تفسیر واقعه عاشورا حول امامت؛ پیوند تشیع با ملیت، مسیحیت و تصوف

با برآمدن صفویان و جدا شدن ایران تاریخی و فرهنگی از امپراتوری هزار ساله عربی-اسلامی و در جدال مستمر با ترکان عثمانی به مثابه ی میراثدار دو خلافت زوال یافته پیشین، بار دیگر تشیع حول محورهای مهمی چون امامت و ولایت و از جمله محور امام حسین و کربلا، هم بُعد اخلاقی و رستگاری اخروی میراث کربلا تقویت شد و هم بُعد سنی­ستیزی گسترش بی­سابقه­ای یافت. البته روشن است که دلیل سیاسی این سیاست همان مقابله با دولت قدرتمند عثمانی و بسیج توده­های شیعی در ایران و منطقه بر ضد رقیب بوده است. در این دوره سه عنصر با سیما و ابعادی جدید نیز بیش از پیش میراث عاشورا را تحت تأثیر قرار داد و بدان سیمای مذهبی و سیاسی نوینی بخشید. یکی، عنصر مسیحی بود مبنی بر رستگاری از طریق ایمان به «حسین مظلوم» و مقتول (معادل بر صلیب شدن مسیح) و سوگواری و گریه کردن بر او؛ و دیگر، پیوند مذهب تشیع با ملّیت ایرانی؛ و سوم، پیوند تشیع و تصوف. عنصر مسیحی، هرچند از قبل (شاید از قرن هفتم به بعد)، در تفکر کربلایی شیعی رسوخ کرده بود ولی در عصر صفوی، به دلیل روابط نزدیک و عمیق صفویان و ایرانیان با غرب مسیحی، تقویت شد و صورت برجسته­تری یافت. عنصر دوم، نیز البته از روزگار جنبش شعوبی ایرانی (قرن دوم به بعد) و بیشتر از دوران فرمانروایی بوییان وارد قلمرو اندیشه مذهبی و فرقه­ای شیعی (به ویژه شیعیان زیدی و اسماعیلی و باطنی) و به ویژه وارد تفاسیر رخداد کربلا و امام حسین شده بود؛ ولی در روزگار صفوی (به دلایل روشن) تقویت شده و برجسته­تر شد. تا آنجا که پس از صفویه، تشیع عنصری مهم در مفهوم و تعریف ملّیت و ملّیت­گرایی ایران شد و هنوز نیز کم و بیش چنین است. از همان روزگاران نخستین، در حوزه فرهنگی ایران (که البته تاریخ و اساطیر بین النهرین را نیز در بر می گیرد)، حسین­بن علیِ عربِ حجازی، بیش و کم، سیمای خون به ناحق ریخته ایرج و سیاوش اساطیری کهن ایرانی یافت. همان گونه که در اثرپذیری شهادت حسین در کربلا در موضوع نخست، حسین به مسیح مصلوب، که قربانی شد تا انسان ها را از تباهی و گناه (هرچند گناه اولیه بابا آدم و ننه حوا) نجات دهد، شباهت بیشتری پیدا کرد تا حسین­بن علیِ عربِ مقتول در عاشورای سال 61 هجری در سرزمین نینوای عراق. در مورد عنصر سوم، می توان گفت که پیوند تشیع با تصوف از سده­های چهارم به بعد و تقویت آن در قرون میانه (ششم تا دهم)، در تفسیر از رخداد کربلا نیز اثرگذار بود و این تفسیر در دوران دویست و چهل ساله ی صفوی در پرتو سیاست­های صوفیانه شاهان صفوی و کوشش­های شماری از عالمان و محدثان و فقیهان این دوران نه چندان کوتاه، بسی تعمیق شد و گسترش یافت. باطنی­گری در تفسیر کربلا و شخص امام حسین در ادوار یاد شده (البته بیشتر از صفویه به بعد) در تفسیر اخلاقی و باطنی و معنوی حادثه کربلا و میراث عاشورا نقش مهمی ایفا کرده است.

در منابع مربوط به این ادوار (منابع عمومی و یا اختصاصی در مورد رخداد کربلا و شخص و شخصیت امام حسین) این تفاسیر دوره­ای و متفاوت از کربلا به روشنی دیده می شود؛ و به ویژه در آثار نویسندگان و بیشتر اشعار شاعران عارف مشرب شیعی و یا متمایل به شیعه، سیمای اخلاقی و باطنی و عارفانه و نقش رستگاری بخش اخروی امام حسین و شهیدان کربلا و عزاداری ها و تعزیت­ها و گریستن­ها عیان است.

به ویژه باید تأکید کرد که امام حسین و کربلا و عاشورا در پیوند با تصوف، نماد عشق و عاشقی (عشق متقابل خالق و مخلوق) مطرح و حول آن مفاهیم عرفانی بلندی پدید آمد. این رویکرد از قرون میانه (ششم تا دهم) در برخی آثار عرفانی راه یافت و بعد از صفویه متظاهر به عرفان و تصوف، فزونی گرفت و در عصر قاجار نیز تداوم یافت. در این میان منظومه بلند «گنجینه الاسرار» عمان سامانی (درگذشته 1322 قمری) از نمونه های بارز ادبی- عرفانی و عاشقانه چنین تفسیر و تأویلی است. در این مثنوی ادبی زیبا و جذاب، رخدادهای کربلا (اعم از تاریخی و توهمی و خرافی) دستمایه و در واقع بهانه ای است برای بیان احوالات و منازل و مراتب عرفانی و احوال عارفان؛ تأویلاتی شگفت و ذوقی محض که هیچ ربطی به وقایع عینی و تاریخی کربلا و امام حسین ندارد.   

چهارشنبه 4 تیر 1405   

Share:

More Posts

«زلزله سینه ها»!

4 اخیرا شیخ کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران در نماز جمعه گفته بود زنا و بی حجابی موجب زلزله می شود. این حرف در

سخن حق از موضع حق

حدود پنج دهه پیش از این، در زمانی که در مبارزات فکری و سیاسی مشارکت داشتیم، قاعده ای داشتیم مبنی این که: سخن حق از

Send Us A Message