سیما و سیره محمد در قرآن ۲۱–بخش چهارم-فصل چهارم: جمع‌بندی و دستاوردهای جامعه ایمانی برای ما

بدست • ۱۶ تیر ۱۳۹۰ • دسته: سيما و سيره نبوى

 

          پس از شناخت و آگاهی نسبی از سیمای کلی جامعه ایمانی و اسلامی صدراسلام (= امت)، پرسش اساسی این است که تکلیف ما مسلمانان درحال حاضر و در آینده چیست؟ آیا آن جامعه وآن نوع روابط اجتماعی بین مسلمانان و غیر مسلمانان وحتی آن روابط اجتماعی و حقوقی بین مؤمنان عیناً و بی­کم و کاست در هر شرایطی (از جمله درشرایط فعلی) قابل اجرا است و یا از نظر شرعی و دینی باید اجرا شود؟ این پرسش اساسی است که امروز باید مسلمانان و اسلام شناسان و فقیهان بدان پاسخ دهند و اگر در پاره‌ای موارد تعارضی بین آن جامعه نخستین و جوامع دیگر در امروز و یا فردا می‌بینند، با سرپنجه عقل و استدلال گره گشایی کنند.

از صدر اسلام تا کنون مسلمانان و فقیهان عموماً چنین پنداشته‌اند که آنچه در زمان پیامبر مورد عمل واقع شده و در روابط اجتماعی بین مؤمنان و یا مؤمنان و غیرمؤمنان به اجرا درآمده است، برای مسلمانان تا قیامت حجت است و لازم الاجرا است و تخلف از آنها و حتی هرنوع تغییری در آنها کفراست وحداقل مخل ایمان دینی است. حداکثر فقیهان دینی مقررات و یا احکام را درچهارچوب «احکام خمسه» قرار می‌دهند و در نهایت جایگاه آنها را روشن می‌کنند و می‌‌گویند فلان عمل حرام است، فلان واجب است، فلان مستحب و فلان عمل مکروه و یا مباح. البته واقعیت این است که دراین احکام پنجگانه، به لحاظ تعین جایگاه شرعی احکام، حصر منطقی وجود دارد و هیچ حکمی نیست که از این احکام پنجگانه خارج باشد. اما این فقیهان کمتر به فلسفه احکام و شرایط تاریخی و زمانی- مکانی جعل آن مقررات توجه می‌کنند و چندان توجهی به اجرایی بودن و نتایج و دستاوردهای عملی آنها ندارند و گویا می‌پندارند احکام شرعی اجرا شده در زمان پیامبر به دلیل جعل آنها به وسیله خدا یا پیامبر الزاماً بهترین و کامل‌ترین و عادلانه‌ترین و مفید‌ترین است و مسلمانان باید به هرحال بدان احکام تن دهند تا به سعادت دنیا و آخرت برسند و عملاً ایمان خود را اثبات کنند.

اما من چنین نمی‌اندیشم و معتقدم باید در شناخت اسلام و شرایط تاریخی و اجتماعی تأسیس و استقرار و سپس هویت تاریخی یافتن آن بازنگری کرد واز جمله در باره احکام اجتماعی و فلسفه و غایات آنها تأمل کرد. و یا درباره موقت یا دایمی بودن احکامی چون جنگ، صلح، حدود و دیات، مقررات زن و خانواده، مقررات اقتصادی و … داوری کرد. یکی از مسائل مهم و عمده تحلیل و شناخت همین جامعه ایمانی یا امت و انواع ارتباطات آن در پیوند با غیر مسلمانان درعصر نبوی و پس از آن است. این که چرا اسلام در اواخر عمر پیامبر به صورت یک دین رسمی و حکومتی درآمد و بعد ازآن نیز به شکل استوارتری ادامه پیدا کرد، خود معلول برخی عوامل دینی و سیاسی بود و هرگز بدان معنا نیست که این مطلوب است و باید برای همیشه چنان باشد. در این ارتباط می‌توان به پنج عامل اساسی اشاره کرد:

