ایران پیروز خواهد شد اگر …
اشاره: در این متن به پرسش های آقای علی نظری، سردبیر نشریه اینترنیتی «مستقل آنلاین» پاسخ داده ام. این گفتگو در وب سایت آن نشریه مجازی منتشر شده است اما، از آنجا که به دلیل قطعی اینترنیت در ایران، لینک آن در خارج از کشور باز نمی شود، در اینجا همان متن عینا بازنشر می شود.
- انگیزه اصلی حمله آمریکا به ایران چه بود؟ ترامپ چه چیزی را به عنوان برد در این جنگ تعریف کرده بود؟
پاسخ:
معمولا متجاوزان و استعمارگران هدف یا اهداف خود را پنهان می کنند و یا حداقل در لفافه پنهان می کنند، اما اخیرا (از جنگ دوازده روزه به بعد) با صراحت و در واقع با وقاحت تمام اهداف استعماری خود را اعلام کرده و می کنند.
رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر نسل کش اسرائیل و دارای محکومیت در دادگاه بین المللی، با شفافیت تمام اعلام کرده اند که هدف نهایی شان سقوط جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران است. اینان و کارگزارانشان بارها اعلام کرده اند که پایان کارشان زمانی است که اسقاط رژیم انجام شده باشد و در مرحله آخر مردم هم به خیابان ها بیایند و کنترل کشور را در دست بگیرند. هرچند این دومی در واقع پوششی برای اهداف تجاوزکارانه است و گرنه می دانیم که در آن موقعیت، فقط یک نظام مزدور و دست نشانده بر سر خواهد بود و مردم فقط سربازان پیاده نظام بیگانه خواهند بود. با این همه، فکر نمی کنم چنین اتفاق بیفتد. می توان روی بلاهت متجاوزان و هوشمندی مردم ایران، حتی اغلبِ مخالفان و منتقدان، حساب کرد.
- واکنش بازار آمریکا به ترامپ چیست؟ آیا این جنگ در تقابل تجاری آمریکا و چین به سود ترامپ شد؟
پاسخ:
واقعیت این است که من تخصصی در امور تجاری و مالی ندارم اما چنین می نماید که، تا این لحظه، راهبرد نظامی – سیاسی ایران در مجموع موفق بوده و بحرانی در نظام مالی جهان (از جمله انرژی در اروپا و خاورمیانه) پدید آورده است. طبق اطلاع، ترامپ نیز در داخل آمریکا دچار مشکل شده و بیشتر خواهد شد. چرا که اولا، آمریکاییان روی مسائل داخلی از جمله معیشت و اقتصاد حساسیت دارند و ترامپ نیز قول داده بود که به «اول آمریکا» وفادار باشد اما الان روشن شده که از سویی «اول اسرائیل» حاکم شده و از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی مردم آمریکا در طی جنگ و به ویژه در صورت تداوم آن، بدتر خواهد شد. چنین روندی، نه به سود ترامپ خواهد بود و نه به سود حزب حامی او یعنی جمهوری خواهانی که فعلا جز ترامپ نامتعادل چهره ای ندارند. برخی کارشناسان بر این نظرند که روند جنگ تا کنون بیشتر به سود چین و به ویژه روسیه بوده است. در هرحال باید دید چه خواهد شد.
- آیا واکنش ایران به حمله دو ابرقدرت هسته ای و نظامی، متناسب و بازدارنده بوده یا ممکن است ایران مانند لبنان با سیاست «کوتاه کردن علف» و بمباران مرتب دوره ای مواجه شود؟
پاسخ:
ظاهرا ایران می داند در برابر جنگ احزابی که تدارک دیده شده و آمریکا و اسرائیل و 27 کشور اروپا از طریق ناتو و تقریبا تمامی جهان برای سرنگونی جمهوری اسلامی لشکرکشی کرده اند، شانسی برای پیروزی نظامی ندارد؛ از این رو، هوشمندانه راهبردی را انتخاب کرده که اولا، جنگ منطقه ای شود (گرچه این راهبرد شمشیر دو لبه است و از جمله مصوبه اخیر شورای امنیت می تواند به صف آرایی جهانی حتی نظامی علیه ایران منتهی شود)؛ و ثانیا، هزینه جنگ را برای متجاوزان بالا ببرد؛ و ثالثا، از طریق تاب آوری بیشتر در این جنگ نامتقارن پیروز شود. این استراتژی حداقل تا این لحظه موفق بوده است.
