت ها و مقررات مدنی اهل زمانه بوده و شارع کم و بیش مؤید همانها بود. ثانیا-احکام امر به معروف و نهی از منکر در شمار احکام شرعی و فقهی و اجرایی تعریف شد. ثالثا- اجرای این دو فریضه عمدتا در قلمرو احکام شرعی و مقررات فقهی باقی مانده و از این رو امر به معروف و نهی از منکر در ذهن و زبان و ادبیات دینی رایج عبارت است از تلاش برای عملی شدن مقررات و احکام شریعت در زندگی فرد و جامعه و بازداشتن متخلفان و گناهکاران از هر نوع خلاف شرع و هرنوع منکر تعریف شده در شریعت و فقه و فقاهت به هر قیمت. طبق روایات گفته می¬شود که امر به معروف در سه مرحله محقق می ¬شود: با قلب، با زبان و در نهایت در صورت نیاز و جمع شروط با زور و شمشیر و توسل به قوه قهریه. البته در دوران معاصر، به دلیل گسترش نقش دین و از جمله شریعت و فقه و اجتهاد در قلمرو عمومی و در عرصه¬های زندگی اجتماعی و سیاست، حوزه مفهوم و کاربرد امر به معروف و نهی از منکر به تمام عرصه¬های زندگی و حوزه قدرت و دولت و جامعه نیز بسط یافته است. چنان که در عصر مشروطیت ایران، «آزادی مطبوعات»، که یک مفهوم غربی است و معنا و مفهوم و کارکرد خاص خود را دارد، با همان دو اصطلاح دینی «امر به معروف و نهی از منکر» مترادف و در واقع یکی گرفته شد (چنان که پارلمان نیز با مفهوم و پدیده شورای مطرح در قرآن «وشاورهم فی الامر» مترادف و معادل گرفته شد) و از این رو اکنون نیز حق آزادی نقد حکومت و قدرت سیاسی ذیل همان دو عنوان توجیه و تببین می¬شود. اما به نظر می¬رسد که امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و در صدر اسلام، به معنای حمایت و حداکثر تبلیغ از هر کار و رفتار و گفتار خوب و متعارف و عرف جامعه آن روز و توصیه به انجام آنها و در مقابل مخالفت با هر رفتار ناشایست و غیر متعارف جامعه و یا توصیه به دوری گزیدن از هر رفتار ناشایست است. می¬توان این دو را «هنجار» و «ناهنجار» نیز ترجمه کرد. لذا این دو توصیه، اولا چیزی بیش از عرفهای نظام قبایلی اعراب حجاز (مثبت و منفی) نبوده و اسلام چیزی بیش از بیان یک ضرورت اخلاقی و اجتماعی اظهار نکرده و ثانیا همین سفارش¬های نیکو از مقوله عرفیات جوامع¬اند که طبعا به لحاظ مفهومی و مصداقی همواره در حال تغییر و تحول¬اند و نه از مقوله شرعیات. به نظر می رسد دلیل معقول و مشروعی در دست نیست که نشان دهد توصیه های در اساس درست و معقول و مفید اجتماعی قرآنی امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین و در شمار احکام شرعی چون نماز و روزه و حج باشد. ثالثا این دو توصیه هر گز نمی¬توانند از قلمرو توصیه¬ها و حداکثر تبلیغ در جامعه مدنی و در حوزه عمومی فراتر بروند و مثلا همراه با قهر و خشونت و تحمیل فردی و یا دولتی و سازمانی باشند، حتی اگر معروف¬ها و منکرها در احکام قطعی شرعی محدود شود. این توصیه را نمی¬توان به صورت قانون در آورد و افراد جامعه را به اجرا و رعایت آنها ملزم کرد. به نظر می¬رسد که تلقی کنونی از مفهوم امر به معروف و نهی از منکر و حتی روایات مورد استناد فقیهان در این باب، در قرون بعدی و در زمان اقتدار خلافت عربی-اسلامی و تبدیل دین به ایدئولوژی سلطنت و خلافت پدید آمده باشد. به هرحال فریضه اخلاقی امر به معروف و نهی از منکر، که اصل آن در تمام جوامع و از جمله در میان ایرانیان و اعراب رایج و مطرح بوده است، مانند دیگر احکام شرعی و یا توصیه¬های قرآنی و نبوی، تأیید همان سنن رایج با جهت¬گیری و تعالی مفهومی و عملی به سود جهان بینی و تفکر و غایات اسلامی و در واقع همان «مقاصدالشریعه» بوده است. با این همه می¬توان این دو توصیه قرآنی و اسلامی را به زبان و بیان روز ترجمه کرد و از آن دو در جهت بهبود احوال جامعه و حتی دین و دیندران بهره جست. اما باید توجه داشت که به مقتضای دینی و عبادی بودن فریضه امر به معروف و نهی از منکر، این کار باید داوطلبانه و با انگیزه خالص ایمانی (=قصد قربت) باشد و این بدان معناست که این فریضه نمی تواند دولتی و حتی به شکل یک سازمان دولتی با اعضای موظف و رسمی و حقوق بگیر باشد. بر اساس گزارش منابع در صدر اسلام نیز این سفارش به صورت یک سفارش اخلاقی-مدنی بود و هیچ صورت سازمانی و حکومتی و آمرانه نداشت. به همین دلیل است که اصولا نشانی از نهاد و یا حتی سنتی خاص تحت عنوان امر به معروف در صدر اسلام و حتی در قرون نخست نیست.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.