خارهای زهرآگین غرب هراسی

بدست • 15 آوریل 2014 • دسته: مقالات

دو هفته قبل ریچارد نلسون فرای ایران شناس معروف آمریکایی درگذشت. او دوست داشت در ایران و در کنار زاینده رود اصفهان در جوار آرتور پوپ و همسرش، از ایران شناسان نامدار، دفن شود. فرای از دوران پیش از انقلاب تا چند سال پیش برای تحقق این خواسته تلاش کرده بود و بالاخره موفق شده بود که در دوران احمدی نژاد این مجوز را بگیرد. احمدی نژاد حتی خانه ای در اصفهان به او هدیه داده و در حضور خود فرای سند خانه را هم به نام او کرده بودند و قرار بود آن خانه تبدیل به مرکز فرهنگی ایران شناسی بشود. هرچند اخیرا معلوم شد که آن خانه را فروخته اند و البته معلوم نیست اهدا کننده فروخته و یا دیگران.
از روز درگذشت فرای تردیدهایی در باره امکان تدفین جنازه او در ایران پدید آمد. روشن بود که تصمیم گیرنده نهایی در این مورد دولت است، از این رو، افراطیون ضد دولت خیلی زود به تکاپو افتاده و تلاش کردند تا با جو سازی مانع تصمیم مثبت دولت در این باره شوند. چرا که حیف بود این بهانه را از دست بدهند. به ویژه که از سالیانی پیش، یعنی زمانی که روابط حسنه ای بین فرای و دولت اصلاحات و شخص خاتمی پدید آمده بود، و حالا زمانی مناسب برای نشان دادن کینه شتری خود به فرای و خاتمی بودند. حتی در زمانی که احمدی نژاد به فرای روی خوش نشان داد و با تکریم برخورد کرد، به دلیل این که رئیس جمهور محبوب و حامل گفتمان انقلاب اسلامی دیگر از حیز انتفاع افتاده بود، افراطیون بی مهار به مقابله پرداخته و به بهانه این که این فرای بوده که «مکتب ایرانی» را به مشایی و احمدی نژاد تعلیم داده، فرای را به انواع تهمت و دروغ و توهین نواختند. در آن زمان که کیهان شریعتمداری پیشتاز فرای ستیزی بود، این بار نیز به میدان آمد و آتش فتنه و کینه را طبق مأموریت شعله ور کرد. بعد پیاده نظام این جریان پای در میدان کارزار نهاد. برخی از نمایندگان مجلس از جمله نمایندگان اصفهان به شدت به دفن احتمالی فرای در اصفهان اعتراض کردند. سناریوهای طراحی شده دیگر پی هم به اجرا در آمدند. چند روز قبل شماری از افراد تندرو این جناح، که معمولا در این گونه امور سازمان یافته بسیج می شوند، ذیل عنوان مردم اصفهان در آن شهر دست به اعتراض زدند. آرامگاه پوپ و همسرش را مورد تعرض و هتک قرار دادند. او را جاسوس آمریکایی خواندند. همان گونه که فرای را نیز جاسوس نامیدند. بر دیوار آرامگاه نوشتند این مکان آمریکایی تخریب باید گردد. امام جمعه اصفهان در نماز جمع فرای را «تفاله غربی» خواند. دریغ بر مردم با فرهنگ اصفهان، شهری که آن را پایتخت فرهنگی تمدن اسلامی گفته اند، که اندک شمارانی چنین نام بزرگ آن شهر را آلوده کنند. هرچند انتظار بود که حداقل در مقابل ده هزار اصفهانی فرهیخته از هر طریق ممکن مخالفت خود را با چنین رسوایی هایی اعلام کنند و به دنیا نشان دهند که این اندک شماران فرهنگ ستیز نه نماینده مردم ایران اند و نه نشانی از مردم اصفهان دارند.
اخیرا آقای کاظم بجنوردی، رئیس مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، به عنوان وصی فرای وارد گود شد و با ارسال نامه هایی به روحانی و وزیر امور خارجه خواست که اجازه دهند به وصیت فرای عمل شود. تا این لحظه تصمیمی در این مورد گرفته نشده است. همسر ایرانی فرای (که آشوری است) گفته است که امکان دفن فرای در شیراز هم هست و این نظر می تواند راه میانه ای برای عملی کردن وصیت فرای نشان دهد. او افزوده که اگر این کار در ایران نشد ممکن است فرای در افغانستان و یا تاجیکستان دفن شود. زهی شرمندگی برای ما ایرانیان! به هرحال بدین ترتیب یک خواسته ساده و انسانی و قانونی، که اگر به موقع عملی می شد، هم برای ملت و دولت ایران یک امتیاز اخلاقی و یک فضیلت فرهنگی به شمار می آمد و هم اصولا موجب این همه بی آبرویی برای ایران و ایرانی و از جمله دولت «اعتدال و تدبیر و امید» نمی گردید. متأسفانه سیاست بازی و اغراض پلید جناحی و باندی در ایران همواره از کاهی کوهی می سازد و نه تنها هزینه هایی گزاف بر دوش دولت و ملت می گذارد بلکه دامن آن حتی فرهیختگان و شخصیت های علمی و فرهنگی بزرگی گاه در سطح جهانی را نیز می گیرد و کسانی را در این سوی و آن سوی جهان می آزارد.
