موسم و مراسم (قسمت ۲)

بدست • ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: مقالات

به محمد ملکی

در قسمت پیشین از چرایی عبادات و آداب و شعائر دینی و به طور خاص اسلامی سخن گفتیم و توضیح دادیم که امور و آداب عبادی و بخش شعائر در هر دین و از جمله اسلام به منظور تمرین و ممارست در جهت « شدن متعالی آدمی » است و از این رو اهمیت و اعتبار این گونه امور به محتوایی است که با خود حمل می کنند و به اهداف و غایاتی است که به رسیدن به آنها یا‌‌ری می‌‌رسانند. نکته ای که اکنون می‌‌خواهم بیفزایم این است که مسائل و مفاهیم و یا آدابی که در هر مکتب و یا دین و مرام و مسلکی مطرح می‌‌شوند و یا بدانها از جهات ارزشی و عملی توصیه می‌‌شود ( البته در اینجا منظور مفاهیم و آداب و شعائر واقعی و اصیل است نه بر ساخته های خرافه آلود و چه بسا ناقض اصول و آداب اصیل )، در چهارچوب « انسان شناسی » خاص آن مکتب و مرام و اندیشه کلان معنای درست و مفهوم و معقول و مقبول می‌‌یابد. با توجه به این نکته مهم است که احکام و ارزشها و مفاهیم و شعائر دینی چون اسلام در چهار چوب انسان شناسی ( و البته هستی شناسی و خداشناسی و معاد شناسی و برخی مفاهیم و نگرشهای ویژه دیگر ) قابل فهم و تفسیر و معقول می‌‌نماید و از این رو ممکن است همین مفاهیم و نظام ارزشی و یا آداب و احکام در انسان شناسی دیگر اساسا نه قبل فهم باشند و نه طبعا معقول و مقبول. نتیجه این نگرش و نکته این است که نماز و روزه و دیگر امور عبادی و یا ارزشها و باید و نبایدهای اخلاقی اسلام بدون توجه به آن مبادی انسان شناسانه مفهوم نخواهد بود و لذا نمی‌‌توان با انسان شناسی مادی و یا ادیانی چون یهودیت و مسیحیت و زرتشتی و یا بودیسم به فهم درست و اصیل و همه جانبه این مفاهیم و باورها و احکام اخلاقی و یا عبادی و یا سنتهای شعائری موفق شد. هر چند که البته از دیدگاه پژوهشی همواره فهم درست ابعادی و لایه هایی از مراد و فلسفه و غایات این امور در هر دین و آئینی ممکن است، چنان که شماری از پژوهشگران در این عرصه آثار ارزشمندی پدید آورده اند و می توان از باب نمونه از متأخرین به ایزوتسو اشاره کرد.

اما بخش دوم گفتار من در مورد زمان و مکان و یا حالات و احوالات و اطوار خاص شرعی و یا آئینی احکام و شعائر و عبادات است که فعلا در اینجا من از آنها تحت عنوان « موسم و مراسم » یاد می‌‌کنم.

در تمام ادیان آداب و شعائر و سنتهای سلوکی و تربیتی و آموزشی در اشکال خاص و زمانها و مکانهای ویژه و در حالات و حرکات معین و در مراسم آئینی تعریف شده ای وجود دارد که معمولا خارج از آن از منظر پیروان و مؤمنان آن نه معقول است و نه مقبول و نه مفید و لذا کمتر مؤمنی از آن محدوده ها عبور می‌‌کند. در اسلام نیز مراسم های آئینی چندی وجود دارد که بخشی از آنها در متن دین ( در قرآن و سنت و سیره معتبر ) جعل و تشریع شده و البته بخشی از آنها نیز بعدها به ضرورت بوسیله عالمان و فرهیختگان و آگاهان به مبانی و اهداف و غایات دین و به هر حال پیروان شکل گرفته و در گذر ایام به دلیل کاردکرش ماندگار شده و امروز در شمار مراسم و یا آداب دینی قرار دارند ( گفتن ندارد که در این مقام از سنتهای درست و منطبق با مبانی و مضامین و اهداف اصیل دینی سخن می‌‌گوییم نه هر خرافه ای که مسلمانان و حتی عالمان به نام دین و یا آداب دینی جعل کرده اند و طبعا غالبا نه معقول اند و نه مقبول و مفید و قابل دفاع ).

