پاسخ هایی برای اندیشیدن ۴۰-شرحی کوتاه چند واژه در انسان شناسی شریعتی

بدست • ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ • دسته: مقالات

پاسخ هایی برای اندیشیدن ۴۰-شرحی کوتاه چند کلید واژه در انسان شناسی شریعتی
اشاره: اخیرا دوستانی که گویا تحت عنوان «گروه مطالعاتی کتابهای دکتر شریعتی» کار فکری خود را حول کتاب خوانی آن بزرگ انسان عرصه اندیشه و جهاد متمرکز کرده اند طی نامه ای از من خواسته اند که گاه نظرم را در باره رمزگشایی از برخی واژگان افکار وی بدانند و به تعبیر همراه با حسن ظن شان به آنان کمک کنم و من هم با میل و علاقه به پرسش های دوستان پاسخ داده ام. از آنجا که این گفتارها هم برای فهم دقیق تر افکار و آرای شریعتی احتمالا می توانند مفید باشند و هم ظرفیت آن را دارد که به برخی مباحث با عنایت به تحولات فکری و سیاسی کنونی دامن بزند، البته با کسب اجازه از این دوستان دوستدار حکمت و آگاهی، این گفتارهای بسیار موجز و کوتاه را در اینجا منتشر می کنم. امیدوارم دوستان همت کنند و این کار را ادمه دهند و اگر من هم مشارکتی داشته باشم گفتارهایم را منتشر می کنم.

با سلام

در مسیر پروژه‌ی شریعتی‌خوانی، در حال خواندن گروهی درس یک و دو اسلام‌شناسی هستیم.

اگر فرصت دارید، گاهی در رمز گشائی برخی جملات، تا آنجا که می‌توانید، به ما کمک کنید.

با سپاس

با عرض سلام
از آنجا که من کتاب را در اختیار ندارم تا پس و پیش جملات را ببینم از این رو صرفا به استناد جملاتی که مورد پرسش قرار گرفته و البته با توجه به اطلاعات و فهمی که از پیش در زمینه افکار و زبان ادبیات شریعتی دارم نکاتی که به نظرم می رسد تقدیم می کنم.

اسلام‌شناسی، ص۷۷

—————-
.

تقاضای رمزگشائی‌ی از جمله و واژه‌ها:

.

شریعتی :

“… او، که اکنون، جانشینِ خدا است، در طریقِ شگفت و دشوارِ “بندگی”، بارِ سنگینِ امانت بر دوش، به انتهای تاریخ رسیده است، و مرزِ پایانِ طبیعت…”

.

سوالات :

۱. در طریق شگفت؟
دقیقا معنا مفهوم «شگفت» را در نمی یابم اما شاید مراد این باشد که «بندگی» مفهومی کاملا انسانی است و در واقع برآمده از «اراده» و «اختیار» و لذا «حق آزادی» آدمی است و در نتیجه صرفا در مورد انسان صادق و مطرح است و این البته امری شگفت است. این پدیده در ادامه و به یک معنا معلول همان مفهوم «جانشینی خداوند» قابل طرح و تفسیر است.

۲. به انتهای تاریخ؟
با توجه به طرح «پایان طبیعت» مراد این است که انسان به خدا پیوسته (پیوستگی به معنای سیر و صیرورت به سوی الله نه پیوند مادی و فیزیکی) به پایان تاریخ هم رسیده است یعنی هم از طبیعت فرا رفته و هم از تاریخ. روشن است که پایان طبیعت پایان تاریخ نیز هست. البته این یک تعبیر ادبی و نمادین است وگرنه انسان تا زمانی که در طبیعت زندگی می کند ناگزیر در هر سطحی در تخته بند طبیعت و تاریخ هم هست.
۳. مرزِ پایانِ طبیعت؟
فکر می کنم توضیح جمله پیشین تا حدودی معنا و مفهوم مرز پایان طبیعت را روشن کرده است. اما می توان افزود که با توجه به تفسیر دوآلیستی روح و لجن، انسان در صیرورت خود به سوی نقطه (مطلق وجود و وجود مطلق یعنی الله) هرچه پیشتر می رود به همان اندازه از طبیعت و زیست غریزی (لجن) فاصله می گیرد. جمله مشهور «ایدئولوژی=آگاهی=ادامه غریزه است» اشارتی به بعدی از همین ماجراست.

