نقد و بررسی کتاب اندیشه های شیعی معاصر در آزمون انقلاب ایران

بدست • ۲۷ دی ۱۳۹۱ • دسته: مقالات

حسن فرشتیان

این کتاب برای شناخت نحله های فکری اسلام شیعی معاصر،برای مخاطبین غربی بسیار ارزشمند خواهد بود

اخیرا کتابی با عنوان « اندیشه (های) شیعی معاصر در آزمون انقلاب ایران» در فرانسه منتشر شده است. نویسنده کتاب، دکتر محسن متقی، از رساله دکترای خویش در زمینه «روشنفکران جدید اسلامی» در سال ۲۰۰۴ دفاع کرد، ولی ارتباط خویش را با این موضوع، در چارچوب نشر مقالاتی به زبان فارسی و فرانسه، و تدریس در مدرسه عالی علوم اجتماعی پاریس، ادامه داده است. به نظر می رسد که مخاطبین اصلی این کتاب نیز دانشجویان و پژوهشگران در این زمینه می باشند.

محسن متقی در این کتاب، آرای شش اندیشمند معاصر که به نظر وی بیشترین تاثیرات بر اندیشه شیعی کنونی در بستر انقلاب ۱۳۵۷ داشته اند را مورد طرح و بررسی قرار داده است.

کتاب با پیشگفتار و مقدمه ای آغاز می شود و در شش فصل به بررسی اندیشه شخصیت های مورد نظر می پردازد. در فصل هفتم به تعریف «روشنفکر دینی» از لابلای آثار این روشنفکران پرداخته و در نهایت با نتیجه گیری کوتاهی به پایان می رسد.

فرهاد خسرو خاور، استاد مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی پاریس، در پیشگفتار این کتاب، به چند نکته اساسی و مهم اشاره می کند. در ابتدا، یک ویژگی مهم کتاب را توضیح می دهد که متقی به این بسنده نکرده است که فقط ایده های این روشنفکران را تبیین کند بلکه در راستای پاسخگویی آنان به نیازهای دوران پسا انقلابی به بستر ایجاد، تکوین و بسط آن اندیشه ها پرداخته است. حادثه فرو ریختن دیوار برلین در ۱۹۸۹، نگاه روشنفکران ایرانی را که شاهد ناکامی شعارها و ایده های انقلاب ۵۷ بودند را تقویت کرد و تعمیق بخشید.

خسرو خاور، جان کلام متقی را، تلخیص کرده ولی آن را با گفتمانی متفاوت از نویسنده کتاب (از جهت ساختاری)، بیان می کند. وی با یک طبقه بندی موضوعی کوتاه، به «نحله» های روشنفکری مورد بحث اشاره می کند و توضیح می دهد که راه حل های روشنفکران، در قبل از انقلاب، جستجوی راه سومی میان غرب و مارکسیست ها بود (شیوه شریعتی) و پس از انقلاب، اصلاح طلبان دینی، تلاش کردند تا از اندیشه های انقلابی و روش آیت الله خمینی مبنی بر ارتباط قدرت با امر قدسی و دینی، به شیوه ای فاصله بگیرند و تعریف جدیدی ارایه کنند، این تفسیر جدید یا از طریق فقه و حقوق اسلامی بود (شیوه کدیور)، یا ازطریق جستجوی اسلام عرفانی مدرن شده (شیوه سروش) و یا از طریق ارجاع به میراث شریعتی (شیوه اشکوری).

درپایان، خسرو خاور اذعان می دارد که تلاش بر همخوانی اسلام و دموکراسی از طرف اینان، پاسخی بود به نگرشی که اسلام را جامع و پاسخگوی همه مشکلات می دانست (وجه مشترک نگرش شریعتی، مطهری و خمینی). در همین راستا این روشنفکران، نقاط حساس این تفکرات جامع نگر را نشان می گیرند: حق ارتداد، تساوی زن و مرد، اقلیت های مذهبی و … در نهایت به یک سنتز جدید میان اسلام و مدرنیته دست پیدا می کنند و دموکراسی به مثابه یک شیوه مشروع ، جایگزین نگرش «تئوکراسی» به اسلام می شود.