سنت استوار و قطعی حج یکی از آنها است که در دین اسلام به شکل یک مراسم آئینی ویژه در موسم خاص و با آداب و مناسک معین انجام می‌‌‌‌شود.

نماز نیز چنین است. این مراسم دینی در زمانها و موسم های معین یعنی پنج بار در شبانه روز و در زمانهای معین و تعریف شده به صورت فردی و جمعی با ارکان و اذکار خاص انجام و اجرا می‌‌شود.

روزه هم همین گونه است. در طی سال مؤمنان مخلص در ماه معین با امساک و مناسک و معیارهای مشخص و در حال و هوای ویژه ( نمازها و دعاهای خاص و تهجدها و افطارها و اطعام ها ) فریضه صیام را برگزار می‌‌کنند. در این ماه موضوع و مفهوم شبهای احتمالی قدر و مراسم احیا با آداب مشهوری مطرح است و در نهایت عید فطر و نماز خاص فطر از موسم ها و مراسم های این ماه است که در چهارچوب خداشناسی و انسانی اسلامی به واقع « رمضان المبارک » شمرده می‌‌شود.

در این زمینه پرسش مهمی که همواره و البته غالبا از سوی مؤمنان جوان پرسشگر طرح می‌‌شود این است که  عبادت و نیایش و ارتباط با خداوند و قرب الهی و دیگر اموری از این دست درست، اما چرا در اشکال خاص و در زمانها و مکانهای ویژه و در ارکان و در آداب معین و فیکس و جاودانه و تغییر ناپذیر؟ مگر خدا به این آداب و مراسم و موسم محتاج است؟ مگر به گونه ای دیگر  و فردی تر و اردای تر و نوتر و چه بسا مناسب تر و سازنده تر نمی‌‌شود خدا را ستایش و نیایش و عبادت کرد؟ مگر گوهر دین ایمان و گوهر ایمان پیوند با مقام ربوبی نیست؟ در این صورت این همه احکام و آئین و شعائر و سنت و مراسم و موسم برای چیست؟ اساسا ( با توجه به آثار منفی دین نهادی شده ) دین بدون شعائر و به تعبیری « دین » بدون « نهاد » بهتر و مطلوب تر نیست؟  به هر حال چرا در زمان ( موسم ) و گاه در مکان خاص و در ارکان و اذکار معین و حتی به زبان مشخص ( مثلا نماز به زبان عربی ) و یا نماز رو به قبله و یا  مراسم حج در مکان و زمان معین و در مناسک تعریف شده؟

صادقانه بگویم که من خود را در ارائه پاسخ در یک گفتار کوتاه نا توان می‌‌بینیم. در عین حال تلاش می‌‌کنم که ان شاءالله مختصر و مفید نکته محوری پاسخم را به مهمانان ضیافت مقام ربوبی تقدیم کنم.

بنیاد استدلالم به همان بحث گذشته و به عبارتی به مبحث مهم « شکل » و « محتوا » باز  می‌‌گردد. مدعا این است که اصالت با محتوا است و فسلفه و غایت القصوای عبادت و شعائر با تحقق آن حاصل می‌‌شود اما این نیز مهم است که هیچ محتوایی و غایتی بدون اشکال و فرم های معین و تعینات و قوالب مشخص و عینی حاصل نمی‌‌شود. گفته اند « دین هوا است نه قبا ». اگر از این تعبیر ادبی و البته نه چندان دقیق استفاده کنیم، باید بگوییم که دین هم « هوا » دارد  و هم « قبا » اما بی گمان هوای دین بی قبای دین حرف  نا مفهومی است و در واقع به اندازه هوا باد هوا است و حاوی هیچ گزار‌‌ه روشن و معقولی نیست.