می دانیم که موفقیت در جنگ های مدرن فقط برتری سلاح و ادوات جنگی پیشرفته نیست، «سیاست جنگی» نیز مهم است. در واقع، اگر دفاع ایران همچنان ادامه پیدا کند و تاب آوری نیز نهایی شود، ایران پیروز خواهد بود. سخن صریح آن است که اگر متجاوزان به هدف نهایی شان نرسند و زمانی جنگ را از سر ناچاری پایان دهند که جمهوری اسلامی برقرار باشد، بی تردید در افکار عمومی مردم ایران و حتی کشورشان و مردم جهان شکست خورده دیده خواهند شد.
قسمت دوم
- ایران تحت چه شرایطی باید پایان جنگ و آتش بس را بپذیرد؟ آیا آتش بس به تنهایی کافی است یا وضع پیمان عدم تعرض میان آمریکا و ایران (چون ایران اسرائیل را اساسا به رسمیت نمی شناسد اسرائیل نمی تواند جزئی از پیمان متقابل باشد) ضروری است؟
پاسخ:
اول بگویم تقریبا یقین دارم که حاکمان ایرانی تجربه لبنان ضعیف و در محاصره را تکرار نخواهند کرد. ایران لبنان نیست و حاکمان ایرانی نیز به هرحال حاکمان درمانده لبنانی نیستند.
اما در پاسخ به پرسش اصلی شما، لازم است اول اذعان کنم که من تخصصی در این زمینه ندارم و افزون بر آن، به دلیل سالها دوری از وطن اطلاعی از وضعیت نظامی و مالی و مانند آنها ندارم لذا اظهارنظر من کارشناسانه نیست؛ با این حال، به گمانم حال که کار به اینجا رسیده است، حاکمان نظامی و سیاسی فعلی، به ویژه در پرتو رهبر جدید، باید نخست تصمیم بگیرند که یک بار برای همیشه به اصطلاح این دندان کرم خورده و پوسیده را در بیاورند؛ دندانی که یک ملتی را به پرتگاه نابودی کشانده است. شفاف تر بگویم، تصمیم گیران اول باید تصمیم بگیرند رابطه شان را با دنیا و از جمله آمریکا و اروپا عادی کنند و تمام مخالفت های به حقشان را در چهارچوب مناسبات حقوقی حاکم و از طریق سازمان ملل با نظام سلطه پی بگیرند. جدال نظامی و حتی لفظی و تبلیغاتی با ارباب زر و زور و تزویر، جز زیان برای مردم و کشور نداشته و ندارد.
چنین می نماید که این بار به سود مقامات نظامی و سیاسی نیست که آتش بس موقت و نیم بندی را قبول کنند؛ به قول قدیمی ها، «مرگ یک بار، شیون یک بار»!! اما به تجربه می توان مطمئن بود که تا این مرگ خواهی ها ادامه دارد و آمریکا ستیزی و استکبار ستیزی نامعقول حاکم باشد و تعیین کننده سیاست خارجی، هر تدبیر دیگر موقت خواهد بود. به ویژه می دانیم که سیاست بسیار مخرب «محو اسرائیل»، بسیار غلط بوده و حداقل الان باید روشن شده باشد که چنین هدفی، حتی اگر در اصل درست و مشروع باشد، در مناسبات حاکم بر جهان جز زیان برای ملک و ملت نتیجه ای نداشته و ندارد. عدم به رسمیت شناختن اسرائیل، مشروع است و قابل دفاع اما شعار نابودی اسرائیل با هیچ معیار و منطقی سازگار نیست. گفتن ندارد در جدال مرگ و زندگی، آن که زور بیشتری دارد در نهایت پیروز خواهد بود.
