سیما و سیره محمد (ص) در قرآن ۴ – بخش اول – فصل چهارم – محمد (ص) به عنوان بنده خدا

بدست • ۲۰ دی ۱۳۸۹ • دسته: سيما و سيره نبوى

پیامبران همواره به عنوان « عبدالله » (= بنده خدا) معرفی شده‌اند و بندگی خالصانه آنان همواره به عنوان یکی از ویژگیها و امتیازات آنان دانسته شده است. در ذیل به مواردی ‌که در قرآن اشاره به بندگی انبیاء شده است، اشاره می‌شود:

نوح: « إِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا » ( اسراء/۳) : نیز « فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا » (قمر/۹).

ایوب: « وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ » ( ص/۴۱ ).

داود: « وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ » ( ص/۱۷ ).

سلیمان: « وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ » (ص/۳۰ ).

ذکریا: « ذِکْرُ رَحْمَهِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا » (مریم/۲ ).

عیسی: « قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا » (مریم/۳۰ ). نیز عیسی در آیه ۱۷۲ مریم « عبدالله » خوانده شده است.

محمد: « تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ » (فرقان/۲۵).

« هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ » (حدید/۹).

« وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ » (بقره/۲۲).

« إِن کُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا » ( انفال/۴۱).

« سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ » (اسراء/۱).

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَل لَّهُ عِوَجَا » (کهف/۱).

« وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ یَدْعُوهُ کَادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَدًا »  (جن/۱۹).

ظاهراً « عَبْدًا إِذَا صَلَّى » در آیه ۱۰ سوره علق اشاره به حضرت محمد (ص) است. «عبد» به معنای «برده» و «بنده» است اما کاربرد آن در قرآن در ارتباط با پیامبران و آدمیان بسیار ظریف و مهم است به ویژه این که استفاده از این واژه برای آدمیزاد عده‌ای را به سوء تفاهم یا سوء استفاده دچار‌کرده است. اینان گمان کرده‌اند که دین و به طور خاص دین اسلام انسان را برده و بنده می‌خواهد و هویت مستقل و آزاد آدمی را از او سلب می‌کند و تمام

امتیازات او را در پای خدا یا خدایان و ارباب مذاهب و در معابد قربانی می‌کند. اکنون مجال پرداختن به بحث مهم عبد و عبودیت و معنا و مضمون دینی و قرآنی آن نیست اما به اشاره می‌گویم که درست است که عبد به معنای بندگی و بردگی است و این اصطلاح نیز به عصر برده‌داری مربوط است و از سوی دیگر عبودیت ولایت و مولا و آقا است، اما در فرهنگ قرآنی و تفکر توحیدی و در تنظیم نوع و روابط آدمی با خالقش، عبودیت

اساساً به معنای پرستش است و آدمی به پرستش آفریدگارش فرا خوانده می‌شود و این عمل و رابطه « عبادت » خوانده می‌شود. فلسفه بنیادین این عبادت و نوع رابطه، تعالی اخلاقی، پالایش از آلودگیها و در نهایت کمال یافتن آدمیزاد است. یکی‌از معانی عبودیت هموار شدن یا هموار کردن است و لذا گفته می‌شود « عبدالطریق » یعنی راه را هموار کرد. یکی از وجوه مشترک تمام ادیان تصعید اخلاقی و رشد معنوی و روحی انسان است و این رشد و کمال صورت نمی‌گیرد مگر آن که آدمی با جهاد مستمر و خودسازی و مراقبت‌ها و خویشتنداری از رذایل، خود را تربیت کند. این خودسازی و تربیت در ارتباط با مطلق وجود و وجود مطلق و مظهر ارزش‌های مطلق و آرمانی یعنی خداوند معنا پیدا می‌کند و ممکن می‌شود. در‌فرهنگ دینی با دو عنصر ایمان و تسلیم و با ابزار زهد و پارسایی مستمر (= عبادت) و انجام یک سلسله تمرین عملی و رفتار (= انجام شعائر)، می‌توان به چنین مقامی دست یافت. بنابراین در زبان و متن دین اسلام استفاده از واژه‌‌گانی چون عبد و عبودیت و ولایت و مولا، صرفاً به خاطر مشابهت‌های لفظی و مضمونی این واژه‌ها است که برای آدمیان روزگار نزول قرآن آشنا بوده و از طریق این اصطلاحات مراد خداوند منکشف می‌‌شده است. چنان که در دیگر موارد نیز چنین بوده است.

اما محتوا و جهت و غایت عبودیت در تفکر دینی و نگاه قرآنی‌و در تربیت توحیدی نه تنها ذلت و خواری آدمی نیست بلکه مهمترین راه آزادی، آگاهی، تعالی و رهایی انسان است. در واقع در بستر واقعیت اسلام هر نوع عبودیت و بندگی غیر خدا را مردود اعلام می‌کند و با فراخواندن آدمی به عبودیت و بندگی آفریدگار او را آزاد می‌کند و متوجه خود می‌سازد تا استعداد‌هایش را بشناسد و به رهایی برسد. در‌انسان شناسی قرآن، عناصری چون: اختیار، اراده، خلاقیت و حق‌انتخاب در هر چیز از محور‌های اساسی است و بدیهی است که در چنین چهار‌چوب و سرمشقی (= پارادایم ) است که عبودیت معنای خاص خود را می‌یابد.

با توجه به این منظر است که عبد دانستن پیامبران اهمیت خود را آشکار می‌کند. در واقع با « عبد‌الله » خواندن پیامبران یکتا‌پرست، براین نکته تأکید می‌شود که آنان انسانهای پارسا، اخلاقی، تکامل یافته و پیشتاز در معنویت بوده‌اند و جز آفریدگار و کسب رضایت او نظری نداشته و در مقام نبوت نیز جز رهایی آدمیان از تمام پرستش‌های زمینی و خدمت به خلق خدا هدفی را تعقیب نمی‌کرده‌اند. کسانی که عبودیت را به معنای بردگی آدمی و ذلت انسان تفسیر می‌کنند و فرجام عبادت را مسلوب الاختیار شدن آدمی می‌دانند، اعم از دینی و یا غیر دینی، یا جاهلند و یا مغرض و به هر تقدیر از راه صواب دور افتاده‌اند.[۱]


[۱] . در این مورد در کتاب « باز خوانی قصه خلقت » به تفصیل بحث کرده‌ام.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.