حال اگر قبول کنیم که محتوای بی فرم و دین بی شکل و نظام عملی متعینی و به اصطلاح هوای بی قبا نداریم، باید به حکم عقل بپذیریم که این اشکال باید در اساس دارای زمان و مکان و نظام آئینی و آداب موسمی و مراسمی تعریف شده و در اصل ثابت ( ولو حداقلی ) باشد و در قوالب شعائر زمانمند و مکانمند و به هر حال دارای حد و حدود معین باشند و گرنه با بها دادن انحصاری به محتوا و نفی شکل و فرم سخنی لغو و بی معنی گفته ایم. در واقع تمثیل « مثلث دایره » در این مورد صدق می‌‌کند. مثلا وقتی بنا است به انبوه مؤمنان ( آن هم به صورت جاودانه و برای همیشه ) گفته شود برای پالایش از بدیها و تبرّی از زشتی ها ( به تعبیر دینی « گناهان » ) و برای تقرب به مقام قرب الهی و در نهایت کمال وجودی خود تلاش و تمرین کنند یعنی تنفس همان هوا، باید  اشکال خاصی که البته متناسب با آن محتواها و اهداف باشد توصیه و پیشنهاد شود و در این صورت آن اشکال و قالبها هرچه باشند دارای زمینه ها و زمانه ها است یعنی همان زمان و مکان و حالات و یا همان موسم و مراسم.

از باب مثال نماز توصیه می‌‌شود. در این صورت الزاما نماز بدون شکل و زمان و حتی مکان و ارکان و اذکار و حالات و بالاخره نظام قالبی آئینی معینی نقض غرض است؛ یعنی وقتی خدا و یا رسول ( از این منظر فرقی نمی‌‌کند ) به مؤمنان پیشنهاد می‌‌کنند برای تحقق اهداف و غایات معینی نماز بخوانند، باید به حکم عقل و منطق امور بگویند چگونه نماز بخوانند تا شکل و محتوا سازگار باشند و در نهایت وسیله نمازگزار را به غایت و محتوا برساند. روزه هم همین گونه است. بنا است مؤمنان به « تقوا » برسند، یکی از راهها، روزه سفارش می‌‌شود، طبیعی و بدیهی است که باید پیشنهاد دهنده بگوید روزه چگونه انجام می ‌‌شود و در چه زمان و یا مکانی و در چه شرایطی و با چه ضوابطی روزه مطلوب و مفید فاید‌‌ه مورد نظر محقق می‌‌گردد. اینجا است که در عمل به شکل گریز ناپذیری شماری از ضوابط و شرایط شرعی برای انجام درست و مطلوب روزه و نماز بوسیل‌‌ه خدا و رسول ( در کتاب و سنت ) معین و مقرر می‌‌گردد که مؤمنان باید الزاما آن را رعایت کنند. تعبد در این مقام معنای درست و معقول دینی خود را پیدا می‌‌کند. یعنی این احکام و مقررات توقیفی اند و از این رو رعایت آنها بدون دخل و تصرف الزامی است و این یعنی تعبد اما در عین حال این « تعبد » بر بنیان « تعقل » محکم استوار است اما عقل درون دینی، چرا که عقل بیرون دینی نمی‌‌تواند نفیا و اثباتا وارد این حوزه ها شود و صد البته همین حکم نیز به حکم عقل بیرون دینی است.

