اعدام درمانی؛ یکی بر شاخ و بن می برید!

اشاره: باور کنید از بس که در کمتر از نیم قرن گفته و نوشته ام و به مسئولان عالی و دانی جمهوری اسلامی هشدار داده ام که خسته شده و به اصطلاح رایج از رو رفته ام.

این روزها باز سنت نامیمون و ویرانگر اعدام جوانان به بهانه های مختلف شدت گرفته است. طبعا نمی توانم هیچ گونه قضاوت داشته باشم اما می توانم این را با قاطعیت بگویم که استفاده از چنین ابزاری جز تخریب اعتماد مردم نسبت به عدالت و دادگستری حاکمیت ندارد. فرجامی جز خشم و خشونت و در نهایت خیزش اعتراضی مکرر و شدیدتر از گذشته ندارد. به جد می توان پرسید حتی اگر فرضا تمامی افراد در دادگاه های صالحه و وفق دادرسی عادلانه محکوم به اعدام باشند (فرض محال که محال نیست)؛ مگر الزامی دارید که این همه افراد را اعدام کنید؟ شرعا و قانونا بر شما واجب است که چنین کنید؟ مگر حکم حکومتی و حتی حکم ثانوی را برای چنین مواردی قرار نداده اید؟

در هرحال به نظر رسید که یک نوشته قبلی را بدین مناسبت بازنشر کنم. فقط بدان امید که اعتراض کرده و نظر خیرخواهانه ام را اظهار کرده باشم. همین

دوشنبه 14 اردیبهشت 1405    

چند سال قبل به مناسبتی در نوشته ای برای «جمهوری اسلامی» از عنوان «جمهوری مرگ» استفاده کرده بودم و حال می بینیم شماری از مردم ایران از عنوان «جمهوری اعدامی» استفاده می کنند.

واقعیت این است که مقامات جمهوری اسلامی ظاهرا راهی برای بقا جز تحمیل مرگ بر برخی مخالفان و منتقدان نمی شناسند و می توان گفت گویا هنری جز اعدام درمانی برای درمان دردهای مردم و حتی حکومت خود ندارند. زمانی زنده یاد مهندس بازرگان در جدال قلمی با شیخ صادق خلخالی گفته بود: خلخالی از گرفتن جان آدمیزاد خوشش میاد.

این در حالی است که در طول این بیش از چهار دهه همواره خیرخواهانی از جریان ها و جناح مختلف همواره حتی با خطرکردن لحظه ای از نصحیت و رهنمود و «راهنمایی» دریغ نکرده و پیوسته با آینده نگری برای ملک و ملت نسبت به عواقب این جهالت ها و جنایت ها هشدار داده اند.

شگفت این است که چهار دهه از مرگ خواهی و مرگ درمانی استفاده شده اما به راستی کدام یک از مشکلات متنوع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و حتی اخلاقی و مذهبی به درستی حل شده و امور به سامان شده است؟ واقعا چهار دهه برای فهمیدن و عبرت گرفت کفایت نمی کند؟!

چنین می نماید که گوش ها چنان سنگین است و چشم ها چنان کور یا کج بین که این همه تذکرات خیرخواهانه و حتی فریادهای اعتراض برآمده از خشم و نفرت را نمی شوند و نمی بینند!! با این که گفته اند: اگر دیدی نابینا و چاه است / اگر خاموش بنشینی گناه است؛ اما دریغ که گوش شنوایی نیست. هر سحن درستی وقتی تکرار مکررات شود، هم ملال آور می شود و هم بی فایده و بی ثمر. در هرحال چنین می نماید که حکومت و حاکمان تصمیم دارند به راه پراشتباه و غلط اندر غلط خود ادامه دهند و منتقدان خیرخواه هم ظاهرا خسته نمی شوند و همچنان به اندرزگویی و سنت «نصحیه الملوک» خود ادامه می دهند. آینده نه چندان دور نشان خواهد داد که کدامین درست بوده اند.

در هرحال برای هزارمین بار به مقامات جمهوری اعدامی هشدار می دهیم که: حضرات! بر شاخ نشسته اید و بُن می برید. باور ندارید، صبر کنید و عاقبت کارهای زشت و غلط خود را ببینید و کِشته های خود را درو کنید!

این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا   

شنبه 30 اردیبهشت 1402

Share:

More Posts

آنچه به سود ایران است!

اصولا حرف کسانی چون من نه برای مسئولان جمهوری اسلامی اعتباری دارد و نه قاعدتا از آن با خبر می شوند. با این حال احساس

Send Us A Message