متقی در مقدمه کتابش، با نقد یکسان نگری اندیشمندان و رسانه های غربی نسبت به اسلام، و تفاوت نگذاشتن میان اسلام رسمی و اسلام نواندیشان مذهبی، توضیح میدهد که چگونه به این جمعبندی رسید تا چهره های تاثیر گذار بر اندیشه های اسلامی مرتبط با انقلاب را معرفی کرده و به بررسی گفتمان آنان بپردازد. در ابتدای هر فصل، به بیوگرافی شخصیت مورد نظر پرداخته و سپس سر فصل های مهم اندیشه های وی را به مثابه یک گفتمان «دیسکور»، در بستر پیدایش و رشد آن، بررسی می کند.

علی شریعتی:
نویسنده، هنر بزرگ شریعتی را تبدیل اسلام به عنوان یک نیرو و قدرت اجتماعی می داند. در این راستا به تبیین برخی از شاه بیت های گفتمان شریعتی می پردازد، از قبیل : اسلام به عنوان راه حل سوم، طرح یک مذهب مدرن، تبدیل مذهب به مثابه یک ایدئولوژی، نقش شهیدان به عنوان شاهدان تاریخ، مفهوم غیبت و انتظار، دموکراسی و نقش رهبری دیکتاتور صالح، امت و امامت.
نگارنده نتیجه می گیرد که پروژه بزرگ شریعتی، تبدیل اسلام به عنوان یک قدرت سیاسی زنده و پویا در برابر مارکسیسم بود. پس از طرح برخی انتقادات منتقدین شریعتی در مورد عدم نگرش منسجم وی به مساله دولت و حاکمیت، و استفاده از اندیشه های وی در شکل گرفتن رابطه امام و امت در انقلاب، پاسخ برخی دیگر را نقل می کند که مرگ زودرس و نا بهنگام شریعتی به وی اجازه نداد تا اندیشه خود را در محک تجربه، بسط و گسترش دهد.

مرتضی مطهری:
بر خلاف شریعتی که منتقد اسلام با ساختار روحانی بود مطهری برخاسته از نهاد روحانیت و مدافع سرسخت این نهاد بود، هرچند تلاش می کرد تا اصلاحات این نهاد را از درون هدایت کند. نگارنده برای تبیین نگرش مطهری، اشاره ای به ساختار روحانیت پس از فوت آیت الله بروجردی و مساله مرجعیت می کند. سپس به تلاش های مطهری به عنوان باورمند به اجتهاد و تفسیر با معیارهای رایج اندیشه های حوزوی، برای انجام اصلاحات درونی حوزه می کند که این تلاش ها به پیشنهادات ذیل مطهری منجر می شود: تقویت شبکه تبادل اندیشه های اسلامی، تخصصی کردن رشته های حوزه، تنظیم بودجه و درآمدهای روحانیت در صندوق مشترک، شورای علما یا شورای فتوا.
نویسنده، درادامه، به نقد مطهری از روشنفکران مذهبی، و بی ریشه دانستن آنان، توسط مطهری می پردازد و به اختلافات وی با شریعتی اشاره می کند. در پایان، با رفرانس به کتاب مطهری (نهضت های اسلامی در صد سال اخیر) که در آستانه انقلاب تالیف شد، اشاره می کند که در این کتاب، مطهری به نقد اندیشه های اقبال، شریعتی و بنی صدر می پردازد و به عنوان مدافع سر سخت روحانیت، با اشاره به ماهیت اسلامی انقلاب، ابعاد مذهبی رهبری خمینی و خطر نفود افکار التقاطی، مدافع قدرت مطلق روحانیت می شود. نویسنده، نقطه قوت مطهری را شناخت وی از روحانیت و قدرت این نهاد در جهت بسیج مردم می داند.