به هرحال وقتی به مؤمنان از ناحیه مؤسس دین گفته می‌‌شود نماز را این گونه و در این مکانها و در این زمانها و در این شرایط (  مانند نیت، وضو، تمیم، لباس نمازگزار، مکان نمازگزار، اذکار معین، ارکان خاص،زبان خاص، حرکات خاص و . . . ) بخوانند و یا روزه را در این ماه و در این زمانها و با این شرایط انجام دهند، اینها اشکال پیشنهادی مناسبی هستند که از نظر مؤسس برای تمرین منظم و منضبط لازم است تا زیست مؤمنانه و تحقق اهداف ایمان و اخلاق و معنویت دینی ممکن شود. این کار اجتناب ناپذیری است که در تمام مکتبهای تربیتی و آئینی غیر دینی نیز انجام می‌شود.

قابل ذکر است که در این اشکال اساسا ظاهر و زمان و مکان اصالت و اعتبار مادی و فیزیکی ندارد، تمام این پیشنهاد ها و ظواهر آئینی برای تمرین  است و نظم و انضباط در تمرین. درست مانند این است که ورزشکاری برای رسیدن به وزن و توان لازم و آمادگی برای مسابقه به تمرین منظم تن دهد. از این رو مثلا لحظات معین نماز و یا ماه معین روزه و یا مکان مشخص حج اعتبار ذاتی و فزیکی ندارند ( هر چند که باید اذعان کنیم علم ما ناچیزتر از آن است که در این مورد داوری نهایی داشته باشیم )، بلکه نظم است و تمرین و موسم و مراسم که عملا اجتناب ناپذیرند.

بنا براین دو مقوله کلیدی « نظم » و تمرین » را در این زمینه فراموش نکنید. اما این را هم از یاد نبریم که در حوزه مبحث نظم و تمرین، فلسفه اجتماعی امور عبادی یعنی تحقق « امت » نیز قابل توجه است. توضیح کوتاه آن است که اسلام دینی صرفا فردی و دارای هدف شخصی ارتباط با خدا نیست که در تفرد محض ( بگذریم که تفرد محض توهم محض است ) حاصل شود، اسلام به پیوندهای اجتماعی و تأسیس  امت و ایجاد هویت ایمانی و معنوی جامعه دینداران در سطح کره ارض و فراتر از مرزهای جغرافیایی عنایت خاص و جدی دارد. اگر این مبنا را به عنوان یک امردینی ( نه صرفا سیاسی و ابزاری ) بپذیریم، در آن صورت اشکال و نظم و نظام و یا همان موسم و مراسم در تحقق این آرمان دینی اهمیت و نقش و جایگاه معنوی – اجتماعی خود را باز می‌‌یابند. در این زمان قبول می‌‌کنیم که اگر یک حداقل نظم یا از باب تمثیل نخی در تسبیح جامعه دینی نباشد، دانه های انبوه و پراکنده امت را هیچ عاملی در گذر ایام و در سیر متحول روزگاران متحد و منضبط نمی‌‌کند. در برخی آیات قرآن و روایات دینی ما در مقام بیان فلسفه احکام و موسم ها و مراسم ها ( از جمله حج و نماز ) به این بعد اشاره مستقیم دیده می‌‌شود و نباید به آنها بی توجه و حتی کم توجه بود.

