با این که تصمیم بر آن است که تا جنگ وحشیانه و تجاوز جنایتکارانه در میهن ما در جریان است، حداقل مستقیما به نقد اندیشه ها و سیاست های حاکمان وطنی نپردازم؛ اما گویا گاهی نمی شود که نمی شود! هرچند در طول این چهار دهه از بس گفته و نوشتیم که هرچه گفته شود، تکرار چه بسا ملال آور است!
در این روزها، برخی از سیاستمداران وابسته به جمهوری اسلامی، در اشکال مختلف، پیشنهادهایی به آمریکا داده و خواهان گفتگو و توافق همه جانبه بین دو طرف منازعه ایران و آمریکا شده اند.
من در مقامی نبوده و نیستم که در باره محتوای چنین پیشنهادهایی اظهار نظر کنم و یا بگویم الان وقت چنین پیشنهادهایی هست یا نه؛ اما در این مورد یک نکته را به تجربه می دانم و آن این است که حتی در بدترین حالت و در حادترین وضعیت جنگی، هم پیشنهاد صلح و گفتگو مثبت و مفید است و حداقل می تواند اتمام حجت شمرده شود و هم، از قضا در موقعیت برتر نظامی و یا کسب پیروزی هایی، می باید پیشنهاد مذاکره و صلح را داد و در حد امکان بیشترین امتیاز را از دشمن گرفت. این حتی در سنت قرآنی و در سنت اسلامی، بی سابقه نیست.
این نوع مذاکره ها و پیش قدمی را بارها در اغلب جنگ ها از سوی طرفی که دست برتر دارد، دیده ایم. به عنوان نمونه می توان به نزدیکترین تجربه تلخ جنگ هشت ساله بین رژیم متجاوز عراق با ایران در دهه شصت اشاره کرد. رئیس مطلق العنان بعثی عراق، هر بار که پیروزی به دست می آورد، پیشنهاد مذاکره و صلح می داد و در مقابل مقامات ایرانی امتناع کرده و حتی گفتگو را نشانه ضعف و احیانا شکست تلقی می کردند. مردم هم بی خبر از همه جا و همه چیز، در نماز جمعه به صورت دستوری، شعار می دادند: «جنگ، جنگ، تا پیروزی». در نتیجه، صدام متجاوز همواره در محافل جهانی و در سازمان ملل و در نزد افکار عمومی منطقه به عنوان اهل مذاکره و صلح معرفی می شد و طرف ستمدیده اهل جنگ و خشونت و تجاوز تلقی می شد. چنین بود که توصیه های خیرخواهان، که می گفتند پس از فتح الفتوح آزادی خرمشهر می بایست جنگ تمام شود، به دیده انکار نگریسته شد و حتی توصیه کنندگان را هنوز که هنوز است به خیانت و حداقل کج فهمی متهم می کنند. نتیجه آن شد که این جنگ ویرانگر هشت سال طول کشید و در نهایت نیز در وضعیت ضعف و ناچاری به اصطلاح «جام زهر» نوشیده شد و ناگزیر تن به مذاکره داده شد؛ تازه شگفت این که 38 سال از آن زمان گذشته، اما در وضعیت آتش بس قرار داریم و هنوز قرارداد صلحی فیمابین منعقد نشده است.
حال در وضعیت فعلی متأسفانه همان تجربه دارد تکرار می شود. افرادی پیشنهاد مذاکره و صلح عزتمندانه داده اند؛ همین! اما در مقابل عده ای مدّاح و تهی از هر نوع تحلیل درست و بی اعتنا به مصالح عالی تر کشور و حتی نظام مطلوب خود، برآشفته و در صحبت های رسانه ای و یا در حضورهای خیابانی، تندترین توهین را روا می دارند. حتی پا را فراتر گذشته، افراد مشخصی را متهم به جاسوسی و وابستگی و خیانت می کنند! امری که هم از نظر قانونی جرم است و هم از منظر شرعی، حرام و از نظر اخلاقی مذموم. درست تکرار همان تجربه گذشته. در دهه شصت، چنان فضایی ایجاد شده بود که هرکس سخنی از مذاکره می گفت، متهم به خیانت و وابستگی می شد؛ از این رو معمولا کمتر کسی یارای طرح چنان پیشنهادهایی بود.
در هرحال الان نیز کم و بیش همان وضعیت در حال تکرار شدن است. اصولا وفق تجربه 47 ساله، مقامات سیاسی و نظامی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی، هر بار که احساس قدرت و برتری کنند، به اصطلاح عامیانه خدا را بنده نیستند ولی در نهایت در شرایط ناتوانی تن به خفت و خواری می دهند و در واقع ملتی را با خود به اسفل السافلین تباهی و زیان می کشانند. این در حالی است که طرف مظلوم می بایست بیشتر طالب مذاکره و صلح و پایان تجاوز باشد. البته عیار عدالت و میهن دوستی و حراست از منافع ملی، بر سر میز مذاکره عیان خواهد شد. در آنجا روشن می شود که به سود مردم و ملت چه داده شده و چه گرفته خواهد شد.
فعلا همین قدر می توان گفت، در یک طرف، تجاوز و شرارت و شقاوت تام؛ و در طرف دیگر، جهالت و بلاهت عیان. در این میان صد البته تاب آوری ملی و همبستگی مردمی در کنار مرزداران جان بر کف و تلاش های نیروهای مسلح کشور بسی درخور هر نوع تقدیر است و هرگز از حافظه ایرانیان محو نخواهد شد.
شنبه 15 فروردین 1405