عبدالکریم سروش:
در ابتدا به نقش محوری سروش در تربیت و آموزش نسل جدید نخبگان دینی اشاره شده است، به باور نگارنده، سروش در کنار شریعتی، روشنفکر دینی تلقی می شود که بیشترین تاثیر را در مباحث روشنفکری نیم قرن اخیر در ایران گذاشته است.
در برابر شریعتی که مروج اسلام به عنوان یک قدرت اجتماعی بود، سروش شکل جدیدی از دینداری بر مبنای تجربه دینی مطرح می کند که عبارتست از رابطه مومنان با امر متعالی.
نگارنده توضیح می دهد که شناخت عمیق سروش از اسلام، سبب شده است که وی بصورت خودکفا به این مباحث پرداخته و برخلاف سخنان مهیج شریعتی، وی مخاطبینش را دعوت به «پلورالیسم دینی» می کند. نویسنده، پس از اشاراتی به انعکاس صدای سروش در خارج (مثل نوشته های یان ریشارد و فرهاد خسرو خاور)، به بررسی تکامل اندیشه های فلسفی و سیاسی سروش و فاصله گرفتن تدریجی وی از نهادهای حکومتی (ستاد انقلاب فرهنگی) می پردازد.
در این کتاب به شاه بیت هایی از غزل اندیشه سروش اشاره شده است، مثل : نقد لیبرالیسم و مارکسیسم، نقد علوم مذهبی و روحانیت، قبض و بسط شریعت، غیر مقدس انگاشتن آموخته های دینی، تفاوت میان دین و فهم ما از دین، تاثیر علوم بر فهم دینی، پلورالیسم فرهنگی، اقسام سه گانه دینداری، اسلام معیشت اندیش، اسلام معرفت اندیش، اسلام تجربت اندیش، هویت مسلمانی و وابستگی آن به فرهنگ ملی، غربی واسلامی.
آخرین مطلبی که مورد بررسی نویسنده قرار می گیرد رابطه دموکراسی و دین از دیدگاه سروش است. نویسنده تصریح می کند که سروش با تاکید بر باور خویش به ارزش های اساسی دموکراسی مثل حقوق بشر و پلورالیسم، دانش حکومت را ناشی از تجربه تکنیکی مدرن می داند و بر این باور است که حکومتی مبتنی بر اسلام ممکن نیست مگر در کشوری با اکثریت مسلمان، حقوق اسلامی به عنوان یک منبع حقوق می تواند مورد توجه باشد ولی نه به عنوان تنها منبع، همه حکومت ها موظف به رفع نیازهای بشر و ایجاد فضایی مناسب جهت انجام وظایف معنوی و باورهای دینی، با رعایت بی طرفی حکومت نسبت به دین، می باشند.

حسن یوسفی اشکوری:
در ابتدا، با اشاره به جریان «ملی- مذهبی ها»، نشریه «ایران فردا»، فعالیت های اشکوری در این زمینه توضیح داده شده است. نگارنده کتاب، اهمیت اشکوری در حوزه نواندیشی دینی را ناشی از این می بیند که وی به عنوان فردی برخاسته از حوزه دینی و روحانیت، هم در مباحث اعتقادی مربوط به نواندیشی دینی فعالیت کرده است و می کند و هم در زمینه مباحث سیاسی روز.
نویسنده با اشاره به نقش محوری اشکوری در «دفتر پژوهش های فرهنگی دکتر علی شریعتی» وی را مدافعی جدی از میراث شریعتی می داند که در موارد مختلفی (مثل کتاب «شریعتی، ایدئولوژی، استراتژی») در پی پاسخ دادن به انتقادات بر شریعتی پرداخته است. وی توضیح داده است که هدف شریعتی نه تبدیل اسلام به ایدئولوژی، بلکه گسترش زمینه دین برای حضور اجتماعی آن بوده است، و اینگونه ایدئولوژیزه کردن دین را متفاوت با ایدئولوژی سازی برخاسته از مارکسیسم می داند.
در این کتاب، پروژه اساسی اشکوری، مدرنیزاسیون اندیشه دین معرفی شده است که وی به عنوان یک روحانی، مدافع این «پروتستانیسم مذهبی» است. وی در مواجهه با غرب، در برابر شیفتگی و خودباختگی، و در برابر مبارزه و ضدیت، راه سوم را شیوه اصلاح طلبان دینی در بازسازی اندیشه اسلامی می داند. وی حکومت پیامبر را بخشی از ماموریت نبوت وی نمی داند بلکه معتقد است که ولایت و حاکمیت متعلق به خداوند است و خداوند آنرا به انسان، به عنوان «خلیفه الهی» واگذار کرده است، بدون آنکه مدل ویژه ای مطرح باشد، مدل آن به عهده جوامع و مقتضیات زمانی و مکانی آنها واگذار شده است. به باور اشکوری، بر مبنای تجربه بشری، «دموکراسی» خردمندانه ترین شیوه حکومت است.

