پاسخ هایی برای اندیشیدن ۱۲- اسلام و خشونت

بدست • ۲۴ تیر ۱۳۹۰ • دسته: پاسخهائى براى انديشيدن

سلام دوست ارجمندم آقای اشکوری!
آقای علی میرفطرس درکتاب خود: «ملاحظاتی درتاریخ ایران»، مطالبی ازقول حضرت محمد ودیگران آورده است که تشخیص صحت آنها برای من ناممکن است. درصورت امکان مرا روشن کنید. پیشاپیش ازلطف تان سپاسگزارم.
علی میرفطرس در کتاب «ملاحظاتی درتاریخ ایران»، نشرفرهنگ، چاپ چهارم، ۲۰۰۱ـ آورده است:
«حضرت محمد معتقد بود:«من باشمشیرفرستاده شده ام وآنچه نیکوست درشمشیر وبا شمشیراست….من فرستاده شده ام تا درو کنم نه بکارم». (به نقل از به البیان والبیین، جاحظ، جلد۱ ص۱۵۹) ویا «بهشت زیرسایۀ شمشیرهاست»؛ «شمشیرها کلید بهشت اند»( نگاه کنید به نهج الفصاحه، سنخنان حضرت محمد، ص.۱۱۵) ـ قرآن تاکید دارد:«هرکس غیرازاسلام ازدین دیگری پیروی کند ازوی پذیرفته نیست» (سورۀ آل عمران، آیۀ ۳۲،۸۵، ۱۳۲) و یا «باکسانی که به خدا ایمان ندارند ویا کسانی که پیرودین خویش اند- حتی با آنان که کتاب داشته اند- پیکارکنید تا اسلام رابپذیرند و یا باحقارت و ذلت جزیه (مالیات سرانه) بپردازند» (سرۀ توبه، آیۀ ۲۹). همچنین نگاه کنید به سورۀ بقره، آیۀ ۱۹۳ و۲۱۶ و…..). «دکترعلی شریعتی نیزتاکید دارد: «محمدپیغمبری بود که شعارها وپیام ها رامی رساند برای تحقق این پیغام ها….شمشیرمی کشید وبه همه اعلام می کرد: یا تسلیم این راه (اسلام) شوید یا ازسرِ راه من کنار بروید… وهرکس نرفت به رویش شمشیرمی کشم» ( به نقل از امت و امامت، صص۶۱۸-۶۱۹، م آ۲۶)

سرور ارجمند جناب آقای . . . .
با عرض سلام و تجدید ارادت
در مورد فرمایشات جناب میرفطروس:
گرچه من در اینجا منابع مورد استناد ایشان را ندارم که مراجعه کنم و ببینم این منقولات تا چه اندازه درست اند و چه اندازه دقیقا ترجمه و نقل شده اند اما در موضوع ستایش از جهاد و شمشیر و یا حقانیت دین اسلام و دعوت به قبول آن نیز و نیز موضوع جزیه مطالب روایت شده اجمالا و مضمونا درست است اما نمی دانم ایشان از این آیات و یا از سخنان حضرت محمد چه نتیجه ای گرفته است. این سخنان به سه موضوع اشاره دارد. یکی جهاد و دیگر آزادی و یا تحمیل عقیده و سوم جزیه برای اهل کتاب. می دانیم که هر سخنی در زمینه و موقعیت و در شأن نزولش معنای خاص دارد و می توانند به تفسیرها و استنتاج های مختلف و حتی متضاد منتهی شوند. ستایش از شمشیر در مقام تشویق مسلمانان برای شرکت در میدان جنگ است نه بیشتر و از آنها هیچ چیز دیگر استنباط نمی شود. روشن است که در میدان پیکار و به گاه جنگ با دشمن تشویق و تحریک مردم برای حضور در جنگ یک امر طبیعی است. در رزم سخن از بزم نمی کنند. ادبیات رزمی و بزمی یکی نیستند. اما جنگهای زمان پیامبر. به گواهی تاریخ این جنگها عمدتا دفاعی بوده اند نه تهاجمی. سخن قرآن و یا شریعتی مبنی بر کنار رفتن دشمنان نیز دقیقا به همین معناست. یعنی اگر سران قریش یا یهودیان و یا دیگران کاری به محمد و مسلمانان و به طور کلی مردم مدینه نداشتند محمد نیز کاری با آنان نداشت. به گواهی آیات معتدد قرآن پذیرفتن اسلام نیز اجباری نبوده و نیست و امروز هم هیچ فقیهی قبول اسلام را اجباری نمی داند. اگر اجبار و اکراهی در ایمان باشد با بسیاری از مبانی اسلام در تعارض خواهد بود. فقط در میدان جنگ از طرف مقابل خواسته می شد مسلمان شود و اگر پذیرفته می شد جنگ تمام می شد و کسانی که دشمن بودند در یک لحظه دوست و برادر می شدند و همه چیز از میان بر می خواست. در این صورت می توان گفت دعوت در میدان جنگ برای مسلمان شدن راهی برای پایان جنگ و دشمنی و تحقق صلح بود. جزیه هم همین طور است. اخذ مالیاتی معین از اهل کتاب در ازای معافیت از جهاد. جزیه هم همان گزیت فارسی است که در زمان ساسانیان نیز از مسیحیان و یهودیان ستانده می شد. به هرحال اگر قرار است محققانه سخن بگوییم هم باید زمینه های سخن را لحاظ کنیم و هم باید آیات دیگر را در نظر بگیریم و هم متن را درست ترجمه کنیم که ظاهرا جناب میر فطروس هیچکدام را رعایت نکرده است
ارادتمند
اشکوری.

