بایگانی برای دسته ’ برگى از دفتر ايام ‘

برگی از دفتر ایام-فرصتی دیگر برای صلح

بدست • ۱۸ آبان ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

از چند روز پیش نسبت به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حساس شده و برای اعلام نتایج آن لحظه شماری می کردم. چهار سال پیش هم چنین حالتی بود البته در ابعادی گسترده تر. با این تفاوت که در آن سال اصل ماجرای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با حضور شخصیت ویژه با زبان و گفتار و […]



برگی از دفتر ایام-شیخ و فاحشه

بدست • ۹ آبان ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

  اشاره: این حکایت کوتاه به قدر کافی روشن و آموزنده است. دیگر به مقدمه و و مؤخره و شرح نیازی ندارد. همان داستان معروف «شیخی به زن فاحشه گفتا مستی . . .» است. داستان شیوخ ریاکار و آلوده ای است که ملتی را به تازیانه شرع می نوازند و در این راه هزاران […]



برگی از دفتر ایام- افسون دیکتاتور

بدست • ۱۶ مهر ۱۳۹۱ • دسته: اخبار و گزارش٬برگى از دفتر ايام

اشاره: این گزارش نیازی به شرح و مقدمه ندارد. من خواندم و جالب و جذاب و مفید آمد. فکر می کنم شما هم بپسندید. چند سال پیش در یک پزشک، در مورد آزمایش میلگرم Milgram experiment مطلبی نوشته بودم که بسیار مورد استقبال قرار گرفت. از این دست آزمایشات روانشناسی یا اجتماعی کم نیستند. در […]



برگی از دفتر ایام- فهم دیگری از دین

بدست • ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

اشاره: متن فوق را کسی از طریق ایمیل برای من فرستاده است. اما انتشار آن در سایت «تابناک» بوده است با عنوان «به این جوان قاتل نگویید». فعلا متن را به طور کامل بخوانید تا در حاشیه آن شرحی بیارم. نزاع دو جوان، ۴ سال پیش باعث شد سینا ۱۸ ساله به قتل برسد و […]



برگی از دفتر ایام- چون که پیش چشم داشتی شیشه ی کبود

بدست • ۱ مرداد ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

این قصه را هم عزیزی که نمی شناسمش برایم فرستاده از این محبتش یک دنیا سپاس. در این ماه مبارک تقدیم به همه انسانهای راست اندیش و راست کردار. واقعا قصه ها چه زیبا و پر معنا و مفهوم ساخته و خلق می شوند. از این منظر انبان تاریخ و به ویژه اساطیر نیاکان ما […]



برگی از دفتر ایام-ایکاش به جای حجاب حیا و وجدان و راستی اجباری بود

بدست • ۱۱ تیر ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

اشاره: در ایمیلی که الان دریافت کردم مطلبی آمده که به راستی دریغم آمد که شما را از خواندن آن محروم کنم. البته مطلب بیش از این بود و همراه با چند عکس تلخ و دردناک که گزنده وجدان آدمی بود ولی من قسمت اول و جملات پایانی آن را برای شما نقل می کنم. […]



برگی از دفتر ایام-ایکاش وطن جای ماندن بود

بدست • ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

برگی از دفتر ایام-ایکاش وطن جای ماندن بود اشاره: متن زیر اخیرا در یکی از نشریات دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف منتشر شده و دوستی از سر مهر برای من ایمیل کرده و من هم دریغم آمد که شما هم از آن بی بهره بمانید. این چند کلمه خود به روشنی گویای همه چیز است. پس […]



برگی از دفتر ایام-به میزان توانمان مسئولیم

بدست • ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد. – صبح بخیر رفیق، خیلی دلم […]



برگی از دفتر ایام- در خرابات مغان نور خدا می بینم

بدست • ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

اشاره: گفته بودم که گاه برخی مطالب جالب و خواندنی که برایم ایمیل می شود را در اختیار شما هم بگذارم. تا کنون چند فقره از این نوع نوشته ها را منتشر کرده و شما حتما دیده و خوانده اید. این هم یکی از آنها. دوستی این متن را برای من فرستاده و من ساعتی […]



برگی از دفتر ایام-پیامبری در همین نزدیکی است

بدست • ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ • دسته: برگى از دفتر ايام

کوتاه و گویا روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او […]