محسن کدیور:
از دیدگاه نگارنده، اهمیت نقش کدیور در مباحث روشنفکری دوران پسا انقلابی، ناشی از شناخت وی از حقوق اسلامی و شکل گیری شیوه های دانشگاهی وی می باشد، لذا در معرفی کدیور عنوان مناسب «اصلاحات از درون» را انتخاب می کند. کدیور، با وفاداری نسبت به ارزش های سنتی مسلمانان بر این باور است که امکان دفاع خردمندانه و منطقی از این ارزش ها وجود دارد لذا وی به شکوه اسلام و برتری آن بر سایر ادیان باور دارد و با اندیشه برخی از روشنفکران دینی در پذیرش بی چون و چرای ارزش های مدرن، مخالفت می ورزد.
متقی با اشاره به مباحثات سروش و کدیور در موضوع پلورالیسم دینی، به دفاع کدیور از غنای اسلام، اشاره می کند و توضیح می دهد که کدیور امکان اینکه سایر ادیان نیز واجد بخشی از حقیقت باشند را تایید می کند. از دیدگاه نگارنده کتاب، این نگرش کدیور (شمول گرایی)، تفاوت وی را با کثرت گرایی «پلورالیسم» دینی (سروش- شبستری) از یکسو، و «انحصارگری دینی» (مصباح یزدی) از سویی دیگر، نشان می دهد.
نویسنده به «نقد درون دینی» کدیور نسبت به الهیات دینی و روحانیت می پردازد و نشان می دهد که کدیور به دلایل متعددی، گرفتن قدرت و پست های سیاسی توسط روحانیون را خطرناک و حتی مضر به جایگاه خود روحانیت می داند. کدیور با تقسیم روحانیت به حکومتی، سنتی و مدرن، خویش را در جایگاه گروه سوم قرار می دهد و از توجیه رفتار حاکمان رسمی پرهیز می کند.
متقی سپس به چندگانگی مفهوم «ولایت فقیه» نزد روحانیون، از دیدگاه کدیور، می پردازد و گفتمان های متفاوت روحانیون را در سه دوره تبیین می کند: از قرن سوم هجری تا به قدرت رسیدن صفویه، از صفویه تا آغاز مشروطه و سرانجام از مشروطه تا انقلاب اسلامی.
متقی با استناد به کتاب کدیور «نظریه های دولت در فقه شیعه»، از نظریات نه گانه مندرج در آن، فقط به نظریات مربوط به پس از انقلاب پرداخته (با توجه به موضوع کتاب که مربوط به این دوران است)، و علاوه بر نظریه مشهور آیت الله خمینی، از چهار نظریه دیگر یاد می کند: خلافت مردم با نظارت فقها (سید محمد باقر صدر)، نظریه دولت انتخابی اسلامی (مغنیه)، نظریه ولایت محدود فقها (منتظری- دراسات فی ولایه الفقیه ) و نظریه وکالت مالکان شخصی مشاع (حایری- حکمت و حکومت).
نویسنده با اشاره به جانبداری محسن کدیور از حقوق بشر، و مواضع وی که منجر به زندانی شدن وی می شود، به مخالفت کدیور با تفسیر رسمی و حکومتی از اسلام و تاکید وی بر برداشتی از اسلام اشاره می کند که با حقوق بشر قابل جمع است. در زمینه انطباق پذیری اسلام و مدرنیته، کدیور این پرسش را مطرح می کند که کدام اسلام؟ با توجه به تفاسیر و برداشت های مختلف از اسلام، وی برداشتی را ترویج میکند که با مدرنیته انطباق پذیر است.

محمد مجتهد شبستری:
شبستری به عنوان برخاسته از روحانیت و منادی «کلام جدید» جایگاه ویژه ای پیدا می کند. وی بر خلاف روشنفکرانی مثل سروش، کمتر وارد حوزه های عمومی- اجتماعی می شود. اندیشه وی بیشتر بر اساس «گفتمان انتقادی» طرح می گردد.
در این کتاب، پس از بررسی شکل های سه گانه اصلاحات دینی از دیدگاه شبستری (سلفی، عرفانی و مدرن)، وی از مصلحین نوع سوم قلمداد می شود که این اصلاحات را همراه با سه تجربه درونی خویشتن خویش، جهان خارج و پدیده وحی می داند.
نویسنده با اشاره به اقامت شبستری در آلمان و الهام وی از اندیشه هرمونتیک، نشان می دهد که وی چگونه اندک اندک با الهیات کلاسیک (علم کلام) فاصله گرفته است و به جای پذیرش الهیات «دفاعی» که دایما در مقام پاسخگویی نقدها باشد به الهیاتی روی می آورد که ریشه در مفاهیمی از علوم مدرن و انسانگرایانه دارد و به اخلاق و به اصول آزادی بشری منتهی می شود.
در زمینه اندیشه سیاسی شبستری، نویسنده توضیح می دهد که شبستری با نقد اسلام سیاسی، برای تفسیر رسمی از اسلام، هیچگونه مشروعیتی قایل نمی شود و در برابر تفاسیر تمامیت خواهانه از حکومت، شیوه «دموکراسی» را جایگزین می داند که هم آزادی انتخاب دین و عمل به آیین های مذهبی به ارمغان می آورد و هم برابری شهروندان بدون امتیازات عقیدتی. دموکراسی از دید شبستری، نه اسلامی هست و نه ضد اسلامی، بلکه یک شکلی از حکومت است. لذا وی خویش را نه مدافع «دموکراسی اسلامی»، بلکه مدافع «دموکراسی مسلمانان» می دانند.

