برگی از دفتر ایام – احمدی نژاد؛ “Number One”

بدست • ۱۹ آذر ۱۳۸۹ • دسته: برگى از دفتر ايام

جمعه ۱۳ آذر ۸۹ / ۳ دسامبر ۲۰۱۰

در هفته گذشته که در ترکیه بودم، در شهر ساحلی آلانیا روزی صبح همراه با خانواده به ساحل دریا رفته بودیم. کنار دکه­ای خلوت روی چند صندلی و دور یک میز نشستیم تا دریا و امواج آبی و آرام و افق باز و نیلگون و آفتاب دل انگیز و ملایم پاییزی را تماشا کنیم. کمی هم خوراکی و نوشیدنی روی میز بود. دقایقی بعد جوانی در رسید و به ما گفت پارتی راه انداخته اید و با سرعت مشغول بازکردن درب دکه شد. روشن شد که صاحب دکه است. او به ترکی حرف می­زد اما چون یکی از اعضای خانواده ترک زبان بود، می­توانست مترجم ما باشد.

هنگام باز کردن درب دکه پرسید اهل سوریه هستید؟ گفتیم نه، اهل ایرانیم. بلند خندید و گفت: ها، احمدی نژاد! ما هم بلند خندیدیم و گفتیم: ها، احمدی نژاد! گفت: احمدی نژاد، “Number One”پرسیدم چرا و به چه دلیل ایشان نامبر وان است؟ گفت: ایشان مسلمان است. گفتم: مگر دیگران مسلمان نیستند؟ حدود یک میلیارد و نیم مسلمان در دنیاست.گفت: چرا، اما او در برابر آمریکا و اسرائیل زور می­گوید. گفتم: به نظر شما چرا آمریکا و اسرائیل بد هستند و من و شما با آنها مخالفیم؟ گفت: چون آنها دیکتاتورند. گفتم: همین آقای احمدی نژاد مسلمان در کشور خودش از اسرائیل بیشتر دیکتاتوری می­کند، دولت اسرائیل با مردم خودش دیکتاتوری نمی کند اما احمدی نژاد به مردم هم وطن خودش ستم می­کند، دولت اسرائیل فلسطنی­ها را شکنجه می­کند و آنها را در جهان آواره کرده است اما دولت ایران و شخص احمدی نژاد شهروندان خود را به زندان می­برد و شکنجه می­کند و هزاران ایرانی را صرفا به دلیل انتقاد و مخالفت در همین چند سال اخیر در دنیا آواره کرده است. بسیاری را در خیابانها کشته است. به نظر شما کدام دیکتاتورترند؟ آیا به نظر شما فقط نام مسلمانی کافی است که این همه جنایت توجیه شود؟ گفتم: مگر دولت شما در دست مسلمانها نیست؟ گفت: اینها دیکتاتور اسرائیلی هستند. روشن شد که از دولتمردان مسلمان خودش هم چندان راضی نیست. بعد برای اینکه برای این جوان سوء تفاهم پیش نیاید گفتم: ما هم مسلمانیم و هم با دیکتاتوری اسرائیل و نیز با سیاست­های نادرست و یک طرفه دولت­های آمریکا در مورد فلسطین و خاورمیانه مخالفیم اما این دلیل نمی­شود که یک مسلمان یا یک دولت مسلمان به مردم خودش و یا دیگران ستم کند. سرش را پایین انداخت و لحظه ای به زمین چشم دوخت و آنگاه گفت: آخر ایرانی ها کم به اینجا می­آیند. تلویحا خواست بگوید از داخل ایران اطلاع ندارم و احمدی نژاد را هم نمی­شناسم. من هم افزودم به هرحال ما در ایران زندکی می­کنیم و احمدی نژاد و دیگران را بهتر می­شناسیم، شما و مانند شما فقط از دور چیزی می­شنوید و بر اساس افکار خودتان قضاوت می­کند.

واقعیت این است که احمدی نژاد در میان مسلمانان عادی و به طور کلی در خاورمیانه عربی و کشورهایی چون پاکستان حامیانی دارد و او را می­ستایند. اما می­دانیم که این حمایت و علاقه اولا مربوط می­شود به افراد و یا جریانهای اسلامی بنیادگرا و رزمنده علیه غرب است و ثانیا دلیل یا دلایل چنین گرایشی کاملا روشن و قابل فهم است. کشورهای اسلامی عموما از نظر تمدنی در شرایط نامطلوبی به سر می­برند و فقر مادی و فرهنگی بر همه جا حاکم است و حاکمان سکولار و مذهبی شان نیز تا کنون نتوانسه اند کاری در حوزه پیشرفت و توسعه ممالک اسلامی بکنند. از سوی دیگر اشغال فسطین و سیاست­های یک جانبه غربی­ها در حمایت از اسرائیل، مسلمانان را زخمی و بدبین کرده و بسیاری علل عقب ماندگی جوامع اسلامی را در سیاست های غربیان و بیشتر آمریکا می­بینند. در چنین فضایی کاملا طبیعی است که کسی چون احمدی نژاد و یا هرکس دیگر و با هر انگیزه­ای در برابر آمریکا بایستد و با لفاظی و یا حمایت­های مادی و تسلیحاتی به گروههای ضد غربی و ضد اسرائیلی کمک کند، محبوب واقع شود و مورد تشویق قرار بگیرد. به همین دلیل است که حتی در میان برخی جریانهای غیر مذهبی اما غرب ستیز و مخالف هر نوع سلطه جهانی و از جمله نئو نازی­ها در آلمان احمدی نژاد و جمهوری اسلامی حامیانی و مبلغانی دارد. من خود بارها به چنین اشخاصی بر خورد داشته و با آنان در این زمینه سخن گفته ام.