۱- جهانی و فرا طبقاتی و فرا قبایلی و تبلیغی بودن اسلام،

۲- حاکمیت یافتن پیامبر،                                                   

۳- تأسیس خلافت عربی- اسلامی و طرح اندیشه « اسلام دین و دوله‌»،

۴- استفاده ابزاری از دین در جدالهای سیاسی و قبیله‌ای،

۵- ادعای حقانیت مطلق اسلام بر دین‌‌‌های دیگر،

از این رو قبل از هر چیز باید دانست که آیا اسلام تاریخی کاملاً همان است که در زمان پیامبر بود و می‌بایست باشد؟ اگر اسلام تاریخی مورد کاوش دقیق دوباره قرار گیرد و با معیار فلسفه دین و مبانی انسانی و اخلاقی و غایات و مقاصد شریعت درباره احکام و مقررات کنونی اسلام داوری شود، آشکار می‌شود که اولاً شمار قابل توجهی از عقاید و احکام و آداب اسلامی زاده تاریخ و تحولات آن و از جمله جعل و تزویر است، و ثانیاً بخش عمده مقررات اجتماعی و قضایی و حقوقی و اقتصادی و سیاسی برای حل معضلات روزگار پیامبر بوده است و ادعای جاودانگی کردن آنها کار آسانی نیست و حداقل مدعیان جاودانگی آن شمار احکام باید مدعای خود را از منظر عقلی و نقلی ثابت کنند و به گمانم از عهده چنین کاری بر نمی‌آیند.

در ارتباط با مقررات اجتماعی و حقوقی جامعه اسلامی مدینه روشن است که نابرابریهایی وجود دارد و مسلمانان شهروند درجه یک و دارای حقوق بیشتر هستند و غیرمسلمانان در تمام امور (از جمله حق تبلیغ دینی) با مسلمانان همطراز نیستند و مرز بندیهایی فکری و سیاسی روشن بین اکثریت و اقلیت وجود دارد، اما چند نکته در این باب قابل ذکر است:

۱- نظم و نظام جامعه و ترسیم اشکال آن پیش از آن که محصول تفکر و عقیده مجرد باشد، محصول شرایط تاریخی و فرهنگی و اقتصادی مردمان هر عصر و برآیند و تعامل و توازن قبایل و یا گروهها و طبقات اجتماعی است و فقط پس از طی هر مرحله و تجربه هر شکلی از جامعه، می‌توان مراحل تکامل یافته بعدی را با مراحل پیشین مقایسه کرد و در باره آنها ارزشمندانه داوری ‌کرد. با دید تاریخی باید گفت جامعه مدینه صدر اسلام محصول تحولات تاریخی و اجتماعی گذشته و حال اعراب در سده هفتم میلادی بوده است و نمی‌توانسته است جز آن باشد.

۲- در عین حال اگر با دید کاملاً تاریخی و تحقیقی و عملی به تحولات جامعه مدینه بنگریم، به شکل پسینی و تجربی می‌‌توان نشان داد که اسلام به مثابه یک جهان بینی نو و نظامی از ارزش‌ها و اخلاقیات و احکام فردی و اجتماعی جدید، توانست تغییرات مهمی در نظام اجتماعی و مدنی اعراب و بعدها اقوام دیگر ایجاد کند و در موارد بسیاری مناسبات را عادلانه‌تر و روابط را انسانی‌تر و رفتار‌ها را اخلاقی‌تر کند. از جمله روابط اکثریت مسلمان را با اقلیت‌های دینی دیگر عادلانه‌تر نماید.  