جمع بندی:
برای بررسی آرای اندیشمندان، قاعدتا دو شیوه می توان بکار بست: یا بر مبنای همخوانی و همسویی، «آرای هم خانواده اندیشمندان» را دسته بندی کرد و سپس ذیل هر نمونه از طبقه بندی، آرای متفکرین مربوطه را نقد کرد. در این شیوه، مقایسه تطبیقی آرا و تبیین نکات اشتراک و افتراق آنها، روانتر خواهد بود. فرهاد خسرو خاور در پیشگفتاراین کتاب، به این شیوه گرایش داشته است و مطلبش را در این ساختار بیان کرده است. شیوه دوم، فهرست بندی بر مبنای «اندیشمندان» هست، یعنی آنچه ملاک قرار می گیرد نه طبقه بندی «آرای اندیشمندان» است، بلکه طبقه بندی خود «اندیشمندان» هست که در ذیل عنوان هر اندیشمندی، آرای وی نقد می شود. محسن متقی شیوه دوم را به عنوان ساختار کتاب خویش انتخاب کرده است. در این شیوه به رویکرد «توصیفی» پرداخته و بنظر می رسد به همین دلیل تلاش کرده است تا به متن نظریات وفادار مانده و به نقد آن نپردازد، هر چند، همزمان، تحلیل منصفانه و جالب توجهی از بستر پیدایی و رشد و گسترش این اندیشه ها، ارایه داده است.

شیوه فوق، سبب ناهمخوانی «عنوان کتاب» با «ساختار» آن است (اگر نگوییم با «محتوای» آن). زیرا عنوان کتاب بررسی «اندیشه» های معاصر است در حالیکه ساختار کتاب، بررسی «اندیشمندان» است. شاید نویسنده خواسته است با شیوه «بصری» یعنی با استفاده از تصاویر این اندیشمندان، مشکل را حل نموده و محتوای کتاب را اجمالا به خواننده، ارایه کند.

در این کتاب، اندیشه معاصر شیعی، بصورت جامع و مانع طرح نشده است، به عنوان نمونه اگر اندیشه معاصر در آزمون انقلاب طرح می شد بدون تردید اندیشه آیت الله خمینی و نظریاتش در باب حکومت نیز بایستی مورد بحث قرار می گرفت. مگر آنکه منظور نویسنده، اندیشه های زاییده از انقلاب ایران یا دوران پسا انقلاب، بوده باشد، در این صورت اندیشه های مطهری و شریعتی، از موضوع اصلی بحث خارج می شد، هر چند (به عنوان پیش زمینه) طرح آن، کمک شایانی به درک مطلب می نمود.

در بررسی اندیشه های این شخصیت ها، هر چند نویسنده شاخص ترین ها را انتخاب کرده است اما بر خواننده روشن نمی شود که دلیل انحصار نوشتار به این شخصیت ها چیست؟ اندیشمندان مطرح شده در این کتاب، در چارچوب «نواندیشان دینی» جای می گیرند، به غیر ازمرحوم مطهری، که هر چند خواهان اصلاحاتی در اندیشه دینی و در حوزه و روحانیت بود، ولی به معنای مصطلح از نواندیشان دینی محسوب نمی شد. بنابر این با یک استثنا (مطهری)، می توان موضوع کتاب را در حوزه «نواندیشی دینی» تلقی کرد، که نویسنده به شکل تک نگاری «مونوگرافی» آرای این شش نواندیش دینی را بررسی کرده است.