حال این قهرمانان ضد قهرمان کیستند و چه ماهیتی دارند و در نظر و عمل چه می­کنند و در کشور خود و با مردم خود چگونه رفتار می­کنند و حتی تا چه اندازه صداقت دارند، برای این افراد حامی اهمیت ندارد. چرا که اولا اینان غالبا اطلاعات درستی از افکار و اعمال چنین پهلوان پنبه­هایی ندارند و ثانیا حتی اگر چیزی بدانند و یا بشنوند، چندان نظرشان را جلب نمی­کند. به هرحال کسانی زخم خوردگانی هستند که مجذوب هر صدایی می شوند و در واقع فریب لفاظی­هایی فریبکاران را می خورند.  من و مانند من هم این دوره را طی کرده و از چنین تجربه­ای برخورداریم. در دهه چهل و پنجاه در ایران در سیاست جهانی و منطقه ای هرکس ضد استعمار و امپریالیسم و علیه اسرائیل بود، برای ما محترم و حتی قهرمان بود و بی واهمه و تأمل و با شور و هیجان هرچه تمام تر از او حمایت و دفاع می­کردیم. در سیاست داخلی هم همین طور. هرکس علیه دیکتاتوری شاه و استبداد حرف می­زد و عمل می­کرد، بی گمان قهرمان محبوب ما بود. اصلا برای ما اهمیت نداشت که این قهرمانان کیستند و به واقع چه می­گویند و اهداف شان چیست و در نهایت آلترناتیو شان کدام است. مثلا در آن زمان کسی چون جمال عبدالناصر در مصر و جهان عرب و حتی شخصیتی کاریکاتور مآبی چون قذافی برای ما قهرمان آزادی و عدالت بود (گرچه باید اذعان کرد که قیاس کسی چون احمدی نژاد با کسی چون عبدالناصر قیاس مع الفارق است وتوهین به آن شخصیت). یکی از دلایل آن بود که از یک سو ما آنان را نمی­شناختیم و نمی­دانستیم که اینان در عمل چگونه اند و با مردمشان چه می­کنند و از سوی دیگر تصور روشنی از مفهوم آزادی و عدالت نداشتیم، اصل مبارزه بود و ستیز با غرب و استعمار و اسرائیل. در داخل کشور هم همین گونه بود. از این رو من هیچ تعجبی نمی­کنم که شمار قابل توجهی از مسلمانان و حتی غیر مسلمانان در جهان اسلام و در خاورمیانه از حاکمان جمهوری اسلامی و شخصی چون احمدی نژاد حمایت کنند و مثلا کاملا قابل درک است که فلان خانواده شیعی و محروم جنوب لبنان نام فرزند تازه متولد شده اش در ایام سفر احمدی نژاد به آن کشور را « احمدی نجاد » بگذارد. وقتی دولت ایران این همه حمایت سیاسی و مالی و اقتصادی به حزب الله و شیعیان لبنان می­کند و در یک قلم سی هزار خانه برای آنان در پی جنگ سی و سه روزه سال ۲۰۰۶  می­سازد، چرا اینان از چنین دولت دست و دل بازی حمایت نکنند؟ صادقانه بگویم اگر من هم در لبنان و پاکستان و افغانستان بودم احتمالا نظر متفاوتی داشتم و ممکن بود احمدی نژا را به گونه ای دیگر بفهمم و تفسیر کنم. در این صورت باید خوشحال باشم که در «ایران احمدی نژاد» زندگی می­کنم. زمانی که در سال گذشته در لایدن هلند با زنده یاد نصر حامد ابوزید دیدار داشتم و سخن از پیشتازی نواندیشان دینی ایران در قیاس با کشورهای عربی بود، گفتم یکی از دلایل آن این است که ما سی سال است که حکومت دینی را تجربه می­کنیم اما شماها از چنین تجربه ای بی بهره هستید و او خندید و گفت: آری، درست است. بعد افزود و گفت: من همیشه می­گویم ایرانیان میوه ممنوعه را خورده­اند و ما هنوز نخورده ایم!

به هرحال هنگام خروج از دکه آن جوان ترک باز هم به شوخی یادی از احمدی نژاد کردم و گفتم: پس این طور! شما طرفدار احمدی نژادید! خندید و گفت: می­بینید که صورت من هم شبیه احمدی نژاده. گفتم: نه، تو که خوشگلی. باز هم خندید و گفت: خوب، احمدی نژاد هم خوشگله! گفتم: نه، تو خوشگل می­بینی، خاتمی خوشگله، نه احمدی نژاد! سری تکان داد و گفت: آری، خاتمی هم خوشگله.          

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.