 ۳- قرآن به مثابه سند مکتوب اسلام در عصری و در زمانی در میان اعراب نازل و احکام اجتماعی آن اجرا شد که از یک سو خشونت در میان اقوام و قبایل عربان در اوج بود و از سوی دیگر خود اسلام با چالش‌ها و درگیریهای تند و خشن و براندازانه مواجه شد و جنگهای پیاپی و بی­سابقه‌ای را تجربه کرد. حاکمیت سیاسی پیامبر این دین و گسترش و سرانجام پیروزی اقتدار پیامبر و مسلمانان به سراسر عربستان، این خشونت‌‌ها را به اوج رسانید. گرچه بعدها اعراب خرسند شدند و در سایه اسلام وحدت یافتند و وارد تاریخ شدند و در تمدن‌سازی مشارکت جستند. این سه عامل (خشونت دیرین و رایج اعراب، خشونت‌های گریز ناپذیر علیه اسلام و مسلمانان، حاکمیت سیاسی پیامبر) موجب شدند که با توجه به شرایط و شأن نزول‌ها و عطف به واقعیت‌ها، لحن و زبان برخی از آیات قرآن در مواجهه با مخالفان عقیدتی و یا سیاسی و به ویژه نظامی تند و کوبنده و تهدید آمیز باشد و یا در تنظیم روابط اجتماعی بین مسلمانان و دگراندیشان بنیاد برافکن مرزبندی پررنگی پدید آید و حتی در دوستی‌ها نیز توصیه به احتیاط شود و به هرحال محدودیت‌هایی علیه آنان اعمال گردد. اگر فراتاریخی نگاه کنیم و فلسفه و غایت دین را در نظر بگیریم، تردید نیست که این زبان و بیان و آن محدودیت‌ها به ضرورت زمانه و برای حفظ موجودیت اسلام و مسلمانان بوده است و هرگز به مقتضای ذات و فلسفه و غایت اسلام نیست قطعاً اگر آن ضرورتها و شرایط وجود نداشت، دلیلی نیز برای آن تندی و تهدید و یا مرزبندی و یا محدودیت سازی وجود نداشت. دقت و تأمل در همان آیات به روشنی نشان می‌دهد که مقتضای حال و مصلحت اندیشی برای امت نوپای مسلمان موجب آن لحن و بیان و یا احکام بوده است و لذا نمی‌توان آن را به ذات و حقیقت اسلام نسبت داد و برای آنها شأن و کاربرد فرا تاریخی و فرا زمانی و مکانی قایل شد. فی‌المثل آیات اول سوره ممتحنه و یا آیات تند و کوبنده سوره توبه و یا گاه قاطعیت پیامبر در برخورد با مخالفان کاملاً محصول شرایط و فضا و ضرورتها بوده است.

آیه ۱۱۸ سوره آل‌عمران سند روشنی برای اثبات این مدعا است: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَهً مِّن دُونِکُمْ لاَ یَأْلُونَکُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ »[۱]

این فضا و حالات در برخی دعاهای قرآن نیز انعکاس دارد. فی‌المثل بارها در دعاها آمده است: «و نصرنا علی القوم الکافرین» (از جمله آیات ۲۵۰، ۲۸۶ بقره و ۱۴۷ آل‌عمران) روشن است که این خواسته‌ها در شرایط جنگی و تقابل تند با جبهه مقابل مطرح شده است و چه ربطی با روح و حقیقت دین و ارزش‌های اخلاقی آن دارد که اساساً مدافع صلح و مخالف جنگ و خشونت است.

۴- حال باید پرسید که به شیوه فقیهان سنتی اندیش و با یکی شمردن اسلام حقیقی و اسلام تاریخی و یکی دانستن محتوا و شکل اجتماعی احکام دینی، باید تمام آن احکام را بدون توجه به شرایط جعل آنها و در تمام زمانها و مکانها اجرا کنیم و کاری به نتایج و آثار اجتماعی آنها نداشته باشیم؟ کدام عقل و شرع این را می‌گوید؟ مدعیان اجرای بی‌چون و چرای شریعت زمان پیامبر در حوزه احکام مربوط به غیر مسلمانان، یا باید ثابت کنند امروز و یا هر زمان دیگری الزاماً همان زمان پیامبر است و همان مناسبات فیمابین مسلمانان و غیرمسلمانان حاکم است و یا باید قبول کنند با تغییر شرایط احکام نیز تغییر می‌کنند. درگذشته اصولاً دین نقش سیاسی و اجتماعی پر‌رنگ و تعیین کننده‌ای داشت اما امروز نقش اجتماعی آن محدود شده است. در گذشته دین مبنای مشروعیت قدرت و مبنای قانونگذاری بود و امروز عرف زمانه و خواست و رضایت و رأی مردم با شیوه انتخابات و اکثریت- اقلیت بنیاد مشروعیت قدرت و قانون است و اکثریت حق ندارد حقوق انسانی و طبیعی اقلیت را نادیده بگیرد. امروز دمکراسی و آزادی و حقوق بشر ملاک تنظیم روابط جامعه و حکومت و معیار نظم بین‌المللی است و طبق آن انسانها آزاد به دنیا می‌آیند و هم در حقوق انسانی برابرند و هیچ عاملی نمی‌تواند آدمیان را با هر رنگ و نژاد و ملیت و مذهبی و جنسیتی از حقوق طبیعی و ذاتی و برابر محروم سازد. اکنون بنا است آدمیان در کنار هم با صلح و امنیت زندگی کنند و این نمی‌شود مگر آن که حقوق ذاتی و برابر انسانها به رسمیت شناخته شود و عملاً محترم باشد. حق حیات، حق آزادی عقیده و تغییر مذهب، حق آزادی بیان، حق تابعیت، حق مشارکت سیاسی، حق ازدواج، حق برخورداری از محاکمات عادلانه و … از حقوق مسلم انسان امروز است که در پی قرنها جنگ و خشونت و تبعیض و ویرانی بدست آورده است. آیا کسی در درستی و مفید بودن این تجربه­ها تردید دارد؟ اگر این وضعیت جدید مطلوب است و برای بشریت مفید است، دیگر  