موضوع مهم دیگر که مایلم در اینجا اشاره کنم، « فکر » و « ذکر » ( تأمل و شهود ) در موسم و مراسم است. این مبحث مهم و مفصلی است که اکنون نمی‌‌توان به آن پرداخت. جان کلام این است که فکر و ذکر برای تجلی و رشد و حتی تحقق خود به شکل گریز ناپذیری محتاج موسم و مراسم و یا زمان و مکان و « لحظه » است. درست است که در عالم نظر و عمل برای تأملات و اذکار ( دورکن مهم تجربه باطنی و یا شهود عرفانی )، زمان و مکان و لحظات به وسعت هستی و زمان و مکان فراخ است و تفاوتی در آنها وجود ندارد، اما در زندگی محدود آدمی و در ساحت تجربه، لحظات و یا موسم ها و مراسم ها برای تأمل و اندیشه و سیر آفاق و انفس، نقش تعیین کننده ای دارند و از این رو پیامبران و عارفان و پاکان و اولیاء و حتی اندیشمندان معمولی بشری همواره به تشخیص فردی و یا به پیروی از سنتهای دینی و رایج روزگار از موسم ها و مراسم های معین برای فکر و ذکر استفاده کرده اند. راز این سنت این است که در زمانها و گاه مکانها و به هر حال لحظات ( که روی « لحظه » تأکید مضاعف دارم  و آن را « شکار لحظه ها » می نامم )، یا آدمی را برای تأملات و اذکار آماده می‌‌کنند و یا آمادگی ها را به مرحل‌‌ه تحقق و باروری و شکوفایی نزدیک و حصول شهود و تجربه باطنی ناب را ممکن می کنند. استفاده از اعداد ( هفت، چهل، هفتاد و…) و چله نشینی ها در سنت عرفانی نمونه ای از این توجه به موسم ها و مراسم ها است.

نماز و روزه و حج و جمعه و جماعت و بویژه قدر و ایام و لیالی قدر ( که از هزار ماه برتر است )، اهمیت موسم ها را آشکار می‌‌کند. این تدابیر برای این است که آدمی در این لحظات و ایام و ساعت، ذهن و زبان آدمی و روح و احساس و تمام جان و اندیشه اش در یک نقطه متمرکز می‌‌شود، گسترش می‌‌یابد، رشد می‌‌کند، شکوفا می‌‌گردد، کانالیزه می‌‌شود، میوه می‌‌دهد و در تفکر و ایمان مذهبی به شهود و حقیقت می‌‌رسد و « همه او » می‌‌شود و قطره به دریا می‌‌پیوندد ( البته من به پیروی از اقبال این ارتباط را از باب ارتباط صدف و دریا می بینم نه قطره و دریا یا سایه و صاحب سایه که وحدت وجودی ها می‌‌گویند ). بویژه اگر این موسم ها و مراسم ها از کانون امر مقدس و قلب هستی ( باید بگویم این تعابیر ازباب تسامح است و گرنه از دقت لازم بر خوردار نیست ) یعنی خداوند گفته شده باشد، برای مؤمنان تجربه و اثر معنوی و تحول آفرینی شگفت و بی‌‌مانندی را در پی می‌‌آورد که اهمیت آن را فقط مؤمنان درک می‌‌کنند و از برکات آن فقط مخلصین ناب برخوردار می‌‌شوند. شکار لحظه ها نصیب کسانی می شود که از هوشمندی، زمان شناسی، تمرین مداوم ( مراقبه و محاسبه )، اخلاص و شور عاشقانه ( به تعبیر قرآن « اشّد حبا لله » ) کافی نصیب دارند.
در گذشته گفتم که رمضان « حرا »ی مؤمنان است و تحلیل و تعلیل من از آن تعبیر همین اهمیت و نقش « موسم » است که اکنون توضیح دادم. مسأله این نیست که این روزها و ماهها و مکانها و لحظات با  دیگر روزها و زمانها و مکانها فرق فیزیکی و مادی دارد و لذا نباید در مورد ابعاد مادی و خارجی و عینی این موسم ها بحث و جدل کرد، حداقل به گمان من، اهمیت دادن  و مقدس شمردن این لحظات و شبها و روزها و مکانها برای تمرکزدادن و آمادگی ذهنی و روانی مؤمنان خالص و مخلص است نه بیشتر. در عین حال اگر هم قداست ذاتی داشته باشند، در این نمی‌‌توان تردید کرد که هدف و غایت تحقق فکر و ذکر و در نهایت پرواز جان آدمی به بارگاه اولوهیت و مقام قرب است.