سلام دوباره!منظورایشان ازآوردن این مطالب وبسیاری دیگرکه من نیاوردم، نشان دادن این است که قهر و خشونت درمیان تازیان زمینۀ تاریخی داشت واسلام هم ازآغاز این خشونت راباخود حمل کرد. نمی دانم نظرشما چیست؟ ولی چنین به نظرمی رسد که درمقایسه با سایرادیان، نظیر بودائیسم، زرتشتی، مسیحی؛ اسلام تنها دینی است که باجنگ و کشور گشائی علیه ایران وبیزانس، توانست گسترش بیابد. البته استثنائاتی نظیراندونزی و آغازگسترش آن درهند و احیانا برخی کشورهای آفریقائی دیده می شود، که آنها همه، مربوط به سده های بعدی است. خشونت های حجاج و دیگران درایران ومقاومت ایرانیان پس ازاولین سدۀ سلطۀ تازیان، شاهد آنست. توهین و تحقیر ایرانیان ( مجوس و موالی) بازتاب آنست. من بسیارعلاقه مندم که نظرشمارا بدانم. آیاواقعاً، گوهراسلام، یک دین رحمت و رواداری است؟ وقتی می گویند: یا اسلام بیاورید یا جزیه بدهید یا کشته می شوید؛ بیانگر یک دین رحمت ورواداری است؟ ارادتمند

