خبری خوش در شرایط ناخوش

بدست • ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ • دسته: مقالات

خبر رسید که «ایران فردا» بار دیگر منتشر شد. چه خبر خوشی! واقعا در این شرایط ناخوش، چنین خبرهایی بس خوش و شوق انگیز و اندکی امید بخش است. چند روز پیش از انتشار مجدد «زنان» خانم شهلا شرکت البته با افزایش یک پسوند ذیل عنوان «زنان امروز» با خبر شدیم. این هم خبر خوشی دیگر برای اهل فرهنگ و اندیشه و قلم و مبارزان مدنی و به ویژه برای بانوان ایران.
هرچند هنوز نشریه ایران فردای جدید را ندیده و از چند و چون و کمیت و کیفیت آن اطلاعی ندارم اما خبر انتشار و رؤیت تصویر روی جلد نخستین شماره جدید آن با تصویر الهام بخش مهندس سحابی مرا به خاطرات تلخ و شیرین گذشته های دور و نزدیک برد. ماهنامه «ایران فردا» در سال ۱۳۷۱ با صاحب امتیازی و مدیر مسئولی زنده یاد مهندس عزت¬الله سحابی منتشر شد. داستان چگونگی و چرایی تأسیس ایران فردا در این مجال نمی گنجد. هرچند مرحوم سحابی در جلد دوم خاطراتش در این باره سخن گفته اما این گزارش هم ناقص است و هم در مواردی همراه با اشتباهات که قطعا به دلیل فراموشی این لغزشها رخ داده است (شاید روزی مجالی پیدا شود تا نقدی و شرحی بر این خاطرات بنویسم). اما اجمال ماجرا این است که در اواخر دهه شصت در جلسه ای (که فکر می کنم هفتگی بود) با حضور و شرکت شماری از دوستان با محوریت مهندس سحابی سلسله بحثهایی مطرح شد که بعدها تحت عنوان عام «بحثهای بنیادی ملی» تدوین شد و بخشهایی از آنها در جزوات محدود و زیراکسی منتشر شده و به دست اهل نظر و علاقه مند به این نوع مباحث و مسائل می رسید. تا آنجا که اکنون به یاد می آورم اعضای آن جلسات عبارت بودند از: رضا رئیسی، حسین رفیعی، محمد بسته نگار، محمود عمرانی، سعید درودی، سعید رشتیان، وحید میرزاده و من. در این سلسله بحثها موضوعاتی مورد بحث و گفتگو و مداقه قرار می گرفت که به زعم سحابی مسائل مبتلابه جوامع جهان سومی و توسعه نیافته و یا در حال توسعه و بیشتر جامعه ایران در قرن اخیر و از جمله در دوران پس از انقلاب بودند. محور اساسی این بحث موضوع «توسعه متوازن و همه جانبه» بود. ایشان بر اساس مطالعات و دغدغه های شخصی و بیشتر تجارب انقلاب و پس از انقلاب، ایده ها و طرح هایی داشت که آنها را مطرح می کرد و دیگران نیز هرکدام به فراخور مطالعات و علاقه خود پیرامون مباحث مطرح شده اظهار نظر می کردند. در این بحثها هرچند محور بحث و گفتگو سحابی بود ولی دیگران نیز در مباحث و تدوین و ویرایش نهایی بحث بیش و کم مشارکت داشتند.
در سال ۶۹ در پی انتشار نامه سرگشاده به رئیس جمهور وقت (هاشمی رفسنجانی) با امضای ۹۹ نفر از سیاستمداران و ملیون ایرانی، سحابی و ۲۴ نفر دیگر بازداشت شدند اما سحابی پس از حدود کمتر از شش ماه آزاد شد. ایشان پس از آزادی گزارش داد که در روزهای آخر با علی فلاحیان (وزیر وقت اطلاعات) صحبت از ضرورت نشریه به عنوان تریبون انتشار افکار کسانی چون سحابی پیش آمده و فلاحیان قول داده که اجازه دهد ایشان نشریه ای داشته باشد. ما (جمع دوستان) هرچند این وعده را وعده سرخرمن تلقی می کردیم اما از باب «سنگ مفت/گنجشک مفت» به مهندس پیشنهاد دادیم که از وزارت ارشاد تقاضای نشریه کند. او نیز چنین کرد. از قضا با این درخواست موافقت شد. این گونه بود که مجله ای به نام مهندس عزت¬الله سحابی نطفه بست.