- بعد از پایان جنگ، اولویت های رهبری آینده باید چه باشد؟ چگونه باید از گروهی که به اشتباه و از روی سادگی به بمب های ترامپ دل خوش کرده بودند را برگرداند؟
پاسخ:
بارها حداقل از جنگ دوازده روزه تا کنون گفته ام که مهم ترین ایراد نظام حاکم دو چیز است: نخست، عدم کارآمدی در مدیریت کشور و در واقع عدم توسعه لازم و عدم تأمین نیازهای واقعی مردم ایران در این کمتر از نیم قرن؛ و دوم، فاصله روز افزون بین حاکمیت جمهوری ولایی و مردم ایران که این خود معلولِ علل و عوامل مختلفی است. این فاصله اکنون به حدی رسیده که به نظر پرشدنی نمی نماید. فاجعه کشتار حداقل چند هزار نفر در دی ماه گذشته، تیر خلاصی بر مشروعیت نظام سیاسی بوده است. درست است که فعلا، به ویژه در وضعیت جنگی مردمان پرشماری در خیابان هستند اما می دانیم که مخالفان و معترضانِ غالبا انباشته از کینه و نفرت، نیرومندتر از آن است که بتوان نادیده اش گرفت. تجربه و عقل متعارف می گوید حکومتی می تواند در برابر تهاجم خارجی مقاومت کند که در مرحله نخست به حمایت قاطبه مردم و جامعه تحت مدیریت خود مستظهر باشد. پس از جنگ دوازده روزه در ویدئویی خطاب به آقای خامنه ای (رهبر قبلی) گفتم دشمن می خواهد بی قید و شرط تسلیم شوید و من هم می پیشنهاد می کنم تسلیم شوید، اما تسلیم ملت و مردم! گوش شنوایی نبود که نبود! پس از آن متأسفانه اوضاع بدتر و سرکوب ها بیشتر و شدیدتر شد.
حال اگر جمهوری اسلامی از این پیچ خطرناک بگذرد، جدای از نظر شخصی ام در باره آینده، در چهارچوب وضعیت موجود، لازم است نظام و مقامات سیاسی و نظامی در پرتو رهبر جدید، از گذشته های دور و نزدیک عبرت بگیرند و به کلی سیاست های داخلی و خارجی شان را تغییر دهند. یقین بدانند که حداقل اکثریت قریب به اتفاق این مردم و به ویژه جوانان و نسل دومی و سومی، به دلیل یأس کامل از هر نوع تغییر مثبتی به سود جامعه و مردم و به دلیل خشم و نفرتی که در طول سال ها انباشته شده در واقع از سر استیصال به دخالت خارجی رضایت داده اند؛ بگذریم که خود آنان نیز به زودی بیش از پیش خواهند فهمید که تجاوز خارجی به هر دلیل جز ویرانی و اسارت بیشتر نتیجه ای نخواهد داشت. بهتر است به عنوان نقطه آغازین، هرچه زودتر از محصوران رفع حصر شود و زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شوند. این گونه امور حداقل کاری است که می توان برای جلب اعتماد از دست رفته انجام داد. شاید امید به آینده در مردم زنده شود. گرچه هنوز در وضعیت جنگی هستیم و داوری زود، اما در نخستین پیام رهبر سوم، متأسفانه هیچ ابتکار و چشم انداز روشنی به چشم نمی خورد.
برای ایران و مردم ایران آینده ای بهتر آرزو می کنم.
شنبه 23 اسفند 1404