با سلام و تجدید ارادت
اول پوزش بخواهم از تأخیر در پاسخ. دلیل اصلی آن بوده است که چشمم را عمل کرده ام و دیروز را برای معاینه به کلن رفته بودم. به طور کلی این روزها استراحت می کنم و نمی توانم با کامپیوتر کار جدی بکنم
اما در مورد مطلب اخیرتان. واقعیت این است که در شرایط فعلی به دو دلیل نمی توانم در حد وافی به مقصود چیزی بگویم. یکی به همان دلیل گفته شده و دیگر به دلیل مبسوط بودن موضوع مطرح شده. در عین حال به کوتاهی در پاسخ پرسش های حضرتعالی چند نکته را عرض می کنم.
در مورد مطلب نخست. موافقم. به هرحال در اعراب سده هفتم میلادی خشونت بی پایان بود. اسلام نیز در همان بستر پدید آمد و به تدریج با سنت های اعراب در آمیخت و نهادمند شد. طبعا در مسلمانان عرب بخشی از خشسونت ها باقی ماند. اما نکته مهم این است که در قوانین جنگ و جهاد و به ویژه در قوانین جزایی (حدود و دیات)، اسلام تلاش کرد که خشونت ها را مهار و کنترل و محدود کند. البته تبیین و مستند کردن این مدعا در این مجال ممکن نیست.
در مورد دوم نیز موافقم. با این توضیح: اسلام تنها دینی است که پیامبرش ده سال فرمانروایی کرده و طبعا در فرمانروایی، آن هم در نظام قبایلی، جنگ است و پیکار و صلح و آشتی و قراردادهای بین قبایل. پس از درگذشت پیامبر نیز فتوحات رخ داد و قرنها ادامه یافت و امپراتوری اسلامی تشکیل شد که من حداقل اغلب آنها را اسلامی و به انگیزه خالص دینی نمی دانم. از جمله حمله به ایران را. اما با این نظر موافق نیستم که گسترش اسلام از همان آغاز تا بعدتر فقط در سایه جنگ و جهاد بوده است. محققان غربی به ویژه در این زمینه مبسوط تحقیق کرده و عوامل گسترش اسلام را تحلیل کرده اند.
داستان حجاج (و دیگران) را نباید به حساب اسلام گذاشت. باید دید حجاج در اقداماتش همان معیارهای قطعی دینی را رعایت می کرده است یا نه. فقط عرض می کنم که حجاج به دلیل خروج آشکار از مرزهای شریعت اسلام به وسیله اکثر اصحاب پیامبر و فقیهان زمانش تکفیر شد. او شمشیر برّان عبدالملک مروان بود برای رام کردن مخالفان و منتقدان خلافت اموی و از جمله ایرانیان معترض و مظلوم که امویان آنها را موالی می خواندند. به شما بگویم حجاج نخستین کسی است که تحت تأثیر فرهنگ ایرانی خلیفه را «ظل الله» خواند که آشکارا بدعتی در اسلام بود.
و اما در مورد رواداری. واقعیت این است که تمام ادیان سامی و حتی دین زرتشت عصر ساسانی خود را حق و دیگران را منحرف و باطل می دانند و در این تفکر طبعا مدارا کم و ضعیف است. به ویژه مسیحیت و اسلام که هر دو دعوت توحیدی جهانی دارند و به همین دلیل دین تبلیغی اند. در عین حال به دلایل عقلی و نقلی فراوان می توان دین اسلام را دین شمول گرا دانست نه انحصار طلب. یعنی اسلام مدعی است دین حق است و همه را به قبول خود دعوت می کند اما در ادیان دیگر نیز حقیقت هایی هست و باید از آنها آموخت. داستان جزیه را هم گفتم که از قضا احتمالا تحت تأثیر سنت زرتشتی ساسانی بوده است چرا که تقریبا همان معیارها در اسلام لحاظ شده است. به هرحال آنچه در قرآن و سنت نبوی آشکار است این است که اصل ایمان و عقیده نمی تواند اجباری باشد و از این رو وضع مقررات محدود کننده بستگی به شرایط زمان دارد و در اسلام نیز سنن عربی و یا یهودی و یا ایرانی انعکاس یافته که غالبا تابع زمان است و نمی توانند جاودانه باشند. در زمان محمد تا زمانی که کسی یا گروهی به مخالفت علنی و یا اقدام عملی علیه اسلام و محمد دست نمی زد از آزادی محدود شخصی برخوردار بود. چنان که بعدها در فقه تحت عنوان «حقوق مستأمن» از آن یاد می شود. چنان که الان هم حتی در جهموری اسلامی قانون جزیه و دیگر مقررات اهل کتاب و یا ملحدان اجرا نمی شود. قطعا با معیارهای امروز نمی توان اسلام را دینی روادار دانست اما در حدی که من با تاریخ آشنا هستم رواداری و آزادی دگر اندیشان تا همین اواخر در اسلام از تاریخ سه هزار ساله یهودیت و تاریخ حدود دو هزار ساله مسیحیت (منظور تا قرن اخیر است) بیشتر بوده است. البته اثبات و مستند کردن نیاز به تحقیق و مرور تاریخ دارد. اما می توانید به طور نقد به کتاب «انسان دوستی در اسلام» اثر مارسل بواذار فرانسوی (ترجمه دکتر غلامحسین یوسفی) مراجعه بفرمایید. البته ادیان هندی و از جمله بودیسم داستان متفاوتی است. به هرحال از ایجاز بیش از حد پوزش می خواهم.ارادتمند
اشکوری

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.