برای تدارک مجله و تأمین بودجه و دیگر نیازها همان گروه بحثهای بنیادی ملی جلساتی تشکیل داد و در واقع همان گروه شدند نخستین هیئت تحریریه مجله که قرار بود ماهانه منتشر شود و پس از انتشار مجله همان مباحث تا حدودی مدون به تدریج در نشریه انتشار یافتند. مجله هم دارای شورای تحریریه بود و هم دارای شورای سردبیری و سردبیر اما در تمام ادوار نشریه کاملا دموکرتیک اداره شد. با این که برای مدیر مسئول فقط در یک مورد (مسائل امنیتی) حق وتو قایل شده بودیم اما تا آنجا که به یاد می آورم در این نه سال ایشان حتی یک بار از این حق استفاده نکرد. مهندس حرف خود را می زد و از مواضع خود دفاع می کرد اما در نهایت تابع خرد و تصمیم جمع بود.
در آستانه تقاضای مجوز روی نام نشریه بحث شد. نامهای مختلف مطرح و مورد مشورت قرار گرفت و سرانجام نام «ایران فردا» انتخاب شد که این نام با دیدگاههای سحابی و البته گروه یاران و همفکران منطبق و سازگار بود. چرا که سحابی همواره به ایران فردا و فردای ایران می اندیشید و دغدغه مردم و ملت ایران را داشت و به جد می اندیشید که با ایدئولوژی حاکم در جمهوری اسلامی و نوع مدیریت معیوب آن سرگذشت و سرنوشت ملت ایران چه خواهد شد و می اندیشید که ملت و دولت چگونه می توانند از معظل تاریخی عقب ماندگی رها شوند. نمی دانم نام ایران فردا را کی پیشنهاد کرد اما دو سال قبل دوستمان سعید درودی در یادنامه زنده یاد مهندس وحید میرزاده نوشت که میرزاده بود که این نام را اول بار پیشنهاد کرد.
بعدها دوستان دیگری به عضویت هئیت تحریریه مجله پیوستند (از جمله هدی صابر). در چند سال نخست سعید مدنی و بعد سعید رشتیان سردبیر بودند و در بخش بیشتر عمر رضا علیجانی. خانم معصومه شاپوری در تمام دوران عمر ایران فردا همکار وفادار و فداکار ایران فردا در بخش تایپ و آماده سازی برای چاپ بود.
هرچه بود ایران فردا از سال ۷۱ آغاز به فعالیت کرد. می توان گفت محصول نیاز زمانه (دوران سازندگی پس از جنگ) و نیز برآمد گشایش اندک فضای سیاسی-اجتماعی همان دوره (دوره نخست ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی) بود. طلیعه مطبوعات آن مرحله روزنامه «سلام» بود که در سال ۶۹ منتشر شد و سلام هرچند خودی بود ولی به زودی تبدیل شد به منتقد جدی دولت هاشمی (البته عمدتا از موضع اقتصادی و نه سیاست و آزادی). بعد از آن روزنامه «همشهری» و مجلاتی چون «آدینه» و «گردون» و «ایران فردا» و «کیان» یکی پس از دیگری زاده شده و وارد عرصه فرهنگ و اندیشه شدند.
ایران فردا حدود ۹ سال دوام آورد. در این دوران انواع و اقسام فشارها و محدودیت ها را تجربه کرد. از تهدیدها و جوّسازیهای «امت حزب¬الله» و حتی حمله و هجوم فیزیکی گروههای فشار سازمان یافته گرفته تا اعمال محدودیت های دولتی وزارت ارشاد مانند اخطار و احضار. مدیر مسئول ایران فردا چند بار محاکمه شد. با این همه مجله سخت جانی نشان داد و در مجموع از سوی حکومت و دولت نیز تحمل شد. به ویژه در سه سال دولت اصلاحات (۷۶-۷۹) یعنی دوران پر بار و پر افتخار مطبوعات ایران، ایران فردا نیز رشد کمّی و کیفی قابل ملاحظه ای پیدا کرد و به یکی از اثرگذارترین نشریات روشنفکری-سیاسی و دینی ایران تبدیل شد؛ به گونه ای که نام نیک آن در کنار نشریات مشابه به یادگار خواهد ماند.