واقعا چه رسوایی بزرگی است! یک ایران شناس بزرگ و جهانی، که دهخدا او را ایران دوست خوانده بود و او نیز همواره خود را ایران دوست می خواند، اکنون به وسیله گروه اندکی از ایرانیان چنین با بی حرمتی مواجه می شود. دکتر تورج دریایی، ایران شناس ایرانی مقیم کالیفرنیا و از دوستان فرای، در سوگنامه ای نوشت که با دیدن این اوباشگری در اصفهان گریسته است. او نوشته که پس از این چگونه می توانیم در جهان از ایرانی و فرهنگ عالی و کهن ایرانی حرف بزنیم و از ایرانیان دفاع کنیم. صدها سخنرانی نمی تواند این اقدام زشت چند نفر، که در رسانه های جهانی نیز منتشر شده، را خنثی و بی اثر کند. واقعیت نیز همین است و حق با اوست.
واقعیت این است که چنین اقدامات زشت و پلشت، میوه تلخ و زهرآگین سی و پنج سال تبلیغات رسمی و گسترده دشمنی با غرب و تمدن و فرهنک غربی و آمریکایی و به یک معنا غرب هراسی است. از حرفهای تند و گاه توهین آمیز رهبران عالی و دانی ایران درباره غرب و غربیان بگیرید تا دشمن ستیزی بی امان و تکرار هزار باره لفظ «دشمن» در سخنان رهبری و تعابیر تند و گاه موهن و حتی نژادپرستانه ایشان در باره غربیان. همین چند ماه پیش بود که رهبر ایران غربی ها رانژادی وحشی و بی تمدن خواند. از این شوره زار جز همین علف هرزه ها و همین خارهای گزنده و زخم زننده نمی روید. «فی الصّیف ضیّعت اللبن»! سی و پنج سال است که این خارهای گزنده هر فرد و گروهی را که با معیارهای رهبری عامل «تهاجم فرهنگی» و یا ابزار «شبیخون فرهنگی» غرب تشخیص داده می شوند، می گزند و زخمی می کنند. در این بیش از سه دهه هیچ فرهیخته با دانشی نیست که به جرم و حتی اتهام اندک زاویه ای با فرهنگ و معیارهای رهبری و نظام ایدئولوژیک رسمی، با ابزار همین شورشیان شهرآشوب و مأمور، که گاه به آنان لقب پر افتخار «افسران جوان جنگ نرم» نیز داده می شود، زخمی نشده باشند. حتی زخمی در حد ترور و ضرب و جرح.
در هرحال در این میان اقدام کسانی چون آقای بجنوردی و نیز مصطفی محقق داماد، به عنوان رئیس بنیاد افشار که در این مورد سخن گفت و از دفن فرای حمایت کرده است، جای بسی خوشحالی است و باید تشکر کرد. این گونه اقدامات حداقل بخشی از بی آبرویی ها را جبران خواهد کرد. ایده آل این است که بالاخره دولت اجازه دهد که این ایران شناس نامدار و ایران دوست در خاک ایران، حتی در شیراز و یا جای دیگر، دفن شود که در این صورت حداقل تا حدودی شائبه ها و لکه های تیره از سیمای ایران و ایرانی زدوده خواهد شد.
در پایان بیان یک خاطره خالی از لطف نیست. حدود چهار سال پیش (۱۳۸۸) چند ماهی در لوس آنجلس بودم. در اواخر اسفند دوستی خبرداد که طبق معمول هرساله جشن نوروزی بزرگ ایرانیان در مرکز لوس آنجلس برگزار می شود و پیشنهاد کرد من هم شرکت کنم. پاسخ را به بعد موکول کردم. چند روز بعد همان دوست گفت که آقای دکتر تورج دریایی، که چندی قبل از نزدیک با ایشان افتخار آشنایی پیدا کرده بودم، پیغام داده که ریچارد فرای نیز در این مراسم شرکت دارد و قرار است با اهدای هدیه ای از سوی ایرانیان از این خدمتگذار نامدار فرهنگ و تمدن ایرانی قدردانی شود و افزود که دریایی پیشنهاد داده که در صورت تمایل شما هم شرکت کنید و فرای را ببیند. بسیار خوشحال شدم. قرار شده بود پس از پایان مراسم به طور خصوصی و جداگانه با فرای دیدار و صحبتی داشته باشم. سالیانی بود که این ایران شناس را می شناختم. در نگارش تاریخ ایران باستان از آثار او (و بیش از همه از کتاب مفید «میراث باستانی ایران» بسیار سود برده بودم. اما دریغ که به دلیلی موفق به حضور در مراسم و دیدار فرای نشدم. اما او کاغذی را برایم فرستاد که روی آن با خطی که به دلیل ارتعاش دست و شاید هم به خاطر عدم مهارت در خط فارسی اندکی شکسته و ناراست نوشته بود: «ایران دوست». اخیرا دانستم که این نام را مرحوم دهخدا سالیانی پیش به او داده بود و او همواره از این عنوان استفاده می کرد. روانش شاد.
منتشر شده در جرس

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.