به نازم به بزم محبت که آنجا                                   گدایی به شاهی مقابل نشیند

در نهایت سخن بودا راست است که « با انگشت به ماه اشاره کن، ابلهان به جایی آنکه به ماه نگاه کنند، به انگشت تو نگاه می کنند ». به هرحال هرچه هست، « من » و « ما » هستیم نه زمان و مکان و اینجا و آنجا. چگونه است در همان شبی که حافظ آن را « فرخنده شبی » می‌‌خواند و آن سحر را « مبارک سحری » که « برکات » ش دادند، برای میلیونها انسان در همان لحظه و شب و سحر، جز « خور و خواب و خشم و شهوت »، نبود؟ « قدر » را من در یک لحظه می‌‌آفرینم و موسم و مراسم را با معنا و شکوفا می‌‌کنم، اما در آن لحظاتی که خدایم به من گفته است و همین اشاره  « او » دگرگون و متحولم می کند. دریغ که حقیقت دین و محتوا و به اصلاح هوای آن، در قیل و قال مدرسه و در جدالهای لفظی مرسوم و تقلیل دین به یک مباحث فکری و یا به یک سلسله احکام جزمی فقهی و آداب خشک بی معنی و موسم ها و مراسم های شکلی و جاهلانه و حتی آمیختن دین به انواع خرافه ها، از گوهر دین و ارزشهای اصیل و ناب و انسان ساز آن محروم شده ایم و به انگشت راهنما خیره مانده ایم و سرگرم و چه زیانی کرده‌ایم!

با این تفاصیل امیدوارم دیگر نپرسید که چرا احکام و شعائر و موسم ومراسم؟ چرا حتما باید این مقررات را به همان شکل ثابت و در زمان و مکان معین انجام دهیم؟ چرا دین با شریعت و نهاد؟ بویژه در مقام تحکیم استدلاهای گذشته می‌‌افزایم که اگر آن شعائر و یا موسم ها و مراسم ها در اختیار مردم و سلایق آنان نهاده می‌‌شد، به یقین عمر دین اسلام به یک قرن نمی رسید چرا که در طی این مدت گرایشها و سلیقه های مختلف و متضاد دینداران ( مخلصانه یا مغرضانه ) ده ها و صدها و چه بسا بی نهایت سنت و شعائر و آداب و احکام به نام دین جعل می‌‌کردند و سرانجام در یک  پروسه طبیعی اصل دین و محتوای آن مخدوش و قربانی و فراموش می‌‌گردید. شاید یک مثال تا حدودی اهمیت مدعا را نشان دهد. در سد‌‌ه دوم و سوم مبحث ترجمه قرآن پیش آمد.  در آغاز عالمان در برابر ان مقاومت کردند و با توجه به ترجمه ناپدیری متن مقدس و احتمالا عربی گرایی افراطی برخی و تقدس بخشیدن به زبان عربی آن را موجب تحریف و مسخ کلام خدا می شمردند، اما سرانجام به یک راه منطقی و معقول رسیدند و آن این بود که ترجمه مجاز است اما قرآن مترجم قرآن نیست. به راستی اگر در آن زمان پذیرفته شده بود قرآن مترجم قرآن است، اکنون از اصل قرآنی نشانی بود؟ و اگر هم بود اعتباری داشت؟ ضرورت استفاده از زبان عربی در نماز ها نیز دقیقا با همین منطق قابل فهم و تفسیر و در نتیجه معقوول و مقبول می نماید.

به هر حال توقیفی بودن سنتها و شعائر و احکام شرعی اصیل، هم راه دگرگونی بینادین و  محو آنها را نا ممکن می‌‌کند و هم محتوا را همچون پوسته ای ستبر و امین در خود و با خود حفظ می‌‌کند و هم به عنوان متن مرجع امکان نواندیشی و باز اندیشی افکار و عقاید و آداب دینی را فراهم می‌‌سازد و این کم نعمتی نیست، پس این نعمت را پاس داریم. از مؤمنان روزه دار ملتمس دعا هستم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.