در بهار پرآشوب ۷۹ و در اردیبهشت ماه در پی برگزاری کنفرانس برلین در تهاجم تقریبا بی سابقه به مطبوعات اصلاح طلب دهها نشریه (از روزنامه گرفته تا هفته نامه و ماهنامه) به محاق توقیف رفتند که یکی از نخستین قربانیان در فرمان اول، ایران فردا بود. به یاد می آورم در آن روزها من و سحابی در پاریس بودیم. عصر روزی که در منزل یکی از دوستان بودیم و شماری به دیدار ما آمده بودند، در میانه جلسه سحابی را پای تلفن خواستند. او رفت و دقایقی بعد برگشت. آشکارا رنگ پریده بود و مضطرب و پریشان. پرسیدند که چه خبر بود؟ تلفن از کجا بود؟ مهندس با صدای لرزان گفت: از تهران، ایران فردا و تعدادی روزنامه دیگر را توقیف کرده اند! اندکی توضیح داد که چه اتفاق اتفاده است. همه حیرت زده و نگران گوش می کردند. دستهای مهندس می لرزید و همین طور لبهایش. هروقت عصبانی می شد عرق بر پشت لبهایش می نشست و لبها می لرزیدند. در آن لحظه این حالت در او بروز و ظهور پیدا کرده بود.
حال چهارده سال از آن خزان سهمگین مطبوعات گذشته است؛ خزانی که دیگر هرگز بهار نشد. آن روزنامه ها و آن نشریاتی که در آن بهار و پس از آن توقیف شدند، تقریبا هیچ کدام منتشر نشدند (البته تا آنجا که من می دانم). با این همه باید از بازگشت دو نشریه خوب و اثرگذار در دولت جدید یعنی «زنان» و «ایران فردا» خرسند بود و همین اندک روزنه امید را باید پاس داشت. ان شاءالله دولت روحانی نیز به عهد خود در دفاع از آزادیها و به ویژه مطبوعات وفا کند و «منبرهای یک طرفه» را به «منبرهای چند طرفه» متحول کند.
من با صمیم قلب و با تمام حس و اندیشه ام به دوستان و بیش از همه به خانواده سحابی بزرگ و حامد سحابی مدیر مسئول جدید ایران فردا تبریک و شادباش می گویم. گرچه از آغاز ایران فردا سالیانی پر تلاطم گذشته و تا کنون همه چیز دگرگون گشته و روشن¬تر، می توان گفت نه زمانه زمانه ایران فردای قدیم است و نه دیگر مهندس عزت¬الله سحابی در میان است و نه تحریریه و سیاستگذاران ایران فردا عموما همانهایند که در گذشته بودند و نه جامعه و فضای فرهنگی و سیاسی امروز با دهه هفتاد و به ویژه با دوره سه ساله اول دولت خاتمی مشابه است؛ با این همه، همان مشکلات و همان نیازها به شکل حادتر و پیچیده تر همچنان برقرار است و سایه سنگین مصائب ریز و درشت اجتماعی (فقدان آزادیهای مشروع، تخریب بنیادهای اقتصادی کشور، ضیق معشیت برای غالب مردم، توسعه نیافتگی و حتی عقب گردهای آشکار در هشت سال گذشته، بی قانونی مزمن و افزون تر از گذشته، گسترش انواع فسادهای اخلاقی و اجتماعی و مالی و اقتصادی، سستی همبستگی ملی و تعمیق انواع شکافهای اجتماعی و . . .) همچنان بر سر ملت ایران سنگینی می کند و حکومت را در ابعد خطرناکی با چالشهای بنیاد برافکن مواجه ساخته است. در واقع همان اهدافی که سحابی و دوستانش را در ۲۳ سال پیش وادار کرد که ایران فردا را تأسیس کنند و برای آینده بهتر ایرانیان به چاره جویی منصفانه و عالمانه بنشینند، اکنون نیز همچنان معتبرند و بلکه از اهمیت بیشتری برخوردارند. دوستان سیاستگذار و نویسندگان ایران فردا می دانند که امرور بیش از گذشته به اندیشه های راهبردی و راهگشا نیاز است و نه لزوما مقالات خیلی علمی و آکادمیک اما خنثی و یا طرح موضوعات تکراری و یا کم اهمیت و یا دردلهای موسمی و یا دغدغه های شخصی و یا گروهی. یاران جدید ایران فردا آگاهند که اعتبار اصلی ایران فردای متقدم به سرمقاله های مدیر مسئول بود که هم پشتوانه نام نیک و محبوب و معتبر عزت الله سحابی را داشت و هم مهم¬تر عموما حاوی اندیشه های استراتژیک و راهبردی بودند و از این رو اثرگذار بودند و مورد توجه دوست و دشمن. شاید ایران فردای سحابی دیگر قابل تکرار نباشد اما «آب دریا را اگر نتوان کشید/پس به قدر تشنگی باید چشید».
برای اهالی ایران فردای جدید آرزوی کامیابی و عمری دراز آرزو می کنم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.