————————
.

تقاضای رمزگشائی‌ی از جمله و واژه‌ها:

.

شریعتی :

“… آنجا، قیامتی آغاز می‌شود، و توطئه‌ای. توطئه‌ای که در آن، خدا، انسان، و عشق، دست اندرکارِ خَلقِ جهانی دیگرند، و قصه‌ی آفرینشِ دیگری را حکایت می‌کنند…”

.

سوالات :

۱. قیامتی آغاز می‌شود؟
این جمله کاملا در چهارچوب عقاید اسلامی درباره قیامت و نیز اندیشه های فلسفی-عرفانی شریعتی (و نیز اقبال) است. قیامت (رستاخیز) در همین طبیعت است اما در سیر فراروی از طبیعت و زیست غریزی. البته این که قیامت یعنی چه و مثلا مکان است و یا جسمانی و یا روحانی و یا حالت و در نتیجه مفاهیمی چون حساب و کتاب و بهشت و جهنم و . . . به چه معناست، همواره محل بحث و مناقشه بوده و احتمالا هرگز نیز به طور اجماعی روشن نخواهد شد اما اقبال و شریعتی قیامت را به معنای «حالت» می گیرند و در این صورت قیامت در همین جهان است اما در درون آدمیان و حساب و کتاب و ثواب و عقاب و مانند آن صرفا حالت است و کیفیت نه جسم و مادی و کمیت و مکان و زمان معین. خودم نیز همین تفسیر را معقول می یابم. در هرحال فکر می کنم موضوع قیامت در جمله شریعتی به معنای آشکار شدن نهایی اعمال آدمی در پایان گذر از مرز طبیعت و تاریخ است. در مورد قیامت در سایت من اخیرا مطلبی در بخش پرسشهایی برای اندیشدن آمده که لابد ملاحظه کرده اید.
۲. و توطئه‌ای؟
«توطئه» به معنای رایج و منفی کلمه نیست بلکه به معنای زمینه سازی و به تعبیر طرح نقشه ای برای تحقق هدفی معین است (=تمهید)؛ نقشه ای که ممکن است عامل آن بدان آگاهی نداشته باشد. مانند داستان آدم و کلیدواژه هایی مربوط به آن: خلافت، عصیان، تعلیم اسماء، سجده، هبوط، شیطان و . . .به همین دلیل است که داستان آدم را داستان می دانیم و نمادین نه بیان واقعیت در عالم واقع و فیزیک (در کتاب «بازخوانی قصه خلقت» به تفصیل در این مورد بحث کرده ام).
۳. در آن، خدا، انسان، و عشق؟
به نظر می رسد این سه کلمه و پیوند معنایی آن با هم در چهارچوب اندیشه انسان شناسانه شریعتی روشن باشد. شریعتی (نیز اقبال در فلسفه خودی) مدعی اند که پیوند انسان با الله از طریق عشق ممکن است یعنی بندگی و عبودیت و عبادت با حبل المتین «عشق» یا به تعبیر قرآنی «اشدّ حبا لله» حاصل می شود.

۴. دست اندرکارِ خَلقِ جهانی دیگرند
جهانی دیگر به یک معنا در بطن همین جهان و به معنای دیگر در مرحله فراروی از این جهان طبیت و غریزی. شاید ابیات مولوی «از جمادی مردم و نامی شدم . . .» تفسیر روشنی براین سیر و صعود باشد. گرچه آنچه در نهایت «آنچه اندر وهم ناید آن شوم».
۵. و قصه‌ی آفرینشِ دیگری؟
وقتی خلق جهانی دپگر معقول و مقبول باشد آفرینش دیگر حرف تازه ای نیست تعبیر دیگری از همان جمله پیشین است.
.

با سپاس / شروین

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.