می‌توان از آن نوع روابط بین مسلمانان و اهل کتاب و یا بت‌پرستان و مرتدان دفاع کرد و گفت صرفاً به دلیل تحقق آنها در زمان پیامبر برای همیشه لازم الاجرا است؟ مثلاً گفت که مشرکان پلید و نجس‌اند، اهل کتاب حق تبلیغ عقیده خود را ندارند و باید با حقارت جزیه بپردازند؟ باید مرتد را کشت و دست دزد را برید و زناکار را سنگسار کرد؟ صرفنظر از مقام ثبوت، اثباتاً این احکام قابل تحقق‌اند؟ از سوی دیگر تحقیق عملی جامعه ایمانی صدر اسلام و اجرای مقررات مربوط به نامسلمانان، مستلزم استقرار و تحقق حکومت کاملا تئوکراتیک و مذهبی است که حداقل شریعت برنامه عملی آن باشد و چنان نظامی در شرایط کنونی ثبوتا و اثباتاً ناممکن است و هر حکومتی که با چنین مدعایی پدید آید یا محو خواهد شد و یا به سرعت تغییر ماهیت خواهد داد و عملاً راه عرفی شدن و سازگاری با ضرورتهای روز را در پیش خواهد گرفت. فی‌المثل طالبان محو شدند و جمهوری اسلامی نیز راه سازگاری را انتخاب کرده است. دولت مسلمانان ترکیه نیز شاهد دیگر آن است.                                                 

۵- با این همه این بدان معنا نیست که از جامعه ایمانی مدینه و سنت نبوی هیچ استفاده‌‌ای نکنیم و یا نتوانیم بکنیم. اگر چند نکته و اصل را لحاظ کنیم، سنت نبوی در جامعه ایمانی مدینه برای ما الهام بخش خواهد بود: ۱- حدود و ثغور رسالت و غایت دین را مشخص کنیم و در واقع به پرسش‌‌اساسی «از دین چه انتظاری داریم» پاسخ روشن دهیم، ۲- تمایزات اسلام حقیقی و اسلام تاریخی را آشکار کنیم، ۳- اصول جاودانه و موقت احکام عملی دین را با معیارهای درست و دقیق عقلی و دینی تفکیک کنیم، ۴- اقتضائات حکومت با مقتضیات دعوت دین را جدا کنیم، ۵- اجتهاد در اصول و فروع را با تکیه بر محکمات دینی و عقل دورانی (عقل زمانه) و تجارت بشری برای نوسازی دین و سازگاری آن با مقتضیات عصر به کار گیریم. و به ویژه عملکرد پیامبر در سیر دعوت دینی‌اش در مکه و مدینه و برخوردهای انسانی و اخلاقی‌اش با مخالفان حتی با محاربان و به طور مشخص رفتار وی در فتح مکه در رعایت تعهدات و میثاق‌ها حتی با دشمنان و … جملگی الهام بخش تمام مسلمانان برای همیشه خواهد بود.

 


[۱] . ای مؤمنان! از غیر خودتان کسانی را به همدلی نگیرید که از هیچ نابکاری در حق شما فرو نگذار نکنند و به رنج و محنت افتادن شما را خوش دارند و دشمنی از لحن و سخنشان آشکار شده است و آنچه دلهاشان پنهان می‌دارد، بد‌تر است، آری اگر اندیشه کنید آیات خویش را به روشنی برایتان بیان کرده‌ایم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.