نویسنده در بررسی اندیشه های فوق، در مورد مطهری- شریعتی، شریعتی- سروش، به مقایسه تطبیقی مفیدی پرداخته است. اما جای این مقایسه تطبیقی در مورد سایر اندیشه ها خالی است. در حالیکه به نظر می رسد یک مقایسه تطبیقی بین همه اندیشه های فوق می توانست تفاوت این نحله های فکری را روشن تر کند و نقاط اشتراک و افتراق آنها را برای مخاطبین توضیح دهد. این بررسی تطبیقی می توانست در چارچوب یک جدول کوتاهی انجام شود تا از تکرار مطالب مندرجه پرهیز گردد. گمان می رود این شیوه به فهم بیشتر از این نحله ها، کمک شایانی می کرد.

از ویژگی های مثبت این کتاب، اینست که متقی، در بررسی اندیشه هر کدام از چهره های مورد بحث، شاه بیت منظومه فکری وی را با رفرانس دادن به معتبرترین منابع آن بررسی کرده است. این نکته، به مخاطبین غربی اجازه می دهد که از یکسو با گفتمان های فکری اینان، و از سویی دیگر با منابع دسته اول آن نیز کم و بیش آشنا شوند.

بنظر می رسد نویسنده محترم، در بررسی نظریات شخصیت های مورد بحث، در مرحله ای توقف کرده است و نظریات متاخر آنان که گاهی مکمل نظریات سابق بوده و گاهی مقوله های جدیدی هست را اشاره نکرده است، از قبیل نظریات درباره بشری دانستن کلام الهی (سروش و شبستری)، نقد بر این نظریات (اشکوری)، نظریات در باره بازنگری کلام شیعه، ارتداد، حجاب، شریعت و قانون (کدیور).

در برخی موارد دیگر نیز، با توجه به تحولات سیاسی سالهای اخیر در ایران و تاثیر آن بر اندیشه سیاسی اندیشمندان معاصر، برخی از مطالب کتاب، بایستی به روز در می آمد و یا در «پسگفتار» بدان اشارتی می شد. به عنوان نمونه، در بررسی نظریات مرتبط با حکومت، به مناسبتی به نظریه مشهور و بسط داده شده آیت الله منتظری ارجاع داده شده است ولی از یادآوری آخرین نظریه ایشان در این زمینه (که کمتر بسط داده شده) غفلت شده است. هر چند در اینگونه موارد می توان گمان کرد که نویسنده خواسته است به متن تحقیقات پژوهشگران مورد بحث، وفادار بماند، اما با توجه به فقدان متون به زبان فرانسه، بجا بود برای مخاطبین غربی، حداقل در پاورقی بدینگونه موارد اشارتی می رفت.

با توجه به اینکه مخاطبین کتاب، پژوهشگران غربی هستند، در بررسی اندیشه های فوق، بنظر می رسد که توجه بیشتری به «پیش زمینه ها و تسلسل تاریخی» این اندیشه ها لازم بوده است. پیش زمینه هایی مثل «هرمنوتیک»، «اندیشه های پوپر»، برای مخاطبین غربی آشنا هست، اما «نگاه آیت الله خمینی به مقوله اسلام و حکومت و ولایت فقیه»، «نگاه آیت الله منتظری به این مقوله ها»، «مدرسه و مکتب منتظری»، برای مخاطبین غربی، کمتر آشنا هست و بررسی برخی از نحله های مطرح شده در کتاب، بدون اشاره به این پیش زمینه ها، فهم آنها را برای مخاطبین متوسط، دشوار می کند.

اما این نکات، از ارزش آکادمیک کتاب نمی کاهد. بدون تردید این کتاب، در جهت شناخت نحله های فکری اسلام شیعی معاصر، برای مخاطبین غربی به عنوان یک رفرنس مرجع و معتبر، بسیار ارزشمند خواهد بود، کاری که متاسفانه تا کنون، کمتر انجام شده است.

* متقی محسن، اندیشه (های) شیعی معاصر در آزمون انقلاب ایران، انتشارات لارمتان، ۲۰۱۲، پاریس، ۱۹۴ صفحه.
* MOTTAGHI Mohsen, La pensée chiite contemporaine à l’épreuve de la Révolution iranienne, L’Harmattan, 2012, Paris, 194 page.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.